PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : آناتومی



parand
16-06-2009, 10:30 AM
آناتومی دستگاه گوارش

مقدمه

دستگاه گوارشی با گرفتن غذا ، تخریب مکانیکی ، هضم و جذب و دفع موادی که هضم نشده‌اند انجام وظیفه می‌کند. مواد حاصل از گوارش از طریق گردش خون و لنف به بافتهای بدن حمل می‌شوند. در نهایت این مواد به درون سلولها رفته و در فعالیت آنها شرکت می‌کنند. دستگاه گوارش شامل اندامهای اصلی نظیر دهان ، مری ، روده‌ها و غدد ضمیمه می‌باشند. دهان اندام ورودی لوله گوارشی است.

انقباضات دیواره معده غذا را با آنزیمهای گوارشی و اسیدکلرهیدریک مخلوط می‌کند و آن را به توده نیمه مایعی تبدیل می‌کند این توده ابتدا به ناحیه ابتدایی روده کوچک یعنی دوازدهه وارد می‌شود که دارای آنزیمهای گوارشی لوزوالمعده است. ماده حاصله در روده کوچک جذب شده در کبد ذخیره شده تغییر حاصل می‌کند و سپس به درون دستگاه گردش خون جریان می‌یابد. باقیمانده مواد وارد روده بزرگ شده، آب آنها گرفته می‌شود و به صورت مدفوع از مخرج دفع می‌گردد.

اندامهای اصلی شامل دهان و لوله گوارش است.

دهان

نقش دهان در گوارش از یک سو تشخیص کیفیت غذا و از سوی دیگر گوارش آن است دهان بوسیله پوشش مطبق سنگفرشی کراتینه شده یا نیمه کراتینه آستر شده است. آستر مخاط و پوشش روی هم رفته مخاط نامیده می‌شود. مخاط بر روی زیر مخاط قرار دارد. زیر مخاط دارای غدد بزاقی و بافت پیوندی مانند آستر است. در دهان زبان و دندانها وجود دارند.
غدد بزاقی

غدد بزاقی بر حسب نوع ترشح به سه دسته تقسیم می‌شوند. سروزی ، موسلامحی و مختلط. غدد بزاقی در بناگوش سروزی ، در زیر آرواره سروزی- موسلامحی ، در زیر زبان موسلامحی- سروزی و در زبان موسلامحی هستند.
زبان

زبان دارای دستجات ماهیچه مخطط است که توسط مخاط پوشیده شده است. 3/2 بخش جلوی زبان جسم زبان و 3/1 عقبی آن ریشه زبان خوانده می‌شود. سطح پوششی (فوقانی) زبان دارای برجستگیهای مختلف است در سطح پشتی زبان جوانه‌های چشایی نیز وجود دارند. در ساختار جوانه چشایی چهار نوع سلول وجود دارد. همه جوانه‌های چشایی احساس شیرینی ، شوری ، تلخی و ترشی را تشخیص نمی‌دهند بلکه جوانه هر ناحیه از زبان حس خاص را درک می‌کند.


دندان

ساختار بافتی دندانهای شیری (20 عدد) و دندانهای دایمی (32 عدد) مشابه است. هر دندان شامل تاج است که بیرون از لثه قرار دارد و یک تا سه ریشه دارد که درون حفره دندانی آواره بالا یا آرواره پایین جای می‌گیرد. سطح تاج دندان را ماده‌ای به نام مینا می‌پوشاند که سخت‌ترین ماده بدن است و بیش از 96 درصد آن را املاح آهکی و بقیه را یک پروتئین مخصوص تشکیل می‌دهد. در زیر مینا عاج دندان قرار دارد که در درون آن مغز قرار دارد که بافتهای زنده دندان در آنجا وجود دارند. سطح ریشه را ماده‌ای به نام ساروج می‌پوشاند. دندانهای انسان با نوع رژیم غذایی او متناسب شده‌اند.
حلق

حلق چهار راهی است که از جلو به دهان ، از بالا به حفرات بینی و از پایین به مری و نای راه دارد و از این‌رو لقمه غذا یا تکه‌ای از آن می‌تواند به سه راه دیگر راه یابد. ولی هنگام بلع در اثر عمل دقیق واکنشهای خودکار عصبی به بخشهایی به نام زبان کوچک و اپی‌گلوت به ترتیب راه بینی و نای و همچنین زبان راه دهان را مسدود می‌کند و در نتیجه لقمه غذا فقط به درون مری راه می‌یابد. بلع بوسیله یک مرکز عصبی در بصل‌النخاع تنظیم می‌شود.
مری

مری لوله‌ای به طول 25 سانتیمتر است. پوشش مری انسان مطبق سنگفرشی است. آستر مخاط شامل بافت پیوندی غربالی ، لنفوسیت و تعداد کمی فولیکول لنفاوی است. زیر مخاط دارای غدد لوله‌ای مخطط ، 3/1 میانی آن دارای ماهیچه مخطط و صاف و 3/1 بخش پایینی آن دارای ماهیچه صاف است.



معده

معده هر دو عمل ذخیره و هضم غذا را انجام می‌دهد. سه نوع غده در معده یافت می‌شود. غدد طاق و تنه ، غدد کاردیا و غدد پیلور. غدد تنه دارای چهار نوع سلول‌اند که سلولهای اصلی آنزیم پپسینوژن ترشح می‌کنند و سلولهای حاشیه‌ای اسید کلریدریک ترشح می‌کنند و سلولهای موسلامحی گردن موسلامح ترشح می‌کنند. حرکات معده که در اثر انقباضات منظم و خودکار ماهیچه‌ای دیواره آن صورت می‌گیرد دو نتیجه دارد یکی مخلوط کردن غذا با شیره معده و دیگری حرکاتی که موجب تحویل غذا از معده به روده کوچک می‌شود.
روده کوچک

روده کوچک لوله‌ای است به طول چهار متر که بین معده و روده بزرگ قرار دارد. دارای سه بخش دوازدهه ، ژژونوم (روده ته) و ایلئوم (روده دراز) است. چهار لایه اصلی در روده کوچک وجود دارد و مخاط مهمترین لایه آن است. دیواره روده باریک دارای چین خوردگیهای فراوانی است و هر یک از چین خوردگیها نیز به نوبه خود دارای برجستگیهای متعددی به نام پرزهای روده است.

دیواره این پرزها به صورت برجستگیهای انگشتانه‌ای در سطح درونی روده دیده می‌شوند. نقش پرزها و چین خوردگیها افزایش سطح جذب است. روده کوچک چند عمل مهم دارد. گوارش غذاها را کامل می‌کند، فرآورده‌های گوارشی را برای ورود به خون و لنف جذب می‌کند. هورمونهایی به خون می‌ریزد که ترشحات لوزوالمعده ، صفرا و معده را تنظیم می‌کند. مقدار مایعات و املاحی را که از بدن دفع می‌شوند در کنترل دارد.



روده بزرگ

چینهای حلقوی و پرز در روده بزرگ وجود ندارد کریپت وجود دارد و بسیار عمیق است. متوسط قطر آن حدود 6 سانتیمتر است اما در قسمتهای آخر باریکتر می‌شود طول آن 1.5 تا 1.8 متر است. 5 تا 8 سانتیمتر اول آن را روده کور می‌نامند. در روده بزرگ پرز و غده‌های ترشح کننده آنزیم وجود ندارد اما ترشح مخاط در دیواره داخلی آن صورت می‌گیرد. آخرین بخش روده بزرگ راست روده نام دارد.
آپاندیس

زایده این انگشتی شکل و شبیه کولون (روده بزرگ) است. دارای فضای درونی کوچک و فولیکول لنفاوی فراوان در آستر مخاط و زیر مخاط است. و طول آن 8 تا 10 سانترمتر بوده و فاقد پرز است. آپاندیس ممکن است عفونی شود و آپاندیسیت ایجاد کند.
لوزوالمعده

لوزوالمعده نوعی غده گوارشی است. جای آن در زیر و اندکی پشت معده است. سر پهن آن به طرف دوازدهه و نوکش متوجه طحال است. لوزوالمعده دو کار مهم انجام می‌دهد. تهیه و آزاد کردن آنزیمهای گوارشی و تهیه و آزاد کردن هورمونهایی که بر روی متابولیسم کربوهیدراتها اثر می‌گذارند. این دو عمل بوسیله دو ساختار بافتی مجزا در لوزوالمعده صورت می‌گیرد.
کبد

کبد بزرگترین غده بدن است وزن کبد 1.1 تا 1.6 کیلوگرم است. جای این عضو در بالا و طرف راست معده است و قسمتی از معده را هم می‌پوشاند. کبد دارای چهار قسمت یا لوب است. در زیر لوب بزرگ طرف راست ، کیسه صفرا که به شکل گلابی است قرار دارد.



کیسه صفرا

سلولهای کبدی مواد لازم برای ساخته شدن صفرا را از خون می‌گیرد سپس صفرای ساخته شده به کیسه صفرا می‌رود و در آنجا ذخیره می‌شود. همراه با ورود غذا به روده باریک کیسه صفرا منقبض شده و مقداری صفرا از مجرایی که در انتها با مجرای لوزوالمعده مشترک است وارد دوازدهه می‌شود. مهمترین عمل صفرا کمک به هضم چربیهاست. عمل دیگر صفرا خنثی کردن حالت اسیدی شیره معده است.
جذب غذا

کلیه مواد غذایی که در اثر هضم شیمیایی به مواد ساده و قابل جذب تبدیل شده‌اند همچنین ویتامینها ، آب و نمکها که برای جذب نیازی به هضم شیمیایی ندارند از دیواره روده باریک جذب می‌شوند. هر پرز شامل یک لایه از سلولهای پوششی است که غذا بوسیله آنها جذب می‌شود. بلافاصله در زیر آن شبکه غنی از مویرگهای خونی وجود دارد که قندها ، اسیدهای آمینه آب و نمکها وارد این شبکه می‌شوند.

این شبکه مویرگی پس از جمع آوری مواد غذایی به یک سیاهرگ کوچک پرزی منتهی می‌شود. سیاهرگ پرزی به سیاهرگهای بزرگتر پیوسته و سرانجام وارد سیاهرگ باب می‌شوند. این سیاهرگ ابتدا به کبد رفته و مواد غذایی در کبد ذخیره و پس بر حسب نیاز وارد خون می‌شوند. در واقع کبد به منزله یک انبار و تنظیم کننده و پخش کننده مواد غذایی جذب شده است.



قسمتهای مختلف دستگاه گوارش

صفاق

یک غشای چین خورده به نام صفاق، سطح درونی جدار شکم و تمامی اعضای گوارشی را می‌پوشاند.

دهان و مری

فرایند گوارش در دهان آغاز می‌شود. عمل دندانها و زبان در طول جویدن، غذا را برای بلع به قطعات نرم و کوچکتر تبدیل می‌کند و از طرفی مواد موجود در بزاق، کربوهیدارت‌های موجود در غذا را تجزیه می‌کنند. در هنگام بلع، زبان لقمه غذا را از گلو به مری می‌راند. در همین زمان، کام نرم حفره بینی را می‌بندد و اپی گلوت که یک زایده کوچک غضروفی در پشت زبان است، حرکت کرده، حنجره را می‌بندد و به این ترتیب غذا وارد بینی یا حنجره نمی‌شود.

معده

غذا از مری به داخل معده می‌رود. آنجا ممکن است به هم خوردن و تجزیه جزئی آن به وسیله مایعات گوارش کننده تا 5 ساعت طول بکشد تا تبدیل به یک ماده نیمه مایع به نام سوپ معدی شود. مایعات بلعیده شده مثل آب و الکل از معده و روده مستقیماً‌ در عرض چند دقیقه عبور می‌کنند.

روده کوچک

سوپ معدی وارد دوازدهه (قسمت اول روده کوچک) می‌شود و به وسیله مایعات گوارش کننده کبد و لوزالمعده باز هم تجزیه می‌شود. مرحله نهایی هضم در بقیه روده کوچک صورت می‌پذیرد. در روده کوچک، مایعات گوارش کننده‌ای که از جدار روده آزاد می‌شوند، مواد غذایی را به واحدهای شیمیایی کوچکی تبدیل می‌کنند به طوری که بتوانند از جدار روده وارد شبکه رگهای خونی اطراف آن شوند.

روده بزرگ

پس از جذب مواد غذایی در روده کوچک، مانده باقیمانده وارد روده بزرگ می‌شود. بیشتر آب موجود در این مواد به داخل بدن بازجذب می‌شود و ماده دفعی نیمه جامد باقی مانده، مدفوع نامیده می‌شود. مدفوع وارد راست روده می شود و در آنجا تا زمانی که با یک حرکت روده‌ای خارج شود نگهداری می‌شوند.

کبد، کیسه صفرا و لوزالمعده

کبد، کیسه صفرا و لوزالمعده، به تجزیه شیمیایی غذا کمک می‌کنند. کبد از محصولات گوارش برای ساخت پروتئینهایی مثل پادتن‌ها (که به مقابله با عفونت‌ها کمک می‌کنند) و عوامل لخته کننده خون استفاده می‌کند. کبد همچنین سلولهای خونی فرسوده را تجزیه می‌کند و مواد اضافی را به صورت صفرا دفع می‌کند که در کیسه صفرا ذخیره می‌شوند و در گوارش چربیها نقش دارند.

ورود غذا به دوازدهه (اولین قسمت روده کوچک) کیسه صفرا را تحریک می‌کند تا از طریق مجرای صفراوی، صفرا را به درون دوازدهه بریزد. لوزالمعده،‌ مایعات گوارش کننده قدرتمندی را ترشح می‌کند که در هنـگام ورود غذا به دوازدهـه، وارد آن می‌شوند. این مایعات، همراه با مایعات گوارش کننده‌ای که به وسیله سطح داخلی روده تولید می‌شوند، کمک می‌کنند تا مواد غذایی به موادی تجزیه شوند که جذب خون شده، به کبد برده می‌شوند.

اعضای گوارشی

کبد، کیسه صفرا و لوزالمعده که در قسمت فوقانی شکم قرار دارند، مایعات گوارش کننده را به درون دوازدهه ترشح می‌کنند. صفرا از کبد و یک صفرا وارد مجرای صفراوی می‌شود و ترشحات لوزالمعده نیز مستقیماً‌به دوازدهه می‌ریزد.

حرکات دودی

غذا در طول لوله گوارش به وسیله توالی مداوم انقباضات عضلانی که حرکات دودی نام دارند، به جلو رانده می‌شود. دیواره‌های لوله گوارش با عضلات صاف پوشیده شده‌اند. برای راندن لقمه غذا به جلو، عضلات پشت غذا منقبض و عضلات جلوی آن شل می‌شوند. موج دودی برای حرکت دادن غذا در طول لوله گوارش، عضلات جداره‌ها با یک توالی به نام موج دودی منقبض و شل می‌شوند

parand
18-06-2009, 04:42 PM
دهان
دهان دهان اولين قسمت دستگاه گوارش است كه از لب ها شروع و به حلق منتهي مي گردد. در دهان دو فك وجود دارد.

فك بالا ثابت است و حركت نمي كند. ولي فك پائين حركت دارد و عمل باز و بسته شدن دهان را انجام مي دهد. در داخل استخوان هر فك حفراتي وجود دارد كه ريشه دندانها در آن قرار مي گيرد.
در اين حفرات دندانها بوسيله الياف دور دندان به استخوان فك متصل مي شوند. روي آرواره ها و دور دندان را لثه مي پوشاند.[Only registered and activated users can see links]
به آرواره لثه و الياف نگهدارنده دور دندان بافت نگهدارنده دندان گفته مي شود.
دهان انسان در اعمال زيادي نظير حرف زدن خنديدن. چشيدن . گاز گرفتن. جويدن و بلعيدن غذا شركت دارد.
اولين قدم در راه گوارش غذا. خرد كرد و جويدن مواد غذايي است كه توسط دندانها صورت مي گيرد . هركدام از دندانها با شكل خاص
خود به عمل جويدن كمك كي كنند.
دندانهاي پيشين براي بريدن . دندانهاي نيش براي پاره كردن و دندانهاي آسيا براي خرد كردن لقمه شكل گرفته اند.

parand
18-06-2009, 04:42 PM
دندانهاي شيري دندانهاي شيري معمولا از شش ماهگي شروع به رويش مي نمايند و تا سن دو و نيم سالگي تكميل مي شوند.

البته زودتر در آمدن و يا تاخير در رويش به مدت چند ماه طبيعي است. ولي اگر اين تاخير بيش از 9 ماه گردد بايد به دندانپزشك مراجعه نمود.
تعداد دندانهاي شيري 20 عدد است يعني كودك در هر فك ده دندان دارد و اين ده دندان در دو نيمه راست و چپ به صورت قرينه قرار دارد.
اسم اين پنج دندان از خط وسط به طرف عقب عبارتند از :‌دندان پيش مياني. كه بطور قراردادي با حرف A نشان داده مي شود .[Only registered and activated users can see links]
دندان پيش طرفي و يا B .
دندان نيش يا C‌.
دندان آسياي اول يا D.
دندان آسياي دوم يا E.

parand
18-06-2009, 04:43 PM
نحوه نامگذاري دندانها تعداد و نوع دندانها در فك بالا و پائين يكسان است. در هر فك نيز تعداد و نوع دندانهاي نيمه راست و چپ مشابه هستند.

بنابراين در دهان 4 نيمه فك داريم.
نيمه چپ فك بالا نيمه راست فك بالا
نيمه چپ فك پائين نيمه راست فك پائين
براي اسم بردن هر دندان بايد جاي آن را در فك مشخص كرد براي اين كار از شكل زير استفاده مي شود. اين شكل . فك و دندانهاي شخصي كه در روبروي ما ايستاده است. را نشان مي دهد.
[Only registered and activated users can see links]
مي توان شكل فوق را خلاصه كرد و فقط علامت دندانهاي مورد نظر را نوشت :
[Only registered and activated users can see links]

parand
24-06-2009, 05:43 PM
چشم ([Only registered and activated users can see links])
كره چشم از لحاظ ساختمانياغلب با دوربين عكاسي مقايسه شده اما از لحاظ مكانيسمهاي عصبي شباهتي با ان ندارد . جز اساسي چشم شبكيه است اين لايه عصبي كه در داخل چشم قرار دارد نيمه خلفي كره چشم را مي پوشاند . از لحاظ تكاملي و عملي شبكيه قسمتي مجزا شده از سيستم عصبي مركزي است و توسط ساقه اي عصبي به نام عصب بينايي به ان متصل است . شبكيه نظير سيستم عصبي مركزي توسط يك لايه عروقي تغذيه و بوسيله يك لايه ليفي پشتيباني مي شوود . لايه خارجي كه ليفي است با سخت شامه مطابقت دارد . رنگ ان سفيد در پنج ششم خلفي چشم به نام صلبيه و در يك ششم قدامي روشن و شفاف است و قرنيه نام دارد .بين اين لايه فيبروز خارجي و شبكيه لايه عروقي تغذيه كننده اي مشابه با نرم شامه – عنكبوتيه قرار دارد و به سه ناحيه تفسيم مي شود : قسمت خلفي كوروئيد ( مشيميه ) نام داشته ، جلوتر يعني درست پشت محل اتصال قرنيه به صلبيه جشم مژگاني و در جلو كه به داخل برگشته و از قرنيه دور مي شود عنبيه نام دارد . عنبيه در وسط داراي سوراخ گردي با قطر متغير با نام مردمك است . شبكيه در جلو نيز امتداد يافته ولي بصورت يك لايه غير عصبي يا غير حساس به نور بوده و سطح داخلي جسم مژگاني و عنبيه را مي پوشاند . ( شبكيه مژگاني و شبكيه عنبي ) .
لايه هاي ليفي و عروقي در جلو در محل اتصال قرنيه به صلبيه و در عقب در محل خروج عصب اپتيك به يكديگر چسبيده اند اما در بقيه نقاط توسط يك فضاي مجازي به نام فضاي پري كوروئيدال يا سوپراكوروئيدال ( دور مشيمي يا فوق مشيمي) از يكديگر جدا مي شوند كه اعصاب و عروق خوني از ان مي گذرند . در قسمت قدامي جايي كه عنبيه به داخل بر مي گردد فضاي فوق وسعت يافته و اطاق قدامي تشكيل مي گردد . عدسي بلافاصله پشت عنبيه قرار گرفته و توسط يك ليگمان نگهدارنده به نام زونول از جسم مژگاني در محل خود مستقر مي شود . فضاي باريك بين عنبيه و عدسي اطاق خلفي نام دارد . اطاقهاي قدامي و خلفي توسط سوراخ مردمك ازادانه با يكديگر ارتباط داشته و محتوي مايعي روشن بنام زلاليه هستند كه توسط جسم مژگاني ترشح مي گردند . در پشت عدسي تمام حفره كره چشم توسط ژله شفافي به نام زجاجيه پر مي شود . بنابراين اشعه نوراني براي رسيدن به شبكيه حساس از يكسري محيطهاي شفاف شكننده نور مشتمل بر قرنيه ، زلاليه ، عدسي و زجاجيه عبور مي كند . محل خروج عصب اپتيك از قطب خلفي كره چشم نبوده بلكه تقريبا 3 ميليمتر در سمت بيني و حدود 1 ميليمتر در زير قطب خلفي كره چشم است . كره چشم كره مختصر نامتقارن و كمي از بالا به پايين پهن است . نقطه مركزي انحناي قرنيه و صلبيه قطبهاي قدامي و خلفي ناميده مي شود و خطي كه انها را بهم متصل مي كند محور جغرافيايي نام دارد و با محور بيني كه خط متصل كننده وسط مردمك و گودال مركزي ( نقطه ديد دقيق ) است تفاوت دارد . قطب خلفي در واقع بين گودال مركزي و پاپي عصب اپتيك قرار دارد .استواي تشريحي چشم خطي در محيط كره چشم است كه كره چشم را به دو نيمكره قدامي و خلفي تقسيم ميكند . دوايري كه از قطبها به استا عمود مي شوند نصف النهار نام دارد كه دوتاي انها داراي اهميت است يكي نصف النهار عمودي يا ورتيكال كه از گودال مركزي عبور كرده و كره چشم را به دو نيمه تامپورال و نازال تقسيم مي كند . ديگري نصف النهار افقي كه كره چشم را به دو نيمه فوقاني و تحتاني تقسيم مي كند . بنابراين كره چشم توسط دو نصف النهار فوق به چهار ربع تقسيم مي گردد .
شعاع قرنيه ( يك ششم قدامي سطح چشم ) حدود 8 ميليمتر در حالي كه شعاع صلبيه 12 ميليمتر بوده بنابراين قرنيه داراي تحدب بيشتري است . در محل اتصال قرنيه به صلبيه ناوداني كم عمق به نام ناودان صلبيه اي خارجي وجود دارد كه ملتحمه و فاسياي كره چشم به ان متصل مي شوند . دراطراف محل خروج عصب اپتيك ، اعصاب مژگاني وشريانهاي مژگاني خلفي كوتاه حلقه وار صلبيه را سوراخ كرده در قسمت جلوتر يك شريان مژگاني خلفي بلند در هر طرف صلبيه را سوراخ مي كند و شريانها و وريدهاي مژگاني قدامي بلافاصله پشت محا اتصال قرنيه به صلبيه از صلبيه عبور مي كنند . از هر مربع بلافاصله پشا استوا يك وريد با مسير گردابي خونكوروئيد را خارج مي كند . قطر قدامي خلفي كره چشم در افراد بالغ 24 ميليمتر و در مردها كمي بزرگتر است .
طبقه ليفي چشم :
اين لايه خارجي متشكل از صلبيه و قرنيه بوده و پشتيبان فيبرو الاستيك مقاومي براي چشم است .
صلبيه :
ضخامت صلبيه در قطب خلفي حدود 1 ميليمتر ( حداكثر ) ، در استواي چشم 0.3 تا 0.4 ميليمتر ( حداقل ) و در جلو نزديك محل اتصال به قرنيه 0.6 تا 0.8 ميليمتر است . صلبيه بافت همبند متراكم سفيد رنگي متشكل از دسته هاي پهن الياف كلاژن در جهات مختلف ولي بيشتر موازي با سطح است و بين انها فيبروبلاستهاي پهن باشبكه هاي ظريف الاستيك قرار دارند . اگرچه ساختمان ان يكنواخت است ولي مي توان ان را به سه لايه تقسيم كرد كه عبارتند از بافت اپي اسكلرال ، صلبيه اصلي و پده سياه .
بافت اپي اسكرال :
خارجي ترين لايه بوده و تشكيل شده از بافت فيبرو الاستيك سست كه در خارج با ابفت همبند متراكم كپسول تنون ادامه مي يابد و اين دو توسط بافت سستي به نام فضاي تنون از يكديگر جدا مي شوند . تاندون عضلات خارج چشمي از كپسول تنون عبور كرده و به صلبيه متصل مي شوند . به علت وجود فضاي فوق و چربي حفره چشم كره چشم مي تواند بچرخد .
صلبيه اصلي :
قسمت عمده صلبيه بوده و از دسته هاي كلاژن تشكيل شده است .
پرده سياه :
دسته هاي كلاژن صلبيه اصلي به ان مي پيوندد . در پرده سياه الياف كلاژن كوچكتر الياف الاستيك فراوانتر و داراي كروماتوفورهاي منشعب محتوي ملانين در بين دسته هاي الياف است . صلبيه در قسمت خلفي در محل صفحه قربالي توسط دسته هاي الياف عصب اپتيك سوراخ مي شود . در صلبيه رگهاي خوني بسيار كم است ، عروق لنفاوي وجود ندارد و معدودي الياف عصبي از اعصاب مژگاني به ان وارد مي شود .
قرنيه :
قرنيه روشن و شفاف و سطح ان صاف است ولي انحناي ان يكسان نيست . قسمت مركزي ان ( ناحيه بينايي ) نسبت به قسمتهاي محيطي داراي شعاع انحناي كمتر و سطح خلفي ان انحناي بيشتري نسبت به سطح قدامي دارد . بنابراين ضخامت قرنيه در وسط كمتر ( 0.7 تا 0.8 ميليمتر ) و از قسمتهاي محيطي ( 1.1 ميليمتر ) ان است . قدرت انكسار قرنيه كه مربوط به ضريب شكست ان است و همچنين شعاع انحناي ان از عدسي بيشتر مي باشد . از لحاظ تشريحي به دو قسمت تقسيم مي شود كه عبارتند از قرنيه اصلي و قرنيه حاشيه اي ( ليمبوس ) كه منطقه اي واسطه اي به عرض حدود 1 ميليمتر بين قرنيه و صلبيه در محيط قرنيه است . قرنيه اصلي فاقد رگ بوده ولي ليمبوس داراي عروق خوني و لنفاوي است .از لحاظ بافت شناسي قرنيه داراي 5 لايه كه از خارج به داخل شامل اپي تليوم ، پرده بومن ، ماده اصلي ، پرده دسمه و اندوتليوم ( اپي تليوم مزانشيمي ) است .
اپي تليوم :
از نوع سنگفرشي مطبق بدون ماده شاخي به ضخامت 50 تا 70 ميكرون است و معمولا از 5 تا 6 لايه سلول تشكيل شده است كه عبارتند از : يك لايه سلولهاي بازال منشوري كوتاه ، 3 تا 4 لايه سلولهاي چند ضلعي و يك تا دو لايه سلولهاي سنگفرشي سطحي . اين اپي تليوم بسيار حساس و داراي انتهاي حساسه فراوان بوده و قدرت ترميمي بسيار خوبي دارد . ميتوز فقط در طبقه بازال انجام مي شود .
پرده بومن :
پرده اي است به ضخامت 8 ميكرومتر و در زير اپي تليوم قرار دارد . پرده اي است بدون ساختمان بدون سلول و تراكمي است از ماده بين سلولي و فيبريلهاي كلاژن ظريف پراكنده و بلافاصله در ليمبوس ختم مي شود .
ماده اصلي :
ماده اصلي 90 درصد ضخامت قرنيه را شامل شده ، شفاف مي باشد و از تيغه هاي كلاژن و سلولها تشكيل شده است . تيغه ها عبارتند از نوارهاي پهن كلاژن كه فيبريلهاي ان در هر تيغه با يكديگر موازي بوده و لي تيغه هاي مجاور نسبت به هم داراي زواياي مختلفي هستند . بعضي فيبريلهاي بينابيني بين دو تيغه مجاور باعث اتصال محكم تيغه ها به يكديگر مي گردد . قطر فيبريلها يكنواخت به اندازه 25 تا 30 نانومتر داراي تناوب مخصوص الياف كلاژن بوده و درون يك ماده بين سلولي موكوئيد قرار گرفته اند .
پرده دسمه :
پرده دسمه لايه اي متجانس در سمت داخل ماده اصلي است . ضخامت ان در وسط 5 تا 7 ميكرومتر و در محيط 8 تا 10 ميكرومتر مي باشد و در اينجا با شبكه ترابكولر زاويه عنبي در حلقه شوالب ادامه مي يباد و از فيبريلهاي كوچك با تناوب 100 نانومتر به طرح 6 ضلعي كاملا منظك تشكيل شده و از لحاظ شيميايي يك ماده كلاژن مي باشد .
اندوتليوم :
پرده دسمه غشاي پايه اي براي اندوتليوم است . اندوتليوم يك لايه سلولهاي مكعبي است كه سطح داخل قرنيه را مي پوشاند . سلولها داراي عوامل متصل كننده ، فصل مشترك نامنظم و وزيكولهاي پينوسيتوزي فراوان هستند . اين وزيكولها مواد محلول و مايعات را انتقال مي دهند . قرنيه فاقد رگ است و تغذيه ان در محيط توسط ديفوزيون از رگهاي خوني ناحيه ليمبوس و در وسط از مايع زلاليه صورت مي گيرد .
ليمبوس :
منطقه اي بينابيني به عرض حدود 1 ميليمتر بين قرنيه و صلبيه است . در اين ناحيه اپي تليوم قرنيه ضخيم شده ( ده لايه يا بيشتر ) و با ملتحمه ادامه مي يابد . پرده بومن بلافاصله ختم گرديده ة پرده دسمه باريك و از هم شكافته شده و به ترابكولهاي ليگمان پكتينه متصل مي شود . ماده اصلي تدريجا وضعيت منظم خود را از دست داده و شبيه صلبيه نا منظمتر مي گردد . ليمبوس ماحيه رگداري مي باشد .

اطاقهاي چشم :
اطاق قدامي :
فضايي است كه در جلو به وسيله سطح خلفي قرنيه و در عقب به وسيله عدسي عنبيه و سطح قدامي جسم مژگاني محدود مي شود . حاشيه طرفي اطاق قدامي زاويه عنبيه يا ليمبوس است كه توسط شبكه ترابكولر ( ليگمان پكتينه ) اشغال شده و از اين راه مايع زلاليه وارد كانال شلم مي گردد .
اطاق خلفي :
اين فضا از جلو بوسيله عنبيه و در عقب بوسيله سطح قدامي عدسي و زونول و در محيط بوسيله زوايد مژگاني محدود مي شود . هر دو اطاق داراي مايع زلاليه است كه يك مايع رقيق ابكي است و بطور نسبي از اپي تليوم مژگاني و بوسيله ديفوزيون از مويرگهاي زوايد مژگاني تشكيل مي شود . داراي مواد قابل انتشار پلاسماي خون بوده اما نسبت به ان داراي پروتئين كمتري است ( 2 درصد در برابر 7 درصد ) اين مايع دائما در اطاق خلفي ترشح شده و از راه مردمك وارد اطاق قدامي و سپس از طريق بافت ترابكولر ( ليگمان پكتينه ) وارد كانال شلم مي شود . اگر ميزان ترشح ا ميزان خروج مايع متعادل باشد فشار داخل چشم در حد 23 ميليمتر جيوه ثابت خواهد بود اما اگر راه خروج بسته شده باشد و ترشح ادامه يابد فشار داخل چشم افزايش مي يابد كه چنين وضعي گلوكوما ( اب سياه ) ناميده مي شود و اگر معالجه نشود ممكن است باعث ضايعه شبكيه و منجر به كوري گردد .
كانال شلم :
اين رگ حلقوي شكل بلافاصله در جلو و خارج خار صلبيه دور چشم قرار دارد . در خارج توسط بافت صلبيه اي و در داخل بوسيله لايه هاي عمقي بافت ترابكولر محدود مي شود . معمولا داراي حفره واحدي است اما ممكن است دو عدد و حتي مشبك باشد و ديواره اندوتليال ان يك ميكرومتر ضخامت دارد . كانال شلم داراي اتصالات اوراني براي خروج مايع زلاليه از فضاهاي ترابكولر است . اتصالات وابران ان توسط 20 تا 30 لوله اندوتليال كه از محيط كانال خارج مي شوند صورت مي گيرد . اين لوله ها وارد صلبيه شده به يكديگر مي پيوندند و شبكه عمقي صلبيه اي وارد شبكه وريدي اپي اسكرال كه در خارج ليمبوس قرار دارد مي شوند . عروق قدامي اين شبكه فقط داراي مايع زلاليه است نه خون .
شبكه ترابكولر :
اين بافت اسفنجي شكل بين اطاق قدامي و كانال شلم قرار دارد و در برشهاي نصف النهاري به شكل مثلث است . از تيغه ها يا ستونها و فضاهاي بين انها كه محتوي مايع زلاليه هستند تشكيل شده است . تمام تيغه ها در جلو از حلقه شوالب كه ناحيه اي در انتهاي خلفي پرده دسمه است ناشي مي شوند . شبكه ترابكولر داراي سه ناحيه است :
قسمت مشيمي اين شبكه در داخل و بين خط شوالب و ريشه عنبيه و استروماي ان قرار دارد . ترابكولهاي ان نازكتر و ظريفند . قسمت صلبيه اي يا شبكه اصلي داراي نوارهاي پهن ضخيم سوراخدارند كه از خط شوالب و تيغه هاي قرنيه اي تا جسم مژگاني و خار صلبيه كشيده مي شوند . قسمت اندوتليال يا خارجي شبكه شامل صفحات سوراخدار متشكل از اندوتليوم با مقدار كمي بافت همبند پشتيبان است و ديواره داخلي كانال شلم را تشكيل مي دهند . سوراخهاي ان فضاهاي ترابكولر را از داخل به حفره كانال شلم متصل مي كنند . تمام ترابكولها با اندوتليوم پوشيده شده و بافت همبند محور ترابكولهاي صلبيه اي واضح است و داراي فيبريلهاي كلاژن معمولي و كلاژن از نوع با فاصله زياد با تناوب 1050 تا 1250 انگستروم است . درون اين شبكه انتهاهاي ظريف عصبي از شبكه سوپراسيلياري وجود دارد .
محيطهاي منكسر كننده نور :
محيطهاي منكسر كننده نور تمام محيطهاي شفافي هستند كه نور براي رسيدن به شبكيه بايستي از انها عبور كند . قرنيه و اطاقهاي قدامي و خلفي توضيح داده شده و بقيه شامل عدسي و زجاجيه است .
عدسي :
اين عدسي كريستال محدب الطرفين و سطح خلفي ان نسبت به سطح قدامي داراي انحناي بيشتري است . هر يك از سطوح داراي يك قطب است . خطي كه قطب قدامي و خلفي را به هم متصل مي كند محور عدسي نام دارد و محيط عدسي استواي ان است . عدسي در افراد جوان الاستيك بوده اما با افزايش سن سخت تر و اسكلروزه مي شود . توسط كپسول محكم و بسيار الاستيكي احاطه شده كه بوسيله زونول يا ليگمان نگهدارنده به جسم مژگاني متصل است . محور ( ضخامت ) عدسي حدود 3.6 ميليمتر و در موقع تطابق افزايش مي يابد و به 4.5 ميليمتر مي رسد . قطر استوايي عدسي در افراد بالغ حدود 9 ميليمتر است . عدسي ذاتا به كروي شكل بودن تمايل دارد اما زونول ان را تحت كشش قرار مي دهد . از لحاظ ساختماني عدسي داراي سه جز است :
كپسول عدسي :
پرده متجانس و ظاهرا بدون ساختمان به ضخامت 10 تا 20 ميكرون است . در سطح قدامي ضخيمتر بوده و ساختمان ان از غشا پايه و الياف رتيكولر تشكيل شده است . گرچه فاقد الياف الاستيك است ولي داراي الاستيسيته بوده و الياف مربوط به زنول به ان متصل مي شوند .
اپي تليوم زير كپسولي :
در زير كپسول فقط در سطح قدامي يك لايه سلولهاي مكعبي قرار دارد كه به طرف استوا منشوري شده و تبديل به الياف عدسي مي شوند .
ماده عدسي :
از الياف عدسي تشكيل شده است . هر فيبر به شكل منشوري شش وجهي به طول 8 تا 10 ميليمتر ، عرض 8 تا 12 ميكرومتر و ضخامت 2 ميكرومتر بوده و كناره هاي طويل انها موازي با سطح عدسي است . الياف خارجي كه جوانترند داراي طرح منظمي بوده اما الياف مركزي كه قديمي ترند نامنظم مي باشند . الياف جوانتر داراي هسته بوده اما الياف مركزي فاقد هسته اند . الياف از دو نقطه مقابل استوا در قطبها به هم مي رسند و در سطح خلفي معكوس است . بين الياف عدسي مقدار كمي ماده سيماني موجود بوده و الياف مجاور داراي درگيريهاي پيچيده ناشي از زوايد سيتوپلاسمي مي باشند .
زونول :
عدسي توسط ليگمان نگهدارنده يا زونول در جاي خود نگهداري مي شود . ساختمان ان عبارت است از : دسته هايي از يك ماده رشته اي شكل كه از جسم مژگاني به استواي عدسي متصل شده بنابراين عدسي را مي پوشاند . در محل اتصال به عدسي الياف به انشعابات ظريفي تقسيم مي شوند كه به كپسول عدسي مي پيوندند .
زجاجيه :
ژله اي است شفاف و روشن كه فضاي بين شبكيه و عدسي را پر مي كند . بنابراين كروي شكل بوده و براي تطبيق با عدسي در سطح قدامي داراي فرورفتگي است . به اپي تليوم مژگاني ، اطراف صفحه عصب بينايي و اوراسرتا چسبيده است . ساختمان ان از اسيد هيالورونيك و فيبريلهاي كلاژن به شكل يك شبكه ظريف است . فيبريلها در محيط و اطراف كانال هيالوئيد متراكمند ( اين كانال در جهت قذامي خلفي و محتوي شريان هيالوئيد جنيني است ) . معدودي سلول مخصوصا در محيط وجود دارند كه عبارتند از ماكروفاژ و سلولهايي كه ( هيالوسيت ) مربوط به سنتز و ابقا كلاژن و اسيد هيالورونيك مي باشند . زجاجيه در محيط به پرده محدود كننده داخلي چسبيده است .
شبكيه :
شبكيه داخلي ترين لايه كره چشم شامل يك قسمت قدامي غير حساس ( شبكه عنبي و مژگاني ) است و يك قسمت فونكسيونل خلفي كه گيرنده نور مي باشد . شبكيه به صورت يك برجستگي از مغز قدامي به نام وزيكول بينايي ظاهر شده و توسط ساقه بينايي كه عصب اپتيك اينده خواهد بود به مغز متصل است . وزيكول بينايي بعدا فنجاني شكل مي گردد با دو لايه داخلي و خارجي كه لايه خارجي تبديل به اپي تليوم رنگدانه اي مي شود و لايه داخلي شبكيه عصبي يا شبكيه اصلي را مي سازد . بين اين دو لايه يك فضاي مجازي است كه فقط استطاله هاي سلولهاي رنگدانه اي از ان مي گذرند . لايه خارجي به مشيميه چسبيده اما لايه داخلي به اساني در موقع تهيه برش و همچنين در حال زندگي به دنبال ضربه از لايه خارجي جدا مي شود . شبكه بينا يا شبكيه عصبي مشيميه را از پاپي عصب اپتيك در عقب تا اوراسراتا در جلو مي پوشاند و داراي فرورفتگي كم عمقي به نام گودال مركزي است كه در 2.5 ميليمتري سمت تامپورال پاپي اپتيك قرار دارد . در اطراف گودال مركزي ناحيه اي به نام لكه زرد وجود دارد . گودال مركزي منطقه اي براي ديد دقيق است . در محل پاپي اپتيك سلول گيرنده نور وجود ندارد و نقطه كور نام دارد .
طبقات شبكيه :
در مقطع عرضي طبقات شبكيه از خارج به داخل به ترتيب زير است :

اولين نورون :
**** اپي تليوم رنگدانه اي
**** طيقه ميله ها و مخروطها
****پرده محدود كننده خارجي

دومين نورون :
**** لايه هسته دار خارجي
**** لايه مشبك خارجي
**** لايه هسته دار داخلي
**** لايه مشبك داخلي

سومين نورون :
**** طبقه سلولهاي گانگليونر
**** لايه الياف عصب اپتيك
**** پرده محدود كننده داخلي
ساختمان شبكيه پيچيده است اما اگر ان را سه نورون متوالي در نظر بگيريم ساده تر خواهد شد . هر سلول ميله اي يا مخروطي ( اولين نورون ) داراي يك انتهاي حساسه ( كه در خارجي ترين قسمت شبكيه ، در مقابل اپي تليوم رنگدانهاي قرار دارد ) يك هسته و يك رشته انتهايي داخلي است . هسته ميله ها نسبت به مخروطها داخلي تر است . در ناحيه گودال مركزي طبقات متعددي از هسته مخروطها وجود دارد اما در بقيه شبكيه لايه چهارم از يك رديف هسته مخروطها در خارج با چهار رديف هسته ميله ها در داخل ، تشكيل شده است . لايه مشبك خارجي محل اتصال اولين و دومين نورون ( نورون بينابيني ) است . لايه هسته دار داخلي توده متراكمي از هسته سلولهاي دوقطبي ( دومين نورون ) با سلولهاي ارتباطي و عناصر پشتيبان است . لايه مشبك داخلي محل اتصال دومين و سومين نورون يعني لايه سلولهاي گانگليونر است كه از سولهاي گانگليوني ( سومين نورون ) و نوروگليا تشكيل شده است . استطاله مركزي سلولهاي گانگليونر الياف عصب اپتيك را مي سازند كه تمام انها به پاپي اپتيك و بنابراين به عصب اپتيك وارد مي شوند . اين الياف بدون ميلين بوده ولي هنگام عبور از صفحه غربالي در پاپي اپتيك داراي ميلين ميشوند . بنابراين درواقع شبكيه ماده خاكستري سيستم عصبي مركزي و عصب اپتيك ماده سفيد ان مي باشد . پرده محدود كننده داخلي ، شبكيه را از زجاجيه جدا مي كند .
اپي تليوم رنگدانه اي :
يك لايه سلولهاي چند ضلعي به ارتفاع 10 تا 14 ميكرومتر با شكل منظم است و به طرف اوراسراتا سلولها پهن تر مي شود . هسته ها گرد و به طرف قاعده است و قاعده سلولها زوايدي به طرف يكديگر مي فرستند و اين نظير اپي تليومهايي است كه داراي عمل انتقال فعال هستند . اين سلولها در طرفين داراي عوامل متصل كننده و در راس داراي چينهاي استوانه اي شكلي به دور قطعات خارجي فوتورسپتورها بوده و بين فوتورسپتورها داراي ميكرو ويلوسهاي بلند هستند . ميتوكندريهاي فراواني در سيتوپلاسم بازال و اطراف هسته ، رتيكولوم بدون دانه وسيع ، مقداري رتيكولوم دانه دار ، يك دشتگاه گلژي و مقداري دانه هاي ليپوفوشين در سلول موجود است . علاوه بر اين مقدار زيادي دانه هاي ملانين و پره ملانوزوم ، اجسام تفاله اي يا فاگوزومها كه محتوي بقاياي تيغه مانند ناشي از فاگوسيتوزيس تيغه هاي پرده اي راس قطعات خارجي فوتورسپتورها هستند ، در اين سلولها وجود دارند .
از لحاظ علمي اپي تليوم رنگدانه اي نور را جذب و از انعكاس ان جلوگيري مي كند . در تيغه فوتورسپتورها و تجديد تيغه هاي پرده اي انها دخالت مي كنند و براي تشكيل رودوپسين از طريق ذخيره و ازاد كرده ويتامين آ كه پيشاهنگ رودوسپين است ، ضروري مي باشد .
سلولهاي موجود در شبكيه عصبي :
اين سلولها چهار گروهند : فوتورسپتورها ( ميله ها و مخروطها ) ، نورونهاي هدايت كننده مستقيم ( سلولهاي دوقطبي و گانگليونر ) ، نورونهاي ارتباطي و ديگر نورونها ( افقي ، آماكرين و سلولهاي دوقطبي سانتريفوژ ) و عناصر پشتيبان ( فيبرمولر و نوروگليا ) .
فوتورسپتورها :
ميله ها و مخروطها نورونهاي تغيير شكل يافته اي هستند با دو قطعه داخلي و خارجي واقع در خارج پرده محدود كننده خارجي ، يك فيبر هدايت كننده خارجي ( از لحاظ فيزيولوژي دندريت است ) كه در طبقه هسته دار خارجي به هسته مي رسد يك فيبر هدايت كننده داخلي ( از لحاظ قيزيولوژي اكسون است ) كه وارد طبقه مشبك خارجي مي گردد . بايد دانست نور براي رسيدن به فوتورسپتورها بايستي از تمام ضخامت شبكيه عبور كند .
ميله ها :
ميله ها سلولهاي باريك مخصوصي با يك قطعه خارجي استوانهاي شكل به طول حدود 28 ميكرومتر محتوي رنگدانه بينايي رودوپسين ( ارغوان بينايي ) و يك قطعه داخلي كمي ضخيمتر به طول 32 ميكرومتر هستند . ضخامت هر دو قطعه 1.5 تا 2 ميكرون است . راس قطعه خارجي در داخل اپيتليوم رنگدانه اي فرو رفته و داراي خطوط عرضي است . دو قطعه توسط گردن باريكي به يكديگر متصل اند . در ميكروسكوپ الكترونيك قطعه خارجي از تيغه ها يا صفحات پرده اي موازي به ضخامت 14 نانومتر با فواصل 10 نانومتر تشكيل شده ، رنگدانه رودوپسين روي اين تيغه ها قرار دارد . ناحيه گردن كه در كنار واقع است داراي يك مژه تغيير شكل يافته است كه از يك جسمك قاعده اي واقع در انتهاي ديستال قطعه داخلي شروع مي شود و اغلب دراي ريشه مخطط مي باشد . قطعه داخلي از يك ساختمان بيضي شكل محتوي ميتوكندريهاي متعدد و يك قطعه شبه عضلاني ( ميوئيد ) داخلي با رتيكولوم دانه دار و بدون دانه ، ميكروتيوبولها ، يك دستگاه گلژي و ذرات گليكوژن تشكيل مي شود . زائده ميله توسط يك فيبر ظريف ميله اي خارجي كه از پرده محدود كننده خارجي مي گذرد به پري كاريون خود ( واقع در طبقه هسته دار خارجي ) متصل مي شود . از پري كاريون يك فيبر ميله اي داخلي نيز وارد طبقه مشبك خارجي مي شود و به حباب كوچك انتهايي كه با دندريت سلولهاي دو قطبي طبقه هسته دار داخلي و اكسون سلولهاي افقي تماس دارد ختم مي گردد . در سلولهاي ميله اي تيغه هاي پرده اي دائما ساخته مي شود و به قطعه خارجي افزوده مي گردد . تيغه هاي قديمي از راس توسط سلولهاي طبقه رنگدانه اي فاگوسيته و نابود مي گردند كه يك سيكل كامل ان حدود 10 روز طول مي كشد .
مخروطها :
مخروطها در عين شباهت به ميله ها داراي قطعه خارجي باريك و قطعه داخلي حجيم مخروطي شكل هستند و مجموعا شبيه بطري مي باشند . بعضي از تيغه هاي قطعه خارجي مخصوصا تيغه هاي پروكسيمال داراي پرده هايي هستند كه به غشا پوشاننده سلول متصل هستند بطوريكه فضاي داخل انها با فضاي خارج سلولي ارتباط مي يابد . قطعه داخلي انها شبيه ميله هاست و دو قطعه نيز توسط مژه تغيير شكل يافته اي به هم متصلند . هسته مخروطها بزرگتر از ميله ها و تراكم كروماتيني ان كمتر است و بلافاصله در داخل پرده محدود كننده خارجي قرار دارد بنابراين فيبر خارجي انها كوتاه و فيبر داخلي انها بلند است . فيبر داخلي مخروطها از فيبر داخلي ميله ها ضخيمتر است و در انتها در طبقه مشبك خارجي متسع شده و تبديل به پايه مخروط مي گردد كه از ان زوايد كوچكي خارج مي شوند . در گودال مركزي هر پايه مخروط به يك سلول دوقطبي متصل مي شود . شكل مخروطها در قسمتهاي مختلف شبكيه متفاوت است ، مخروطهاي ناحيه گودال مركزي دراز و باريك و قطر قطعات داخلي و خارجي انها يكسان بوده و به عبارت ديگر به شكل واقعي مخروط نيستند . در محيط شبكيه ، مخروطها كوتاهتر و ضخيمترند . تعداد ميله ها 130 ميليون و تعداد مخروطها 6 تا 7 ميليون در شبكيه انسان تخمين زده مي شود .
نورونهاي هدايت كننده مستقيم :
سلولهاي دوقطبي :
جسم سلولي اين نورونها اغلب در قسمت مياني لايه هسته دار داخلي قرار داشته و به دو گروه اصلي تقسيم مي شوند كه عبارتند از دوقطبي هاي چند سيناپسي كه با چند سلول فوتورسپتور تماس مي يابند و دوقطبي هاي يك سيناپسي كه با يك سلول تماس مي يابند . دندريت دوقطبي هاي چند سيناپسي با حباب انتهاي ميله ها يا با گروههاي شش تايي پايه مخروطها در طبقه مشبك خارجي تماس مي يابد . دندريت اين سلولها ممكن است طويل ( به شكل جاروي دسته بلند ) يا كوتاه ( به شكل جاروي دسته كوتاه يا برس ) باشد . اتساع دندريتي اين سلولها در حباب انتهايي ميله ها قرار مي گيرد . اكسون اين سلولها مستقيم است و بطور عمودي وارد لايه مشبك داخلي مي شود و با دندريت سلولهاي گانگليونر تماس مي يابد ، دوقطبيهاي يك سيناپسي فقط با يك پايه مخروط تماس مي يابند . اكسون انها وارد طبقه مشبك داخلي شده و به شاخه هاي انتهايي كوچك متعددي تقسيم مي شود كه با دندريت يك سلول گانگليونر يك سيناپسي تماس مي يابد بنابراين يك مسير ‹‹ يك به يك ›› از مخروط به فيبر عصب اپتيك وجود دارد .

سلولهاي گانگليونر :
اين سلولها در لايه هشتم شبكيه قرار دارند ، دنددريت انها در لايه مشبك داخلي واقع است و اكسون انها الياف عصب اپتيك را مي سازد . اين اكسونها هيچگاه منشعب نمي گردند . سلولهايي درشت و خيلي شبيه به نورونهاي مغزي بوده و داراي توده اي ماده كروموفيل ( اجسام نيسل ) در جسم سلولي هستند . داراي دو نوع عمده مي باشند يكي به شكل چند سيناپسي كه دندريتهاي انها به چتدين سلول دوقطبي تماس مي يابند .
نورونهاي ارتباطي و سانتريفوژ :
سلولهاي افقي :
جسم اين سلولها در قسمت خارجي لايه هسته دار داخلي قرار گرفته و دندريت و اكسون انها در قسمت داخلي لايه مشبك خارجي واقع مي شود . جسم سلولي از اغلب سلولهاي دوقطبي موجود در همان لايه بزرگتر است . دندريت اين سلولها اطراف پايه چندين مخروط را به شكل سبدي احاطه مي كند و اكسون واحد انها در انتها شاخه شاخه شده و با انتهاي ميله ها و نيز پايه مخروطها سيناپس مي كند بنابراين سلولهاي افقي گروهي مخروط را در يك ناحيه به گروهي از ميله ها و مخروطها در ناحيه ديگر ارتباط مي دهد و شايد استانه عملي بين ميله ها و مخروطها و سلولهاي دوقطبي را كم و يا زياد مي كنند .
سلولهاي اماكرين :
اين سلولها در دو يا سه رديف داخلي طبقه هسته دار داخلي قرار دارند . سلولهايي گلابي شكل با يك استطاله واخد هستند . استطاله انها به داخل امده و در لايه مشبك داخلي بسيار منشعب گرديده و با چندين سلول گانگليونر سيناپس مي كند .
سلولهاي پشتيبان :
در شبكيه مانند مغز داربست كاملي از سلولهاي نوروگلي عمل پشتيباني ، عايق سازي و تغذيه را انجام مي دهند . اين داربست شامل يك شبكه عمده از فيبرهاي مولر ، استروگليها ، نوروگليهاي اطراف عروقي و ميكروگليهاست ( ميكروگلي ، مزودرمي و بقيه اكتودرمي مي باشد ) .
سلولهاي مولر :
اين سلولها كه گليوسيتهاي شبكيه اي نيز ناميده مي شوند از لحاظ اندازه خيلي درشت بوده ( غول اسا ) و هسته انها همراه با هسته سلولهاي دوقطبي در طبقه هسته دار داخلي قرار دارد . از جسم سلولي استطاله هاي سيتوپلاسميك بلند و باريكي وارد پرده هاي محدود كننده داخلي و خارجي شده يعني تقريبا تمام ضخامت شبكيه را طي مي كنند . از اين استطاله ها زوايد فرعي صفحه اي شكل به اطراف فوتورسپتورها سلولهاي دوقطبي و سلولهاي گانگليونر رفته و بدين ترتيب اين گليوسيتها بيشتر حجم شبكيه را شامل مي شوند و فضاي بين سلولي ناچيزي به جا مي گذارند . در پرده محدود كننده داخلي استطاله هاي پهني به شكل پا در مقابل اين پرده ( و زجاجيه ) قرار مي گيرد در حالي كه در خارج اين استطاله ها در محل عوامل مسدود كننده با ميله ها و مخروط ها تماس گرفته و پرده محدود كننده خارجي را مي سازند . در اينجا استطاله ها داراي معدودي ميكروويلي هستند .
ساير سلولهاي نوروگلي :
اين سلولها شبكه ظريف تري مي سازند و شامل اسپونژيوبلاستهاي انترستيسيل در لايه هسته دار داخلي و استروسيتها كه در عصب اپتيك و صفحه عصب اپتيك از خود شبكيه فراوانترند ، مي باشند . در شبكه استروسيتها در طبقه سلولهاي گانگليونر و لايه هاي مشبك داخلي و خارجي ستاره اي شكل هستند و سلولهاي كوچكي كه معمولا فقط داراي دو استطاله مي باشند ( لموسيت ) در طبقه الياف عصبي وجود دارند . ميكروگلي در تمام طبقات موجود بوده و بيگانه خوار مي باشد .
پرده هاي محدود كننده :
پرده محدود كننده خارجي حاصل استطاله هاي سلولهاي مولر بوده و داراي منافذي جهت عبور فوتورسپتورها مي باشد . پرده محدود كننده داخلي غشا پايه اي است كه استطاله مركزي سلولها مولر را از زجاجيه جدا مي كند .
ناحيه مركزي شبكيه :
شبكيه انسان را ميتوان به دو ناحيه مركزي ( به قطر 5 تا 6 ميليمتر ) و محيطي ( بقيه شبكيه ) تقسيم كرد ، اين تفاوت هم مورفولژيك و هم فونكسيونل است . ناحيه مركزي شبكيه با فتورسپتورهاي فراوان خود براي ديد دقيق روزانه و قسمت محيطي كه درشت بافت تر است براي دريافت تحريكات ضعيف در روشنايي كم مناسب است .از لحاظ مورفولژيك در ناحيه مركزي شبكيه سلولهاي گانگليونر بيشتر از يك رديف هستند و مخروطها و دوقطبي ها تراكم يافته اند . لكه زرد نقطه مبهمي است كه بواسطه وجود پيگمان زرد رنگ در لايه هاي داخلي شبكيه مشخص مي شود . اين نقطه به قطر حدود 3 ميليمتر دور گودال مركزي را كه خود داراي پيگمان خيلي كمتري بوده و كمرنگ مي باشد ، احاطه مي كند . گودال مركزي فرو رفتگي گرد كم عمقي است كه 4 ميليمتر در سمت تامپورال صفحه عصب بينايي و حدود 0.8 ميليمتر زير نصف النهار افقي قرار دارد . ايجاد اين فرورفتگي به علت حذف كامل لايه هاي داخلي شبكيه در اين ناحيه بوده است . سلولهاي بينايي در كف گودال مركزي همگي از نوع مخروطها بوده و از مخروطهاي قسمتهاي محيطي شبكيه درازتر هستند و كنار هم قرار دارند .اين مخروطها با سلولها دوقطبي كه بطور مايل در لبه گودال قرار دارند ، سيناپس مي كنند . در قسمت مركزي گودال مويرگ وجود ندارد .
پاپي و عصب اپتيك :
نماي عصب اپتيك در شبكيه ، صفحه عصب بينايي ناميده مي شود كه شامل برجستگي مختصري به نام پاپي بينايي است . اين برجستگي نتيجه تجمع الياف عصبي در موقع خروج از شبكيه و ورود به عصب اپتيك است . همچنين داراي يك فرورفتگي مختصر مركزي است كه از ان شريان مركزي و وريد شبكيه عبور مي كنند . شريان مركزي در اكثر موارد تنها شريان شبكيه است و انسداد ان باعث كوري دايم مي شود . در بعضي افراد شبكيه بطور نسبي بوسيله شريان ديگري به نام شريان شبكي – مژگاني كه مخصوص لكه زرد است نيز تغذيه مي شود . در اين افراد انسداد شريان مركزي فقط با از دست دادن ديد محيطي شده و لكه زرد ضايعه اي نمي بيند . صفحه عصب بينايي معمولا مختصري بيضي شكل به قطر حدود 1.5 ميليمتر است و در سمت بيني قطب خلفي قرار دارد . در حاشيه اين صفحه تمام بافتهاي شبكيه بجز الياف عصب اپتيك بلافاصله ناپديد مي شوند . سوراخ صفحه عصب بينايي در صلبيه ، توسط صفحه غربالي پر مي شود . اين صفحه از بافت ليفي متراكم است و توسط دسته هاي الياف عصب اپتيك سوراخ شده و محيط خود با بافت صلبيه ادامه مي يابد . عصب اپتيك يك عصب محيطي نيست بلكه راهي از سيستم عصبي مركزي بين سلولهاي گانگليونر شبكيه با مغز مياني مي باشد . در عقب به كياسما اپتيك مي رود و از حدود 1000 دسته الياف عصبي ميلين دار تشكيل شده كه با نوروگليها ( استروسيتها ) پشتيباني مي شوند نه بوسيله اندونوريوم . پرده هاي مغز و فضاي زير عنكبوتيه از مغز بصورت غلافهايي روي عصب كشيده مي شوند . عصب اپتيك علاوه بر الياف اوران از فوتورسپتورهاي شبكيه ، داراي اليافي است كه براي رفلكس مردمك به تكتوم مغز مي روند ، همچنين اليافي كه به كوليكولوس فوقاني مي روند ، بعضي الياف عصبي خودكار و معدودي الياف وابران به شبكيه مي روند . شريان و وريد مركزي كمي پشت كره چشم به ورود به عصب اپتيك به شبكيه مي رسند .

parand
04-07-2009, 09:41 AM
کبد سنگین ترین غده به وزن 1.5 کیلو یا بیشتر به قوام نرم و محل ان در زیر دیافراگم در قسمت راست بالای شکم است . رنگ ان در حالت تازه قرمز تیره یا قهوه ای متمایل به قرمز که علت جریان خون خیلی زیاد ان است . نه تنها خون شریانی از شریان سیلیاک بلکه خون لوله گوارش را از طریق ورید پورت دریافت می کند . خون وریدی ان به ورید اجوف تحتانی وارد می شود بنابراین کبد سر راه جریان وریدی روده قرار دارد . تمام مواد جذب شده از روده به استثنای چربی که بیشتر توسط سیستم لنفاوی منتقل می گردد به کبد وارد می شوند . علاوه بر هضم و جذب شده که در کبد تلفیق شده و ذخیره می گردد خون ورید پورت مواد سمی مختلفی را به کبد می اورد که در انجا یا خنثی شده و یا بوسیله کبد دفع می شوند . صفرا که توسط مجاری خارج کننده وارد دوئودنوم می گردد از یک طرف به علت داشتن املاح صفراوی که برای هضم ضروری است یک نوع ترشح و از طرف دیگر به علت داشتن مواد زاید و حتی مضر که سرانجام توسط مدفوع دفع می گردند یک ماده دفعی می باشند . محل ورود ورید پورت و شریان کبدی به کبد و محل خروج مجاری کبدی ( صفراوی ) از کبد ناحیه ای به نام ناف کبد است که یک شیار عرضی در سطح تحتانی کبد است . بقیه کبد توسط کپسولی همبندی لیفی به نام کپسول گلیسون پوشیده شده و از ان تیغه های نازکی در محل ناف به کبد وارد شده و ان را به لوبها و لوبولها تقسیم می کند . در بعضی از حیوانات مثل خوک مقدار بافت همبند خیلی بیشتر از کبد انسان است . منطقه وسیعی از کپسول کبد توسط پریتوان پوشیده شده ولی در یک منطقه که تماس مستقیم با دیافراگم و احشا دیواره خلفی شکم دارد فاقد پریتوان است .
طرح عمومی ساختمان کبد :
با بزرگ نمایی کم میکروسکوپ میبینیم پارانشیم کبد از توده های سلولهای اپی تلیال ( هپاتوسیتها ) به شکل صفحات پیوند شده به هم و منشعب از یکدیگر که یک شبکه سه بعدی می سازند , تشکیل شده است . بین صفحات سلولی عروق خونی سینوزوئیدی قرار دارند و از این لحاظ ساختمان کبد شبیه غدد اندوکرین است . در ساختمان کبد همچنین مناطقی به نام فضا یا کانال پورت وجود دارد که محتوی یک شاخه از ورید پورت , یک شاخه از شریان کبدی و یک مجرای صفراوی و اغلب یک رگ لنفاوی است و مجموعا درون مقدار کمی بافت همبند قرار دارند . فضاهای پورت طوری قرار گرفته اند که حدود لبولهای بافت کبدی را مشخص می کنند . چنین لبولی , لبول کلاسیک یا لبول هپاتیک نام دارد و در محیط خود دارای چندید فضای پورت و در مرکز دارای یک ورید مرکزی است که شاخه ای از ورید اجوف تحتانی است و در اطراف ان صفحات پرانشیمی کبد نظیر چرخ درشکه , اشعه وار متوجه اطراف لبول می شوند . این واحد ساختمانی هزاران بار در کبد تکرار می شود . از انجا که عروق اواران ( ورید پورت و شریان کبدی ) در محیط لبول و عروق وابران ( ورید مرکزی ) در مرکز لبول قرار دارند معلوم می شود که جریان خون از محیط توسط سینوزوئیدهای بین طنابهای سلولی به طرف مرکز لبول یعنی ورید مرکزی است . از طرف دیگر ترشح صفرا از سلولهای کبدی به مجاری کوچک محیط لبولهاست . با بزرگ نمایی بیشتر میبینیم که هر طناب سلولی از یک تا دو ردیف سلول کبدی تشکیل شده و بین انها مجاری ظریفی به نام کانلیکولهای صفراوی وجود دارند که ترشحات خود را در محیط لبول به مجاری صفراوی می ریزند . این کانلیکولهای صفراوی فضاهای ساده ای بین سلولهای رتیکولر اندوتلیال پوشیده شده و سلولها درون شبکه ای از الیاف رتیکولر ظریف قرار دارند بنابراین سلولهای سینوزوئیدها و سلولهای خونی درون سینوزوئیدها .
ناف کبد
Porta Hepatis
کپسول گلیسون
Capsule of Glisson
فضا یا کانال پورت
Portal Areas or Portal Canals
لبول کلاسیک یا هپاتیک
Classical or Hepatic Lobule

لبولهای کبدی :
لبول کلاسیک یا هپاتیک که به ان اشاره شد یک منشور چند ضلعی به ابعاد 2*1 میلیمتر است و معمولا در مقطع عرضی , شش ضلعی با یک ورید مرکزی در مرکز و فضاهای پورت در زوایای منشور می باشد . حدود لبول در انسان برخلاف بعضی از پستانداران مثل خوک , مشخص نیست . بندرت در انسان در هر یک از شش زاویه یک فضای پورت وجود دارد . بدیهی است چنین لبولی شبیه لبول غدد اگزوکرین که در انها یک مجموعه بافتی , ترشحات خود را وارد یک مجرا می کنند و حدود لبول با بافت همبند کاملا مشخص می گردد , نیست اما لبول کلاسیک دارای نکات عملی مهمی است از این جهت که یک واحد ساختمانی است و از ان خون وارد یک ورید لبولی ( مرکزی ) می گردد و دیگر اینکه شکل ان بوسیله جریان خونش تعیین می شود . روشن است که قسمتهای محیطی لبول یعنی قسمتهایی که به ورید پورت و شریان کبدی نزدیک است با مواد غذایی و اکسیژن بیشتری تغذیه می شود تا قسمتهای مرکزی لبول .
معیارهای دیگری نیز برای بیان واحد عملی کبد به کار می رود . مثلا لبول پورتال که مرکز ان فضای پورت و شامل قسمتی از بافت کبد است که صفرای خود را وارد مجرای صفراوی همان فضای پورت می کند . بنابراین چنین لبولی در مقطع عرضی به شکل مثلث بوده و شامل قسمتهایی از سه لبول کلاسیک مجاور است و در هر یک از زوایای خود دارای یک ورید مرکز لبولی است . اما از لحاظ پاتولژیک ضایعات کبد به جریان خون ان مربوط می شود و لذا بر این اساس اکنون واحد ساختمانی کوچکتری توضیح داده می شود به نام آسینوس کبدی یا واحد عملی کبد . همانطور که قبلا گفته شد بندرت در هر زاویه لبول کلاسیک یک فضای پورت وجود دارد . این نقایص توسط شاخه های عروقی که با زاویه قائمه از عروق فضای پورت مجاور جدا شده و در حد بین لبولهای کلاسیک مجاور قرار می گیرند تامین می شود . منطقه ای را که عروق تغذیه کرده و صفرا از ان خارج می شود در مقطع عرضی لوزی شکل بوده , دو ورید مرکزی در دو قطب مقابل و شاخه های عروق فضای پورت از میان این لوزی می گذرد .
پارانشیم کبد ( سلولهای کبدی ) :
سلولهای پارانشیمی یا سلولهای کبدی ( هپاتوسیتها ) صفحات متخلخل منشعب و متصل به هم که اسفنجی شکل است تشکیل داده و بین انها فضاهای سینوزوئیدی قرار دارد . این صفحات از محیط لوبول کلاسیک اشعه وار به طرف ورید مرکزی ان کشیده می شوند . به جز در نقاط انشعاب یا پیوند به هم , ضخامت صفحات سلولی معمولا یک سلول است و البته هر سلول پارانشیمی توسط چندین سلول دیگر موجود در یک صفحه سلولی محدود می شود . دور فضاهای پورت , سلولهای کبدی لایه ای به ضخامت یک سلول تشکیل می دهند که در مقابل بافت همبند اطراف فضاهای پورت قرار دارد و صفحه محدود کننده نامیده می شود . سلولهای صفحه محدود کننده کوچکتر از سلولهای قسمتهای مرکزی لبول می باشند و رگهای خونی ( شاخه های شریان هپاتیک و ورید پورت ) و شاخه های مجاری صفراوی از انها می گذرد . سلولهای کبدی سلولهایی چند ضلعی دارای شش سطح یا بیشترند و اندازه انها 20 تا 35 میکرومتر و پرده سلولی مشخص دارند . سطوح سلول یا خارجی هستند و به یک فضای سینوزوئیدی مربوط می شوند در حالتی که به سلولهای مجاور چسبیده اند و یا بین انها بعضی به طور نسبی از سلولهای مجاور فاصله داشته و اندازه انها از سلولی به سلول دیگر متفاوت بوده و پلی پلوئید می باشند . بندرت سلولها دو هسته ای یافت می شود . هسته ها از نوع وزیکولر با دانه های کروماتینی واضح پراکنده و یک یا چند نوکلئول است . میتوز در سلولهای بالغ کبدی نادر ولی به دنبال ضایعه و ترمیم کبد به فراوانی در ان یافت می شود .
سیتوپلاسم سلولهای کبدی بسته به فعالیت عملی ان مخصوصا از لحاظ ذخیره گلیکوژن و چربی دچار تغییرات قابل توجهی می شوند . این دو ماده در ضمن تهیه برشهای معمولی از بین می روند اما به علت به جا گذاشتن فضاهای نامنظم ( گلیکوژن ) و واکوئولهای کروی ( چربی ) به سلول منظره تور مانندی می دهند . در تمام سلولها توده بازوفیلی وجود دارد که معمولا میزان ان به حدی است که به سیتوپلاسم راکسیون مختصر بازوفیلی می دهد . میتوکندریها کوچک ولی در تمام سیتوپلاسم فراوانند . دستگاه گلژی معمولا قابل رویت می باشند و نزدیک به هسته یا در محیط و مجاوریک کانالیکول صفراوی قرار دارد .
لبول پورتال
Portal Lobule
آسینوس کبدی
Liver Acinus
واحد عملی کبد
Functional Unit
صفحه محدود کننده
Limiting Pla
__________________

parand
04-07-2009, 09:42 AM
سیستم غدد مترشحه داخلی ( اندوکرین ) از غددی تشکیل شده است که از نظر جنین اتصال با اپی تلیوم تولید کننده خود را از دست داده اند . این غدد مجرای خارج کننده ندارند و ترشحات انها ( هورمونها ) مستقیما وارد جریان خون یا لنف می گردند لذا به انها غدد بدون مجرا یا غدد مترشحه داخلی می گویند . این غدد دارای جریان خون وسیعی هستند که نه تنها احتیاجات متابولیک بافت را براورده می کند بلکه مواد ترشحی را نیز با خود حمل می کنند . بسیاری از غدد اندوکرین مثل هیپوفیز و تیروئید ماهیت مستقلی داشته اما بعضی هم بصورت توده های پراکنده ای در داخل یک غده اگزوکرین وجود دارند مثل جزایر لانگرهانس , سلولهای بینابینی یا سلولهای لیدیگ بیضه و جسم زرد تخمدان که در اینصورت اعضا فوق غدد مختلط نامیده می شوند . کبد نیز یک غده مختلط است اما یک سلول کبدی هم عمل اگزوکرینی و هم عمل اندوکرینی انجام می دهد یعنی از یک طرف صفرا را وارد مجاری صفراوی می کند و از طرف دیگر ترشحاتی مستقیما به داخل خون دارد .
غدد اندوکرین بطور کلی از لحاظ میکروسکوپی ساختمان بسیار ساده ای دارند و از طنابها , صفحات یا توده های سلولی که توسط سینوزوئیدها یا مویرگها از یکدیگر جدا شده اند , تشکیل شده و بوسیله بافت همبند ظریفی پشتیبانی می شوند . پارانشیم معمولا از سلولهای اپی تلیال یا شبه اپی تلیال تشکیل شده است . منشا جنینی غدد مختلف است و از هر سه لایه جنینی میتوانند تولید شوند مثلا هیپوفیز , قسمت مغزی غده فوق کلیوی و اجسام ماکروفین از اکتودرم – تخمدان , بیضه و قسمت قشری غده فوق کلیوی از مزودرم – پارانشیم تیروئید , پاراتیروئید و جزایر لانگرهانس از اندودرم بوجود می ایند . جفت دارای دو جز مادری و جنینی است . هر جز اندوکرین یک یا چند ماده بخصوص به نام هورمون ترشح میکنند . هورمونها از سلول مترشحه وارد جریان خون یا لنف شده و سرانجام در مایع بافتی تمام قسمتهای بدن پراکنده می شوند . اثر هورمون روی یک بافت یا یک عضو بخصوص یا بطور کلی بر بدن است , بعضی از هورمونها روی بافتها یا اعضا بخصوصی عمل می کنند این اعضا را اعضای نشانه یا گیرنده می گویند . تاثیر هورمون با مقادیر بسیار کم ان انجام می شود که معمولا این تاثیر تحریک کننده و بندرت نیز مهار کننده است . هورمونها سیستم تنظیم کننده ای هستند که بر سیستم کنترل کننده متابولیسم سلولها افزوده شده اند . علاوه بر این غدد اندوکرین برای تنظیم خود بر یکدیگر اثرات متقابل فراوان و پیچیده ای دارند که هنوز بطور کامل شناخته نشده است . علاوه بر این بسیاری از هورمونها بر سیستم عصبی نیز تاثیر دارند و بعضی از غدد اندوکرین بوسیله مکانیسمهای عصبی تنظیم می گردند . این مجموعه کنترل کننده که هم شامل جز اندوکرینی و هم جز عصبی است سیستم واحدی به نام سیستم نورواندوکرین نام دارد . ترکیب شیمیایی هورمونها بسیار مختلف بوده , بعضی از نوع استروئید و بعضی هم پلی پپتید یا پروتئین می باشند . در بعضی از غدد اندوکرین مثل جزایر لانگرهانس , ترشح در داخل خود سلول جمع می شود . در بعضی دیگر مثل تیروئید ترشحات درون حفره ای که توسط سلولهای مترشحه احاطه شده و فولیکول نام دارد , ذخیره می گردد . در قشر غده فوق کلیوی هورمون به سرعتی که تشکیل می شود وارد خون می گردد .
غده هیپوفیز :
هیپوفیز پیچیده ترین غده اندوکرین است و از لحاظ جنینی از دو بافت مختلف تشکیل شده یکی ادنوهیپوفیز یا قسمت غده ای که ناشی از اکتودرم دهانی می باشد و بصورت پوش راتکه به پشت مهاجرت کرده و بطور نسبی قسمت دیگر یعنی نوروهیپوفیز ( قسمت عصبی ) را که یک برجستگی وانترال از کف دیانسفال است احاطه می کند . هیپوفیز در یک حفره استخوانی در استخوان اسفنوئید به نام سلاتورسیکا واقع است و توسط قسمتی از سخت شامه به نام دیافراگماسلا پوشیده می شود . در این پرده سوراخ کوچکی است که ساقه هیپوفیز از ان می گذرد . اندازه هیپوفیز تقریبا در حد یک دانه انگور کوچک به طول 1 , عرض 1 تا 1.3 و ارتفاع 0.5 سانتیمتر است . وزن ان در بالغ حدود 0.5 تا 0.6 گرم است . در موقع حاملگی بزرگ می شود و وزن ان در یک زن بچه دار به یک گرم یا بیشتر می رسد . ادنوهیپوفیز که در حالت تازه صورتی رنگ است توسط شکافی که از بقایای پوش راتکه است و شکاف باقیمانده نام دارد , به دو قسمت نامساوی تقسیم می گردد . قسمت قدامی این شکاف پارس دیستالیس نام دارد , که ادامه ان به نام پارس توبرالیس محور عصبی ساقه هیپوفیز را احاطه می کند . قسمت سوم ادنو هیپوفیز پارس اینترمدیا نام دارد که تیغه سلولی نازکی در پشت شکاف تشکیل می دهد . نوروهیپوفیز که در حالت تازه سفید و رشته ای شکل است دارای سه قسمت می باشد : قسمت اصلی ان پارس نروزا نام داشته و در پشت پارس اینترمدیا قرار می گیرد . این قسمت در بالا با قسمت دوم یا محور عصبی قیفی شکل ساقه هیپوفیز و با قسمت سوم یا برجستگی میانی از توبرسینروم ادامه می یابد . ساقه هیپوفیز تشکیل شده از محور عصبی ساقه به اضافه پارس توبرالیس .

لوب قدامی هیپوفیز یعنی انچه در جلو شکاف باقیمانده قرار گرفته یعنی پارس دیستالیس و پارس توبرالیس .
لوب خلفی هیپوفیز شامل قسمتهای پشت شکاف یعنی پارس اینترمدیا و پارس نروز است .

[Only registered and activated users can see links]

parand
04-07-2009, 09:43 AM
غده تيروييد كه در قسمت قدامي گردن قرار دارد از دو لوب طرفي كه توسط تنگه به يكديگر متصل مي شوند ، تشكيل شده است . محل تنگه روي دومين تا چهارمين غضروف تراشه ( ناي ) است و لوبهاي طرف ان با قسمت فوقاني تراشه و قسمت تحتاني حنجره ارتباط دارند . اغلب يك لوب مياني به نام لوب پيراميدال وجود دارد كه جلو حنجره به طرف بالا امتداد مي يابد . غده از خارج توسط يك كپسول همبندي پوشيده شده كه با فاسياي عمقي گردن ادامه دارد . در زير اين قسمت يك كپسول حقيقي نازكتري است كه به غده چسبيده است . تيغه هاي ظريفي از كپسول داخلي وارد غده شده و ان را به لوبها و لوبولهاي مشخصي تفسيم مي كند . لوبولها از واحدهاي ساختماني غده كه فوليكول نام دارد تشكيل شده است . اندازه فوليكولها بسيار مختلف است و بستگي به ميزان اتساع انها بوسيله ترشح غده دارد . شكل انها نيز مختلف و معمولا گرد و نامنظم است . فوليكولها در داخل شبكه ظريفي از الياف رتيكولر كه از يك شبكه مويرگي متراكم نيز پشتيباني مي كند قرار دارند . هر فوليكول از يك اپي تليوم ساده تشكيل شده كه حفره محتوي ژله چسبنده اي به نام كوللوئيد را محصور مي كند . شكل سلولهاي اين اپي تليوم متغير اما معمولا مكعبي است . وقتي غده فعال است سلولها بلند و در غده غير فعال سلولها كوتاه اند . ارتفاع سلولها در يك فوليكول با يكديگر مساوي و منظم است . قاعده سلولها بر روي غشا پايه ظريفي قرار دارد . هسته وزيكولر درشتي در مركز يا در قاعده سلول وجود دارد . سيتوپلاسم دانه دار ظريف و بازوفيل ، داراي ميتوكندريهاي متعدد ، رتيكولوم اندوپلاسميك دانه دار فراوان و ليزوزومهاست . دستگاه گلژي و سانتريولها بالاي هسته قرار دارند . قطرات چربي و ساير انكلوزيونها مخصوصا قطرات كوللوئيد در سيتوپلاسم بعضي از سلولها وجود دارد . عوامل متصل كننده در فصل مشترك طرفي سلولها موجود و راس انها داراي ميكروويلوسهاي كوچكي است كه فقط با ميكروسكوپ الكتروني مشاهده مي گردد . بعضي از سلولها داراي مژه حقيقي هستند .
حفره فوليكول با كوللوئيد پر مي شود . كوللوئيد تازه متجانس ، روشن و چسبنده است اما در ضمن تهيه برش ممكن است چروكيده و نامنظم شود . اغلب فضاهايي بين كوللوئيد و اپي تليوم وجود دارد و ممكن است در داخل كوللوئيد واكوئلهايي ديده شود . نامنظمي ها نشان دهنده حالت كوللوئيد است و در غدد فعال بيشتر رويت مي گردد . رنگ كوللوئيد در فوليكولهاي فعال بازوفيل و در فوليكولهاي غيرفعال بازوفيل ضعيف يا اسيدوفيل است . كوللوئيد كه در واقع ذخيره اي از ترشح است داراي نوكلئوپروتئين فراوان ( علت بازوفيلي ) ، تيروگلوبولين و انزيمهاست . تيروگلوبولين گليكوپروتئيني است محتوي اسيدههاي امينه يد دار متعدد كه نسبت انها از يك فوليكول به فوليكول ديگر متفاوت است . پديده ترشح پيچيده و تعقيب ان مشكل بوده و مراحل مختلف ان عبارتند از : سنتز هورمون تيروئيد ، ذخيره موقتي ان و بالاخره ازاد شدن ان به داخل مويرگهاي اطراف قوليكولها ، مرحله سنتز و ازاد شدن هورمون در يك زمان ممكن است انجام شود . سلولهاي تيروئيدي سريعا يد موجود در جريان خون را برداشت كرده و ان را متراكم مي كنند . قسمت اعظم اين يد بصورت يد الي جز كوللوئيد مي شود . وارد شدن يد در سلولهاي فوليكولر و در كوللوئيد را مي توان با استفاده از يد راديواكتيو تعقيب كرد . يد در داخل كوللوئيد به شكل دي يد و تيرونين ، تري يدوتيرونين و تترايد و تيرونين ( تيروكسين ) متصل به يك گلوبين است و اينها اجزا تيروگلوبين مي باشد . تعقيب ازاد شدن قسمت فعال تيروگلوبين به داخل خون نيز مشكل است . به نظر مي ايد تيروگلوبين با مكانيسم پينوسيتوزيس در راس سلولهاي فوليكولر از كوللوئيد پس گرفته مي شود سپس انزيمهاي هيدروليتيك ليزوزومها ، تيروگلوبين را به ملكولهاي كوچكتر ( بيشتر تيروكسين و تري يدوتيرونين ) شكسته كه از قاعده سلولهاي فوليكولر وارد خون مي شوند .
تيروئيد علاوه بر سلولهاي اصلي فوليكولها ، داراي توده هاي كوچكي از سلولهاي پارافوليكولر است . اين سلولها در داخل غشا پايه فوليكول قرار دارند و با حفره فوليكول مجاور نيستند . بطور كلي از سلولهاي فوليكولر بزرگتر و هسته انها كناري مي باشد . از مشخصات انها وجود دانه هاي پرده دار متراكم در تمام سيتوپلاسم است . مطالعات ايمنوفلوئورسانت نشان داده كه اين سلولها ترشح كننده تيروكلسيتونين ( يا كلسيتونين ) مي باشند .
اعمال غده تيروئيد :
مهمترين اثر ترشح هورمون تيروئيد تنظيم ميزان متابوليسم بدن است . تيروكسين متابوليسم سلولي را مي افزايد . بنابراين در پديده هاي تكامل ، ديفرانسيون و رشد دخالت مي كند . هيپوتيروئيدي در نوزاد باعثكرتينيسم و در فرد بالغ ايجاد ميكزدم مي كند . علايم بيماري در هر دو حالت مربوط به كاهش ميزان متابوليسم بوده و ممكن است با تجويز عصاره تيروئيد از بين بروند . هيپرتيروئيدي باعث افزايش فعاليت شده و گاهي اوقات با ايجاد گواتراگزوفتالميك پيچيده تر مي شود . در هيپرتيروئيدي بعضي از فوليكولها بزرگتر مي شوند و ارتفاع سلولهاي فوليكولر افزايش مي يابد . برداشتن قسمتي از غده تيروئيد يا به كار بردن داروهاي ضد تيروئيدي يا يد راديواكتيو ميزان متابوليسم را كاهش مي دهد .
غده تيروئيد علاوه بر هورمون تيروئيد سازنده تيروكلسيتونين است كه از سلولهاي پارافوليكولر ترشح مي شود . اين هورمون پلي پپتيدي است كه بطور فعال غلظت كلسيم پلاسما را با تاثير مستقيم بر استخوان و جلوگيري از جذب ان ، كاهش مي دهد . هيپر كلسمي محركي براي ترشح هورمون است و هيپوكلسمي از ترشح هورمون جلوگيري مي كند . بنابراين ترشح غده با مكانيسم تنظيم بازگشتي و تحت تاثير مقدار كلسيم پلاسما كنترل شده كه شبيه مكانيسم ترشح غده پاراتيروئيد اما در جهت معكوس است . غده تيروئيد با لوب قدامي غده هيپوفيز در ارتباط است و هورمون تيرئوتروپ ، ازاد شده تيروكسين را تحريك مي كند . تيروئيد كتومي باعث هيپرتروفي لوب قدامي هيپوفيز و خالي شده دانه هاي سلولهاي الفا و ظهور سلولهاي بتا مي شود . اين سلولها ( به نام سلولهاي تيروئيد كتومي) از نظر مرفولوژي داراي تغييراتي مي باشند . ترشح تيروكلسيتونين بوسيله سلولهاي پارافوليكولر تابع مقدار كلسيم بوده و مربوط به اعمال غده هيپوفيز ، تيروئيد و پاراتيروئيد نمي باشند .
عروق و اعصاب :
مويرگهاي خوني و لنفاوي در اطراف فوليكولها تشكيل شبكه داده و مويرگها از نوع سوراخدار مي باشند كه به نظر مي ايد چنين ساختماني به عبور هورمون به حفره مويرگ كمك مي كند . پيوندهاي شرياني وريدي نيز موجود است . وضع عروق خوني غده ، ترقي و تنزل مقدار خون وارده به قسمتهاي مختلف غده را مشخص مي كند . الياف عصبي بدون ميلين فراوان در ديواره شريانهاي تيروئيد موجود بوده و اغلب وازوموتور مي باشند .
هيستوژنز تيروئيد :
غده تيروئيد از قاعده زبان به طرف پايين و در خط وسط رشد مي كند و فورامن سكوم ( سوراخ كور ) در فرد بالغ محل شروع غده است . مجراي تيرئوگلوس كه غده در حال رشد را به سوراخ كور متصل مي كند معمولا بسته مي شود . بقاياي اين مجرا ممكن است تشكيل كيست داده و يا لوب پيراميدال غده ( استطاله راسي ايستم ) را بوجود ي بياورد . غده تيروئيد ممكن است داراي مشتقاتي از پوشهاي برانشيال مثل اجسام اولتيموبرانشيال نيز باشد . در مهره داران پايين از بافت اولتيموبرانشيال انها تيروكسيتونين بدست امده و بعضي معتقدند كه اين اجسام منشا سلولهاي پارافوليكولر مي باشند . غده در اغاز توده اي متراكم از سلولهاي اپي تليال است كه بعدا از هم شكافته و به صورت شبكه اي از طنابها و صفحات سلولي فشرده در مي ايد . اين طنابها سپس بصورت گروههاي سلولي كوچكي از يكديگر مجزا شده و درون هر گروه حفره اي ظاهر مي شود كه تدريجا بزرگتر و سلولهاي اطراف ان در يك طبقه منظم شده و فوليكول نهايي را تشكيل مي دهند .

parand
04-07-2009, 09:44 AM
سيستم عصبي تشكيل شده از تمام بافت عصبي موجود در بدن . بافت عصبي گسترش وسيعي دارد و به جز چند استثنا كوچك تمام اعضا بدن داراي يك عنصر عصبي مي باشند . اساسا سيستم عصبي بافتي است كه تحريكات را از محيط جمع و انها را به موج عصبي تبديل كرده و به يك منطقه وسيع با سازمان بسيار منظم كه گيرنده و مرتبط كننده است منتقل مي كند . در اينجا امواج دريافت و تفسير شده و سپس به اعضا عمل كننده صادر مي گردند تا عكس العملي مناسب ايجاد شود . بافت عصبي همچنين داراي مناطق مخصوصي براي اعمال ارادي و اگاهانه است . تمام اين اعمال توسط بعضي سلولهاي كاملا اختصاصي به نام نورون انجام مي شود . نورونها همراه با سلولهاي پشتيبان و مواد خارج سلولي ، بافت عصبي را تشكيل مي دهند . از لحاظ تشريحي سيتم عصبي را مي توان به دو قسمت : سيستمم عصبي مركزي و سيستم عصبي محيطي تقسيم كرد . سيستم عصبي مركزي از مغز و نخاع كه به ترتيب در جمجمه و مجراي ستون مهره واقع شده اند ، تشكيل شده است يعني در واقع سيستم عصبي مركزي توسط استخوانها محافظت مي شود . سيستم عصبي محيطي شامل بقيه ساختمانهاي عصبي بدن مي باشد . سيستم عصبي مركزي گيرنده تمام امواج عصبي ناشي از قسمتهاي مختلف داخلي بدن و امواج ناشي از تحريكات محيط خارجي است . سيستم عصبي محيطي ارتباط دهنده بافتها و اعضا با سيستم عصبي مركزي است . از لحاظ عملي سيستم عصبي به دو قسمت بدني و خودكار تقسيم مي شود كه هر يك داراي دو بخش مركزي و محيطي مي باشند . بخش سوماتيك به قسمتهايي از بدن مربوط مي شود كه از سوماتيهاس جنيني منشا گرفته اند مثل عضلات استخوانها وپوست . عضلاتي كه از قوسهاي برانشي توليد مي شوند نيز در اين تقسيم بندي قرار مي گيرند زيرا اين دو نوع عضله از لحاظ بافت شناسي ساختماني مشابه يكديگر دارند . بخش خودكار مربوط به عضلات صاف ، عضله قلب و غدد است و به ميزان وسيعي كار ان از بقيه سيستم عصبي مستقل مي باشد .
دو خصوصيت پروتوپلاسم بطور بارزي در نورونها افزايش يافته يكي قابليت تحريك كه ظرفيت عكس العمل نشان دادن نورون در برابر عوامل فيزيكي و شيميايي ، با شروع يك موج عصبي است و ديگري قابليت هدايت كه به نورون قدرت مي دهد تا امواج عصبي را از يك نقطه به نقطه ديگر منتقل كند . توسعه فوق العاده اين دو خصوصيت پروتوپلاسم در نورونها همراه با تنوع بسيار در شكل و اندازه انها و طول استطاله هايشان ، نورونها را از ساير انواع سلولها متمايز مي گرداند . جسم سلولي نورونها اغلب در سيستم عصبي مركزي و يا در قسمتهاي نزديك به ان تجمع يافته است و استطاله هاي ان كه داراي قدرت انتقال امواجند ممكن است تماما در سيستم عصبي مركزي و يا از سيستم عصبي مركزي تا فاصله نسبتا دوري كشيده شوند و يا ممكن است كاملا در خارج سيستم عصبي مركزي باشند . تمام نورونها مي توانند نورونهايي را كه با انها در تماس اند تحريك كنند . اين منطقه مخصوص تماس بين نورونها سيناپس نام دارد . كلمه نورون عبارت از يم سلول كامل عصبي شامل هسته و سيتوپلاسم ( پريكاريون ) به اضافه يك يا چند استطاله پروتوپلاسميك است . استطاله ها معمولا شامل چند دندريت و يك اكسون يا استوانه محوري است . ارتباط بين نورونها در محل سيناپس فقط به صورت تماس است بنابراين نورون واحد ساختماني و عملي سيستم عصبي مي باشد . ( اغلي به جسم سلولي نورون سلول عصبي و به زوايد ان فيبر عصبي مي گويند . اين دو قسمت هر دو جز نورون مي باشند . )
سیستم عصبی مرکزی
CNS
سیستم عصبی محیطی
PNS
سیناپس
Synapse
استوانه محوری
Axis Cylinder

قوس رفلكس :
واحد اساسي بافت عصبي نورون اما واحد كامل ان قوس رفلكس است . هرگونه فعاليت عصبي محتاج به فعاليت چند نورون است كه بوسيله سيناپس با يكديگر داراي ارتباط بالقوه مي باشند و بهترين مثال براي توضيح طرح اساسي اينگونه فعاليتهاي عصبي قوس رفلكس ساده است و اغلب اعمال انسان چنين قوس رفلكسي را بكار مي گيرد . در ساده ترين قوس رفلكس فقط دو نورون شركت مي كنند و نمونه ان رفلكس رتول است . در اين رفلكس يك نورون حساسه ( اوران ) و يك نورون حركتي ( وابران ) شركت دارند . استطاله محيطي نورون حساسه ( دندريت ) كه در تاندون رتول ( عضله چهارسر ) قرار گرفته به جسم سلولي واقع در گانگليون ريشه خلفي ، نزديك نخاع منتهي مي شود . از جسم سلولي استطاله دومي ( اكسون ) وارد نخاع شده با جسم سلولي يك نورون حركتي سيناپس پيدا مي كند . از نورون حركتي يك رشته عصبي ( اكسون ) وارد عصب محيطي شده به الياف عضلاني عضله چهارسر ختم مي شود . اين يك مكانيسم بسيار ساده است ولي اغلب قوسهاي رفلكس در بدن بسيار پيچيده تر است و با قرار گرفتن يك نورون سوم ( نورون رابط ) بين نورون حساسه و محركه عملا اتصالات بالقوه متعددي در سيستم عصبي مركزي بوجود مي ايد و بدين ترتيب قوسهاي رفلكس پيچيده تري ساخته مي شود . بايد دانست كه وقتي يك موج عصبي به سيستم عصبي مركزي مي رسد فعاليت پراكنده اي در ان توليد مي شود و در واقع قوس رفلكس ساده به ترتيبي كه ذكر شد وجود ندارد و صرفا توضيح ان به خاطر تسهيل در فهم يك موضوع اساسي است و ان اين كه يك فعاليت عصبي مستلزم رسيدن امواج عصبي به سيستم عصبي مركزي ( بوسيله نورون اوران ) ، تغيير و جمع اوري ان ( توسط نورونهاي رابط ) و رسيدن ان به عضو عمل كننده ( توسط نورون وابران ) است .
ساختمان نورون :
نورونها از لحاظ شكل و اندازه بسيار متغير بوده اما هر يك داراي يك جسم سلولي يا پريكاريون و يك يا چند استطاله است . اين استطاله ها بر دو نوعند : اكسون كه هميشه يك استطاله واحد است و ديگري دندريتهاست و نوروني كه فقط داراي يك استطاله است و خارج از جسم سلول به دو شاخه دندريت و اكسون تقسيم مي شوند نورون يك قطبي ، نوروني كه داراي دو استطاله است دوقطبي و نوروني كه داراي چنرين استطاله است چند قطبي ناميده مي شود . براي سهولت ، جسم سلول يا پريكاريون و استطاله ها بطور مجزا بوضيح داده مي شود .
پريكاريون :
جسم سلولي در مقايسه با ساير سلولها بزرگ و قطر ان بين 4 تا 135 ميكرون متغير است . شكل سلول متغير و بستگي به تعداد و مسير استطاله ها دارد . سلولهاي يك قطبي كروي شكل هستند و استطاله واحدي دارند كه دو شاخه مي شود . محل انها در گانگليونهاي مغزي و نخاعي گانگليون يعني مجموعه اي از جسم سلولهاي عصبي واقع در خارج سيستم عصبي مركزي است . سلول دوقطبي دراز دوكي شكل و در هر قطب داراي يك استطاله است . نمونه ان نورونهاي اعضا حساسه مثل شبكيه چشم ، اپي تليوم بويايي و گانگليون اكوستيك است . سلولهاي چند قطبي به مراتب بيشتر و داراي استطاله هاي متعددي هستند . شكل انها از ستاره اي تا هرمي و گلابي شكل تغيير مي كند . اين نوع نورون در تمام سيستم عصبي مركزي و گانگليونهاي خودكار وجود دارد . تعداد كلي نورونهاي موجود در بدن هيچگاه دقيقا تخمين زده نشده است اما احتمالا در قشر مغز به تنهايي 14 بيليون عدد مي باشد .
هسته :
هسته معمولا درشت ( قطر تا 20 ميكرون ) ، كروي شكل و در مركز سلول قرار دارد . غشا هسته مشخص و داراي سوراخهاي متعدد است . مقدار هتروكروماتين كم و معمولا در محيط هسته يعني در سطح داخلي غشا هسته قرار دارد . بطور كلي هسته كمرنگ و داراي يك يا چند نوكلئول درشت است . كروماتين جنسي يا جسم بار ممكن است به كل يك نوكلئول فرعي وجود داشته باشد . اين هسته درشت كمرنگ وزيكولر ، با نوكلئول درشت پررنگ اغلب به منظره چشم جغد تشبيه شده است .
رفلکس رتول
Knee Jerk
آوران
Afferent
وابران
Efferent
پریکاریون
Perikaryon
جسم بار
Barr Body
ذرات نیسل
Nissl Bodies

ارگانلهاي سيتوپلاسميك :
ضخامت غشا سلول 70 تا 80 انگستروم و در محل اتصال بين سلولي و سيناپسها ساختمان مخصوصي دارد بدين ترتيب كه ماده متراكمي در سيتوپلاسم مجاور ان جمع ني شود . ميتوكندريها معمولا كوچك ، بيضي يا كروي و تاجهاي انها ، هم به شكل لوله اي و هم به شكل تيغه اي است . دستگاه گلژي ممكن است خيلي بزرگ باشد و در حالي كه اغلب دور هسته قرار دارد ممكن است متعدد با ديكتيوزومهاي پراكنده در قسمتهاي مختلف پريكاريون باشد . يكي از خصوصيات پريكاريون وجود ماده يا ذرات نيسل است كه قسمت بازوفيل سيتوپلاسم است . ذرات نيسل بطور وسيعي در سيتوپلاسم پراكنده ، در نورونهاي حركتي درشت فراوان و در نورونهاي حساسه مقدار ان كمتر است . اجسام نيسل عبارتند از : كيسه هاي كوتاه و پهن رتيكولوم دانه دار با ريبوزومها و پلي زومها در سيتوپلاسم مجاور . اين ذرات در دندريت نيز موجودند اما در اكسون و قطب اكسوني كه ناحيه مخروطي شكل روشني در شروع اكسون از پريكاريون است وجود ندارند . بطور كلي معتقدند كه توسعه وسيع رتيكولوم دانه دار همراه با نوكلئولهاي درشت و ميتوكندريهاي فراوان به سنتز پروتئين مربوط مي شود . اين ماده سپس به قسمتهاي مختلف سلول از جمله دندريت و اكسون مي رود . رتيكولوم بدون دانه معمولا در پريكاريون وجود ندارد اما چند عدد لوله باريك ممكن است در بعضي از دندريتها وجود داشته باشد .
دومين خصوصيت ورونها وجود نوروفيبريلها در تمام سيتوپلاسم است كه به داخل دندريت و اكسون كشيده شده اند . دسته هاي فيبريل ممكن است منشعب باشند ولي تك تك فيبريلها منشعب نيستند . اين دسته ها از پريكاريون تا نوك استطاله ها امتداد دارند . ميكروسكوپ الكترونيك نشان مي دهد كه در اين دسته ها هم ميكروتيوبول ( نوروتيوبول ) و هم ميكروفيلمنت ( نروفيلمنت ) وجود دارد . ميكروتيوبولها شبيه ميكروتيوبولهاي سلولهاي ديگر ، به قطر 25 نانومتر اما ممكن است در محور خالي خود داراي يك فيلمنت نازك مركزي باشند . قطر ميكرفيلمنتها 7 تا 10 ميكرون است . اعتقاد بر اين است كه هر دوي اين ساختمانها به انتقال يونها و متابوليتها اختصاص دارند و همچنين عاملي براي پشتيباني و برقراري شكل سلول هستند . سانتريول در سلولهاي عصبي كه مي دانيم قادر به تقسيم نيستند واضح نيست اما اگر وجود داشته باشند معمولا در محيط سلول و مجاور به يك مژه واحد قرار مي گيرد . يك مژه واجد كه از يك جسم قاعده اي خارج مي شود اغلب موجود است . در سوللهاي تخصص يافته تري مثل نورونهاي دوقطبي ميله اي و مخروطي شبكيه چشم ، مژه تغيير شكل يافته اي وجود دارد كه داراي يك نقش حساسه است . ليزوزومهاي اوليه معمولا موجود است و محل انها بيشتر نزديك دستگاه گلژي و كار انها هيدروليز محصولات انتهايي متابوليسم سلولي و شايد شكستن باشد . با افزايش سن تعداد ليزوزومهاي ثانوي افزايش مي يابد و بعضي از انها رنگدانه ليپوفوشين است . عكس العمل ذرات نيسل نسبت به ضايعه نورون اختصاصي است و بدين ترتيب است كه ذرات نيسل ظاهرا شكسته شده و در سرتاسر نوروپلاسم پراكنده مي شود و باعث تيره شدن نوروپلاسم مي گردند . اگر چني حادثه اي به دنبال ضايعه اكسون پديدار گردد ، راكسيون نيسل يا تحريك ابتدايي سلول عصبي ناميده مي شود . اگر حل شدن ذرات نيسل مربوط به ضايعه خود نورون باشد ، كروماتولايزيس نام دارد .
انكلوزيونهاي سيتوپلاسميك :
قطرات چربي معمولا در پريكاريون مشاهده مي گردد كه يا يك ماده ذخيره اي است و يا محصولي ناشي از متابوليسم عادي يا پاتولژيك سلول . گليكوژن اگرچه در سلولهاي جنيني موجود است اما در سوللهاي بالغ وجود ندارد . دانه هاي پيگمان از انواع مختلف بطور وسيعي در سلول گسترده اند . ذرات ليپوفوشين كه احتمالا ليزوزومهاي ثانويه هستند در نورونهاي بزرگ يافت مي شود و با افزايش سن بر تعدادشان افزوده مي شود . رنگ اين دانه ها زرد متمايل به قهوه اي است . رنگدانه ملانين كه بصورت دانه هاي سياه متمايل به قهوه اي است در سلولهاي قسمتهاي بخصوصي نظير ماده سياه مغز مياني ، در گانگليونهاي نخاعي و سمپاتيك و در Locus Ceruleus در كف بطن چهارم وجود دارد . رنگدانه هاي محتوي اهن كه با روش ابي پروس مشخص مي گردند در نورونهاي قسمتهاي مختلفي نظير گلوبوس پاليدوس يافت مي شود و نظير دانه هاي ليپوكروم با افزايش سن تعدادشان افزوده مي شود .
استطاله هاي سلول عصبي :
استطاله ها يا الياف موجود در نورونها كه از مشخصات قابل توجه انهاست ، اولا راههايي براي هدايت امواج عصبي هستند ثانيا در محل تماس سلولها سطح وسيعتري برقرار مي كنند . اين استطاله ها زوايد سيتوپلاسمي جسم سلول عصبي است و در هر سلول عبارت است از يك اكسون و يك يا چند دندريت . دندريتها هدايت كننده امواج به طرف سلول و اكسون امواج را از سلول به خارج مي برد .
ذرات نيسل
Nissl Bodies
جسمك قاعده اي
Basal Body
كروماتولايزيس
Chromatolysis
ماده سياه
Substantia Nigra

ساختمان دندريت در نورونهاي گانگليونهاي حساسه كه تعداد ان واحد است شبيه اكسونهاي سيستم عصبي محيطي است . چنين دندريتي به سلولهاي گانگليوني يك قطبي و دوقطبي متعلق هستند . در سلولهاي چند قطبي دندريتهاي كوتاه ، متعدد ، پرشاخه و فاقد غلاف ميلين است . اين زوايد در شروع ضخيمتر و در خالي كه داراي اشكال و اندازه هاي متفاوت هستند ، اغلب فاقد سطح منظم مي باشند زيرا با زوايد كوچك و فراوان خار مانندي به نام خارهاي دندريتي پوشيده شده اند . شاخه هاي اصلي يك دندريت داراي ميكروتيوبولها ، مقداري ميكروفيلمنت ، ميتوكندريهاي دراز ، تعداد كمي لوله هاي پهن رتيكولوم بدون دانه و اجسام نيسل است . اجسام نيسل وارد شاخه هاي انتهايي نمي شوند . خارهاي دندريتي كه معمولا حدود 0.2 ميكرون طول انهاست ، داراي يك ساقه باريك و يك انتهاي حجيم با مقداري ماده فيلامانتوز مي باشند . خارهاي دندريتي در داخل داراي ساختمان خاصي است كه از كيسه هاي پهن درست شده است و بين كيسه ها ماده متراكم تيغه اي شكلي وجود دارد . خارها محل اكثر سيناپسهاي بين اكسون و دندريت است و بدين طريق نورون اصلي با تعداد زيادي نورونهايي كه بطور عملي به ان مربوطند تماس مي يابد و امواج را دريافت مي كند . تعداد ، ميزان انشعاب و طول دندريتها از نوروني تا نورون ديگر متغير است و مربوط به اندازه پريكاريون نمي باشد . دندريتها مقدار زيادي از نوروپيل ( شبكه درهم بافته از استطاله هاي سلولهاي عصبي و نوروگلي ) سيستم عصبي مركزي را تشكيل مي دهند .
اكسون :
اكسون يا استوانه محوري منفرد است و معمولا از ناحيه اي مخروطي شكل به نام قطي اكسوني در محيط سلول شروع مي شود . اين محل فاقد ماده كروموفيل است ولي توده نوروفيبريلها از ان گذشته و وارد اكسون مي گردند . در اكسون ماده كروموفيل وجود ندارد ، اكسون باريكتر و معمولا خيلي درازتر و مستقيم تر از دندريتهاي همان نورون است . قطر اكسونها از يك تا چندين ميكرون متغير و طول انها بين يك ميليمتر تا يك متر و بيشتر مي باشد . در طول اكسون ممكن است شاخه هاي طرفي وجود داشته باشد كه معمولا با زاويه قائمه در نزديكي قطب اكسوني از اكسون خارج مي شوند . سطح اكسون صاف و برخلاف دندريت قطر ان ثابت است . در انتها اكسون به انشعابات شاخه مانندي به نام شاخه هاي انتهايي تقسيم شده و با جسم سلول يا دندريت يا اكسون يك يا چند نورون ، در محل سيناپس تماس مي گيرد . در بعضي موارد شاخه هاي انتهايي انقدر تعدادشان زياد است كه مانند سبدي نوروني را كه به ان ختم مي شوند احاطه مي كنند . اكسون با غلافهايي ممكن است پوشيده شود . غشايي كه اكسون را مي پوشاند در امتداد غشا جسم سلول بوده و درون اكسون ميتوكندريهاي دراز ، معدودي ساختمانهاي لوله اي شكل مربوط به رتيكولوم بدون دانه ، ميكروتوبولهاي فراوان و ميكروفيلمنتها وجود دارد ( ميكروفيلمنتها در اكسونهاي بزرگتر كه امواج را سريعتر از اكسونهاي كوچكتر هدايت مي كنند فراوانتر است ) .
امروزه عموما پذيرفته اند كه جسم سلول عصبي با ارگاستوپلاسم وسيع خود دائما پروتوپلاسم جديد مي سازد كه در استطاله ها كه خود فاقد قدرت پروتئين سازي هستند جريان مي يابد و جانشين پروتوپلاسم مصرف شده در متابوليسم مي گردد . راه انتشار اين پروتئين جديد احتمالا نوروتيوبولهاست و سرعت جريان ان حدود يك ميليمتر در روز تخمين زده مي شود .
انواع نورون :
نورونها بر اساس تعداد دندريت يك قطبي يا چند قطبي مي باشند . شكل و اندازه انها نيز كاملا متغير است . بعضي از انواع نورونها در زير بيشتر توضيح داده مي شود :
نورون نوع يك گلژي :
اكثر اين نورونها داراي دندريت هاي فراوان و اكسونهاي بسيار طولاني هستند كه در ماده خاكستري سيستم عصبي مركزي از سلول خارج و وارد ماده سفيد مي گردند . الياف بعضي از انها از سيستم عصبي مركزي خارج مي شوند و بصورت الياف عصبي محيطي در مي ايند . اين گروه شامل نورونهايي هستند كه اكسون انها در اعصاب محيطي شركت مي كنند و همچنين راههاي اصلي مغز و نخاع را تشكيل مي دهند . اين نورونها امواج عصبي را به نقاط دور هدايت مي كنند .
نورون نوع دو گلژي :
نورونهايي ستاره شكل با اكسونهاي كوتاه و دندريتهاي منشعب متعدد مي باشند . اين نورونها در قشر مغز و مخچه و شبكيه چشم فراوان است . شكل و اندازه انها بسيار متفاوت است . از قبيل اشكال كروي ، بيضي ، گلابي ، دوكي و چند ضلعي اما همگي داراي استطاله هاي متعدد اشعه واري هستند كه به انها منظره ستاره اي شكلي مي دهند . كار اين نورونها جمع كردن تحريكات و منتشر كردن انها به تعداد زياد نورونهاي ديگر است .
دندریت
Dendrites
خارهای دندریتی
Dendritic Spines
نوروپیل
Neuropil
اکسون
Axon
قطب اکسونی
Axon Hillock
شاخه انتهایی
Telodendria
غشای پوشاننده اکسون
Axolemma

نورونهای یک قطبی :
نورونهاي يك قطبي حقيقي فقط داراي يك اكسون بوده ، در افراد بالغ بطور محدود وجود دارند ولي در سيستم عصبي در حال تكامل فراوانترند . از نورونهاي يك قطبي انچه بيشتر معمول است نورونهاي يك قطبي كاذب مي باشد كه در اصل دوقطبي هستند ولي در موقع تشكيل ، اكسون و دندريت انها پهلوي يكديگر قرار مي گيرند و در يك نقطه از سلول خارج مي گردند و تا فاصله اي همراه يكديگر هستند و سپس از هم جدا مي شوند . اين نورونها در گانگليونهاي مغزي و نخاعي وجود دارند .
نورونهاي دوقطبي :
اين سلولها داراي يك اكسون و يك دندريت در دو قطب مقابل يكديگرند و در اپي تليوم بويايي ، شبكيه چشم و در بعضي گانگليونهاي حساسه مخصوص وجود دارند .
نورونهاي چند قطبي :
نورونهاي چند قطبي كه فراوانترين نورونهاست بر اسا وضع دندريتهاي خود داراي اشكال متفاوتي بوده و بيشتر هرمي و ستاره اي شكل هستند .
سلولهاي پوركنژ :
اين سلولها كه فقط در لايه مياني قشر مخچه يافت مي شوند داراي شكل بخصوصي هستند ، بدين معني كه جسم سلول به شكل بطري بوده و از قطب باريك ان دندريتها نظير شاخه هاي درخت جدا مي شوند . دندريت واحد گاهي اوقات به دو شاخه تقسيم مي شود . انشعابات دندريتها وسيع است اما تماما در يك سطح واقعند . از قطب عريض سلول يك اكسون كوچك خارج مي شود .
گانگليونها :
اجتماع جسم سلولهاي عصبي در خارج از سيستم عصبي مركزي گانگليون ناميده مي شود . البته تمام گانگليونها خارج از سيستم عصبي مركزي نيستند . همين اجتماع در داخل سيستم عصبي مركزي ، هسته نام دارد . گانگليونها شامل دو گروه اصلي به نام گانگليونهاي مغزي نخاعي ( گانگليونهاي حساسه ) و گانگليونهاي خودكار ( گانگليونهاي حركتي احشايي ) است .
ساختمان عمومي گانگليونها :
اندازه گانگليونها بسيار متفاوت است و از انواع بسيار كوچك محتوي فقط معدودي سلولهاي عصبي تا گانگليونهاي بسيار محتوي 50 هزار سلول و بيشتر تغيير مي كند . هر گانگليون داراي يك كپسول همبندي است كه در گانگليونهاي بزرگ ممكن است كاملا متراكم باشد . در ادامه كپسول ، يك شبكه همبندي ظريف متشكل از تيغه هاي ظريف الياف گلاژن و رتيكولر درون گانگليون گسترش مي يابد . در فواصل شبكه عروق و سلولهاي عصبي قرار دارند . علاوه بر جسم سلولهاي عصبي ، الياف عصبي ( اكسونها و دندريتها ) با غلافهاي پشتيبان انها نيز وجود دارد و هر سلول گانگليوني داراي غلافي متشكل از يك لايه سلولهاي مكعبي به نام كپسول يا سلولهاي اقماري است .
گانگليونهاي مغزي – نخاعي :
گانگليونهاي نخاعي برجستگي هايي دوكي يا كروي واقع در ريشه خلفي اعصاب نخاعي هستند . گانگليونهاي مغزي نيز به همين شكل در مسسير اعصاب مغزي قرار دارند . سلولهاي گانگليوي از نوع يك قطبي كاذب ، كه شكل انها كروي است و داراي استطاله واحدي به نام اكسون است كه پس از خروج از جسم سلول كمي دور خود مي پيچد و به شكل كلاف در مي ايد . در فاصله اي از جسم سلول عصبي اين فيبر عصبي وارد دسته هاي الياف شده ، يك استطاله كه قدري ضخيم تر است وارد عصب نخاعي يا مغزي مي گردد و به محيط مي ايد و وارد يك عضو گيرنده مي شود . استطاله ديگر كه باريك تر است وارد سيستم عصبي مركزي مي گردد . از لحاظ بافت شناسي هر دو استطاله ساختمان مشابهي دارند . جسم سلولها كه معمولا به شكل گروهي در محيط گانگليون قرار دارند ، توسط دسته هاي الياف از يكديگر مجزا مي گردند . قطر جسم سلولها ممكن است فقط 15 تا 25 ميكرون باشد و استطاله ان بدون ميلين است . سلولهاي بزرگتر به قطر تا 100 ميكرون و استطاله انها داراي ميلين مي باشد . هر سلول با يك لايه سوللهاي كوچك پهن يا مكعبي كوتاه به نام سوللهاي اقماري يا امفي سيت ( سلول احاطه كننده ) مترادف با سلولهاي نوروگلي سيستم عصبي مركزي احاطه شده اند .
گانگليونهاي خودكار :
اين گانگليونها برجستگي هايي هستند در طول زنجيره سمپاتيك و شاخه هاي ان و همچنين در جدار احشايي كه داراي سيستم عصبي خودكار مي باشد . در محل اخير گانگليونها ممكن است بسيار كوچك باشند . اكثر سلولهاي عصبي ان چند قطبي و ستاره اي شكل ولي ممكن است معدودي سلولهاي يك قطبي و دوقطبي نيز وجود داشته باشد . بطور كلي سلولها كوچكتر از سلولهاي گانگليونهاي مغزي نخاعي و قطرشان حدود 15 تا 45 ميكرون است . دندريت اين سلولها ممكن است به دور خور بپيچد و كلافه اي شكل شود و در داخل يا خارج كپسول قرار گيرد . در عين حال بعضي سلولها بخصوص در گانگليونها كوچك در ديواره احشا فاقد كپسول اند . در چنين مواردي سلولهاي كوچك دوكي شكل نظير فيبروبلاستهاي كوچك جانشين سلولهاي كپسول مي گردند . در گانگليونهاي خودكار اكسونها معمولا بدون ميلين و برخلاف اكسون گانگليونهاي مغزي نخاعي تمايلي به تشكيل دسته هاي الياف ندارند . بعضي از سولهاي گانگليونهاي خودكار كاملا تغيير شكل يافته اند مثل سلولهاي قسمت مركزي غده فوق كليوي كه فاقد دندريت و اكسون است ولي داراي دانه هاي ترشحي از نوع كاتكولامينهاست كه با تحريك سلول وارد خون مي شوند .
سلولهای پورکنژ
Purkinje Cell
سلولهای اقماری
Satellite Cells
سلولهای اقماری یا آمفی سیت
Amphicyte
ستیغ عصبی

parand
04-07-2009, 09:47 AM
ناخنها صفحات شاخي محافظي در سطح پشتي بندهاي انتهايي انگشتان دست و پا هستند . اگر به طرز تشكيل ناخنها توجه كنيم به خوبي متوجه ساختمان و ارتباط انها با اپيدرم و درم خواهيم شد . در اخر ماه سوم زندگي داخل رحمي اپيدرم سطح پشتي بندهاي انتهايي انگشتان وارد درم زيرين خود مي گردد . برخلاف مراحل ابتدايي تشكيل غدد كه نتيجه رشد لوله اي شكل سلولهاي اپيتليال مهاجم به داخل بافت همبند زيرين است ، در ناخن پيشرفت سلولها در امتداد يك خط افقي شيب دار است . اين صفحه سلولي بعدا روي خود برگشته و شيار ناخني را مي سازد . سلولهاي اپيدرمي ديواره عمقي شيار ناخني تكثير يافته و ماتريكس ناخن را بوجود مي اورند . با ادامه تكثير و ديفرانسيون سلولها در قسمت تحتاني ماتريكس صفحه ناخني از شيار ناخني به خارج رانده شده و تدريجا روي سطح پشتي انگشت به طرف انتهاي ان پيشرفت مي كند . اپيدرمي كه بلافاصله زير صفحه ناخني قرار دارد بستر ناخن ناميده مي شود . صفحه ناخني كه در داخل سيار ناخني قرار دارد در نگاه از سطح پشتي به شكل "يو" بوده و چيني از پوست به نام ديواره ناخني در كنار ان قرار مي گيرد . بستر ناخن در طول خود فقط داراي لايه هاي عمقي اپيدرم و درم زير ان است كه طولا داراي پاپي مي باشد . اين قسمت از درم فاقد غدد عرق و قوليكولهاي مو است . اپيدرم بستر ناخن يا ماتريكس در قسمت پروكسيمال ضخيم و در اين قسمت است كه ناخن رشد كرده و تقسيم سلولي ان سريع است . سلولهاي ان داراي فيبريلهاي فراواني است كه در مرجله بعد يعني وقتي سلولها متجانس و شاخي مي شوند از بين رفته و به صفحه ناخني مي پيوندند . در هيچ زمان دانه هاي كراتوهيالن در سلولهاي ماتريكس تشخيص داده نشده و كراتين ناخن كراتين سخت ناميده مي شود .
اپيدرم بستر ناخن در قسمت ديستال انگشت در زير لبه ازاد ناخن به اپيدرم نوك انگشت متصل شده و در محل اتصال طبقه شاخي ضخيم و هيپونيكيوم نام دارد . صفحه ناخني از فلسهاي اپيدرمي متصل به هم تشكيل شده كه پوسته پوسته نمي شوند . تنه صفحه ناخني شفاف بوده و رنگ صورتي عروق خوني بستر ناخن را از خود عبور مي دهد اما ريشه ناخن از تنه ان كدرتر است زيرا شاخي شدن و خشكي ان كامل نيست . ريشه ناخن در ناحيه اي هلالي شكل به نام ماهك به جسم ناخن متصل مي گردد . شيار ناخني توسط سلولهاي اپيدرمي تغيير شكل يافته ديواره ناخني پوشيده مي شود . سلولهاي طبقه شاخي ان از ديواره ناخني روي سطح ازاد صفحه ناخني امده و اپونيكيوم يا كوتيكول نام دارد . افزايش سلولهاي شاخي شده جديد به ريشه ناخن باعث حركت اهسته صفحه ناخني روي بستر ناخن مي گردد . رشد ناخنها به طور متوسط حدود 0.5 ميليمتر در هفته و در ناخنهاي دست سريعتر از ناخنهاي پا مي باشد . اگر ناخن از محل خود بيرون كشيده شود در صورتي كه ماتريكس ان نابود نشود يك ناخن جديد خواهد روييد .

شیار ناخنی

Nail Groove

صفحه ناخنی

Nail Plate

بستر ناخن

Nail Bed

دیواره ناخنی

Nail Wall

هیپونیکیوم

Hyponychium

ماهک

Lunule

اپونیکیوم

Eponychium

parand
04-07-2009, 09:47 AM
موها رشته هايي الاستيك و شاخي شده اي هستند كه از اپيدرم حاصل مي شوند . طول انها از 1 ميليمتر يا كمتر تا 1.5 متر و ضخامت ان 0.05 تا 0.5 ميليمتر مي باشد . مو در پوست تمام بدن بجز در كف دست و پا ، سطوح پشتي بندهاي انتهايي انگشتان و در محل سوراخهاي مقعدي و ادراري تناسلي وجود دارد . هر مو داراي يك قسمت ازاد به نام ساقه و يك قسمت در داخل پوست به نام ريشه مي باشد . ريشه مو توسط يك قسمت لوله اي شكل به نام فوليكول مو احاطه شده كه داراي يك قسمت مربوط به اپيدرم ( اپي تليال ) و يك قسمت مربوط به درم ( همبندي ) است . انتهاي تحتاني فوليكول مو حجيم بوده و پياز مو را مي سازد كه قاعده ان توسط يك پاپي همبندي فرورفتگي مي يابد . هر فوليكول مو را يك يا چند غده چربي و يك دسته عضله صاف به نام عضله راست كننده مو همراهي مي كند . محل اتصال عضله از يك طرف به غلاف همبندي فوليكول مو و از طرف ديگر به پاپيلر درم است . انقباض اين عضله باعث راست شدن مو مي شود زيرا مو عمود بر پوست نبوده بلكه با يك زاويه منفرجه روي پوست خوابيده است .
ساختمان خود مو :
خود مو شامل سه طبقه متحدالمركز از سلولهاي اپيدرمي به نام مغز ، قشر و كوتيكول است . مغز مو عبارت است از محور سست مركزي مو و تشكيل شده از دو يا سه لايه سلولهاي چروكيده شاخي مكعبي كه توسط حفرات هوايي از يكديگر مجزا شده اند . مغز مو در موهاي كوتاه و نازك كرك مانند و همچنين در بعضي از موهاي پوست سر و در موهاي بلوند وجود ندارد . سلولها اغلب داراي رنگدانه اند . كراتين سلولهاي مغزي از نوع نرم است . قشر مو قسمت عمده مو را ساخته و از چندين سلولهاي دراز پهن دوكي شكل شاخي با كراتين از نوع سخت تشكيل شده است . فيبريلهاي كراتين اين سلولها با محور طويل مو بطور موازي قرار گرفته و دانه هاي پيگمان در داخل و بين سلولها موجود است . رنگدانه در موهاي سياه از نوع اكسيده است . علاوه بر اين هوا نيز در فواصل بين سلولي قشر مو جمع شده و رنگ مو را تغيير مي دهد . كوتيكول مو يك لايه منفرد از سلولهاي نازك روشن در سطح مو است . اين لايه سلولهاي شاخي شده اي بوده كه بجز در قاعده ريشه مو هسته هاي خود را از دست داده اند . سلولها نظير توفالهاي پشت بام روي يكديگر لغزيده و لبه هاي ازاد انها متوجه بالاست . مقطع عرضي مو در نژادهاي مختلف متفاوت است مثلا در موهاي صاف نژاد مغول ( چيني ها ، اسكيموها ، بوميان امريكا ) دايره اي شكل در حاليكه در موهاي موج دار بسياري از مردم نظير سفيد پوستان بيضي است . مقطع عرضي مو در سياه پوستان بيضي يا لوبيايي شكل است .
ساختمان فوليكول مو :
فوليكول مو غلاف مركبي شامل يك غلاف همبندي در خارج ناشي از در م و يك غلاف اپي تليال در داخل ناشي از اپيدرم است . غلاف اپي تليال داراي يك قسمت داخلي و يك قسمت خارجي است . انتهاي عمقي يك فوليكول مو حجيم و پيازي شكل بوده و در ريشه مو و غلاف ان تبديل به مجموعه اي از سلولهاي ابتدايي به نام ماتريكس مي شوند . قاعده پياز مو توسط يك پاپي همبندي فرورفتگي يافته و در اين ناحيه ريشه و غلافهاي مو در هم ادغام مي شوند . پاپي مو گرچه از بقيه پاپي هاي همبندي بزرگتر است ولي ساختمان مشابهي با انها داشته و از الياف همبندي ظريف ، سلولها و شبكه متراكمي از عروق و اعصاب تشكيل شده است . همه لايه هاي فوليكول مو در تمام سطوح ان موجود نبوده اما در حد بين پياز مو و اتصال غده چربي با مو بهتر از ساير نقاط مشخص است . غلاف همبندي فوليكول مو شامل سه لايه است كه با لايه هاي درم مطابقت مي كنند . لايه خارجي ان كه حدود مشخصي ندارد از دسته هاي ضخيم الياف كلاژن در جهت طولي تشكيل شده و با لايه رتيكولر درم مطابقت دارد . لايه مياني ضخيمتر و مطابق با لايه پاپيلردرم است . اين لايه سلولي بوده و داراي الياف همبندي ظريف حلقوي شكل مي باشد . لايه داخلي يك نوار متجانس به نام پرده شفاف است و برابر با غشا پايه زير اپيدرم مي باشد . ساختمان ان عبارت از الياف رتيكولر و ماده بنيادي بدون شكل است .
غلاف اپي تليال داراي يك قسمت خارجي است كه به لايه هاي عمقي اپيدرم متصل مي شود و يك قسمت داخلي كه با لايه هاي سطحي تر اپيدرم مطابقت مي كند . قسمت خارجي غلاف اپي تليال از يك رديف سلولهاي بلند تشكيل شده كه با پرده شفاف ارتباط مستقيم دارند و در داخل ان ناحيه اي است از سلولهاي چند ضلعي كه شبيه سلولهاي طبقه خاردار اپي درم مي باشند . قسمت داخلي غلاف اپي تليال از يك غلاف شاخي شده تشكيل گرديده كه ريشه مو در حال رشد را مي پوشاند و نظير خود مو با افزايش سلولها از ناحيه پياز مو به طرف بالا رانده مي شود . اين غلاف توليد كننده كراتين نرم بوده و داراي مرحله كراتوهيالن نظير اپيدرم پوست مي باشد . غلاف فوق از محل ورود مجراي غده چربي به فوليكول مو به بالاتر توسعه نيافته و شامل سه طبقه مشخص به نام طبقه هنله ، طبقه هاكسلي و كوتيكول ريشه مو است . طبقه هنله كه تماس مستقيم با قسمت خارجي غلاف اپي تليال دارد يك لايه سلول پهن روشن با فيبريلهاي شفاف است . بلافاصله در داخل ان طبقه هاكسلي قرار گرفته كه از چندين رديف سلولهاي دراز كه سيتوپلاسم انها محتوي دانه هاي تريكوهيالن و همچنين دستجات تونوفيبريلهاست تشكيل شده است . در قسمت عمقي فوليكول مو اين سلولها داراي هسته اما در سلولهاي سطحي سلولها هسته ها پيكنوز يافته و ناپديد مي شوند . كوتيكول غلاف ريشه در مقابل كوتيكول خود مو قرار گرفته و ساختمان ان مشابه كوتيكول مو و عبارت از يك لايه فلسهاي شاخي شده شفاف است كه لبه ازاد انها به طرف پايين برجسته بوده و با برجستگيهاي به طرف بالاي كوتيكول خود مو درگير مي شود و اين درگيري علت خارج شدن قسمت داخلي غلاف اپي تليال همراه با مو در موهاي كنده شده مي باشد .
رويش مو به علت تقسيم سلولهاي انديفرانسيه اپيدرمي ماتريكس در بالا و اطراف پاپي فوليكول مو مي باشد . سلولهايي كه روي راس پاپي قرار دارند مغز مو و سلولهاي بالاي محل شيبهاي طرفي ، قشر و كوتيكول مو را تشكيل مي دهند . سلولهايي كه در طرفين پاپي قرار دارند تبديل به قسمت داخلي غلاف اپي تليال شده و نظير ريشه مو به طرف بالا شرد مي كنند . سلولهاي ته فوليكول به قسمت خارجي غلاف اپي تليال متصل مي شوند . سلولهاي ماتريكس مو مشابه لايه مالپيگي اپيدرم است و دوره زندگي انها با تشكيل سلولهاي شاخي شده خاتمه مي يابد . كراتين ساخته شده در اپيدرم كراتين نرم بوده و پديده اي است ممتد اما كراتين ماتريكس مو از نوع سخت بوده و پديده اي است متناوب و بستگي به اثر القايي قسمت مخصوصي از درم دارد . رنگدانه مو از ملانوسيتهاي موجود در ماتريكس و طرز ايجاد ان نظير اپيدرم مي باشد . مو داراي رشد معيني است . مثلا براي موهاي سر حدود 2 تا 4 سال ولي براي مژه ها فقط 3 تا 4 ماه است . به هنگام توقف رشد مو ، تكثير سلولهاي انديفرانسيه قاعده فوليكول متوقف مي شود سپس ريشه مو از ماتريكس جدا شده و مو مي افتد . بعد از يك دوره استراحت طنابهاي سلولهاي اپي تليال باقيمانده فوليول وارد يك دوره رشد ديگر شده و با يك پاپي قديمي يا جديد تماس مي يابند در نتيجه يك ماتريكس زاينده جديد توليد و موي تازه ايجاد مي شود .
پرده شفاف
Glassy Membrane
طبقه هنله
Henles Layer
طبقه هاکسلی
Huxleys Layer
کوتیکول ریشه مو
Cuticle of Root Sheath
ریشه
Shaft
فولیکول مو
Hair Follicle
پیاز مو
Hair Bulb
عضله راست کننده
Arrector Pili

parand
04-07-2009, 09:48 AM
نقاطي كه دو يا چند جز از اسكلت اعم از غضروف يا استخوان ، به يكديگر مي رسند مفصل ناميده مي شود كه ممكن است دايمي يا موقتي باشد . مفاصل موقتي در دوره رشد وجود دارند مثل اپي فيز استخوانهاي دراز كه توسط ديسك اپي فيزي كه يك غضروف شفاف است به ديافيز متصل مي شوند . چنين مفصلي با توقف رشد ناپديد شده و اپي فيز به ديافيز جوش مي خورد . اغلب مفاصل دايمي بوده و مي توان انها را بر اساس خصوصيات ساختماني به سه گروه عمده : ليف ، غضروفي و سينوويال تقسيم كرد . دو نوع اول بيشتر سينارتروز ناميده شده و مفاصلي هستند غير متحرك و يا داراي حركتي مختصرند . مفاصل سينوويال كه داراي حركات ازاد مي باشند ديارتروز نام دارند .
مفاصل ليفي :
مفاصلي هستند كه توسط يك بافت ليفي متراكم به يكديگر متصل شده اند . اگر اين اتصال بسيار محكم باشد مفصل ، سوتور ناميده مي شود .سوتورها مخصوص جمجمه بوده و موقتي هستند زيرا بعدا استخوان جانشين اين بافت ليفي شده و اتصال استخواني حاصله سينوستوزيس ناميده مي شود . مفاصلي كه استخوانهاي ان توسط بافت ليفي بسيار بيشتري نسبت به سوتورها به يكديگر متصلند ، سين دسموزيس نام دارند . چنين مفاصلي مثل مفاصل راديواولنار و تيبيوفيبولار تا حدودي داراي حركت مي باشند . نوع سوم مفاصل ليفي گومفوزيس ناميده مي شود كه مخصوص دندانها و براي ثبوت انها در استخوانهاي فك فوقاني و تحتاني بوده و غشا اطراف دنداني را مي سازند .
مفاصل غضروفي :
بهترين نمونه اين مفاصل كه شايسته است براي تشخيص انها از مفاصل اوليه ، مفاصل غضروفي ثانويه ناميده شوند ، مفاصل بين جسم مهره هاست كه در ان سطوح استخوانهاي مقابل هم با لايه هايي از غضروف شفاف پوشيده مي شود ، و اينها نيز به نوبه خود بوسيله صفحه اي از غضروف ليفي به هم متصل مي گردند . سمفيزها مثل سمفيز پوبيس و مفصل مانوبريواسترنال مثالهاي ديگري از مفاصل غضروفي ثانويه مي باشند . اين مفاصل با صفحات بين مهره اي تفاوت دارند ، زيرا در اينها مركز صفحه غضروفي ليفي معمولا داراي حفره كوچكي است ولي اين حفره مفصلي فاقد خصوصيات يك مفصل سينوويال است .
مفاصل سينوويال :
در مفاصل سينوويال استخوانهاي شركت كننده در مفصل توسط كپسول مفصلي نگهداشته شده و سطوح مقابلشان كه با غضروف مفصلي پوشيده مي شود ، بوسيله حفره باريكي محتوي مايع مفصلي از يكديگر جدا مي گردند .
غضروف مفصلي :
معمولا از نوع شفاف است ولي الياف كلاژن فراواني دارد . در مواردي نظير حاشيه حفره گلنوئيد مفصل شانه و حفره استابولوم مفصل ران غضروف بطور اشكاري از نوع ليفي است . عميقترين لايه غضروف مفصلي كلسيفيه بوده و به استخوان مي چسبد . غضروف مفصلي فاقد اعصاب و عروق خوني و پريكوندريوم مي باشد .
كپسول مفصلي :
استخوانها را به هم مي پيوندد . لايه خارجي ان كه از نوع بافت ليفي متراكم و در امتداد پريوستيوم استخوانهاست ، در چند نقطه ضخامت يافته و ليگمانهاي مفصلي را مي سازد .
پرده سينوويال :
لايه داخلي كپسول مفصلي بوده و حفره مفصلي به جز روي غضروف مفصلي و صفحات غضروفي داخل مفصلي ( اگر موجود باشد ) را مي پوشاند . پرده سينوويال يك غشاي نازك عروقي با سلولهاي چربي فراوان ، متصل به دور لبه غضروف مفصلي است و با فيبروبلاستهاي پهني پوشيده شده كه توسط عوامل متصل كننده به يكديگر متصلند . فيبروبلاستها يا سلولهاي سينوويال داراي دو نوعند ولي ممكن است مربوط به دو مرحله عملي مختلف از يك سلول واحد باشند . فيبروبلاستهاي نوع "آ" كه فراوانترند در سيتوپلاسم خود داراي ميتوكندريهاي فراوان ، وزيكولهاي ميكروپينوسيتوزيس ، لايزوزومها و يك دستگاه گلژي واضح مي باشند . اين سلولها بطور فعالي بيگانه خوارند . در نوع "بي" ارگانلهاي فوق چندان فراوان نبوده ولي برعكس رتيكولوم اندوپلاسميك دانه دار وسيع است . پرده سينوويال برجستگيهاي متعددي به صورت چينهاي درشت به داخل مفصل فرستاده همچنين ممكن است از لايه خارجي كپسول مفصلي به خارج بين تاندونها و عضلات مجاور برجسته شده و كيسه هايي به نام بورسهاي مفصلي را بسازد .
مايع سينوويال :
پرده سينوويال توليد كننده مايع سينوويال است كه مايعي چسبنده بوده و به نظر مي ايد بيشتر نتيجه دياليز پلاسماي خون و لنف باشد . قسمت موكوپلي ساكاريدي اين مايع كه بيشتر از اسيد هيالورونيك است ، احتمالا توسط سلولهاي سينوويال ساخته مي شود . اين مايع يك وسيله لزج كننده بوده و در تغذيه غضروف مفصلي دخالت دارد . حفره مفصلي گاهي اوقات بطور نسبي يا كامل توسط ديسكهاي داخل مفصلي كه از غضروف ليفي هستند ، تقسيم مي شود . اين ديسكها در محيط به لايه ليفي كپسول مفصلي متصل مي گردند .

مفاصل

Joints
سینارتروز
Synarthrose
دیارتروز
Diarthrose
مفاصل لیفی
Fibrous Joints
سوتور
Suture
سینوستوزیس
Synostosis
دسموزیس
Syndesmosis
رادیواولنار
Radioulnar
تیبیوفیبولار
Tibiofibular
گومفوزیس
Gomphosis
غشا اطراف دندانی
Periodontal Membrane
مفاصل غضروفی
Cartilaginous Joints
مانوبریواسترنال
Manubriosternal
مفاصل سینوویال
Synovial Joints
غضروف مفصلی
Articular Cartilage
کپسول مفصلی
Joint Capsule
پرده سینوویال
Synovial Membrane
چینهای درشت
Synovial Villi
بورسهای مفصلی
Bursae
مایع سینوویال
Synovial Fluid

parand
04-07-2009, 10:40 AM
كيسه صفرا ديورتيكولي بن بست و گلابي شكل از مجراي مشترك كبدي است و توسط مجراي سيستيك به ان متصل است . طول كيسه صفرا حدود 8 سانتيمتر و قطر ان 4 سانتيمتر است اما به ميزان قابل توجهي مي تواند اتساع يابد . جدار ان از سه لايه تشكيل شده است :
مخاط :
مخاط در كيسه صفراي خالي داراي چينهاي فراوان و لذا در برش نامنظم بوده و اغلب داراي غدد ساده مي باشد . تمام سلولهاي اپي تليال شبيه به يكديگر و منشوري بلند با هسته هاي قاعده اي است . ميكروسكوپ الكترونيك ميكروويلوسهاي ظريفي را در راس سلولها نشان مي دهد . اين سلولها توسط يك غشا پايه نازك و كوريوني از بافت همبند رتيكولر ظريف با عروق خوني كوچك فراوان پشتيباني مي شوند . به ندرت ندولهاي كوچك لنفاوي و معدودي غدد موكوز در گردن كيسه صفرا يافت مي شود .
طبقه عضلاني :
در كيسه صفرا زير مخاط وجود نداشته و در خارج مخاط يك لايه عضله صاف كه هم از لحاظ مسير الياف نا منظم است وجود دارد . در برشها اين عضله در جهات مختلف ممكن است قطع شود زيرا دسته هاي عضلاني ان در جهات مختلف با يكديگر تقاطع كرده و شبكه اي شكل مي شوند . در فداصل اين شبكه الياف كلاژن و رتيكولر و مقداري هم الياف الاستيك وجود دارد .
ادوانتيس يا سروز :
كيسه صفرا در سطح تحتاني كبد قرار داشته و ادوانتيس ان كه بافت همبند متراكم ليفي است در بعضي نواحي با كپسول گليسون مي اميزد . در بقيه نقاط ادورنتيس با پريتوان پوشيده مي شود . گردن كيسه صفرا به مجراي سيستيك متصل شده و در اين ناحيه مخاط داراي يك چين مارپيچي است كه محوري از عضله صاف داشته .و دريچه اي دارد . اين دريچه از تغييرات ناگهاني ظرفيت كيسه صفرا به دنبال تغييرات فشار جلوگيري مي كند . كيسه صفرا مخزني براي صفراست كه دائما از كبد ترشح شده ولي بطور متناوب وارد روده مي شود . صفرا در درون كيسه ، به علت جذب مايع توسط اپي تليوم كيسه غليظ مي گردد .

parand
04-07-2009, 10:44 AM
كره چشم از لحاظ ساختمانياغلب با دوربين عكاسي مقايسه شده اما از لحاظ مكانيسمهاي عصبي شباهتي با ان ندارد . جز اساسي چشم شبكيه است اين لايه عصبي كه در داخل چشم قرار دارد نيمه خلفي كره چشم را مي پوشاند . از لحاظ تكاملي و عملي شبكيه قسمتي مجزا شده از سيستم عصبي مركزي است و توسط ساقه اي عصبي به نام عصب بينايي به ان متصل است . شبكيه نظير سيستم عصبي مركزي توسط يك لايه عروقي تغذيه و بوسيله يك لايه ليفي پشتيباني مي شوود . لايه خارجي كه ليفي است با سخت شامه مطابقت دارد . رنگ ان سفيد در پنج ششم خلفي چشم به نام صلبيه و در يك ششم قدامي روشن و شفاف است و قرنيه نام دارد .بين اين لايه فيبروز خارجي و شبكيه لايه عروقي تغذيه كننده اي مشابه با نرم شامه – عنكبوتيه قرار دارد و به سه ناحيه تفسيم مي شود : قسمت خلفي كوروئيد ( مشيميه ) نام داشته ، جلوتر يعني درست پشت محل اتصال قرنيه به صلبيه جشم مژگاني و در جلو كه به داخل برگشته و از قرنيه دور مي شود عنبيه نام دارد . عنبيه در وسط داراي سوراخ گردي با قطر متغير با نام مردمك است . شبكيه در جلو نيز امتداد يافته ولي بصورت يك لايه غير عصبي يا غير حساس به نور بوده و سطح داخلي جسم مژگاني و عنبيه را مي پوشاند . ( شبكيه مژگاني و شبكيه عنبي ) .
لايه هاي ليفي و عروقي در جلو در محل اتصال قرنيه به صلبيه و در عقب در محل خروج عصب اپتيك به يكديگر چسبيده اند اما در بقيه نقاط توسط يك فضاي مجازي به نام فضاي پري كوروئيدال يا سوپراكوروئيدال ( دور مشيمي يا فوق مشيمي) از يكديگر جدا مي شوند كه اعصاب و عروق خوني از ان مي گذرند . در قسمت قدامي جايي كه عنبيه به داخل بر مي گردد فضاي فوق وسعت يافته و اطاق قدامي تشكيل مي گردد . عدسي بلافاصله پشت عنبيه قرار گرفته و توسط يك ليگمان نگهدارنده به نام زونول از جسم مژگاني در محل خود مستقر مي شود . فضاي باريك بين عنبيه و عدسي اطاق خلفي نام دارد . اطاقهاي قدامي و خلفي توسط سوراخ مردمك ازادانه با يكديگر ارتباط داشته و محتوي مايعي روشن بنام زلاليه هستند كه توسط جسم مژگاني ترشح مي گردند . در پشت عدسي تمام حفره كره چشم توسط ژله شفافي به نام زجاجيه پر مي شود . بنابراين اشعه نوراني براي رسيدن به شبكيه حساس از يكسري محيطهاي شفاف شكننده نور مشتمل بر قرنيه ، زلاليه ، عدسي و زجاجيه عبور مي كند . محل خروج عصب اپتيك از قطب خلفي كره چشم نبوده بلكه تقريبا 3 ميليمتر در سمت بيني و حدود 1 ميليمتر در زير قطب خلفي كره چشم است . كره چشم كره مختصر نامتقارن و كمي از بالا به پايين پهن است . نقطه مركزي انحناي قرنيه و صلبيه قطبهاي قدامي و خلفي ناميده مي شود و خطي كه انها را بهم متصل مي كند محور جغرافيايي نام دارد و با محور بيني كه خط متصل كننده وسط مردمك و گودال مركزي ( نقطه ديد دقيق ) است تفاوت دارد . قطب خلفي در واقع بين گودال مركزي و پاپي عصب اپتيك قرار دارد .استواي تشريحي چشم خطي در محيط كره چشم است كه كره چشم را به دو نيمكره قدامي و خلفي تقسيم ميكند . دوايري كه از قطبها به استا عمود مي شوند نصف النهار نام دارد كه دوتاي انها داراي اهميت است يكي نصف النهار عمودي يا ورتيكال كه از گودال مركزي عبور كرده و كره چشم را به دو نيمه تامپورال و نازال تقسيم مي كند . ديگري نصف النهار افقي كه كره چشم را به دو نيمه فوقاني و تحتاني تقسيم مي كند . بنابراين كره چشم توسط دو نصف النهار فوق به چهار ربع تقسيم مي گردد .
شعاع قرنيه ( يك ششم قدامي سطح چشم ) حدود 8 ميليمتر در حالي كه شعاع صلبيه 12 ميليمتر بوده بنابراين قرنيه داراي تحدب بيشتري است . در محل اتصال قرنيه به صلبيه ناوداني كم عمق به نام ناودان صلبيه اي خارجي وجود دارد كه ملتحمه و فاسياي كره چشم به ان متصل مي شوند . دراطراف محل خروج عصب اپتيك ، اعصاب مژگاني وشريانهاي مژگاني خلفي كوتاه حلقه وار صلبيه را سوراخ كرده در قسمت جلوتر يك شريان مژگاني خلفي بلند در هر طرف صلبيه را سوراخ مي كند و شريانها و وريدهاي مژگاني قدامي بلافاصله پشت محا اتصال قرنيه به صلبيه از صلبيه عبور مي كنند . از هر مربع بلافاصله پشا استوا يك وريد با مسير گردابي خونكوروئيد را خارج مي كند . قطر قدامي خلفي كره چشم در افراد بالغ 24 ميليمتر و در مردها كمي بزرگتر است .
طبقه ليفي چشم :
اين لايه خارجي متشكل از صلبيه و قرنيه بوده و پشتيبان فيبرو الاستيك مقاومي براي چشم است .
صلبيه :
ضخامت صلبيه در قطب خلفي حدود 1 ميليمتر ( حداكثر ) ، در استواي چشم 0.3 تا 0.4 ميليمتر ( حداقل ) و در جلو نزديك محل اتصال به قرنيه 0.6 تا 0.8 ميليمتر است . صلبيه بافت همبند متراكم سفيد رنگي متشكل از دسته هاي پهن الياف كلاژن در جهات مختلف ولي بيشتر موازي با سطح است و بين انها فيبروبلاستهاي پهن باشبكه هاي ظريف الاستيك قرار دارند . اگرچه ساختمان ان يكنواخت است ولي مي توان ان را به سه لايه تقسيم كرد كه عبارتند از بافت اپي اسكلرال ، صلبيه اصلي و پده سياه .
بافت اپي اسكرال :
خارجي ترين لايه بوده و تشكيل شده از بافت فيبرو الاستيك سست كه در خارج با ابفت همبند متراكم كپسول تنون ادامه مي يابد و اين دو توسط بافت سستي به نام فضاي تنون از يكديگر جدا مي شوند . تاندون عضلات خارج چشمي از كپسول تنون عبور كرده و به صلبيه متصل مي شوند . به علت وجود فضاي فوق و چربي حفره چشم كره چشم مي تواند بچرخد .
صلبيه اصلي :
قسمت عمده صلبيه بوده و از دسته هاي كلاژن تشكيل شده است .
پرده سياه :
دسته هاي كلاژن صلبيه اصلي به ان مي پيوندد . در پرده سياه الياف كلاژن كوچكتر الياف الاستيك فراوانتر و داراي كروماتوفورهاي منشعب محتوي ملانين در بين دسته هاي الياف است . صلبيه در قسمت خلفي در محل صفحه قربالي توسط دسته هاي الياف عصب اپتيك سوراخ مي شود . در صلبيه رگهاي خوني بسيار كم است ، عروق لنفاوي وجود ندارد و معدودي الياف عصبي از اعصاب مژگاني به ان وارد مي شود .
قرنيه :
قرنيه روشن و شفاف و سطح ان صاف است ولي انحناي ان يكسان نيست . قسمت مركزي ان ( ناحيه بينايي ) نسبت به قسمتهاي محيطي داراي شعاع انحناي كمتر و سطح خلفي ان انحناي بيشتري نسبت به سطح قدامي دارد . بنابراين ضخامت قرنيه در وسط كمتر ( 0.7 تا 0.8 ميليمتر ) و از قسمتهاي محيطي ( 1.1 ميليمتر ) ان است . قدرت انكسار قرنيه كه مربوط به ضريب شكست ان است و همچنين شعاع انحناي ان از عدسي بيشتر مي باشد . از لحاظ تشريحي به دو قسمت تقسيم مي شود كه عبارتند از قرنيه اصلي و قرنيه حاشيه اي ( ليمبوس ) كه منطقه اي واسطه اي به عرض حدود 1 ميليمتر بين قرنيه و صلبيه در محيط قرنيه است . قرنيه اصلي فاقد رگ بوده ولي ليمبوس داراي عروق خوني و لنفاوي است .از لحاظ بافت شناسي قرنيه داراي 5 لايه كه از خارج به داخل شامل اپي تليوم ، پرده بومن ، ماده اصلي ، پرده دسمه و اندوتليوم ( اپي تليوم مزانشيمي ) است .
اپي تليوم :
از نوع سنگفرشي مطبق بدون ماده شاخي به ضخامت 50 تا 70 ميكرون است و معمولا از 5 تا 6 لايه سلول تشكيل شده است كه عبارتند از : يك لايه سلولهاي بازال منشوري كوتاه ، 3 تا 4 لايه سلولهاي چند ضلعي و يك تا دو لايه سلولهاي سنگفرشي سطحي . اين اپي تليوم بسيار حساس و داراي انتهاي حساسه فراوان بوده و قدرت ترميمي بسيار خوبي دارد . ميتوز فقط در طبقه بازال انجام مي شود .
پرده بومن :
پرده اي است به ضخامت 8 ميكرومتر و در زير اپي تليوم قرار دارد . پرده اي است بدون ساختمان بدون سلول و تراكمي است از ماده بين سلولي و فيبريلهاي كلاژن ظريف پراكنده و بلافاصله در ليمبوس ختم مي شود .
ماده اصلي :
ماده اصلي 90 درصد ضخامت قرنيه را شامل شده ، شفاف مي باشد و از تيغه هاي كلاژن و سلولها تشكيل شده است . تيغه ها عبارتند از نوارهاي پهن كلاژن كه فيبريلهاي ان در هر تيغه با يكديگر موازي بوده و لي تيغه هاي مجاور نسبت به هم داراي زواياي مختلفي هستند . بعضي فيبريلهاي بينابيني بين دو تيغه مجاور باعث اتصال محكم تيغه ها به يكديگر مي گردد . قطر فيبريلها يكنواخت به اندازه 25 تا 30 نانومتر داراي تناوب مخصوص الياف كلاژن بوده و درون يك ماده بين سلولي موكوئيد قرار گرفته اند .
پرده دسمه :
پرده دسمه لايه اي متجانس در سمت داخل ماده اصلي است . ضخامت ان در وسط 5 تا 7 ميكرومتر و در محيط 8 تا 10 ميكرومتر مي باشد و در اينجا با شبكه ترابكولر زاويه عنبي در حلقه شوالب ادامه مي يباد و از فيبريلهاي كوچك با تناوب 100 نانومتر به طرح 6 ضلعي كاملا منظك تشكيل شده و از لحاظ شيميايي يك ماده كلاژن مي باشد .
اندوتليوم :
پرده دسمه غشاي پايه اي براي اندوتليوم است . اندوتليوم يك لايه سلولهاي مكعبي است كه سطح داخل قرنيه را مي پوشاند . سلولها داراي عوامل متصل كننده ، فصل مشترك نامنظم و وزيكولهاي پينوسيتوزي فراوان هستند . اين وزيكولها مواد محلول و مايعات را انتقال مي دهند . قرنيه فاقد رگ است و تغذيه ان در محيط توسط ديفوزيون از رگهاي خوني ناحيه ليمبوس و در وسط از مايع زلاليه صورت مي گيرد .
ليمبوس :
منطقه اي بينابيني به عرض حدود 1 ميليمتر بين قرنيه و صلبيه است . در اين ناحيه اپي تليوم قرنيه ضخيم شده ( ده لايه يا بيشتر ) و با ملتحمه ادامه مي يابد . پرده بومن بلافاصله ختم گرديده ة پرده دسمه باريك و از هم شكافته شده و به ترابكولهاي ليگمان پكتينه متصل مي شود . ماده اصلي تدريجا وضعيت منظم خود را از دست داده و شبيه صلبيه نا منظمتر مي گردد . ليمبوس ماحيه رگداري مي باشد .

اطاقهاي چشم :
اطاق قدامي :
فضايي است كه در جلو به وسيله سطح خلفي قرنيه و در عقب به وسيله عدسي عنبيه و سطح قدامي جسم مژگاني محدود مي شود . حاشيه طرفي اطاق قدامي زاويه عنبيه يا ليمبوس است كه توسط شبكه ترابكولر ( ليگمان پكتينه ) اشغال شده و از اين راه مايع زلاليه وارد كانال شلم مي گردد .
اطاق خلفي :
اين فضا از جلو بوسيله عنبيه و در عقب بوسيله سطح قدامي عدسي و زونول و در محيط بوسيله زوايد مژگاني محدود مي شود . هر دو اطاق داراي مايع زلاليه است كه يك مايع رقيق ابكي است و بطور نسبي از اپي تليوم مژگاني و بوسيله ديفوزيون از مويرگهاي زوايد مژگاني تشكيل مي شود . داراي مواد قابل انتشار پلاسماي خون بوده اما نسبت به ان داراي پروتئين كمتري است ( 2 درصد در برابر 7 درصد ) اين مايع دائما در اطاق خلفي ترشح شده و از راه مردمك وارد اطاق قدامي و سپس از طريق بافت ترابكولر ( ليگمان پكتينه ) وارد كانال شلم مي شود . اگر ميزان ترشح ا ميزان خروج مايع متعادل باشد فشار داخل چشم در حد 23 ميليمتر جيوه ثابت خواهد بود اما اگر راه خروج بسته شده باشد و ترشح ادامه يابد فشار داخل چشم افزايش مي يابد كه چنين وضعي گلوكوما ( اب سياه ) ناميده مي شود و اگر معالجه نشود ممكن است باعث ضايعه شبكيه و منجر به كوري گردد .
كانال شلم :
اين رگ حلقوي شكل بلافاصله در جلو و خارج خار صلبيه دور چشم قرار دارد . در خارج توسط بافت صلبيه اي و در داخل بوسيله لايه هاي عمقي بافت ترابكولر محدود مي شود . معمولا داراي حفره واحدي است اما ممكن است دو عدد و حتي مشبك باشد و ديواره اندوتليال ان يك ميكرومتر ضخامت دارد . كانال شلم داراي اتصالات اوراني براي خروج مايع زلاليه از فضاهاي ترابكولر است . اتصالات وابران ان توسط 20 تا 30 لوله اندوتليال كه از محيط كانال خارج مي شوند صورت مي گيرد . اين لوله ها وارد صلبيه شده به يكديگر مي پيوندند و شبكه عمقي صلبيه اي وارد شبكه وريدي اپي اسكرال كه در خارج ليمبوس قرار دارد مي شوند . عروق قدامي اين شبكه فقط داراي مايع زلاليه است نه خون .
شبكه ترابكولر :
اين بافت اسفنجي شكل بين اطاق قدامي و كانال شلم قرار دارد و در برشهاي نصف النهاري به شكل مثلث است . از تيغه ها يا ستونها و فضاهاي بين انها كه محتوي مايع زلاليه هستند تشكيل شده است . تمام تيغه ها در جلو از حلقه شوالب كه ناحيه اي در انتهاي خلفي پرده دسمه است ناشي مي شوند . شبكه ترابكولر داراي سه ناحيه است :
قسمت مشيمي اين شبكه در داخل و بين خط شوالب و ريشه عنبيه و استروماي ان قرار دارد . ترابكولهاي ان نازكتر و ظريفند . قسمت صلبيه اي يا شبكه اصلي داراي نوارهاي پهن ضخيم سوراخدارند كه از خط شوالب و تيغه هاي قرنيه اي تا جسم مژگاني و خار صلبيه كشيده مي شوند . قسمت اندوتليال يا خارجي شبكه شامل صفحات سوراخدار متشكل از اندوتليوم با مقدار كمي بافت همبند پشتيبان است و ديواره داخلي كانال شلم را تشكيل مي دهند . سوراخهاي ان فضاهاي ترابكولر را از داخل به حفره كانال شلم متصل مي كنند . تمام ترابكولها با اندوتليوم پوشيده شده و بافت همبند محور ترابكولهاي صلبيه اي واضح است و داراي فيبريلهاي كلاژن معمولي و كلاژن از نوع با فاصله زياد با تناوب 1050 تا 1250 انگستروم است . درون اين شبكه انتهاهاي ظريف عصبي از شبكه سوپراسيلياري وجود دارد .
محيطهاي منكسر كننده نور :
محيطهاي منكسر كننده نور تمام محيطهاي شفافي هستند كه نور براي رسيدن به شبكيه بايستي از انها عبور كند . قرنيه و اطاقهاي قدامي و خلفي توضيح داده شده و بقيه شامل عدسي و زجاجيه است .
عدسي :
اين عدسي كريستال محدب الطرفين و سطح خلفي ان نسبت به سطح قدامي داراي انحناي بيشتري است . هر يك از سطوح داراي يك قطب است . خطي كه قطب قدامي و خلفي را به هم متصل مي كند محور عدسي نام دارد و محيط عدسي استواي ان است . عدسي در افراد جوان الاستيك بوده اما با افزايش سن سخت تر و اسكلروزه مي شود . توسط كپسول محكم و بسيار الاستيكي احاطه شده كه بوسيله زونول يا ليگمان نگهدارنده به جسم مژگاني متصل است . محور ( ضخامت ) عدسي حدود 3.6 ميليمتر و در موقع تطابق افزايش مي يابد و به 4.5 ميليمتر مي رسد . قطر استوايي عدسي در افراد بالغ حدود 9 ميليمتر است . عدسي ذاتا به كروي شكل بودن تمايل دارد اما زونول ان را تحت كشش قرار مي دهد . از لحاظ ساختماني عدسي داراي سه جز است :
كپسول عدسي :
پرده متجانس و ظاهرا بدون ساختمان به ضخامت 10 تا 20 ميكرون است . در سطح قدامي ضخيمتر بوده و ساختمان ان از غشا پايه و الياف رتيكولر تشكيل شده است . گرچه فاقد الياف الاستيك است ولي داراي الاستيسيته بوده و الياف مربوط به زنول به ان متصل مي شوند .
اپي تليوم زير كپسولي :
در زير كپسول فقط در سطح قدامي يك لايه سلولهاي مكعبي قرار دارد كه به طرف استوا منشوري شده و تبديل به الياف عدسي مي شوند .
ماده عدسي :
از الياف عدسي تشكيل شده است . هر فيبر به شكل منشوري شش وجهي به طول 8 تا 10 ميليمتر ، عرض 8 تا 12 ميكرومتر و ضخامت 2 ميكرومتر بوده و كناره هاي طويل انها موازي با سطح عدسي است . الياف خارجي كه جوانترند داراي طرح منظمي بوده اما الياف مركزي كه قديمي ترند نامنظم مي باشند . الياف جوانتر داراي هسته بوده اما الياف مركزي فاقد هسته اند . الياف از دو نقطه مقابل استوا در قطبها به هم مي رسند و در سطح خلفي معكوس است . بين الياف عدسي مقدار كمي ماده سيماني موجود بوده و الياف مجاور داراي درگيريهاي پيچيده ناشي از زوايد سيتوپلاسمي مي باشند .
زونول :
عدسي توسط ليگمان نگهدارنده يا زونول در جاي خود نگهداري مي شود . ساختمان ان عبارت است از : دسته هايي از يك ماده رشته اي شكل كه از جسم مژگاني به استواي عدسي متصل شده بنابراين عدسي را مي پوشاند . در محل اتصال به عدسي الياف به انشعابات ظريفي تقسيم مي شوند كه به كپسول عدسي مي پيوندند .
زجاجيه :
ژله اي است شفاف و روشن كه فضاي بين شبكيه و عدسي را پر مي كند . بنابراين كروي شكل بوده و براي تطبيق با عدسي در سطح قدامي داراي فرورفتگي است . به اپي تليوم مژگاني ، اطراف صفحه عصب بينايي و اوراسرتا چسبيده است . ساختمان ان از اسيد هيالورونيك و فيبريلهاي كلاژن به شكل يك شبكه ظريف است . فيبريلها در محيط و اطراف كانال هيالوئيد متراكمند ( اين كانال در جهت قذامي خلفي و محتوي شريان هيالوئيد جنيني است ) . معدودي سلول مخصوصا در محيط وجود دارند كه عبارتند از ماكروفاژ و سلولهايي كه ( هيالوسيت ) مربوط به سنتز و ابقا كلاژن و اسيد هيالورونيك مي باشند . زجاجيه در محيط به پرده محدود كننده داخلي چسبيده است .
شبكيه :
شبكيه داخلي ترين لايه كره چشم شامل يك قسمت قدامي غير حساس ( شبكه عنبي و مژگاني ) است و يك قسمت فونكسيونل خلفي كه گيرنده نور مي باشد . شبكيه به صورت يك برجستگي از مغز قدامي به نام وزيكول بينايي ظاهر شده و توسط ساقه بينايي كه عصب اپتيك اينده خواهد بود به مغز متصل است . وزيكول بينايي بعدا فنجاني شكل مي گردد با دو لايه داخلي و خارجي كه لايه خارجي تبديل به اپي تليوم رنگدانه اي مي شود و لايه داخلي شبكيه عصبي يا شبكيه اصلي را مي سازد . بين اين دو لايه يك فضاي مجازي است كه فقط استطاله هاي سلولهاي رنگدانه اي از ان مي گذرند . لايه خارجي به مشيميه چسبيده اما لايه داخلي به اساني در موقع تهيه برش و همچنين در حال زندگي به دنبال ضربه از لايه خارجي جدا مي شود . شبكه بينا يا شبكيه عصبي مشيميه را از پاپي عصب اپتيك در عقب تا اوراسراتا در جلو مي پوشاند و داراي فرورفتگي كم عمقي به نام گودال مركزي است كه در 2.5 ميليمتري سمت تامپورال پاپي اپتيك قرار دارد . در اطراف گودال مركزي ناحيه اي به نام لكه زرد وجود دارد . گودال مركزي منطقه اي براي ديد دقيق است . در محل پاپي اپتيك سلول گيرنده نور وجود ندارد و نقطه كور نام دارد .
طبقات شبكيه :
در مقطع عرضي طبقات شبكيه از خارج به داخل به ترتيب زير است :

اولين نورون :
**** اپي تليوم رنگدانه اي
**** طيقه ميله ها و مخروطها
****پرده محدود كننده خارجي

دومين نورون :
**** لايه هسته دار خارجي
**** لايه مشبك خارجي
**** لايه هسته دار داخلي
**** لايه مشبك داخلي

سومين نورون :
**** طبقه سلولهاي گانگليونر
**** لايه الياف عصب اپتيك
**** پرده محدود كننده داخلي
ساختمان شبكيه پيچيده است اما اگر ان را سه نورون متوالي در نظر بگيريم ساده تر خواهد شد . هر سلول ميله اي يا مخروطي ( اولين نورون ) داراي يك انتهاي حساسه ( كه در خارجي ترين قسمت شبكيه ، در مقابل اپي تليوم رنگدانهاي قرار دارد ) يك هسته و يك رشته انتهايي داخلي است . هسته ميله ها نسبت به مخروطها داخلي تر است . در ناحيه گودال مركزي طبقات متعددي از هسته مخروطها وجود دارد اما در بقيه شبكيه لايه چهارم از يك رديف هسته مخروطها در خارج با چهار رديف هسته ميله ها در داخل ، تشكيل شده است . لايه مشبك خارجي محل اتصال اولين و دومين نورون ( نورون بينابيني ) است . لايه هسته دار داخلي توده متراكمي از هسته سلولهاي دوقطبي ( دومين نورون ) با سلولهاي ارتباطي و عناصر پشتيبان است . لايه مشبك داخلي محل اتصال دومين و سومين نورون يعني لايه سلولهاي گانگليونر است كه از سولهاي گانگليوني ( سومين نورون ) و نوروگليا تشكيل شده است . استطاله مركزي سلولهاي گانگليونر الياف عصب اپتيك را مي سازند كه تمام انها به پاپي اپتيك و بنابراين به عصب اپتيك وارد مي شوند . اين الياف بدون ميلين بوده ولي هنگام عبور از صفحه غربالي در پاپي اپتيك داراي ميلين ميشوند . بنابراين درواقع شبكيه ماده خاكستري سيستم عصبي مركزي و عصب اپتيك ماده سفيد ان مي باشد . پرده محدود كننده داخلي ، شبكيه را از زجاجيه جدا مي كند .
اپي تليوم رنگدانه اي :
يك لايه سلولهاي چند ضلعي به ارتفاع 10 تا 14 ميكرومتر با شكل منظم است و به طرف اوراسراتا سلولها پهن تر مي شود . هسته ها گرد و به طرف قاعده است و قاعده سلولها زوايدي به طرف يكديگر مي فرستند و اين نظير اپي تليومهايي است كه داراي عمل انتقال فعال هستند . اين سلولها در طرفين داراي عوامل متصل كننده و در راس داراي چينهاي استوانه اي شكلي به دور قطعات خارجي فوتورسپتورها بوده و بين فوتورسپتورها داراي ميكرو ويلوسهاي بلند هستند . ميتوكندريهاي فراواني در سيتوپلاسم بازال و اطراف هسته ، رتيكولوم بدون دانه وسيع ، مقداري رتيكولوم دانه دار ، يك دشتگاه گلژي و مقداري دانه هاي ليپوفوشين در سلول موجود است . علاوه بر اين مقدار زيادي دانه هاي ملانين و پره ملانوزوم ، اجسام تفاله اي يا فاگوزومها كه محتوي بقاياي تيغه مانند ناشي از فاگوسيتوزيس تيغه هاي پرده اي راس قطعات خارجي فوتورسپتورها هستند ، در اين سلولها وجود دارند .
از لحاظ علمي اپي تليوم رنگدانه اي نور را جذب و از انعكاس ان جلوگيري مي كند . در تيغه فوتورسپتورها و تجديد تيغه هاي پرده اي انها دخالت مي كنند و براي تشكيل رودوپسين از طريق ذخيره و ازاد كرده ويتامين آ كه پيشاهنگ رودوسپين است ، ضروري مي باشد .
سلولهاي موجود در شبكيه عصبي :
اين سلولها چهار گروهند : فوتورسپتورها ( ميله ها و مخروطها ) ، نورونهاي هدايت كننده مستقيم ( سلولهاي دوقطبي و گانگليونر ) ، نورونهاي ارتباطي و ديگر نورونها ( افقي ، آماكرين و سلولهاي دوقطبي سانتريفوژ ) و عناصر پشتيبان ( فيبرمولر و نوروگليا ) .
فوتورسپتورها :
ميله ها و مخروطها نورونهاي تغيير شكل يافته اي هستند با دو قطعه داخلي و خارجي واقع در خارج پرده محدود كننده خارجي ، يك فيبر هدايت كننده خارجي ( از لحاظ فيزيولوژي دندريت است ) كه در طبقه هسته دار خارجي به هسته مي رسد يك فيبر هدايت كننده داخلي ( از لحاظ قيزيولوژي اكسون است ) كه وارد طبقه مشبك خارجي مي گردد . بايد دانست نور براي رسيدن به فوتورسپتورها بايستي از تمام ضخامت شبكيه عبور كند .
ميله ها :
ميله ها سلولهاي باريك مخصوصي با يك قطعه خارجي استوانهاي شكل به طول حدود 28 ميكرومتر محتوي رنگدانه بينايي رودوپسين ( ارغوان بينايي ) و يك قطعه داخلي كمي ضخيمتر به طول 32 ميكرومتر هستند . ضخامت هر دو قطعه 1.5 تا 2 ميكرون است . راس قطعه خارجي در داخل اپيتليوم رنگدانه اي فرو رفته و داراي خطوط عرضي است . دو قطعه توسط گردن باريكي به يكديگر متصل اند . در ميكروسكوپ الكترونيك قطعه خارجي از تيغه ها يا صفحات پرده اي موازي به ضخامت 14 نانومتر با فواصل 10 نانومتر تشكيل شده ، رنگدانه رودوپسين روي اين تيغه ها قرار دارد . ناحيه گردن كه در كنار واقع است داراي يك مژه تغيير شكل يافته است كه از يك جسمك قاعده اي واقع در انتهاي ديستال قطعه داخلي شروع مي شود و اغلب دراي ريشه مخطط مي باشد . قطعه داخلي از يك ساختمان بيضي شكل محتوي ميتوكندريهاي متعدد و يك قطعه شبه عضلاني ( ميوئيد ) داخلي با رتيكولوم دانه دار و بدون دانه ، ميكروتيوبولها ، يك دستگاه گلژي و ذرات گليكوژن تشكيل مي شود . زائده ميله توسط يك فيبر ظريف ميله اي خارجي كه از پرده محدود كننده خارجي مي گذرد به پري كاريون خود ( واقع در طبقه هسته دار خارجي ) متصل مي شود . از پري كاريون يك فيبر ميله اي داخلي نيز وارد طبقه مشبك خارجي مي شود و به حباب كوچك انتهايي كه با دندريت سلولهاي دو قطبي طبقه هسته دار داخلي و اكسون سلولهاي افقي تماس دارد ختم مي گردد . در سلولهاي ميله اي تيغه هاي پرده اي دائما ساخته مي شود و به قطعه خارجي افزوده مي گردد . تيغه هاي قديمي از راس توسط سلولهاي طبقه رنگدانه اي فاگوسيته و نابود مي گردند كه يك سيكل كامل ان حدود 10 روز طول مي كشد .
مخروطها :
مخروطها در عين شباهت به ميله ها داراي قطعه خارجي باريك و قطعه داخلي حجيم مخروطي شكل هستند و مجموعا شبيه بطري مي باشند . بعضي از تيغه هاي قطعه خارجي مخصوصا تيغه هاي پروكسيمال داراي پرده هايي هستند كه به غشا پوشاننده سلول متصل هستند بطوريكه فضاي داخل انها با فضاي خارج سلولي ارتباط مي يابد . قطعه داخلي انها شبيه ميله هاست و دو قطعه نيز توسط مژه تغيير شكل يافته اي به هم متصلند . هسته مخروطها بزرگتر از ميله ها و تراكم كروماتيني ان كمتر است و بلافاصله در داخل پرده محدود كننده خارجي قرار دارد بنابراين فيبر خارجي انها كوتاه و فيبر داخلي انها بلند است . فيبر داخلي مخروطها از فيبر داخلي ميله ها ضخيمتر است و در انتها در طبقه مشبك خارجي متسع شده و تبديل به پايه مخروط مي گردد كه از ان زوايد كوچكي خارج مي شوند . در گودال مركزي هر پايه مخروط به يك سلول دوقطبي متصل مي شود . شكل مخروطها در قسمتهاي مختلف شبكيه متفاوت است ، مخروطهاي ناحيه گودال مركزي دراز و باريك و قطر قطعات داخلي و خارجي انها يكسان بوده و به عبارت ديگر به شكل واقعي مخروط نيستند . در محيط شبكيه ، مخروطها كوتاهتر و ضخيمترند . تعداد ميله ها 130 ميليون و تعداد مخروطها 6 تا 7 ميليون در شبكيه انسان تخمين زده مي شود .
نورونهاي هدايت كننده مستقيم :
سلولهاي دوقطبي :
جسم سلولي اين نورونها اغلب در قسمت مياني لايه هسته دار داخلي قرار داشته و به دو گروه اصلي تقسيم مي شوند كه عبارتند از دوقطبي هاي چند سيناپسي كه با چند سلول فوتورسپتور تماس مي يابند و دوقطبي هاي يك سيناپسي كه با يك سلول تماس مي يابند . دندريت دوقطبي هاي چند سيناپسي با حباب انتهاي ميله ها يا با گروههاي شش تايي پايه مخروطها در طبقه مشبك خارجي تماس مي يابد . دندريت اين سلولها ممكن است طويل ( به شكل جاروي دسته بلند ) يا كوتاه ( به شكل جاروي دسته كوتاه يا برس ) باشد . اتساع دندريتي اين سلولها در حباب انتهايي ميله ها قرار مي گيرد . اكسون اين سلولها مستقيم است و بطور عمودي وارد لايه مشبك داخلي مي شود و با دندريت سلولهاي گانگليونر تماس مي يابد ، دوقطبيهاي يك سيناپسي فقط با يك پايه مخروط تماس مي يابند . اكسون انها وارد طبقه مشبك داخلي شده و به شاخه هاي انتهايي كوچك متعددي تقسيم مي شود كه با دندريت يك سلول گانگليونر يك سيناپسي تماس مي يابد بنابراين يك مسير ‹‹ يك به يك ›› از مخروط به فيبر عصب اپتيك وجود دارد .

سلولهاي گانگليونر :
اين سلولها در لايه هشتم شبكيه قرار دارند ، دنددريت انها در لايه مشبك داخلي واقع است و اكسون انها الياف عصب اپتيك را مي سازد . اين اكسونها هيچگاه منشعب نمي گردند . سلولهايي درشت و خيلي شبيه به نورونهاي مغزي بوده و داراي توده اي ماده كروموفيل ( اجسام نيسل ) در جسم سلولي هستند . داراي دو نوع عمده مي باشند يكي به شكل چند سيناپسي كه دندريتهاي انها به چتدين سلول دوقطبي تماس مي يابند .
نورونهاي ارتباطي و سانتريفوژ :
سلولهاي افقي :
جسم اين سلولها در قسمت خارجي لايه هسته دار داخلي قرار گرفته و دندريت و اكسون انها در قسمت داخلي لايه مشبك خارجي واقع مي شود . جسم سلولي از اغلب سلولهاي دوقطبي موجود در همان لايه بزرگتر است . دندريت اين سلولها اطراف پايه چندين مخروط را به شكل سبدي احاطه مي كند و اكسون واحد انها در انتها شاخه شاخه شده و با انتهاي ميله ها و نيز پايه مخروطها سيناپس مي كند بنابراين سلولهاي افقي گروهي مخروط را در يك ناحيه به گروهي از ميله ها و مخروطها در ناحيه ديگر ارتباط مي دهد و شايد استانه عملي بين ميله ها و مخروطها و سلولهاي دوقطبي را كم و يا زياد مي كنند .
سلولهاي اماكرين :
اين سلولها در دو يا سه رديف داخلي طبقه هسته دار داخلي قرار دارند . سلولهايي گلابي شكل با يك استطاله واخد هستند . استطاله انها به داخل امده و در لايه مشبك داخلي بسيار منشعب گرديده و با چندين سلول گانگليونر سيناپس مي كند .
سلولهاي پشتيبان :
در شبكيه مانند مغز داربست كاملي از سلولهاي نوروگلي عمل پشتيباني ، عايق سازي و تغذيه را انجام مي دهند . اين داربست شامل يك شبكه عمده از فيبرهاي مولر ، استروگليها ، نوروگليهاي اطراف عروقي و ميكروگليهاست ( ميكروگلي ، مزودرمي و بقيه اكتودرمي مي باشد ) .
سلولهاي مولر :
اين سلولها كه گليوسيتهاي شبكيه اي نيز ناميده مي شوند از لحاظ اندازه خيلي درشت بوده ( غول اسا ) و هسته انها همراه با هسته سلولهاي دوقطبي در طبقه هسته دار داخلي قرار دارد . از جسم سلولي استطاله هاي سيتوپلاسميك بلند و باريكي وارد پرده هاي محدود كننده داخلي و خارجي شده يعني تقريبا تمام ضخامت شبكيه را طي مي كنند . از اين استطاله ها زوايد فرعي صفحه اي شكل به اطراف فوتورسپتورها سلولهاي دوقطبي و سلولهاي گانگليونر رفته و بدين ترتيب اين گليوسيتها بيشتر حجم شبكيه را شامل مي شوند و فضاي بين سلولي ناچيزي به جا مي گذارند . در پرده محدود كننده داخلي استطاله هاي پهني به شكل پا در مقابل اين پرده ( و زجاجيه ) قرار مي گيرد در حالي كه در خارج اين استطاله ها در محل عوامل مسدود كننده با ميله ها و مخروط ها تماس گرفته و پرده محدود كننده خارجي را مي سازند . در اينجا استطاله ها داراي معدودي ميكروويلي هستند .
ساير سلولهاي نوروگلي :
اين سلولها شبكه ظريف تري مي سازند و شامل اسپونژيوبلاستهاي انترستيسيل در لايه هسته دار داخلي و استروسيتها كه در عصب اپتيك و صفحه عصب اپتيك از خود شبكيه فراوانترند ، مي باشند . در شبكه استروسيتها در طبقه سلولهاي گانگليونر و لايه هاي مشبك داخلي و خارجي ستاره اي شكل هستند و سلولهاي كوچكي كه معمولا فقط داراي دو استطاله مي باشند ( لموسيت ) در طبقه الياف عصبي وجود دارند . ميكروگلي در تمام طبقات موجود بوده و بيگانه خوار مي باشد .
پرده هاي محدود كننده :
پرده محدود كننده خارجي حاصل استطاله هاي سلولهاي مولر بوده و داراي منافذي جهت عبور فوتورسپتورها مي باشد . پرده محدود كننده داخلي غشا پايه اي است كه استطاله مركزي سلولها مولر را از زجاجيه جدا مي كند .
ناحيه مركزي شبكيه :
شبكيه انسان را ميتوان به دو ناحيه مركزي ( به قطر 5 تا 6 ميليمتر ) و محيطي ( بقيه شبكيه ) تقسيم كرد ، اين تفاوت هم مورفولژيك و هم فونكسيونل است . ناحيه مركزي شبكيه با فتورسپتورهاي فراوان خود براي ديد دقيق روزانه و قسمت محيطي كه درشت بافت تر است براي دريافت تحريكات ضعيف در روشنايي كم مناسب است .از لحاظ مورفولژيك در ناحيه مركزي شبكيه سلولهاي گانگليونر بيشتر از يك رديف هستند و مخروطها و دوقطبي ها تراكم يافته اند . لكه زرد نقطه مبهمي است كه بواسطه وجود پيگمان زرد رنگ در لايه هاي داخلي شبكيه مشخص مي شود . اين نقطه به قطر حدود 3 ميليمتر دور گودال مركزي را كه خود داراي پيگمان خيلي كمتري بوده و كمرنگ مي باشد ، احاطه مي كند . گودال مركزي فرو رفتگي گرد كم عمقي است كه 4 ميليمتر در سمت تامپورال صفحه عصب بينايي و حدود 0.8 ميليمتر زير نصف النهار افقي قرار دارد . ايجاد اين فرورفتگي به علت حذف كامل لايه هاي داخلي شبكيه در اين ناحيه بوده است . سلولهاي بينايي در كف گودال مركزي همگي از نوع مخروطها بوده و از مخروطهاي قسمتهاي محيطي شبكيه درازتر هستند و كنار هم قرار دارند .اين مخروطها با سلولها دوقطبي كه بطور مايل در لبه گودال قرار دارند ، سيناپس مي كنند . در قسمت مركزي گودال مويرگ وجود ندارد .
پاپي و عصب اپتيك :
نماي عصب اپتيك در شبكيه ، صفحه عصب بينايي ناميده مي شود كه شامل برجستگي مختصري به نام پاپي بينايي است . اين برجستگي نتيجه تجمع الياف عصبي در موقع خروج از شبكيه و ورود به عصب اپتيك است . همچنين داراي يك فرورفتگي مختصر مركزي است كه از ان شريان مركزي و وريد شبكيه عبور مي كنند . شريان مركزي در اكثر موارد تنها شريان شبكيه است و انسداد ان باعث كوري دايم مي شود . در بعضي افراد شبكيه بطور نسبي بوسيله شريان ديگري به نام شريان شبكي – مژگاني كه مخصوص لكه زرد است نيز تغذيه مي شود . در اين افراد انسداد شريان مركزي فقط با از دست دادن ديد محيطي شده و لكه زرد ضايعه اي نمي بيند . صفحه عصب بينايي معمولا مختصري بيضي شكل به قطر حدود 1.5 ميليمتر است و در سمت بيني قطب خلفي قرار دارد . در حاشيه اين صفحه تمام بافتهاي شبكيه بجز الياف عصب اپتيك بلافاصله ناپديد مي شوند . سوراخ صفحه عصب بينايي در صلبيه ، توسط صفحه غربالي پر مي شود . اين صفحه از بافت ليفي متراكم است و توسط دسته هاي الياف عصب اپتيك سوراخ شده و محيط خود با بافت صلبيه ادامه مي يابد . عصب اپتيك يك عصب محيطي نيست بلكه راهي از سيستم عصبي مركزي بين سلولهاي گانگليونر شبكيه با مغز مياني مي باشد . در عقب به كياسما اپتيك مي رود و از حدود 1000 دسته الياف عصبي ميلين دار تشكيل شده كه با نوروگليها ( استروسيتها ) پشتيباني مي شوند نه بوسيله اندونوريوم . پرده هاي مغز و فضاي زير عنكبوتيه از مغز بصورت غلافهايي روي عصب كشيده مي شوند . عصب اپتيك علاوه بر الياف اوران از فوتورسپتورهاي شبكيه ، داراي اليافي است كه براي رفلكس مردمك به تكتوم مغز مي روند ، همچنين اليافي كه به كوليكولوس فوقاني مي روند ، بعضي الياف عصبي خودكار و معدودي الياف وابران به شبكيه مي روند . شريان و وريد مركزي كمي پشت كره چشم به ورود به عصب اپتيك به شبكيه مي رسند .

parand
04-07-2009, 10:46 AM
حنجره قسمتي از مجراي تنفسي است كه حلق را به تراشه ( ناي ) متصل مي كند . علاوه بر شركت در مسير راههاي هوايي نقش مهمي در ايجاد صدا دارد . ديواره ان شامل اسكلتي از غضروف شفاف و الاستيك ، مقداري بافت همبند ، عضله مخطط و غدد موكوز . غضروفهاي بزرگتر حنجره ( تيروييد ، كريكوييد و اريتنوييدها ) شفاف و غضروفهاي كوچكتر ( كورنيكوليت ، كونئيفرم و راس اريتنوييدها ) مانند غضروف اپي گلوت از نوع الاستيك است . غضروفها و استخوان هيوييد مجموعا توسط سه پرده پهن بزرگ به نام پرده تيروهيوييد ، اري اپي گلوتيك و كريكووكال به هم متصلند . اين پرده ها از بافت همبند ليفي متراكم با الياف الاستيك فراوان ( مخصوصا در پرده كريكووكال ) است . طنابهاي صوتي حقيقي و كاذب ( ليگمانهاي وكالو وستيبولر ) به ترتيب عبارتند از لبه بالايي پرده كريكووكال ( كريكوتيروييد ) و لبه تحتاني پرده اري اپي گلوتيك . در طرفين بين طنابهاي صوتي حقيقي و كاذب سينوس و ساكول حنجره كه ديورتيكول كوچك شفاف مانندي است قرار دارد . غضروف كريكوييد به شكل انگشتر يعني در قسمت خلفي عريضتر از قسمت قدامي بوده و حفره درون ان در پايين با مجراي تراشه ادامه مي يابد . پشت غضروفهاي كريكوييدو اريتنوييد ديواره خلفي حلق از عضله مخطط تنگ كننده حلقي تشكيل شده است كه در لبه تحتاني غضروف كريكوييد با عضلات مري ادامه مي يابد . بدين ترتيب از حنجره به بعد راه عبور هوا از بين چينهاي صوتي و حفره كريكوييد به داخل تراشه بوده در حاليكه مواد غذايي از سطح خلفي كريكوييد گذشته و وارد مري مي شوند . نوع اپي تليوم مخاط حنجره بستگي به نقاط مختلف ان دارد مثلا تمام سطح قدامي و يك سوم تا يك دوم فوقاني سطح خلفي اپي گلوت ، چينهاي اري اپي گلوتيك ( لبه هاي بالايي پرده اپي گلوتيك ) و طنابهاي صوتي اپي تليوم سنگفرشي مطبق بدون ماده شاخي دارد . تمام اين سطوح مرطوب ، در معرض فرسودگي قرار دارند . بقيه قسمتهاي حنجره داراي اپي تليوم منشوري مطبق كاذب مژه دار با سلولهاي پياله اي است و به عبارت ديگر نمونه اپي تليوم راههاي تنفسي است . اگرچه اپي تليوم بالاي چينهاي صوتي بيشتر از نوع منشوري مطبق كاذب است ولي معمولا داراي مناطقي از اپي تليوم سنگفرشي مطبق مي باشد . در محل چينهاي صوتي كوريون متعلق به اپي تليوم سنگفرشي مطبق ان ، متراكم بوده و به بافت همبند ليگمان و كال كه در زير قرار گرفته بطور ثابتي چسبيده است . در حنجره زير مخاط واقعي وجود نداشته اما كوريون مخاط ضخيم و داراي الياف الاستيك فراواني بوده ، درون ان غدد لوله اي اسينوسي كه اكثر انها از نوع موكوز هستند يافت مي شوند . بعضي از اسينوسها نيز داراي هلالهاي سروز بوده و بعضي نيز بطور خلاصه از نوع سروز است . در اپي گلوت ، غدد بزاقي كه عمدتا مختلط هستند در هر دو سطح و بيشتر در سطح خلفي ان وجود داشته و اغلب در فرورفتگيهاي نامنظم غضروف الاستيك پيش رفته اند . در سطح خلفي يا حنجره اي ان معدودي جوانه هاي چشايي در اپي تليوم وجود دارد . كوريون اپي گلوت داراي نودولهاي لنفاوي پراكنده است . حركت مژه هاي اپي تليوم حنجره اي مثل راههاي تنفسي به طرف حلق است .
در تمام برشهاي حنجره عضله مخطط يافت مي شود كه در ديواره خلفي و خلفي طرفي مربوط به الياف عضلات تنگ كننده است . الياف مربوط به پرده هاي تري اپي گلوتيك و كريكووكال جزو عضلات داخلي ( انترنسك ) حنجره بوده كه با اعمال توليد صوت ، تنفس و بلع بستگي دارند .

parand
04-07-2009, 10:46 AM
بيني حفره اي است كه توسط يك تيغه مياني به دو حفره راست و چپ تقسيم مي شود . هر حفره در جلو توسط سوراخ قدامي به خارج و در عقب توسط سوراخ خلفي به قسمت فوقاني حلق به نام حلق بيني ارتباط مي يابد . هر حفره بيني به جز در سوراخهاي قدامي داراي ديواره اي سخت از جنس استخوان و غضروف شفاف است . اين ديواره در سوراخ قدامي از بافت همبند ليفي و غضروف بوده و ابعاد ان با انقباض عضلات قابل تغيير است . هر حفره بيني داراي يك قسمت وسيعتر بلافاصله بعد از سوراخ قدامي ، به نام وستيبول است و بقيه ان بخش تنفسي حفره بيني نام دارد . پوست پوشاننده سطح خارجي بيني كه از مشخصات ان داشتن غدد چربي بزرگ است وارد قسمت قدامي وستيبول شده و در اين قسمت داراي غدد چربي ، غدد عرق و فوليكولهاي موهاي ضخيم و مستقيم است . كار اين موها تصفيه هواي تنفسي از ذرات درشت خارجي است . در قسمتهاي عميقتر وستيبول ، اپي تليوم سنگفرشي مطبق ، غير شاخي شده و در بخش تنفسي حفره بيني ، تبديل به اپي تليوم منشوري مطبق كاذب مژه دار با سلولهاي پياله اي مي گردد . اپي تليوم بخش تنفسي بر روي غشا پايه اي قرار دارد كه ان را از بافت همبند ليفي كوريون محتوي غدد سروز و موكوز جدا مي كند . عميقترين قسمت كوريون به پري كندريوم يا پريوستيوم غضروف يا استخوان ديواره حفره بيني متصل مي شود و لذا مخاط بيني اغلب به موكوپريوستيوم يا موكوپريكوندريوم موسوم است . كوريون داراي الايف كلاژن و الاستيك ، فيبروبلاست ، ماكروفاژ ، لنفوسيت و پلاسموسيت و لوكوسيتهاي گرانولر است . وجود توده هاي كوچك بافت لنفاوي بخصوص در قسمت خلفي نزديك به نازوفارنكس از مشخصات حفره بيني است . در يك برش فرونتال ( در امتداد استخوان پيشاني ) حفره بيني گلابي شكل بوده و توسط تيغه مياني به دو قسمت تقسيم مي گردد . از ديواره طرفي سه صفحه منحني از جنس استخوان پوشيده با مخاط وارد حفره بيني شده اين استخوان ها كه شاخك نام دارند به شكل صدف خميده و شامل شاخك فوقاني ، مياني و تحتاني است كه شاخك تحتاني بزرگترين انها و با مخاط شخيمتري پوشيده شده است . در كوريون اين ناحيه و همچنين در نقاط ديگر ولي به ميزان كمتر ، سينوسهاي وريدي فراوان با جدار نازك مشاهده مي شود . اين بافت ، بافت نعوظي ناميده مي شود و لي با بافت نعوظي الت تناسلي متفاوت است زيرا ماهيت وريدي داشته و عضلات صاف ان در تيغه هاي بينابيني وجود ندارند بلكه در جدار فضاهاي وريدي قرار گرفته اند . سطح اپي تليوم تنفسي با يك لايه موكوس كه از سلولهاي پياله اي اپي تليوم و غدد كوريون ترشح مي گردد پوشيده شده است . مژه سلولهاي مژه دار اين اپي تليوم موكوس را دايما به عقب طرف نازوفارنكس رانده و در انجا يا بلعيده مي شود و يا با سرفه دفع مي شود . عمل لايه موكوس برچيدن ذرات موجود در هواي استنشاق شده است . مايعات ترشح شده از غدد سروز و موكوز هوايي را كه با حرارت خون موجود در سينوسهاي وريدي متسع بافت نعوظي گرم شده است مرطوب مي كنند .
عضو بويايي :
در سقف هر يك از حفرات بيني و به طرف پايين به روي شاخك فوقاني و قسمت مجاور از تيغه بيني ناحيه اي است كه مخاط تازه ان به جاي رنگ صورتي عادي مناطق تنفسي رنگ قهوا اي متمايل به به زرد دارد . اين ناحيه مخصوص كه داراي گيرنده هاي حس بويايي است منطقه يا مخاط بويايي ناميده مي شود . اپي تليوم بويايي منشوري مطبق كاذب بدون سلولهاي پياله اي و بدون غشاي پايه مشخص است . اپي تليوم خيلي بلند به ار تفاع حدود 60 ميكرون و با سه نوع سلول است كه عبارتند از سلولهاي پشتيبان ، سلولهاي بازال ( قاعده اي) و سلولهاي حساسه بويايي .
سلولهاي پشتيبان :
سلولهايي بلند ، باريك ، استوانه اي با راس نسبتا پهن و قاعده باريك هستند . هسته ها بيضي و در مركز سلول و رديف انها سطحي تر از از رديف هسته هاي سلولهاي حساسه است . در راس سلولها داراي ميكروويلي بلند و باريك متعددي هستند كه به داخل قشر موكوس روي خود فرو رفته اند و يك تار بافت انتهايي از ماده اي رشته اي شكل همراه با عوامل متصل كننده سلولهاي پشتيبان و سلولهاي حساسه وجود دارد . دستگاه گلژي كوچكي روي هسته و دانه هاي پيگمان شبيه به پيگمان ليپوفوشين يافت مي شود كه ايجاد كننده رنگ مخصوص اين مخاط است .
سلولهاي بازال :
سلولهاي مخروطي كوچك با هسته هاي بيضي تيره و استطاله هاي سيتوپلاسميك منشعب هستند و بين قاعده سلولهاي پشتيبان قرار دارند . اين سلولها ممكن است سلولهاي اوليه اي باشند كه مي توانند به سلولهاي پشتيبان تبديل شوند .
سلولهاي بويايي يا حساسه :
اين سلولهاي بطور يكنواخت بين سلولهاي پشتيبان پراكنده بوده و سلولهاي دوقطبي تغيير شكل يافته اي مي باشند با يك جسم سلولي و دندريتي كه به سطح امده و يك اكسون كه در عمق وارد كوريون مي شود . هسته هاي انها گرد و عميقتر از هسته سلولهاي پشتيبان است . دندريتهاي راسي باريك بوده و از بين سلولهاي پشتيبان گذشته ، به سطح امده و در انتها به برجستگي كوچك پيازي شكلي به نام وزيكول بويايي كه داراي حدود 6 تا 10 عدد زائده كوچك به مانند مو است و زوايد بويايي ناميده مي شود ، ختم مي گردند . هر يك از زوايد بويايي در سيتوپلاسم راسي وزيكول داراي يك جسمك قاعده اي است . زوايد فوق دراز و غير متحرك بوده و به عنوان گيرنده واقعي عمل مي كنند . قسمت پروكسيمال ( قاعده ) سلول باريك شده و بصورت زايده استوانه اي شكل ظريفي به قطر حدود يك ميكرون در امده كه به منزله اكسون وارد كوريون زيرين مي شود . در كوريون اين اكسونها بصورت دسته هاي كوچكي به نام الياف بويايي گرد هم امده و در بالا از راه سوراخهاي ريز صفحه غربالي استخوان اتموئيد وارد پياز بويايي مغز مي شوند . علاوه براين در كوريون شبكه هاي لنفاوي و وريدي وجود دارد كه شبكه هاي لنفاوي ان از طريق مويرگهاي همراه الياف بويايي به فضاي زير اراكنوييد متصل مي شوند . در كوريون اپي تليوم بويايي غدد لوله اي اسينوسي منشعبي از نوع سروز به نام غدد بومن وجود دارد كه ترشحات ابكي خود را بوسيله مجاري باريكي به سطح اپي تليوم مي ريزند . اين ترشحات هم اپي تليوم را مرطوب نگه داشته و هم حلالي براي مواد معطر است . اين ترشحات دائمي قشر مايع موجود در سطح اپي تليوم را هميشه تازه نگه داشته و از تحريك مجدد زوايد بويايي توسط يك ماده معطر واحد جلوگيري مي كنند . عفونتهاي مكرر و ساير عوامل باعث اسيب رساندن و از دست رفتن مقداري از سلولهاي حساسه مي گردد در نتيجه حس بويايي در افراد مسن به علت دارا بودن يك اپي تليوم بويايي غير عادي كاهش مي يابد .
سينوسهاي هوايي اطراف بيني :
سينوسهاي هوايي اطراف بين به حفرات بيني متصل بوده و فضاهايي پر از هوا درون استخوانهاي جمجمه هستند . تعداد انها چهار عدد و به نام سينوسهاي فكي ، پيشاني ، غربالي و پروانه اي ناميده مي شود . اپي تليوم سطح انها در امتداد اپي تليوم بيني يعني منشوري مطبق كاذب مژه دار ولي نازكتر ، داراي سلولهاي پياله اي كمتر و غشا پايه نازك است . كوريون نيز نازكتر و داراي غدد كمتري نسبت به بيني بوده و فاقد بافت نعوظي است . نظير مخاط بيني ، لايه هاي عمقي كوريون به پريوست استخوان متصل شده و نمي توان ان را از پريوست جدا كرد .

parand
04-07-2009, 10:48 AM
تراشه لوله مقاومي به طول حدود 10 تا 12 سانتيمتر و قطر 2 تا 2.5 سانتيمتر است . در بالا به حلقه غضروف كريكوييد متصل شده و در پايين از قسمت تحتاني گردن گذشته ، وارد مدياستن فوقاني قفسه سينه مي شود و به دو برونش اصلي راست و چپ تقسيم مي شود . جدار نسبتا نازكي دارد و مي تواند روي خود جمع شده و با حركات تنفسي و با حركات مربوط به وضعيت بدن بر طول ان اضافه شود . علت باز بودن ناي وجود حدود 20 عدد غضروف نعل اسبي شكل به روي يكديگر است كه قسمت باز انها به طرف عقب قرار دارد . اين غضروفها در مقطع عمودي تراشه در خارج صاف و در داخل محدب هستند . بين حلقه هاي غضروي فواصل نسبتا باريكي است كه با بافت همبند ليفي پر شده و با پريكوندريوم حلقه هاي غضروفي مخلوط مي شود . الياف الاستيك فراواني در بين اين بافت همبند موجود بوده و ترتيب قرار گرفتن دسته هاي الياف كلاژن ان به نحوي است كه بر قابليت كشش ناي مي افزايد . در قسمت خلفي در فواصل بين دو انتهاي حلقه هاي غضروفي ، دستته هاي در هم بافته عضله صاف تراكئال كه بيشتر عرضي هستند ، قرار گرفته و اتصال انها به غضروف و بافت همبند الاستيك است كه قطر ناي را با انقباض خود كاهش مي دهند . در خارج تراشه بافت همبند ليفي سست به نام ادوانتيس محتوي رگهاي خوني و اعصاب ( خودكار ) تراشه ، يافت مي شود .
در داخل غضروف ، زير مخاط كه يك لايه بافت همبند ليفي ارئولر سست محتوي غدد مختلط كوچك فراوان و مقداري هم غدد سروز است ، قرار دارد . غدد تراشه بيشتر در عقب و بين حلقه هاي غضروفي هم در داخل عضله صاف تراكئال قرار دارند . مجراي غدد ، كوريون مخاط را سوراخ كرده و به سطح باز مي شوند . مويرگهاي خوني و لنفاوي در اين لايه فراوان است . مخاط تراشه داراي اپي تليوم منشوري مطبق كاذب مژه دار با سلولهاي پياله اي واقع بر يك غشا پايه ضخيم و يك كوريون پشتيبان ان است . در اپي تليوم پنج نوع سلول قابل تشخيص اند كه عبارتند از : سلولهاي منشوري مژه دار كه جهت حركت مژه هاي ان به طرف بالا و حلق است ، سلولهاي منشوري با راس مخطط يا مسواكي ( داراي ميكروويلي ) ، سلولهاي پياله اي ترشح كننده موكوس، سلولهاي بازال كه بعضي از انها يك سلول اوليه بوده و بعضي ديگر ممكن است لنفوسيت يا ماكروفاژي باشند كه به اپي تليوم مهاجرت كرده اند و بالاخره سلولهاي بينابيني كه از سلولهاي بازال بزرگتر بوده ولي راس انها به مجراي تراشه نمي رسند . اين سلولها مربوط به مراحل بينابيني ديفرانسياسيون سلولهاي پياله اي و سلولهاي مژه دار از سلولهاي بازال است . كوريون نسبتا نازك است و در ان الياف الاستيك تراكم يافته و لايه الاستيك مشخصي را تشكيل مي دهند كه جهت الياف ان بيشتر طولي است . معمولا اجتماعات كوچك لنفاوي در كوريون به چشم مي خورد .

parand
04-07-2009, 10:48 AM
روده كوچك از محل سوراخ پيلور كه انرا به معده متصل مي كند شروع شده و تا محل اتصال ايلئوم به سكوم از روده بزرگ ادامه دارد . حدود 720 سانتيمتر طول داشته و در حفره شكم روي خود پيچيده و به سه قسمت تقسيم مي شود : اولين قسمت به نام دوئودنوم يا دوازدهه فقط داراي 20 سانتيمتر طول مي باشد و به جدار خلفي شكم نسبتا ثابت شده است زيرا قسمت اعظم طول ان فاقد مزانتر است . از بقيه روده كوچك دو پنجم ان ژژنوم و سه پنجم بقيه ايلئوم نام دارد . ژژنوم و ايلئوم توسط مزانتر از ديواره خلفي شكم اويزان بوده ولي انتهاي ايلئوم دوباره به ديواره خلفي شكم ثابت مي شود . اعمال روده كوچك عبارتند از : انتقال مواد غذايي ( كيم ) از معده به روده بزرگ ، كامل نمودن عمل هضم با ترشح انزيم از جدار و غدد مربوطه ، جذب محصولات نهايي ناشي از هضم و ورود انها به خون و لنف و بالاخره ترشح بعضي از هورمونها . براي انجام چنين اعمالي مخصوصا در مورد عمل جذب و ترشح ، روده باريك خصوصياتي دارد كه باعث افزايش سطح مخاط ان شده است .
خصوصيات سطح مخاط روده كوچك :
الف ) چينهاي حلقوي :
چينهاي ثابت حلقوي يا مارپيچي در تمام ضخامت مخاط بوده و داراي محوري از زير مخاط مي باشند . هر چين حدود دو سوم يا بيشتر و بندرت بطور كامل مجراي روده را احاطه مي كند . بعضي از چينها ممكن است منشعب شوند . اين چينها در دوئودنوم از دو پنجم تا 5 سانتيمتري پيلور شروع شده ، در انتهاي دوئودنوم و ابتداي ژژونوم به حداكثر مي رسند سپس كاهش يافته و در نيمه ديستال ايلئوم از بين مي روند .
ب ) پرزها و كريپتها :
پرزها برجستگيهاي كوچك انگشتي يا برگي شكلي در مخاط به طول 0.5 تا 1.5 ميليمتر هستند و فقط در روده كوچك يافت مي شوند . طول پرز متغير بوده و با اتساع روده كاهش مي يابد . پرزها نيز توسط اپي تليوم پوشيده شده و داراي محوري از كوريون هستند اما برخلاف چينهاي حلقوي عضله مخاطي و زير مخاط انها وارد نمي گردد . در دوئودنوم پهن اما در ايلئوم استوانه اي يا انگشتي شكل مي شوند . كريپتها يا غدد روده اي ( غدد ليبركون ) ساختمانهايي لوله اي شكل هستند كه در حد بين پرزها به داخل روده باز شده ، عمق انها 0.3 تا 0.5 ميليمتر بوده و در تمام ضخامت مخاط ادامه دارند و تقريبا به عضله مخاطي مي رسند . تراكم غدد روده اي به اندازه تراكم غدد معدي نبوده و فواصل بين انها با بافت همبند كوريون پر مي شود . كريپتها در روده بزرگ نيز موجودند اما پرزها يافت نمي شوند و لذا جهت تشخيص برشها بايد متوجه اختلاف ساختمان پرز و كريپت در مقطع عرضي باشيم بدين تريتب كه پرزها بصورت مقاطع گرد يا بيضي با محوري از بافت همبند و پوشيده با اپي تليوم هستند در صورتي كه كريپتها در مقطع عرضي داراي مجرايي در وسط و اپي تليومي در محيط بوده و درون بافت همبند كوريون قرار دارند .
پ ) ميكروويلي :
براي افزايش سطح مخاط ، راس سلولهاي منشوري جذب كننده پوشش پرزها و مفروش كننده كريپتها داراي حاشيه مسواكي يا حاشيه مخطط متشكل از برجستگيهاي ظريف فراواني به نام ميكروويلي مي باشند . غشا هر ميكروويلوس ادامه غشاي سلول و لايه خارجي ان داراي الياف ظريف شبكه مانندي است كه به ان منظره كرك مانندي مي دهد . اين پوشش كرك مانند كه فواصل بين ميكروويلي را اشغال كرده و روي انها نيز وجود دارد لايه پوسته اي كه محتوي موكوپلي ساكاريد اسيد بوده تشكيل مي دهد كه مي تواند در مقابل عوامل پروتئوليتيك و موكوليتيك مقاومت كند . در محور ميكروويلي فيلمنتهاي ظريف طولي وجود دارد كه در محيط به فيليمنتهاي تار بافت انتهايي متصل مي شوند .
اپي تليوم روده كوچك :
اپي تليوم مخاط روده منشوري ساده ولي با اپي تليوم سطح معده متفاوت است زيرا بيشتر از يك نوع سلول داشته و اين سلولها عبارتند از : سلولهاي منشوري با حاشيه مخطط ، سلولهاي پانت ، سلولهاي پياله اي ، سلولهاي انتروكرومافين و غيره است .
سلولهاي منشوري :
اينسلولها استوانه اي بلند بوده و بر روي غشاي پايه ظريفي قرار دارند . هسته ها دراز و بيضي شكل و به طرف قاعده قرار داشته و سيتوپلاسم راسي فراوان است . بستهاي انتهايي و تار بافت انتهايي نيز موجود و هر سلول داراي يك حاشيه مخطط يا مسواكي است . حاشيه مخطط عبارت از اجتماع پرتراكم ميكروويلوسهاي موازي فراواني است كه در سلولهاي راسي پرز بلندتر از سلولهاي قاعده پرزاند . هر ميكروويلوس در محور خود داراي يك دسته فيلمنتهاي موازي با يكديگر است كه در سيتوپلاسم راسي نفوذ كرده و به تار بافت انتهايي مي پيوندند . غشاي پوشاننده ميكروويلوس با گليكوكاليكس پوشيده شده و اين غشا بين قاعده ميكروويلي سوراخها يا فرورفتگيهاي باريكي دارد كه با وزيكولهاي پينوسيتوزي همراهند . اين ساختمانها همگي مربوط به عمل جذب مخصوصا براي ناكرومولوكولهاست . گليكوكاليكس در واقع داراي گليكوپروتوئينهايي است كه انزيمهاي هيدروليز كننده مي باشند . انزيمهايي نظير دي ساكاريداز و پپتيداز در اينجا متمركز بوده و با هضم كربوهيدراتها و پروتوئينها ارتباط دارند . ميتوكندريها در تمام سلول فراوان است . ليزوزونها نيز بخصوص در سولهاي مسن تر نزديك راس پرز وجود دارند . رتيكولوم دانه دار ، ريبوزومها و مقداري رتيكولوم بدون دانه و يك دستگاه گلژي در بالاي هسته يافت مي شود . اين سلولها اپي تليال سطحي در جذب كربوهيدراتها ، پروتيينها و ليپيدها از مجراي روده كوچك شركت مي كنند .
سلولهاي انديفرانسيه ( متمايز نشده ) :
اين سلولها در قاعده غدد ورده اي ( كريپتها ) موجود بوده و منشا ساير سلولها چه در كريت و چه در پرزها مي باشند . سلولهاي منشوري اما مامنظم با ريبوزومهايازاد فراوان هستند و دچار ميتوزهاي مكرر مي شوند . سلولهاي نوزاد از كريپت به بالا و روي پرز امده و تبديل به سولهاي جذب كننده مي شوند . اين سولها شبيه سولهاي جذب كننده پرزها بوده اما در كريپتها باريكتر و داراي ارگانلهاي كمتر و ميكروويلي كمتر و كوتاهتري هستند . سولهاي منشوري درون كريپتها قادر به تقسيم مي باشند در حاليكه سلولهاي پرزها تقسيم نمي شوند . سلولهاي منشوري طي حدود سه روز به راس پرز رسيده و سپس از بين مي روند بنابراين اپي نليوم روده دايما تجديد شده و سولهاي قاعده كريپتها به رزها مهاجرت مي كنند .
سولهاي پانت :
اينسولها فقط در قاعده غدد روده اي و بين سلولهاي انديفرانسيه پراكنده بوده و در تمام طول روده كوچك يافت مي شوند ولي در روده بزرگ وجود ندارند . سولهايي هرمي باراس باريك هستند و قاعده پهن انها روي غشاي پايه قرار دارند . اين سلولها داراي تمام خصوصيات يك سلول ترشحي اگزوكريني ( پروتئيني )بوده زيرا داراي رتيكولوم اندوپلاسميك دانه دار وسيع در قاعده ، دستگاه گلژي بزرگ در بالاي هسته و قطرات يا دانه هاي ترشحي در راس سول است .
سلولهاي پياله اي :
در پرزهاي روده سلولهاي پياله اي بين سولهاي منشوري پراكنده بوده و تعداد انها از دوئودنوم به طرف انتهاي ايلئوم افزايش مي يابد . در قاعده غدد روده اي ، در ناحيه اي كه سولهاي پانت وجود دارند سولهايي به نام سلولهاي موكوزي كوچك يافت مي شوند كه از ديفرانسيون بعضي از سولهاي انديفرانسيه توليد شده و داراي دستگاه گلژي واضح و تعداد كمي قطرات موكوس مي باشد . سولهاي فوق از قاعده به روي پرز مهاجرت كرده ضمنا قطرات موكوس انها افزايش مي يابد . در نتيجه متسع شده و پياله اي شكل مي شوند . اين سولها نظير سولهاي منشوري در راس پرز از بين رفته ولي سرعت جابجايي انها نسبت به سولهاي منشوري كمتر است .
سولهاي اندوكرين ( انتروكرومافين ) :
اين سولها هم در غدد روده اي و هم در پرزها وجود دارند . سولهاي فوق در پنج نوع مختلف دسته بندي شده كه همگي از لحاظ شكل كروي يا هرمي و داراي دانه هايي در قاعده هستند . بعضي از انها داراي استطاله راسي باريكي هستند كه به مجراي روده مي رسد . انواع مختلف اين سولها ترشح كننده : گاسترين ( فقط در غدد معدي ) ، سروتونين ، سكرتين ( هورموني كه قسمت اگزوكرين پانكراس را تحريك مي كند ) ، نوراپي نفرين و احتمالا كوله سيستوكينين ( محرك ترشح صفرا ) مي باشند .
كوريون :
كوريون روده در فاصله بين غدد و محور پرزها قرار گرفته است . خصوصيات مشخصي داشته و عبارت از شبكه اي از الياف رتيكولر با بسياري از خصوصيات بافت لنفاوي سست است وشايد بهتر باشد ان را يك بافت همبند ارئولرسست با گرايش لنفاوي دانست . در فواصل الياف رتيكولر سولهاي رتيكولر اوليه با هسته هاي درشت روشن بيضي ، لنفوسيتها ، ماكروفاژها و پلاسموسيتها وجود دارند . لوكوسيتهاي ائوزينوفيل مخصوصا موجود بوده و از رگهاي خوني مهاجرت كرده اند . سلولهاي عضلاني صاف منفرد كه بطور طولي در محور پرز قرار گرفته اند . معمولا ارتباط نزديكي با مويرگهاي لنفاوي دارند . اين مويرگها كه بطور بن بست از پرز شروع مي شوند پس از صرف غذا داراي چربي شده و لذا در بافت تازه يا زنده سفيد رنگ مي باشند و مجاري شيري ناميده مي شوند . علاوه بر لنفوسيتهاي پراكنده در كوريون تعداد زيادي نودولهاي لنفاوي منفرد نيز وجود دارند كه در قسمت ديستال روده فراوانترند . اگر اين نودولها بزرگ باشند ممكن است تمام ضخامت مخاط را اشغال كرده و سطح انرا برجسته كنند . در روي فوليكولهاي بزرگ پرز و احتمالا كريپت وجود ندارد و از مجراي روده فقط بوسيله يك اپي تليوم منشوري جدا مي شوند . در بسياري از مناطق روده اما بيشتر در ايلدوم ، فوليكولها ممكن است انقدر متعدد و به يكديگر نزديك باشند كه بصورت توده هاي لنفاوي بزرگ قابل رويت با چشم غير مسلح درايند كه طول انها 12 تا 20 و عرض انها 8 تا 12 ميليمتر و محور طويلتر انها در طول روده قرار مي گيرند . اين تشكيلات لنفاوي كه پلاكهاي پي ير يا نودولهاي مجتمع نام دارند هميشه در حاشيه انتي مزانتريك يعني دور از محل اتصال به مزانتر قرار مي گيرند .

parand
04-07-2009, 10:50 AM
بافت عصبي زنده نرم و ظريف بوده و احتياج به حفاظت و تغذيه كافي دارد . حفاظت در درجه اول توسط يك جعبه استخواني كامل كه بصورت جمجمه و مجراي ستون مهره مغز و نخاع را مي پوشاند انجام مي شود . در داخل اين جعبه استخواني سه پرده پوشاننده به نام مننژها قرار گرفته : خارجي ترين لايه به نام سخت شامه پرده اي است ليفي ، محكم و نسبتا غير الاستيك واقع در سطح داخلي جمجه و چسبيده به استخوان . اين لايه از محل فورامن مگنوم بصورت لوله اي نخاع را در داخل مجراي ستون مهره احاطه كرده اما با استخوان فاصله اي به نام اپي دورال يا اكسترادورال دارد . پرده مياني عنكبوتيه نام داشته و از الياف رتيكولر ظريف در هم بافته به شكل تار عنكبوت تشكيل شده است . داخلي ترين لايه كه روي مغز و نخاع قرار مي گيرد به نرم شامه موسوم بوده و محتوي عروق سيستم عصبي مركزي است . ساختمان نرم شامه و عنكبوتيه شبيه به هم و گاهي يك پرده واحد به نام لپتومنينكس در نظر گرفته مي شوند .
سخت شامه :
سخت شامه جمجمه اي را معمولا شامل دو لايه مي دانند : لايه خارجي بافت همبند متراكمي محتوي رگهاي خوني متعدد و اعصاب است و با سطح داخلي استخوان تماس مستقيم دارد و در واقع پريوست سطح داخلي استخوانهاي جمجمه بوده و لايه اندوستي ناميده مي شود . لايه داخلي بافت ليفي متراكمي با يك لايه سلولهاي پهن مزوتليال در سطح داخلي ان است . اين لايه به نام لايه ليفي در بعضي نقاط از لايه خارجي جدا شده و سينوسهاي بزرگ وريدي مغز را تشكيل مي دهند و همچنين به داخل امده و بصورت تيغه هايي وارد شكافهاي مغزي مي شود كه در سطح ساژيتال مياني بين دو نيمكره مغزي داس مغزي بطور افقي بين لوبهاي اكسيپيتال مغز و سطح فوقاني مخچه چادر مخچه اي و بين دو نيمكره مخچه داس مخچه اي كوچك ناميده مي شود . علاوه بر اين امتداد سخت شامه سقف حفره هيپوفيزي را مي سازد .
سخت شامه نخاعي ادامه لايه داخلي سخت شامه جمجمه اي از فورامن مگنوم به بعد است و مهره ها پريوست خود را دارا مي باشد . سمت داخلي و خارجي سخت شامه نخاعي با يك لايه سلولهاي پهن پوشيده و بين سخت شامه و پريوست فضاي باريكي به نام فضاي اپي دورال موجود است كه محتوي يك بافت همبند سست چربي با وريدهاي اناستوموزه است .بين سخت شامه و عنكبوتيه يك فاصله باريك مويرگي به نام فضاي ساب دورال محتوي مايعي شبيه لنف است .
عنكبوتيه :
عنكبوتيه پرده ظريف بدون رگي است كه سخت شامه را محدود كرده و سطح مغز را بدون ورود به شيارها مي پوشاند . توسط فاصله اي با وسعت متغير از نرم شامه جدا شده و درون اين فضا تيغه هاي متعددي از عنكبوتيه به نرم شامه عبور كرده در نتيجه اين فضا به فضاهاي متعدد مرتبط به هم به نام فضاهاي ساب اراكنوئيد تقسيم مي شود . در روي نخاع تعداد اين تيغه ها كم و لذا فضاي زير عنكبوتيه پيوسته است .غشايي كه سخت شامه و تيغه ها را مي پوشاند از الياف كلاژن ظريف با مقداري الياف الاستيك تشكيل شده است . سطح اين دو غشا و همچنين سطح غشايي كه روي نرم شامه قرار مي گيرد داراي يك لايه سلول پهن با هسته هاي درشت بيضي كمرنگ است كه مي توانند بيگانه خوار شوند . فضاهاي زير عنكبوتيه با مايع مغزي نخاعي پر شده است . در بعضي نقاط عنكبوتيه از نرم شامه فاصله قابل توجهي داشته كه محتوي مقدار زيادي مايع مغزي نخاعي است و سيسترن ناميده مي شود .
نرم شامه :
پرده ظريفي چسبيده به سطح مغز است و برخلاف عنكبوتيه تا عمق وارد شيارهاي مغزي مي گردد . اغلي براي ان دو لايه در نظر مي گيرند : لايه داخلي غشايي است متشكل از شبكه متراكمي از الياف رتيكولر ظريف و الياف الاستيك . اين لايه به بافت عصبي زيرين چسبيده و يك تيغه ليفي به صورت ديواره مياني خلفي به داخل نخاع مي فرستد . عروقي كه وارد بافت عصبي مي شوند با اين لايه پوشيده شده و با رگ فاصله اي به نام فضاي دور عروقي دارند كه در عروق بزرگتر محتوي مايع مغري نخاعي است . لايه خارجي از شبكه اي از الياف كلاژن با معدودي فيبروبلاست تشكيل شده است . اين لايه به عنكبوتيه متصل بوده و سطح خارجي ان با يك لايه سلولهاي مزوتليال كه دنباله مزوتليوم عنكبوتيه است پوشيده مي شود . اين لايه در نخاع واضح تر و داراي عروق خوني مربوط به نخاع بوده در حالي كه درمغز كمتر واضح است و به نظر مي ايد در اينجا عروق در لايه داخلي نرم شامه در فضاي زير اراكنوئيد باشند . شاخه هاي شريان كاروتيد داخلي و شريانهاي ورتبرال از نرم شامه وارد سيستم عصبي مركزي مي شوند . شبكه هاي مويرگي موجود در ماده خاكستري متراكمتر از ماده سفيد است . برگشت خون وريدي به وريدهاي نرم شامه و سپس به سينوسهاي وريدي سخت شامه است . سخت شامه و نرم شامه داراي شبكه متراكمي از الياف عصبي است كه بيشتر انها خودكار و مربوط به جدار عروق بوده ، الياف حساسه نيز وحود دارند كه به گيرنده هاي حساسه مننژها مر بوط مي شوند .

شبكه كوروئيد و مايع مغزي نخاعي :
سيستم عصبي مركزي از بافت ظريفي درست شده و همانطور كه ذكر شد وسيله حفاظت ان استخوانهاي جمجمه و ستون مهره مي باشد . علاوه بر اين قسمت نرم شامه – عنكبوتيه محتوي مايعي است كه به منزله يك بالشتك مايع عمل مي كند . اين مايع ، مايع مغزي نخاعي است كه درون بطنهاي مغز و مجراي مركزي نخاع را پر مي كند . مايع درون بطنهاي مغزي بطور ازاد به مايع موجود در فضاي زير اراكنوئيد متصل و دائما تجديد شده زيرا نه تنها يك عامل محافظت كننده است بلكه نقش مهمي در متابوليسم بافت عصبي داراست .
مايع مغزي نخاعي از شبكه هاي كوروئيد ترشح مي شود . شبكه هاي كوروئيد نقاطي از بافت مغزي است كه خصوصيات جنيني خود را حفظ كرده يعني بصورت يك اپي تليوم نازك غير عصبي بوده و به نرم شامه بسيار پر عروقي چسبيده است . محل اين شبكه ها سقف بطنهاي 3 و 4 و ديواره مياني قسمتي از بطنهاي طرفي است . در اين نقاط پوشش بطنها ( اپانديما ) از يك لايه منظم سلولهاي مكعبي به هسته هاي درشت گرد مركزي و يك راس ازاد با حاشيه مسواكي تشكيل شده است . در ميكروسكوپي الكترونيك راس سلولها ميكرو و يلوسهاي با راس حجيم فراواني نشان داده و سطوح طرفي و قاعده انها داراي چين خوردگيهايي به داخل سيتوپلاسم است . اين چين خوردگيها همراه با ميكروويلي احتمالا افزايش سطح سلول مي باشند . اين اپي تليوم بر روي بافت همبند ظريفي ناشي از نرم شامه – عنكبوتيه قرار گرفته و درون ان رگهاي خوني متعدد با جدار نازك و پوشيده با اندوتليوم ( نوع دو ) وجود دارد . تمام اين بافت كوروئيد به داخل فضاهاي بطني برجسته شده و اينجاست كه محل ترشح مايع مغزي – نخاعي مي باشد . در سطح بطن چهارم سه سوراخ : يكي مركزي ( سوراخ ماژندي ) و دو عدد طرفي ( سوراخهاي لوشكا ) وجود دارد كه مايع مغزي نخاعي از اين راه مي تواند وارد فضاي زير اراكنوئيد بشود . تمام بطنها و مجراي مركزي نخاع به يكديگر متصلند و جريان مايع مغزي – نخاعي معمولا از بطنها به طرف فضاهاي زير اراكنوئيد مي باشد .
جذب مايع مغزي نخاعي بيشتر از طريق سينوسها وريدي بزرگ داخل جمجمه است . اين سينوسها با بافت ليفي سخت شامه محصور شده اما در بعضي نقاط عنكبوتيه به داخل فضاي سينوس برجستگي هاي انگشتي شكلي به نام كركهاي اراكنوئيد دارد . در اين كركها كه مايع مغزي نخاعي از خون درون سينوسها فقط بوسيله مزوتليوم ( مننگوتليوم ) جدا شده مي تواند به خون برگردد . مقادير كمي از مايع مغزي نخاعي از طريق لنفاتيكهاي خارج جمجمه اي كه به فضاهاي دور عصبي اعصاب مغزي متصلند به جريان خون بر مي گردد . بدين ترتيب مايع مغزي نخاعي بطور دايم از شبكه هاي كوروئيد ترشح و جذب ان به داخل يك سيستم وريدي است . مايع مغزي نخاعي مايعي است روشن ، بي رنگ ، شبيه مايع زلاليه چشم و مايع ميان بافتي و محتوي مقادير كمي پروتئين ، گلوكز و مقداري نمكهاي غير الي مي باشد . وزن مخصوص ان فقط 1.004 تا 1.007 است و معمولا چند لنفوسيت در ان وجود دارد .
ساختمان سلولي سيستم عصبي مركزي :
نخاع :
نخاع در مقطع عرضي بيضي شكل است . در قسمت خلفي توسط ديواره ميان خلفي بطور نسبي به دو نيمه راست و چپ تقسيم مي شود . در حاليكه در قسمت قدامي يك شيار عميق طولي به نام شكاف مياني – قدامي وجود دارد . تمام نخاع توسط نرم شامه احاطه شده كه واردشكاف مياني قدامي نيز مي شود .گرچه تغييرات از لحاظ شكل و ساختمان مختلف تخاع ( نخاع گردني ، پشتي ، كمري ، ساكرال ) به چشم مي خورد ولي طرح اساسي نخاع در همه سطوح يكسان است . در مقطع عرضي در قسمت مركزي نخاع وسعتي است از ماده خاكستري كه از سلولهاي عصبي تشكيل شده است . ماده سفيد كه از الياف عصبي تشكيل شده ماده خاكستري را احاطه مي كند و به طنابهاي طولي به نام فونيكولي تقسيم مي گردد . بين شاخ خلفي و ديواره مياني خلفي ، طناب خلفي يا پشتي قرار گرفته است . بقيه ماده سفيد توسط شاخ قدامي و ريشه هاي عصبي و شكاف مياني قدامي به ترتيب به طنابهاي طرفي و قدامي تقسيم مي شود . بين راس شاخ خلفي و سطح نخاع وسعت كوچكي است از ماده سفيد محتوي الياف عصبي ظريف به نام منطقه ليسوئر .
سلولهاي عصبي در ماده خاكستري از نوع چند قطبي ، اكسون بعضي از انها بصورت ريشه هاي قدامي از نخاع خارج شده و اكسون بعضي ديگر در همان طرف و طرف مقابل وارد ماده سفيد مي شود و بالاخره بعضي هم اكسونهاي كوتاهي دارند كه نزديك به نورون خود خاتمه يافته و محدود به ماده خاكستري هستند . ( گلژي نوع دو ) .بطور كلي ماده سفيد فاقد جسم سلول عصبي يا دندريت بوده و از الياف ميلين دار و بدون ميلين تشكيل يافته است . حاشيه باريكي از سطح نخاع فقط از سلولهاي نور و گليال درست شده است .
مخچه :
مخچه از دو نيمكره طرفي و يك قسمت مركزي به نام ورميس تشكيل شده و توسط شيارهاي عرضي به لبولها تقسيم گرديده است . هر لبول عبارت است از يك قسمت از ورميس و دو بال طرفي از نيمكره ها . سطح نيمكره ها داراي چينهاي متعددي است كه موازي با شيارهاي اصلي بوده بطوري كه در برش ساژيتال منظره درخت مانندي به چشم مي خورد . ماده خاكستري به صورت قشر نازكي در سطح مخچه و بر روي ماده سفيد كه در مركز است قرار دارد اما قسمتهاي مركزي داراي اجتماعات كوچك سلولهاي عصبي (هسته) نيز مي باشند . قشر مخچه در برش داراي سه لايه است : 1- لايه مولكولي خارجي ، متشكل از معدودي سلولهاي عصبي كوچك و الياف بدون ميلين زياد . 2- لايه مياني كه از يك رديف سلولهاي درشت به نام سلولهاي پوركنژ تشكيل شده است . 3- لايه دانه دار كه داراي سلولهاي عصبي كوچك فراوان است . سلولهاي لايه دانه دار سلولهايي هستند كوچك به سه تا شش دندريت كوتاه و يك اكسون بدون ميلين كه در لايه ملكولي بالا رفته و در انجا به دو شاخه طرفي تقسيم مي شود و طول چين را سير مي كند . سلولهاي پوركنژ سلولهايي درشت هستند به شكل بطري به چندين دندريت اصلي كه شاخه هاي ان به شكل بادبزن با زاويه قائمه نسبت به چين وارد لايه ملكولي شده بنابراين نسبت به اكسونهاي موازي سلولهاي لايه دانه دار زاويه 90 درجه دارند . اكسون سلولهاي پوركنژ از قطب مقابل دندريتهاي خارج ، با غلاف ميلين پوشيده شده ، شاخه هاي فرعي از ان جدا و شاخه اصلي كه داراي ميلين است از لايه دانه دار گذشته و به يكي از هسته هاي عمقي محچه ختم مي شود يا به قسمت ديگري از قشر مخچه مي رود . سلولهاي لايه ملكولي كوچك و ستاره اي شكل اند . دندريت و اكسون سلولهايي كه نزديك به سطح مخچه قرار دارند كوتاه اما انهايي كه در قسمتهاي عمقي تر قرار مي گيرند مثلا نزديك سلولهاي پوركنژ داراي اكسونهاي طويلتر با انشعابات طرفي بوده و هر سلول به چند سلول پوركنژ ارتباط پيدا مي كند .
علاوه بر اين در قشر مخچه انتهاي الياف خزه اي و الياف بالا رونده نيز وجود دارد كه از ماده سفيد تنه مغزي و نخاع وارد مخچه مي شوند . الياف خزه اي ضخيم و با سلولهاي لايه دانه دار سيناپس حاصل مي كنند . الياف بالا رونده از لايه دانه دار گذشته و به سلولهاي پوركنژ ختم مي شوند . كار مخچه به حركات عضلات مخطط مربوط شده و در حفظ توازن و وضعيت و تعادل دخالت مي كند .
مغز :
در نيمكره هاي مغز ماده خاكستري در سطح به نام قشر مغز و ماده سفيد در مركز قرار دارد . به علاوه دورن ماده سفيد مقداري ماده خاكستري بصورت هسته ها يا گانگليونها موجود مي باشد . نيمكره هاي مغز چين خورده و بدين وسيله سطح انها افزايش يافته است . سطح قشر مغز حدود 200 هزار ميليمتر مربع و ضخامت ان بين 1.5 تا 4 ميليمتر ، داراي سلولهاي عصبي ، الياف ، نوروگليا و عروق خوني است . اغلب سلولهاي هرمي ، ستاره اي يا دوكي شكل و بصورت لايه هاي سلولي در امده اند بطوري كه در يك برش شش لايه مي توان تشخيص داد كه از سطح به عمق عبارتند از : 1- لايه ملكولي كه بيشتر داراي الياف سلولهاي طبقات عمقي تر است كه موازي با سطح اند و نيز معدودي جسم سلولهاي عصبي است . 2- لايه دانه دار خارجي متشكل از جسم مثلثي شكل سلولهاي كوچك عصبي است . 3- لايه سلولهاي پيراميدال كه داراي سلولهاي درشت هرمي و سلولهاي كوچك دانه اي فراوان است . 4- لايه دانه دار داخلي كه محتوي سلولهاي دانه اي كوچك است . 5- لايه پيراميدال داخلي يا طبقه گانگليوني كه متشكل از سلولهاي هرمي درشت و متوسط است . 6- لايه پلي مرف داراي سلولهاي مختلف الشكل مي باشد .بايد دانست كه اين لايه ها درهم اميخته بوده و همگي داراي نوروگليا نيز مي باشند بنابراين سلولهاي درون نوروپيل كه شبكه اي از الياف برهنه و استطاله سلولهاي نوروگلي است قرار مي گيرند . ضخامت لايه ها در قسمتهاي مختلف مغز متغير بوده و بستگي به عمل هر ناحيه دارد . ماده سفيد مغز تشكيل شده از دسته هاي الياف ميلين دار در جهات مختلف و توسط نوروگليا پشتيباني مي شوند . از لحاظ عملي اين الياف بر سه نوعند : بعضي قسمتهاي مختلف قشر يك نيمكره را به يكديگر متصل مي كنند ، بعضي ديگر نقاطي از قشر يك نيمكره را به نيمكره ديگر ارتباط مي دهند و بالاخره اليافي كه قشر مغز را به مراكز ديگر متصل مي كنند .

parand
04-07-2009, 10:51 AM
در بدن ادمي چند نوع بافت ماهيچه اي وجود دارد كه از چند طريق قابل تشخيص اند . مثلا بعضي از ماهيچه ها در زير ميكروسكوپ منظره مخطط دارند و در انها بخشهاي تيره و روشن بطور متناوب ديده مي شود . اين نوع ماهيچه را ماهيچه مخطط گويند . نوع ديگر ماهيچه را كه فاقد اين بخشهاست را ماهيچه صاف مي گويند و نوع ديگري ماهيچه وجود دارد كه به هيچ يك از نوعهاي بالا شبيه نيست مانند ماهيچه قلب . بخشهاي تاريك ماهيچه مخطط نور پلاريزه را به تناسب جهت اشعه در جهات مختلف منكسر مي كند . هرگاه كه خاصيت جسمي با تغيير جهت تغيير پذيرد گويند كه انيزوتروپيك است . بنابراين بخشهاي تيره نوارهايي انيزوتروپيك هستند . ماهيچه هاي مخطط به كار انقباض سريع و محكم اختصاص يافته اند و بدين منظور ترتيب مخصوص اتصال رشته هاي نوارهاي تار ماهيچه اي در ان فراوان تكرار و روي هم انباشته شده و بصورت نوارهاي مرئي روشن و تاريك در زير ميكروسكوپ درامده است . اينگونه ماهيچه ها مخصوص انقباض سريع براي حركت دادن استخوانهاي اسكلت بيشتر مورد لزومند و به همين جهت بيشتر انها به استخوانهاي اسكلت متصلند . گرداندن تنه و تكان دادن سر و بازدم و غيره نيز با اين نوع ماهيچه هاست . از انجا كه اين نوع ماهيچه هادر واقع جز اسكلتند گاهي به انها ماهيچه هاي اسكلت مي گويند . ماهيچه هاي مخطط از نوع ماهيچه هاي ارادي هستند . از سوي ديگر ماهيچه هاي صاف رشته هاي منقبض شونده كمتري دارند . حاصل انكه ماهيچه هاي صاف به كندي منقبض مي شوند و محدود به اعضايي هستند كه حركت سريع براي انها اهميتي ندارد . ماهيچه هاي صاف در ديواره اعضاي داخلي مانند رگهاي خوني و لوله گوارش وجود دارند . چون اعضاي داخلي را اخشا مي گويند ، ماهيچه هاي صاف را گاهي ماهيچه هاي احشايي مي نامند . ماهيچه هاي صاف از نوع ماهيچه هاي غير ارادي هستند . تراكم يون كلسيم در خون به توسط بدن بخوبي كنترل مي شود بطوري كه عموما احتمال مختل شدن ان كمتر است . خطر غالبا از بيرون بدن را تهديد مي كند . باكتري به نام كلوستريديوم تتاني كه در همه جا وجو دارد و ممكن است از هر زخمي وارد بدن شود . اين باكتري از خود سمي ترشح مي كند ماهيچه ها را به حالت كزاز در مي اورد . اين بيماري كزاز يا واضحتر قفل شدن ارواره نام دارد .ماهيچه ها مقداري انرژي ( البته به مقدار محدود ) از روي واكنشهاي شيميايي بيهوازي ، كه نياز به اكسيژن ندارند ، بدست مي اورد . در اين واكنشهاي شيميايي ماده اي به نام اسيد لاكتيك توليد مي شود كه بر اثر توليد اين اسيد ما احساس خستگي مي كنيم و تا وقتي اين اسيد لاكتيك توليد شده در ماهيچه از بين نرود ما احساس خستگي را در خود احساس مي كنيم . ماهيچه مي تواند پس از مدتي طولاني به انقباض هاي شديد سازش يابد و اين امر مسئله خسته شدن انرا تقليل مي دهد . ماهيچه تحت اثر محركهاي طولاني و مداوم براي انجام كارهاي سخت بزرگ مي شود كه اين افزايش حجم ماهيچه را هيپرتروفي گويند . گرچه ورزش نكردن ماهيچه را نسبتا ضعيف مي كند و كوچك مي سازد ولي در شرايط عادي براي كسي كه زندگي بدون تحرك دارد خطر از دست رفتن قابليت انقباض سطح معمولي در ميان نيست . هنگامي كه بدن در حال استراحت است ماهيچه ها انقباض خفيفي را همچنان ادامه مي دهند . اين حالت ماهيچه را تونوس مي گويند .تونوس ماهيچه اي هر ماهيچه را براي منقبض شدن بيشتر اماده نگاه مي دارد . فشارهاي عصبي تونوس ماهيچه اي را زياد مي كند و محرك كمتري براي بكار انداختن ماهيچه ها لازم ميشود . در هنگام خواب تونوس ماهيچه اي به حداقل كاهش مي يابد و ماهيچه به استراحت واقعي مي افتد . اگر در نتيجه قطع كرن عصب مربوط به مااهيچه اي تونوس ان براي هميشه از بين برود ماهيچه ضعيف مي شود و تحليل مي رود . ماهيچه هاي احشايي حتي بدون تحريك عصبي تونوس خود را حفظ مي كنند بطوري كه به فلج كودكان دچار نمي شوند . بزرگترين خطر فلج اطفال اين است كه ماهيچه هاي بالا و پايين بردن دنده هاي قفسه سينه را فلج كند . اين ماهيچه ها مخطط هستند و تنفس را امكان پذير ميسازند . نقطه اتصال ماهيچه را به استخوان متحرك مفصل را نقطه اتصال گويند . ماهيچه جلو بازو دو سر دارد كه يكي از انها در انتهاي بالايي استخوان بازو در نزديكي مفصل شانه است و سر ديگر به استخوان كتف متصل مي شود . اين ماهيچه دوسر دارد و ان را به همين نام مي نامند . در واقع تنها ماهيچه دوسر بدن نيست به همين جهت به ان دوسر بازو مي گويند . نقطه اتصال ماهيچه دوسر بازو در انتهاي بالايي زند زبرين و نزديك ارنج است . هنگامي كه ماهيچه دوسر منقبض مي شود استخوان بازو بي حركت مي ماند ولي زند زبرين بطرف ان حركت مي كند . در نتيجه ساعد در محل ارنج بطرف بازو خم ميشود .

ماهيچه در نقطه اتصال عموما نازك مي شود و به صورتي طنابي محكم و سفت از بافت پيوندي در مي ايد . اين طناب كه مركب از تارهاي ماهيچه اي است كه هر يك در ورقه نازكي از بافت پيوندي محصور است و ماهيچه را به استخوان متصل مي سازد به زردپي موسوم است . زردپيها بسيار محكم هستند و بطوري كه ازمايش شده است كشيدگي معادل 9 تن در هر 2.5 سانتيمتر مربع را به خوبي تحمل مي كنند . كار زردپي اين است كه تمام همه نيروي يك ماهيچه را در يك نقطه از استخوان متمركز كند . ماهيچه اي بنام پالماريس لونگوس وجود دارد كه سر ان به استخوان بازو متصل است و نقطه اتصالش در نوار پهن محكم كف دست است . اين نوار از جنس بافت پيوندي رشته اي است كه در زير پوست قرار دارد و ماهيچه يا گروه ماهيچه ها را چون حلقه اي در ميان مي گيرد نوار پهن كف دست در زير پوست كف دست قرار دارد . كار پالماريس لونگوس خم كردن مچ دست است . زردپي بصورت ورقه پهني در سرتاسر كف دستمتصل است . چنين زردپي پهن و وسيع را اپونوروز مي نامند .

اگر ماهيچه اي در ساختمان انگشتان وجود داشت ضخيم و نرم مي شده و بيشتر ارزش خود را از دست مي دادنند . ماهيچه هايي كه انگشتان را به حركت در مي اورند در كف دست و در ساعد قرار دارند . زردپي هاي اين ماهيچه هاست كه سرتاسر انگشتان را طي مي كنند . نمونه زردپي دراز و ضخيم ، زردپي متصل كننده ماهيچه بزرگ ساق پاست . اين زردپي را درست در بالاي پاشنه پا مي توانيد لمس كنيد . نام اين ماهيچه گاستروكنميوس است و معمولا ماهيچه توام خوانده مي شود . اين ماهيچه در بالا دو سر دارد كه هر دو به استخوان ران و درست در بالاي زانو متصل است ولي در جهت ديگر درست تا وسط ساق ممتد مي شود . در زير اين ماهيچه زردپي دراز و ضخيمي است كه نقطه اتصالش استخوان پاشنه پاست . اين زردپي را تندوكالكانئوس مي گويند ولي نام معروفتر ان زردپي اشيل است . در ادمي زردپي اشيل پاشنه پا را به پشت ساق پا متصل مي كند نه به قسمت بالايي پا ( به پشت زانو ) . اين زردپي ها نقاط اتصال درشت ني و نازك ني را با عده اي از ماهيچه ها نشان مي دهد كه از پشت زانو عبور مي كنند . كار اين ماهيچه ها خم كردن ساق پا در محل زانوست .

ماهيچه داراي عمل عكس ماهيچه دوسر ، ماهيچه سه سر است . به اين جهت به ان سه سر مي گويند كه داراي سه سر است . دو سر به استخوان بازو متصل است و يك سر به استخوان كتف . نقطه اتصال اين ماهيچه روي زند زيرين در مقابل نقطه اتصال ماهيچه دوسر است . هنگامي كه ماهيچه سه سر منقبض مي شود ع ساعد كه بر اثر انقباض ماهيچه دوسر شروع به تا شدن كرده بود ، راست مي شود . اگر سه سر را به حالت انقباض نگه داريد خواهيد توانست دوسر را منقبض كنيد بدون انكه ساعد تاشود . ماهيچه ها هميشه بطوري ترتيب يافته اند كه هر دو ماهيچه يا هر دو گروه ماهيچه عكس هم كار كنند . مثلا اگر زردپي هايي انگشتان را خم كنند زردپي ها ي ديگر نيز در سطح ديگر دست قرار دارند كه انگشتان را راست مي كنند . گاهي ما براي خنثي كردن اثر ماهيچه اي از جاذبه زمين استفاده مي كنيم . مثلا يكي از كارهاي ماهيچه پشت ساق ( گاستروكنميوس ) ان است كه ما را روي نوك انگشتان پا نگه دارد ولي براي رجعت از اين وضع در طرف مقابل روي استخوان درشت ني به ماهيچه بزرگي احتياج نداريم زيرا جاذبه زمين اين كار را انجام مي دهد . به همين جهت است قسمت جلو ساق پا نسبتا بي ماهيچه است بطوري كه مي توانيم در زير پوست ساق سرتاسر استخوان درشت ني را لمس كنيم .

ماهيچه دوسر وقتي كه منقبض مي شود ساعد را بلند مي كند . استخوانهاي ساعد با نقطه اتكايي ، كه در ارنج است يك اهرم بوجود مي اورد . نقطه اتصال ماهيچه دوسر به زند زبرين در حدود يك چهارم طول از ارنج تا كف دست است بطوري كه نيروي بلند كردن بازو در حدود 8 سانتيمتري نقطه ثابت ارنج وارد مي شود . ولي وزنه اي كه بايد بلند شود بوسيله كف دست صورت مي گيرد و فاصله اش تا ارنج در حدود 32 سانتيمتر است . به ازايهر كيلوگرمي كه با كف دست بلند مي شود ماهيچه دوسر بازو بايد 4 كيلوگرم نيرو مصرف كند ولي در عوض براي اينكه اين وزنه 10 سانتيمتر بلند شود دوسر بازو فقط بايد 2.5 سانتيمتر كوتاه شود .


ذكر همه ماهيچه هاي بدن امي خسته كننده است زيرا در حدود 650 ماهيچه در بدن هست ( كه همه جفت هستند ) و روابط پيچيده با يكديگر دارند . با وجود اين ذكر مهمترين انها سودمند خواهد بود .



از ماهيچه هاي سر ، ماهيچه مضغي سرش به استخوان گونه متصل است و نقطه اتصالش در زاويه ارواره پاييني است . اگر دندانهاي خود را بهم بفشاريد اين ماهيچه را در بيرون دندانها مي توانيد لمس كنيد . از ماهيچه هايي كه حركت سر را اداره مي كند يكي ماهيچه ذوزنقه اي و ديگري ماهيچه قصي ترقوي ماستوئيدي را مي توان نام برد . ماهيچه ذوزنقه اي از پشت گردن به پايين ممتد است و سر را به پهلو ها خم مي كند . در زير ماهيچه قصي ترقوي ماستوئيدي ماهيچه اسپلنيوس هست كه سر را به راست و چپ مي چرخاند . ماهيچه بالاي بازو كه در انتهاي خارجي شانه قرار دارد دلتوئيد نام دارد . سرش در ترقوه و كتف است و نقطه اتصالش در استخوان بازو است . اين ماهيچه بازو را بلند مي كند و از بدن دور مي سازد . اگر دست خود را افقي و به موازات شانه بگيريد اين ماهيچه سفت شده و ميتوانيد انرا لمس كنيد . عكس عمل دلتوئيد را ماهيچه سينه اي انجام ميدهد . ماهيچه سينه اي در محل سينه زير پوست قرار دارد . سر اين ماهيچه در طول ترقوه و جناغ سينه است و نقطه اتصالش روي استخوان بازو است . اين ماهيچه بازو را به سوي تنه مي اورد . در سرتاسر قفس سينه دنده ها يك سلسله ماهيچه بين دنده اي قرار دارد . اين ماهيچه ها از يك دهنده به دنده مجاور متصل است . كار اين ماهيچه ها انبساط و انقباض قفسه سينه در حين تنفس است . در زير دنده ها شكم قرار دارد . شكم بزرگترين بخش بدن است كه استخوان از ان محافظت به عمل نمي اورد .از ميان ماهيچه هاي ديواره شكم يكي ركتوس ابدومينيس است كه از استخوان شرمگاهي تا دنده هاي مياني در دو طرف سينه ممتد است . بين اين ماهيچه هاي عمودي يك نوار رشته اي در سرتاسر طول شكم قرار دارد كه از ناف مي گذرد . اين نوار رشته اي را لينه آ آلبا مي گويند . ماهيچه ترانس ورسوس ابدومينيس در زير ماهيچه عمودي شكمي ( ركتوس ابدومينيس ) و نسبت به ان زاويه قائمه دارد و از خط سفيد به هر پهلو ممتد است . ماهيچه هاي مورب خارجي شكم نيز در دو طرف و دو پهلوي شكم قرار دارند .



اگر فشاري غير عادي ( در نتيجه بلند كردن چيز سنگين يا سرفه تشنجي ) به ديواره شكم وارد شود ممكن است وضعي پيش اورد كه به ان فتق گويند . فتق معمولا عبارت است از بيرون زدن بخشي از روده ها . گرچه در نفاط مختلف شكم صورت پذير است ولي 85% فتق ها در ناحيه كشاله ران است . اين نوع فتق را فتق اينگوينال مي گويند .

در ناحيه لگن چند ماهيچه بزرگ است . از ميان انها سريني متوسط و سريني بزرگ هستند . سر هر دو ماهيچه روي استخوان تهي گاهي است و نقطه اتصال انها روي ران . سريني متوسط را مي توان در پهلوي زير خميدگي كمر لمس كرد و سريني بزرگ برجستگي سرين را تشكيل مي دهد . كار سريني متوسط اين است كه ميتواند ران را از سطح قرينه بدن دور كند ولي سريني بزرگ ران را در امتداد تنه قرار مي دهد به عبارت ديگر وقتي كه نشسته ايد ، اگر ماهيچه هاي سريني بزرگ را ( كه روي ان مي نشينيد ) منقبض كنيد خواهيد ايستاد . چنانچه قبلا اشاره شد گاستروكنميوس ( ماهيچه پشت ساق پا ) يكي از ماهيچه هاي بزرگ پاست . ماهيچه بزرگتر از ان در پا ركتوس فموروس است كه بطور عمودي از تهيگاه تا كشكك و درشت ني در سطح جلو ران امتداد دارد . هنگامي كه اين ماهيچه منقبض مي شود ساق پا را در امتداد ران قرار مي دهد . درون فضاي استخواني و ماهيچه اي تنه اعضاي داخلي بدن قرار دارند . در پستانداران و تنها در همين گروه از مهره داران فضاي داخلي تنه بوسيله پرده اي مركب از ماهيچه و زردپي به نام ديافراگم به دو بخش تقسيم شده است . ماهيچه ديافراگم از جلو به جناغ سينه از پهلو به دنده هاي پاييني و از عقب به ستون مهره ها متصل است و در قسمت وسط به طرف بالا به صورتي تحدب دارد كه حفره داخلي تنه را به دو بخش يكي حفره كوچكتر بالايي و ديگري حفره بزرگتر پاييني قسمت مي كند . حفره بالايي را سينه و حفره پاييني را شكم مي گويند . بخش عمده سينه را ششها و قلب اشغال كرده است و روده ها و كليه ها و اعضاي تناسلي ، حفره شكمي را اشغال كرده اند .

parand
04-07-2009, 10:52 AM
مقدار كل خون بدن ادمي قابل ملاحظه است و انرا در حدود يك چهاردهم وزن بدن تخمين مي زنند واز اين نظر مرد بدني پرخون تر از بدن زن دارد . به ازاي هر كيلوگرم وزن بدن مرد قريب 79 ميلي ليتر خون وجود دارد ولي در هر كيلوگرم وزن بدن زن فقط 65 ميلي ليتر از ان وجود دارد . بنابراين يك فرد متوسط القامه 3.25 ليتر خون دارد . 80 درصد خون اب است . دارا بودن اين مقدار اب زياد دليل مايع بودن خون نيست زيرا كليه هم كه جسمي جامد است 80 درصد اب دارد . در واقع پر اب ترين بافت بدن ماده خاكستري فشر مخ است كه اگرچه مايع نيست ولي 85 درصد اب دارد . خون علاوه بر مواد كاني مانند سديم و كلر و ... مواد الي نيز دارد . اين مواد ملكولهاي پيچيده تركيبات كربن دارند كه مانند گلوكز توسط بدن ساخته مي شوند . پروتئيدهاي بسيار متنوعي در خون نيز وجود دارد . از اين گذشته خون عنصرهايي به ابعاد سلولي دارد . بعضي از انها به راستي سلولهاي واقعي هستند . بعضي ديگر سلولهاي واقعي نيستند و كوچكتر از انها و فاقد هسته اند . با همه اين احوال اين عنصرهاي بدون هسته بسيار بزرگتر از ملكولها هستند و بوسيله غشايي كه دارند از بخش مايع خون متمايزند . اين سلولها و عناصر كوچكتر از سلول رابر روي هم عنصرهاي شكل دار گويند . لزج بودن خون به سبب وجود اين عنصرهاي شكل دار است . اگر اين عنصرهاي شكل دار مانند سلولهاي بافتهاي ديگر باد مي كردند و به هم مي چسبيدند خون مانند مغز و كليه و ماهيچه نرم و نيمه جامد مي شدند . چون عنصرهاي شكل دار خون به هم نمي چسبند و منفردا در خون غوطه ور اند خون مايع به نظر مي رسد . عنصرهاي شكل دار به اندازه اي بزرگند كه به نيروي گريز از مركز ته نشين مي شوند ( سانتريفوژ ) . با اين روش خون به دو بخش تقسيم مي شود : يك بخش مايع به نام پلاسماي خون و بخش ديگر كه مجموع عنصرهاي شكل دار است . خون را كه عموما مركب از پلاسما و عنصرهاي شكل دار است خون كامل نيز مي گويند . پلاسما زرد كم رنگ است و 92 درصد اب دارد و بخش حقيقي مايع خون است كه عنصرهاي شكل دار در ان غوطه ورند . در شرايط عادي پلاسما قريب 55 درصد بقيه را بوجود مي اورد . اين نسبت را هماتوكريت مي نامند . اگر اكسيژن خون ما فقط بصورت محلول در پلاسما انتقال مي يافت هيچ گاه نمي توانست بيش از 30 ميلي گرم اكسيژن حمل كند . و اين در حدود 4.5 ثانيه از حداقل نيازمندي بدن را تامين مي كرد . موادي كه در خون اكسيژن را جذب مي كنند را رنگيزه هاي تنفسي گويند . ماهيت اين مواد پروتئيد است بنابراين از ملكولهاي بزرگ و پيچيده اي ساخته شده اند كه هزارها و گاهي صدها هزار اتم كربن و هيدروژن و اكسيژن و ازت دارند . فلزي كه بيشتر در انها هست اهن است ولي بسياري از سخت پوستان و نرم تنان رنگيزه ها ي تنفسي حاوي مس دارند . اين ماده مس دار همو سيانين است و چون رنگش ابي است رنگ خون حيوان هموسيانين دار ابي خواهد بود . رنگيزه تنفسي خون ادمي و رنگيزه تنفسي مهره داران اهن دارد و به هموگلوبين موسوم است . ملكول هموگلوبين در حدود 10000 اتم دارد وزن ملكوليش 67000 است ( بدين معني كه ملكولش 67000 برابر اتم هيدروژن كه سبكترين همه اتمهاست سنگيني دارد ) بيشتر هر ملكول هموگلوبين را اسيدهاي امينه تشكيل مي دهند . در هر ملكول هموگلوبين چهار گروه اتمي هست كه اسيد امينه نيست . هر يك از اين گروههاي اتمي اتمهايي دارد كه بصورت دايره اي مركب از چهار دايره كوچكتر گرد هم امده اند ( اين وضع بسيار با ثبات است ) و يك اتم اهن در مركز ان قرار دارد . بخش اهن دار هموگلوبين را مي توان از بقيه جدا ساخت . نام اين بخش " هم " است . بنابراين مي توان گفت كه در هر ملكول هموگلوبين چهار گروه " هم " وجود دارد . **** اريتروسيت ها يكي از انواع همو گلوبين ها قرمز روشن است و اين رنگ را به ظرف خود يعني اريتروسيتها مي دهد و اين عنصرها نام خود را از ان مي گيرند . اين عنصرهاي مخصوص شكل دار غالبا در زبان انگليسي سلولهاي قرمز خون يا مختصرا قرمز خوانده مي شوند . ولي اريتروسيت منفرد قرمز نيست بلكه زرد است اما وقتي كه به تعداد زياد جمع مي شوند قرمز به نظر مي رسند و همين است كه به خون رنگ قرمز مي دهد . بحث سر اين است كه اريتروسيت گرچه هسته ندارد بايد سلول خوانده شود يا نه روي اين اصل به ان گويچه قرمز مي كويند . اريتروسيتها از سلولهاي معمولي كوچكترند و قطر انها در حدود 7.2 ميكرون است ( يك ميكرون معادل يك هزارم ميليمتر است ) و همچنين شكل قرصي دارند كه ضخامتش 2.2 ميكرون است و چون وسط قرص از كناره ها ي ان نازكتر است انرا قرص مقعرالطرفين مي نامند . اين نازكي همو گلوبين موجود در ان را به سطح نزديكتر مي سازد تا گرفتن اكسيژن تسهيل گردد .
ديگر اختلالات برجسته كم خوني كم شدن قدرت بدن در ساختن ماده سازنده خود اريتروسيت هاست . اين ماده استروما نام دارد . اريتروسيتهايي كه با استروماي كم بوجود مي ايند ضعيفند و عمر متوسطشان 40 روز است . اسن سلولها از سلولهاي معمولي بزرگترند ولي اين بزرگي كمبود ان را جبران نمي كند . اين بيماري كم خوني كشنده نام دارد . در اواخر دهه 1940 ماده اي به نام ويتامين بي 12 يا سيانوكوبولامين به مقدار كم در جگر بدست اوردند كه اين بيماري را معالجه مي كرد . انگل مالاريا مي تواند در اريتروسيتها نفوذ كرده و انها را متلاشي سازد . اين حالت را هموليز گويند . لرزي كه به بيمار مالاريايي دست مي دهد هنگامي است كه هموليز خون صورت مي گيرد . ممكن است رگهايي كه مغز استخوان را مشروب مي سازد ( مغز استخوان محل توليد اريتروسيت هاست ) ديواره ضخيم داشته باشد ( مثلا تصلب شراين ) بطوري كه خون به انجا به خوبي نرسد پس مغز استخوان دچار كمي اكسيژن شده پس توليذ اريتروسيت تشديد شده و بصورت نامحدودي ادامه مي يابد . حاصل اين افزايش بسيار زياد اريتروسيتهاي خون است كه به ان پوليسيتميا گويند . در اين حالت خون غليظ تر و لزج تر از معمول شده ، گردش خون دشوار شده و ممكن است به مرگ بيمار منتهي شود .
**** لوكوسيت و ترومبوسيت
گلبولهاي سفيد سلولهاي هسته دار هستند و برخلاف اريتروسيتها فاقد رنگدانه مي باشند . بيشتر گلبولهاي سفيد و نه همه انها در مغز استخوانها همراه گلبولهاي قرمز بوجود مي ايند . در نخستين مرحله گلبولهاي سفيد بصورت ميلوبلاست و سپس بصورت ميلوسيت هستند و تعداد انها در خون 7000 در هر ميليمتر مكعب است بطوري كه به ازاي هر 650 اريتروسيت يك گلبول سفيد هست . با همه اين احوال در همه خون همواره حدود 75 ميليارد گلبول سفيد وجود دارد . گلبولهاي سفيد را مي توان به دو دسته تقسيم كرد : اول انهايي كه منظره اي دانه دار نشان مي دهند و دوم انهايي كه دانه دار به نظر نمي رسند . گلبولهاي سفيد دانه دار معمولا هسته اي گره دار دارند و از اين نظر غالبا به انها چند هسته اي ميگويند . اين گلبولها به حسب قبول رنگ اسيدي يا بازي يا خنثي به سه دسته تقسيم مي شوند : ائوزينوفيل ها ، بازوفيل ها و نوتروفيل ها ( تعداد نوتروفيلها از ميان همه انها بيشتر است ) . گلبولهاي يك هسته اي نيز به سه دسته تقسيم مي شوند كه به ترتيب بزرگي عبارتند از : مونوسيتها كه هسته اي يكپارچه دارند ، لنفوسيتهاي بزرگ و لنفوسيتهاي كوچك .
نوتروفيل ها از اين نظر قابل ملاحظه اند كه حركت اميبي دارند .اين گلبولها مي توانند باريك شده از ديواره مويرگها عبور كرده و وارد فضاي بين سلولي شوند . اين فرايند را دياپدز مي گويند .
افزايش تعداد لوكوسيتها را لوكوسيتوز و كاهش لوكوسيتها را لكوپني گويند . بيماري لوكميا هنگامي بوجود مي ايد كه تعداد لوكوسيتها افزايش يابد و در ساير اعضا نفوذ كند و بدانها اسيب برساند و فعاليت انها را مختل سازد و همچنين به توليد اريتروسيت لطمه وارد مي كند و كم خوني ببار مي اورد .
عنصرهاي شكل دار ديگري نيز غير از لوكوسيتها و اريتروسيتها در خون وجود دارند كه از اريتروسيتها نيز كوچكترند . اين عنصرها پلاكت نام دارند . قطر انها حدود نصف قطر اريتروسيتهاست . چون پلاكت در فرايند انعقاد خون دخالت دارند بدانها ترومبوسيت گويند . ترومبوسيتها مانند اريتروسيت ها در مغز استخوان بوجود مي ايند . منشا پلاكتها سلولهاي درشتي هستند كه هر يك چند هسته دارد و به مگاكاريوسيت موسومند .قطر هر مگاكاريوسيت 5 برابر قطر يك سلول معمولي و 25 برابر فطر يك پلاكت است . وقتي يك هفته از بوجود امدن هر مگاكاريوسيت گذشت سيتوپلاسم ان دانه دار شده سپس متلاشي شده و به قطعات كوچكتر تبديل مي شود و هر قطعه يك ترومبوسيت است .
بر اثر مجاور شدن خون با هوا ( بر اثر خونريزي )باعث متلاشي شدن ترومبوسيتها شده و محتويات انها به خارج مي ريزد . اين عمل موجب وقوع يك سلسله واكنش مي شود كه سرانجام فيبرينوژن پروتئيد محلول در پلاسماي خون را به ماده اي به نام فيبرين غير محلول تبديل مي كند . تارهاي فيبرين عنصرهاي شكل دار خون را مانند شبكه اي در ميان مي گيرد و لخته اي مي سازند كه محل خروج خون را مسدود مي سازد و مانع خونريزي مي شود . در فرايند تشكيل لخته تعدادي عامل انعقاد دخالت دارند و اگر همه ان عوامل بصورت مرتبي كار نكنند نتيجه رضايت بخش حاصل نخواهد شد . متاسفانه گاهي اتفاق مي افتد كه فردي بدون قابليت توليد يكي از عامل انعقاد خون زاده شود . چنين شخصي بر اثر خراش يا زخم دچار خونريزي شده كه با اشكال زياد بند مي ايد كه اين حالت را هموفيلي گويند .


**** لنف
در نتيجه فشار خوني كه در سرخرگها جريان دارد مقداري از مايع خون از مويرگها به خارج تراوش مي كند . تراوش مايع در انتهاي كوچك سرخرگها يعني جايي است كه فشار در رگهاي كوچك به حداكثر است صورت مي گيرد .اين مايع تراوش شده كه سلولهاي بدن را غوطه ور مي سازد و واسطه ميان خون و سلولهاست به اب ميان بافتي معروف است . مقدار اب ميان بافتي بيشتر از پلاسماي خون است بطوري كه مقدار ان در يك ادم متوسط القامه 8 ليتر است ولي پلاسما تنها 3 ليتر است . تركيب شيميايي اب ميان بافتي نظير تركيب شيميايي پلاسما نيست زيرا همه مواد محلول در پلاسما از ديواره مويرگ عبور نمي كند . در حدود نيمي از پروتئيدها در خون باقي مي ماند . بطوري كه در اب ميان بافتي 3 تا 4 درصد پروتئيد وجود دارد و حال انكه در پلاسما مقدارش به 7 درصد مي رسد . طبيعي است كه مويرگها نمي توانند بطور نامحدود مايع درون خود را از دست بدهد و نوعي جريان در اين ميان هست . مقدار از اب ميان بافتي در ابتداي كوچك سياهرگها به سبب انكه فشار خون در انها بسيار كمتر از فشار خون در انتهاي كوچك سرخرگهاست به درون سياهرگها باز مي گررد . از اين گذشته در بافتهاي بدن مويرگهاي مخصوصي است كه ديواره بسيار نازكي دارند و انتهاي انها بسته است . مقداري از اب ميان بافتي به درون اين مويرگها وارد مي شود و جريان مي يابد و به نام لنف موسوم است و رنگ روشني و شفاف دارد ( در مقايسه با خون ) . مويرگهايي كه لنف در انها جريان دارد به مويرگهاي لنفي موسومند .
مويرگهاي لنفي به هم مي پيوندند و رگهاي لنفي بزرگتر را بوجود مي اورند و سرانجام به تشكيل دو رگ لنفي بزرگ راست و چپ منتهي مي شوند . دو رگ بزرگ لنفي درست در زير استخوانهاي ترقوه درون سياهرگهاي تحت ترقوي ميريزند و وارد جريان خون مي شوند . رگ لنفي چپ بزرگتر از رگ لنفي راست و بزرگترين رگ لنفي بدن است و غالبا به سپيد رگ تنه معروف است زيرا از سينه مي گذرد و به سياهرگ تحت ترقوي مي پيوندد . جريان لنف بسيار كند است . عاملي كه لنف را به جريان اندازد وجود ندارد و جريان لنف مانند جريان خون سياهرگي بوسيله فشار انقباض ماهيچه ها در مواقع فعاليتهاي عادي بدن صورت مي گيرد . مانند بسياري سياهرگها دريچه هاي يكطرفه در رگهاي لنفي وجود دارد تا جريان انرا در جهت مقتضي ممكن سازد . از انجا كه جريان لنف بسيار كند است مقدار كمي از اب ميان بافتي از ان راه جريان مي يابد و بيشتر اب ميان بافتي از فضاي بين سلولها در اغاز كوچك سياهرگها به خون باز مي گردد . هرگاه به عللي سير لنف در مويرگها متوقف شود مايع در بافتها متوقف مي شود و موجب تورم مي شود . در طول رگهاي لنفي در نقاط مختلف بدن بخصوص در ارنج ، زير بغل ، كشاله ران ، دانه هاي كوچك لوبيايي شكلي وجود دارد كه به هر يك از انها چند رگ لنفي مي رسد و تنها يك رگ لنفي بيرون مي ريزد كه به انها گره هاي لنفي گويند . لوكوسيتهاي يك هسته اي در گره هاي لنفي ساخته مي شوند و از اين جهت است كه دو نوع از انها زا لنفوسيت مي گويند . اگرچه لنف فاقد اريتروسيت و ترومبوسيت است ولي لنفوسيت فراوان دارد . هر باكتري يا ماده خارجي كه بتواند وارد لنف شود در گره ها تصفيه خواهد شد . در گره ها هم باكتري ها كشته مي شوند و هم سم انها خنثي خواهد شد . ( زيرا كار ديگر گره هاي لنفي تهيه پروتئيدي از پلاسما است كه براي تهيه پادتن بكار مي رود . ) در اين فرايند گره ها متورم شده و دردناك مي شود .
طحال بزرگترين قطعه بافت لنف بدن است . طحال گلبولهاي قرمز مرده و ساير اجزاي زائد را از بين مي برد . ماكروفاژهايي كه اجزاي زايد را مي خورند نوعي مونوسيت هستند . قطعاتي از بافت انف مانند در حلق و بيني قرار دارند كه اين قطعات را لوزه مي نامند ( لوزه زباني ، لوزه حلقي ) . تورم لوزه هاي حلقي اگر بسيار زياد باشد ممكن است مانع تنفس شود و انها را ممكن است بردارند . اين لوزه ها را بيشتر ادنوئيد گويند . بعضي از سلولهاي ابتدايي موجود در بافتهاي لنف مانند و در ششها و در كبد و مغز استخوان و رگهاي خوني و در بافت پيوندي نيز مانند ماكروفاژهاي طحال ذرات خارجي را مي بلعند . گاهي اينگونه سلولها با هم جمع مي شوند و بافت مخصوصي به نام سيستم رتيكولواندوتليال تشكيل مي دهند . كلمه " اندوتليوم " لايه اي از سلولهاي پهن را گويند كه سطح داخلي رگهاي لنفي را مي پوشاند و كلمه " رتيكولوم " معني شبكه مي دهد . به عبارت ديگر سيستم رتيكولواندوتليالشبكه اي سلولي است كه داراي اندوتليوم رگهاي لنفي نيز هست

parand
04-07-2009, 10:53 AM
کلیه ([Only registered and activated users can see links])
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]

اگرچه اوره سميت كمتري دارد ولي غير سمي نيست بلكه وقتي تراكمش از حدي بيشتر مي شود كوجب مرگ خواهد شد .از اين رو خزندگان و پرندگان ازت را بصورت اسيد اوريك دفع مي كنند . اسيد اوريك ملكولي تقريبا پيچيده دارد و از بخشي از چهار ملكول امونياك و سه ملكول انيدريك كربنيك و چند اتم ديگر ساخته شده است . اسيد اوريك غير محلول در اب است .در انسان نيز مانند ساير پستانداران ازت همواره بصورت اوره دفع مي شود .

بديهي است كه اوره نمي تواند در خون باقي بماند و بايستي به طريقي از بدن بيرون رانده شود . اين عمل توسط كليه ها انجام مي شود . كليه هاي ادمي چسبيده به ديواره پشتي شكم و بالاتر از جايي كه غالب مردم گمان مي كنند قرار گرفته اند . اغلب افراد جاي كليه خود را در ناحيه گودي كمر نشان مي دهند و حال انكه بالاتر و درست در زير ديافراگم و در جلو پايينترين دنده و عقب جگر و معده قرار دارد . كليه راست به علت انكه جگر قسمتي از جاي انرا اشغال مي كند كمي پايين تر از كليه چپ قرار دارد . كليه ادمي به رنگ جگر است و در حدود 10 تا 12.5 سانتيمتر طول و 5 تا 7.5 سانتيمتر عرض و 2.5 تا 5 سانتيمتر ضخامت دارد . وزنش در حدود 250 گرم است و شكل لوبيا دارد . كليه در خارج از پرده صفاق قرار دارد و بوسيله بافت پيوندي ويك بالشتك چربي در جايش مستقر شده است . در هر كليه يك بخش قشري و يك بخش مركزي وجود دارد .



كليه توده اي از لوله هاي مخصوص تصفيه به نام نفرون ها است . به اين لوله ها لوله هاي ادراري نيز مي گويند . در حدود يك ميليون نفرون در هر كليه هست و اين تعداد بسيار زيادتر از تعدادي است كه بدن احتياج دارد . اگر در نتيجه بيماري تعداد زيادي از نفرونها از بين برود يا اگر يك كليه را بطور كامل بردارند شخص مي تواند بدون عارضه به زندگي عادي خود ادامه دهد . خون با واسطه سرخرگ كليه مستقيما از ائورت وارد اين عضو مي شود . اهميت كليه از اينجاست كه در هر لحظه اي قريب يك چهارم خون بدن از ان عبور مي كند به عبارت ديگر از دو كليه كه 500 گرم وزن دارند در مدت معيني به همان اندازه خون عبور مي كند كه از 50 كيلوگرم ماهيچه خون مي گذرد . سرخرگ كليه به چند سرخرگ كوچك تقسيم ميشود و هر سرخرگ كوچك به نوبه خود به توده اي از مويرگها به هم پيچيده بصورت كره كوچك منتهي مي شود . اين مويرگها بار ديگر بصورت سرخرگ كوچك متحد مي شوند . سرخرگهاي كوچك اخير به مئيرگهاي معمولي اقسيم ميشوند . ( مويرگهاي اخير تغذيه بافت كليه را تامين مي كند . )



بخشي از سرخرگ كوچك كه پيشتر از مويرگهاي به هم پيچيده كره مانند قرار دارد و بخشي كه بعد از ان هست برنده نام دارد . مويرگهاي به هم پيچيده را دانه مي گويند . خون كليه ها بوسيله سياهرگهاي كليه در بزرگ سياهرگ زيرين مي ريزد . وقتي كه خون از كوچك سرخرگها به دانه ها وارد مي شود چون در تعداد بسيار زيادي مويرگ پخش مي شود از سرعتش كاسته مي شود . اين كاهش سرعت موقعيت مناسبي براي نفوذ اب و يونها و ملكولهاي كوچك محلول مانند اوره بدست ميدهد تا اين مواد بتوانند از رگ خارج شده در بخشي از نفرون كه دانه را در ميان گرفته است وارد شود . بخشي از نفرون كه دانه را در بر گرفته به كپسول بومن موسوم است .

تصفيه خون به روش فوق كاملا ضروري است و اين ضرورت به درجه اي است كه در كليه تدابير لازم براي تنظيم سرعت خون اتخاذ شده است . اگر به عللي فشار خون كاهش يابد و جيان خون را در كليه كمتر از حد معمول سازد كليه تخريك مي شود و ماده اي به نام رنين وارد خون مي سازد . اين ماده موجب انقباض كوچك سرخرگها گشته حجم دستگاه گردش خون را كاهش مي دهد و فشار خون را به حد لازم مي رساند . اگر كاهش جريان خون كليه ها به عللي غير از كم شدن فشار خون باشد مانند وقتي كه ديواره سرخرگهاي كليه ضخيم مي شود كليه ها كما بيش بطور دايم موجب افزايش فشار خون مي شوند .كليه ها گاهي به علت عوامل ميكروبي يا علل ديگر تورم حاصل مي كنند كه اين تورم را نفريت مي گويند . اگر بافت كليه تحليل رود يا خراب شود بدون انكه ورم كند نفروز عارض شده است . هر دو عارضه را بر روي هم گاهي بيماري برايت گويند .

مايعي كه از دانه ها در كپسول بومن نفوذ مي كند در اين نقطه از بدن خارج مي شود و بوسيله تعدادي لوله سرانجام به محيط خارج ريخته مي شود . با ترشح مايع از دانه در كپسول بومن كار كليه انجام نگرفته زيرا بخش مهم كار كليه هنوز اغاز نشده است . انچه وارد كپسول بومن مي شود موادي است كه بدون در نظر گرفته شدن احتياج يا عدم احتياج بدن از پلاسما تراوش شده است . در اين مايع همه موارد پلاسما جز ملكولهاي بزرگ پروتئيد كه قابل گذر نبوده اند وجود دارد . مايع درون كپسول بومن نه تنها اوره كه بايد از بدن دفع شود در بر دارد بلكه حاوي مقدار زيادي اب و يونهاي مفيد و گلوكز و مواد فراوان ديگر كه نبايد دفع شوند نيز هست .كپسول بومن به لوله پيچ و خم داري مربوط است كه مواد لازم درون مايع در حين عبور از ان دوباره جذب مي گردند .هنگامي كه مايع از لوله پيچ و خم دار عبور مي كند تغليظ مي شود و فقط مواد دفع شدني در ان باقي مي ماند . حيواناتي مانند قورباغه كه در اب شيرين زندگي مي كنند كه بيم كمبود اب را ندارند لوله هاي پيچ و خم دار كوتاهي دارند و جذب مازاد اب بطور متوسط صورت مي گيرد و مايعي كه دفع مي شود بسيار رقيق است ولي در حيوانات خشكي مانند انسان جذب مازاد اب با شدت بسيار صورت مي گيرد زيرا بايد از اتلاف اب جلوگيري كرد . بنابراين در انسان لوله پيچ م خم دار شامل دو بخش است :

اول بخش ابتدايي كه مجاور كپسول بومن است و دوم بخش انتهايي . ميان اين دو بخش و مربوط به هر دوي انها يك معبر باريك به شكل "يو انگلسي " است و دو شاخه راست دارد .اين بخش " يو " مانند را حلقه هنله مي گويند . زياد بودن طول لوله هاي ادراري مسئله جذب مجدد مواد را موثرتر مي سازد . در انسان قريب 80 ردصد اب و يونهايي كه از خون به درون كپسول بومن تراوش مي شوند در بخش ابتدايي لوله پيچ و خم دار جذب مي شوند . اين مقدار حداقل جذب را نشان مي دهد و اگر شخصي اب فراوان بنوشد جذب اندكي بيشتر صورت مي گيرد و مايعي كه سرانجام دفع مي شود نسبتا رقيق است ولي در شرايط عادي در لوله هاي هنله مواد بيشتري جذب مي گردند . هر چه اب از بدن بيشتر دفع شود ( البته حداكثري دارد ) جذب مجدد بيشتر صورت مي گيرد . بطور كلي در هر دقيقه قريب 120 سانتيمتر مكعب مايع از دانه هاي مالپيگي تراوش مي شود كه در يك روز به قريب 4 ليتر مي رسد . ولي 99 درصد اين مقدار مجددا در لوله پيچ و خم دار و لوله هنله جذب مي گردد و به خون باز ميگردد . اين قابليت جذب اب بوسيله هورموني تنظيم مي گردد كه بوسيله غده هيپوفيز ترشح مي شود . در بعضي از ادميان مقدار اين هورمون كاهش مي يابد و به همان نسبت مقدار جذب مجدد اب تقليل حاصل مي كند و سرانجام مايعي كه بوسيله كليه ها بوجود مي ايد ( ادرار ) زياد رقيق مي شود .

بيماري خاصي كه در ان مقدار ادرار بطور غيرعادي زياد مي شود پولي اوري و به ديابت موسوم است . اين ديابت مخصوص را اصطلاحا ديابت بي مزه مي گويند .وجه تسميه ان از اين جهت است كه ادرار با مقايسه با ادرار ديابت معمولي كه قند دارد رقيق و بدون مزه است . كسي كه مبتلا به ديابت بي مزه است بايد به جاي ابي كه از دست مي دهد اب بنوشد بنابراين دچار عظش مي شود . اگر كليه مبتلا به بيماري برايت باشد قدرت جذب مجدد اب را از دست مي دهد و تنها با نوشيدن اب فراوان چنانكه در ديابت بيمزه بيان گرديد مي توان اين عارضه را جبران كرد . ممكن است سرانجام تعلل كليه ها در دفع اوره به درجه اي برسد كه از اين ماده به مقدار موثر و كافي از خون بيرون رانده نشود . در اين حالت تراكم اوره خون افزايش مي يابد . اين حالت را اورمي مي گويند و مرگ را به دنبال دارد .
اكنون به لوله هاي ادراري باز مي گرديم . پس از انكه مايع تراوش شده در كپسول بومن از بخش ابتدايي و بخش انتهايي لوله پيچ و خم دار و از لوله هنله عبور كرد در لوله جمع ككنده وارد مي شود . هر لوله جمع كننده مجرايي است كه مايعات دفعي چندين ولله ادراري در ان مي ريزد . اين مايع همان ادرار است . وجه تسميه اوره و اسيد اوريك از كلمه ادرار است زيرا نخستين بار در ادرار كشف شد . هر لوله ادراري كليه لوله ميكروسكوپي است ولي كوتاه نيست زيرا اگر طول يكي از انها را پس از باز كردن پيچ و خم ها در نظر بگيريم قريب 2.5 سانتيمتر و حتي بيشتر خواهد شد . درازاي همه لوله هاي ادراري دو كليه فريب 65 كيلومتر خواهد شد . اگر چه به هر يك از لوله هاي جمع كننده كمترين مقدار ادرار ريخته مي شود بطوري كه دو سال طول مي كشد كه يك نفرون قريب يك سانتيمتر مكعب ادرار ترشح كند ولي وقتي كه همه با هم كار مي كنند در حدود يك سانتيمتر مكعب ادرار در هر دقيقه از خود عبور مي دهند .

parand
04-07-2009, 10:54 AM
هنگامي كه خون وارد سرخرگي ميشود ، سرخرگ براي جا دادن ان منبسط مي گردد . به همان گونه كه در بطن ديديم اين انبساط انقباضي به دنبال دارد . در مدخل سرخرگ ششي دريچه هاي سيني قرار دارند . اين دريچه ها سير خون از بطن به سرخرگ را ممكن مي سازند ولي مراجعت ان را مانع مي گردند . بدين روش انقباض سرخرگ خون را در يك جهت از قلب دور مي سازد . برخورد خوني كه با انقباض بطن وارد سرخرگ مي شود به ديواره ان به صورت موجي در سرتاسر سرخرگ سير مي كند و اگر سرخرگ در زير پوست باشد مي توان انرا احساس كرد . بهترين جاي احساس نبض مچ دست در زير كف دست است و عموما پزشكان همين نقطه را براي تعيين وضع نبض مي گيرند . مسلما ضربان نبض با ضربان قلب همزمان است . سرخرگ مخصوصي كه خون را از بطن راست به ششها مي برد سرخرگ ششي نام دارد . سرخرگ ششي كمي دورتر از بطن دوشاخه مي شود و هر شاخه اي به يكي از ششها مي رود . سرخرگ هر شش مانند شاخه هاي درخت تقسيم ميشود و به رگهاي باريكي منتهي مي گردد كه ديواره نازكي دارند .كوچكترين سرخرگها را كوچك سرخرگ مي گويند . كوچك سرخرگها سرانجام به مويرگها تقسيم ميشوند . تغيير سرخرگ به كوچك سرخرگها و مويرگها درست مانند تغيير نايژه به نايژكها و نايژه انتهايي و خانه هاي ششي است . ديواره مويرگها تنها از يك لايه سلول پهن و نازك ساخته شده است و ملكولهاي كوچك به اساني از ان عبور مي كند . مويرگهايي كه از سرخرگها نتيجه ميشوند تقريبا به تعداد خانه هاي ششي كه از نايژكها حاصل ميشوند پرشمارند . در طول هر خانه شش بخشي از مويرگ است . ملكولهاي اكسيژن كه از ديواره خانه هاي ششي عبور مي كند از ديواره مويرگ نيز عبور كرده و وارد جريان خون ميشوند . پس خوني كه وارد مويرگهاي ششي ميشود اكسيژن فابل ملاحظه اي ندارد ولي پس از گذشتن از انها انچه كه ممكن است اكسيژن جذب ميكند . مويرگهاي ششي رفته رفته به هم ميپيوندند و رگهاي بزرگتري را بوجود مي اورند . چنين رگهاي بزرگي كه خون را از اعضا به قلب باز ميگردانند سياهرگ نام دارند . سياهرگهاي كوچك را كوچك سياهرگ ميگويند . هنگامي كه خون در سياهرگها جريان دارد ضربان قلب در انها احساس نميشود زيرا تماس خون با ديواره مويرگهاي بيحسابي كه خون از انها عبور كرده است ان را از ميان برده است . بنابراين خون اهسته تر و كم فشارتر از سرخرگ حركت ميكند . بر اساس اين است كه اگر سياهرگي بريده شود خون ان با فشار كم جريان مي يابد ولي اگر سرخرگي بريده شود خون با فشار زياد جريان مي يابد و در لحظات ضربان قلب مي جهد . بند اوردن خون از سرخرگ بسيار دشوار تر از بند اوردن خون سياهرگي است . خونريزي از سرخرگ خطرناك تر نيز هست . از انجا كه سياهرگها ضربانهاي قلب را جذب نمي كنند ديواره انها نازكتر از ديواره سرخرگهاست و ماهيچه بسيار ندارند . و چون اين عمل انبساط و انقباض در سياهرگ نيست پس خون درون انها بوسيله كار مستقيم فلب به جلو رانده نمي شود و عامل سير خون در سياهرگها انقباض ماهيچه هاي مجاور انهاست بدين معني كه وقتي ماهيچه ها در نتيجه فعاليتهاي عادي منقبض مي شوند و حجيم مي گردند به سياهرگها فشار مي اورند و خون درون انها را به سوي قلب مي رانند . در بسياري از سياهرگهاي بزرگ دريچه اي است كه فقط سير خون را در يك جهت ، جهت قلب ، ممكن مي سازند . ( اين دريچه ها بخصوص در سياهرگهايي كه بايد در خلاف جهت جاذبه خون را بسوي قلب بياورند وجود دارند . )

سياهرگ مخصوصي كه مويرگها . كوچك سياهرگهاي شش سرانجام بدان منتهي مي شوند سياهرگ ششي نام دارند . سياهرگ ششي خون اكسيژن دار را به دهليز چپ مي برد و از انجا از دريچه اي كه تنها سير يك جهته را ممكن مي سازد عبور مي كند . سرخرگ ششي و سياهرگ ششي و همه رگهاي كوچكتري كه بين اندو قرار دارد گردش خون ششي را تامين مي كند .

خون اكسيژن دار از دهليز چپ از دريچه اي دو پرده اي گذشته به بطن چپ مي رود . اين دريچه را دولختي يا دريچه ميترال مي گويند . دو دريچه ميترال و سه لختي را بر روي هم دريچه هاي دهليزي بطني ( يا دريچه هاي آ / وي ) مي گويند از اين نظر كه هر يك ميان يك دهليز و يك بطن قرار دارد .

كار بطن چپ پس از منقبض شدن اين است كه خون را به همه بخشهاي بدن برساند ( بجز ششها كه خون بطن راست را بوسيله گردش خون ششي دريافت مي دارد . ) خوني كه از بطن چپ بيرون مي رود بايد راه درازتر از خوني را طي كند كه از بطن راست و در مسير كوتاه شش سير مي كند . روي اين اصل است كه گرچه هر دو بطن به مقدار مساوي خون بيرون مي فرستد نيروي انقباض بطن چپ شش برابر نيروي انقباض بطن راست است . بنابراين تعجبي ندارد اگر ديده مي شود كه ضخامت ديواره بطن چپ دو برابر ضخامت ديواره بطن راست است .

انقباض بطن چپ خون درون انرا از دريچه يك جهتي عبور داده وارد ائورت مي سازد . ائورت بزرگترين سرخرگ بدن است و قطرش در اغاز اندكي بيش از دو و نيم سانتيمتر است . پس از خروج از قلب چنانچه اشاره كردم ، ابتدا به بالا متوجه مي شود سپس به عقب خميده مي شود ( كمان ائورت ) و مستقيما به پايين متوجه مي گردد و در جلو ستون مهره ها امتداد مي يابد . ائورت در حين سير در جهت پايين از ديافراگم عبور مي كند .

از ائورت بالارو درست از محلي كه به بطن چپ اتصال دارد دو شاخه كوچك منشعب مي شود كه وارد قلب مي گردد . چون اين دو سرخرگ قلب را مانند تاج كوچك در ميان مي گيرند به انها سرخرگهاي تاجي مي گويند .

ممكن است به نظر عجيب ايد كه چرا قلب مستقيما از همان خوني كه در بدن به گردش مي اندازد تغذيه نمي كند ؟ دليل ان اين است كه فقط نيمي از قلب داراي خون اكسيژن دار است . همين كه خون از قلب خارج مي گردد بخشي از ان فورا به درون ديواره قلب نفوذ مي كند تا قلب پيش از ساير اعضا و بافتها بدان دسترسي پيدا كند . از كمان ائورت سرخرگ بازو و سر منشعب مي شود و به طرف بالا مي رود . اين سرخرگ به محض انشعاب از ائورت چهار شاخه مي شود و در بازو ها و سر نفوذ مي كند . از اين چهار سرخرگ دوتا كه خارجي ترند سرخرگهاي تحت ترقوي هستند و زير ترقوه و به موازات ان قرار دارند . سرخرگهاي تحت ترقوي خون را در بازوها توزيع مي كنند . بين دو سرخرگ تحت ترقوي دو سرخرگ سبات قرار دارند كه خون را از دو طرف گردن به سر مي برند . ائورت پايين رو تعداد زيادي شاخه توليد مي كند و خود رفته رفته نازكتر مي شود . در ناحيه سينه سرخرگهاي نايژه اي خون را به ششها مي برند ولي نه براي گرفتن اكسيژن بلكه به بخشهايي از شش كه مانند نايژه ها نمي توانند مستقيما از هواي دروني اكسيژن بگيرند ، اكسيژن مي رسانند .


يك سلسله سرخرگ از قسمتهاي پايين تر ائورت خارج شده در بخشهاي مختلف لوله گوارشي نفوذ مي كند . اين سرخرگها عبارتند از سرخرگهاي مري كه به مري مي روند . سرخرگهاي شكمي كه به معده و اعضاي مجاور مي روند و سرخرگهاي روده بندي كه به روده ها مي روند . بعضي از سرخرگها شامل سرخرگهاي بين دنده اي هستند كه در ماهيچه هاي بين دنده اي نفوذ مي كنند ، سرخرگهاي كمري كه در مهره هاي پايين و در ماهيچه هاي ديواره شكم وارد مي شوند . سرخرگ فرنيك به ديافراگم مي روند و سرخرگ كليوي در كليه نفوذ مي كنند . ( سرخرگ هاي ديگري نيز وجود دارند )

ائورت پايين رو در ناحيه خاجي دو شاخه مي شوند : سرخرگهاي مشترك تهيگاهي . سرخرگ تهيگاهي هر طرف به دو شاخه تهيگاهي خارجي و تهيگاهي داخلي تقسيم مي شوند . دو سرخرگ تهيگاهي خارج در پاها نفوذ مي كنند و دو سرخرگ تهيگاهي داخلي به اعضاي درون لگن خون مي رسانند . همه اين سرخرگها به كوچك سرخرگها و موييرگها تقسيم مي شوند و موييرگها به نوبه خود جمع گشته و كوچك سياهرگها و سياهرگها را بوجود مي اورند . سياهرگها عموما در مسيرهايي به موازات سرخرگها خون را به قلب باز مي گردانند و به همان نامها موسومند . مثلا خوني كه از سرخرگ كليوي به كليه رفت بوسيله سياهرگ كليوي باز مي گردد . سياهرگهايي كه از سر و گردن و دستها وشانه ها مي ايند در بزرگ سياهرگ زبرين مي ريزند و خون سياهرگهاي پايين تنه و پاها و لگن در بزرگ سياهرگ زيرين وارد مي شود .

قلب ادمي بطور دايم بين 60 تا 80 بار در دقيقه يا اندكي سريعتر از ان مي زند . قلب در هر ضربان 130 سانتيمتر مكعب خون حتي در حال استراحت و ارامش بيرون مي ريزد بطوري كه در يك دقيقه حتي اگر شخص در كمال ارامش باشد قريب 5 ليتر خون در رگها وارد مي سازد . سلولهاي قلب يونهاي پتاسيم را به داخل خود نفوذ مي دهند نه يونهاي سديم را . يونها ذرات داراي بار الكتريكي هستند و در نتيجه تفائت تراكم انها در بيرون و درون سلول ، غشاي سلولي داراي پتانسيل الكتريكي مي شود . افزايش و كاهش پتانسيل الكتريكي در نتيجه عبور يونها از غشاي سلولها سبب يك سري انقباضها و نظم عبور يونها سبب انقباض قلب مي شود . پس كار قلب بستگي به تراكم يونهاي گوناگون در خون دارد و اين تراكم بايد در حدود معيني ثابت باقي بماند . قلب را مي توان در بيرون بدن زنده و در حال ضربان نگه داشت به شرطي كه در مايع محتوي يونهاي مختلف و با تراكم معين بوسيله رگهاي مخصوص قلب در ان نفوذ داده شود . اين مايع به نام مايع رينگر موسوم است . نه تنها تمام قلب در چنين مايعي مي زند بلكه اگر به قطعه اي از ان اين مايع را از راه رگ مخصوص نفوذ دهند نيز خواهد زد .

سينوس سياهرگي در جنين پرندگان و پستانداران هست ولي در موقع تولد از ميان مي رود . باقيمانده ان به صورت دسته اي از سلول در دهليز راست ديده مي شود . از انجا كه اين سلولها محل جوش خوردن دهليز و سينوس سياهرگي را نشان مي دهد به گره دهليز سينوسي ( يا مختصرا گره آ – اس ) موسوم است . پيشقدم در قلب انسان در گره آ – اس است . موج تغييرات پتانسيل الكتريكي كه از گره آ – اس شروع مي شود در هر دو دهليز منتشر مي شود ( اگر به خاطر داشته باشيد دو دهليز با هم يك سينسيشيوم بوجود مي اورند ) بطوري كه دو دهليز با هم منقبض مي شوند . در محل اتصال دهليزها و بطن ها گره ديگري هست به نام گره دهليزي بطني ( يا مختصرا گره وي – آ ) كه پايان سينسيشياي اولي و اغاز سينسيشياي دوم است . گره وي - آ فورا موج را مي گيرد و در طول بطنها مي فرستد . بطنها همزمان نيز منقبض مي شوند .

اگر نقصي در گره وي – آ باشد ، ضربان گره آ – اس نخواهد توانست به بطن منتقل شود . اين حالت را سد قلبي مي گويند . سد قلبي اين معني را در بر ندارد كه بطن دست از ضربان مي كشد بلكه با سرعت مخصوص به خود كه عبارت است از 35 ضربان در دقيقه خواهد زد . اگر وضع كار گره وي – آ مرتب باشد چنانچه گره آ – اس نقصي نداشته باشد قلب به خوبي خواهد زد . در اين حالت گره وي – آ پيشقدم خواهد شد و قلب را با ضربان 40 بار در دقيقه اداره خواهد كرد .

گاهي بطن در نتيجه بعضي از محركهاي غير عادي زودتر منقبض مي شود . ظاهرا اين حالت نتيجه وجود بعضي از عوامل شيميايي در خون است . ( انها كه دخانيات زياد مصرف مي كنند دچار اين عارضه مي شوند ) در اين حالت كه بطن زودتر از معمول مي زند ، وقتي كه يك لحظه بعد موج عادي به گره وي – آ مي رسد قادر به انقباض نخواهد بود . ( بعد از هر انقباض قلب يا بعد از انقباض هر ماهيچه اي ، مرحله اي به نام مرحله تمرد هست كه قلب يا ماهيچه حتي اگر تحريك شود ، انقباض حاصل نمي كند ) بنابراين بطن بايد به انتظار انقباض بعدي باشد اين انتظار بيش از معمول ، كه ميان ضربانهاي قلب احساس مي شود همان حذف يك ضربان است كه بعضي از ما با آن آشنايي داريم و خظري ندارد .

بعضي اوقات عليرغم وجود سينسيشيوم ، ماهيچه قلب با هماهنگي خاصي منقبض نمي شود . تارچه هاي قلبي ممكن است ، بدون نظم نقبض شوند . نتيجه اين خواهد شد كه مثلا دهليزها در هر دقيقه 10 بار مي زنند . گره آ – وي ( خوشبختانه ) ضربانهاي با چنين سرعتي را نمي تواند بپذيرد و بدان بي اعتنا باقي مي ماند . اين گره بطنها را با سرعت مخصوص به خود حفط خواهد كرد و همين سرعت براي بدن كافي خواهد بود . ولي تعدادي از ضربانهاي دهليزي از گره وي – آ عبور مي كنند و موجب بي نظمي ضربانهاي قلب مي گردند . از انجا كه ضربان قلب بستگي كامل به افزايش و كاهش پتانسيل الكتريكي دارد ، جاي تعجب نيست اگر ديده شود كه نظم حركات قلب بوسيله اثر دادن يك پتانسيل خارجي مختل شود . در واقع انچه كه به الكتروكيوشن معروف است نتيجه پس از عبور الكتريسته از بدن است .

قلب كه قسمت كاملا تخصص يافته اي از سيستم عروقي است خون را در رگهاي خوني به جلو مي راند . اين عضو از چهار حفره اصلي به نام دهليز راست و چپ و بطن راست و چپ تشكيل شده است . وريدهاي اجوف فوقاني و تحتاني خون وريدي بدن را به دهليز راست اورده سپس خون وارد بطن راست مي گردد . خون بطن راست از طريق شريان ريوي به ريه رفته و پس از انجام تبادلات گازي توسط وريدهاي ريوي به دهليز چپ برده مي شود و سپس وارد بطن چپ شده و توسط شريان ائورت و شاخه هاي ان در بدن گردش مي كند . جدار قلب شامل سه لايه است : لايه داخلي يا اندوكارديوم ، لايه مياني يا ميوكارديوم كه قسمت عمده جدار قلب را تشكيل مي دهد و لايه خارجي يا اپي كارديوم .
اندوكارديوم :
مشابه انتيماي عروق خوني است و تمام سطح داخلي قلب را مي پوشاند . اين لايه با اندوتليوم كه ادامه اندوتليوم عروق وارد يا خارج شده از قلب است مفروش مي گردد . در زير اندوتليوم ناحيه باريكي است داراي الياف كلاژن ظريف كه لايه زير اندوتليوم را تشكيل مي دهد . عميق تر از ان لايه مقاومي محتوي الياف الاستيك فراوان و مقداري الياف عضلاني صاف وجود دارد . پس از ان لايه ديگري است به نام لايه زير اندوكارديوم از بافت همبند سست كه اندو كارديوم را به ميوكارديوم متصل مي كند . اين لايه داراي عروق خوني فراوان و اعصاب و شاخه هاي سيستم هدايتي قلب است .
ميوكارديوم :
ميوكارديوم يا لايه مياني كه با مديا مطابقت مي كند از عضله قلبي تشكيل شده است . ضخامت ان در قسمتهاي مختلف قلب متفاوت مي باشد بطوري كه در دهليز از همه جا نازكتر و در بطن از همه جا ضخيمتر است . در دهليزها الياف عضلاني بيشتر بصورت دسته هايي است كه به شكل شبكه در امده است و از طرف داخل بصورت ستيغهاي نامنظمي به نام عضلات پكتينه در گوشك دهليزها برجسته مي شوند . در بطنها طبقه عضلاني داراي دو لايه سطحي و عمقي است . الياف ليه سطحي از قاعده به طرف نوك قلب مسير مارپيچ داشته و در عمق به عضلات پاپيلر ختم مي شوند . الياف لايه عمقي به دور بطن مسير حلقوي داشته و بعضي الياف كه به شكل ( اس ) مي باشند از طريق ديواره بين بطني از يك بطن وارد بطن ديگر مي شوند . در عمق در سطح داخلي قلب بعضي دسته ها كم و بيش مجزا بوده و توسط اندوكارديوم پوشيده شده و ستونهاي عضلاني قلب ناميده مي شوند . فضاي بين رشته ها و دسته هاي عضلاني داراي الياف رتيكولر ، كلاژن و الاستيك است . لايه هاي عضلاني دهليز و بطن توسط بافت همبند انترستيسيل ( اندوميزيوم ) خود به پشتيبان مركزي قلب كه اسكلت قلبي نام دارد متصل مي شود .
اسكلت قلبي :
پشتيبان مركزي قلب يك بافت متراكم ليفي است كه عضله قلب و دريچه ها به ان متصل مي شوند . قسمتهاي اصلي ان عبارتند از : ديواره غشايي ، مثلثهاي ليفي و حلقه هاي ليفي . حلقه هاي ليفي ابتداي شريان ائورت ، شريان ريوي و كانالهاي دهليزي بطني را محاصره مي كنند . اين حلقه ها محل اصلي اتصال اليلف عضلاني دهليز و بطن و همچنين محل اتصال دريچه هاي دهليزي بطني است . مثلثهاي ليفي توده هايي از بافت ليفي هستند كه بين سوراخهاي شرياني و كانالهاي دهليزي بطني قرار دارند . ديواره غشايي قسمت ليفي ديواره بين دو بطن و نيز محل اتصال انتهاي ازاد بعضي از الياف عضلاني قلب است . در بعضي از پستانداراي بزرگ بافت همبند متراكم حلقه هاي ليفي و مثلثهاي ليفي ممكن است ماهيت شبه غضروفي پيدا كرده و تبديل به غضروف يا استخوان شود .
اپي كارديوم :
لايه خارجي قلب است كه پريكارديوم احشايي نيز ناميده مي شود . يك پرده سروزي پوشيده با يك لايه سلولهاي مزوتليال در خارج است . زير مزوتليوم لايه نازكي از بافت همبند محتوي الياف الاستيك فراوان وجود دارد و در دهانه شريانها و وريدها الياف همبندي سست با رگهاي خوني ، رشته هاي عصبي متعدد و چربي نيز وجود دارد كه اپي كارديوم را به ميوكارديوم متصل مي كند .
دريچه هاي قلب :
دريچه هاي دهليزي بطني ( سه لتي و ميترال ) اندوكارديوم مضاعف با محوري از بافت همبند متراكم هستند كه ادامه حلقه هاي ليفي است . اندوكارديوم ان در سطح دهليزي ضخيمتر از سطح بطني و داراي بافت الاستيك بيشتري است . دريچه ها به عضلات پاپيلر بطنها توسط طنابهاي ليفي متصل مي شوند . اين طنابهاي ليفي دريچه را در جاي خود نگه داشته و در موقع انقباض بطن مانع از برگشت ان مي شوند . ساختمان دريچه هاي هلالي ائورت و شريان ريوي شبيه دريچه هاي دهليزي بطني بوده و هر دريچه داراي سه لت است .
سيستم هدايتي قلي :
قلب داراي سيستمي از الياف عضلاني مخصوص است كه كار ان موزون ساختن ضربانات قلب با تنظيم انقباضات دهليز و بطن مي باشد . الياف عضلاني تغيير شكل يافته اين سيستم ( الياف پوركنژ ) كه سرعت هدايت در انها از الياف معمولي عضله قلب بيشتر است در لايه زير اندوكارديوم قرار دارد . الياف پوركنژعموما قطر بيشتر و ساركوپلاسم نسبتا بيشتري نسبت به سلولهاي عضلاني معمولي قلب دارند . ساركوپلاسم انها اغلب داراي مقدار زيادي گليكوژن است . ميوفيبريلها كمتر و معمولا محدود به محيط فيبر هستند . الياف پوركنژ در نهايت خصوصيات خود را از دست داده و با يك تغيير شكل تدريجي به سلولهاي معمولي عضله قلب تبديل مي شوند .
امواج انقباضي قلب از گره سينوسي دهليزي كه در محل اتصال وريد اجوف فوقاني با دهليز راست قرار گرفته شروع مي شود . اين گره از شبكه متراكمي از الياف هدايت كننده كوچك تشكيل شده است . موج تحريكي سپس به دليل اينكه الياف پوركنژ ار تباط نزديكي با سلولهاي معمولي قلب دارند توسط انها بهگره دهليزي بطني كه در ديواره داخلي دهليز راست قرار گرفته مي رسد . گره دهليزي بطني نيز شامل الياف هدايت كننده بصورت شبكه متراكمي است فواصل ان با بافت همبند پر مي شود . الياف موجود در اين گره از يك طرف با لاياف عضلاني دهليزي و از طرف ديگر به الياف پوركنژ دسته دهليزي بطني يا دسته هيس متصلند . اين دسته از اسكلت قلبي در محل مثلث ليفي راست عبور كرده و به لبه خلفي قسمت غشايي ديواره بين بطني مي رسد سپس به دو تنه كه هر كدام براي يك بطن است تقسيم مي شود . هد تنه تشكيل شده از الياف پوركنژ كه در نهايت به انشعابات زيادي تقسيم شده و به تمام قسمتهاي بطن رفته و با اتصال به سلولهاي عضلاني معمولي قلب در ميوكارديوم ختم مي شوند .
عروق خوني قلب :
دو شريان كرونر خون را به قلب رسانده و وريدهاي قلبي ان را خارج ميكنند . شريانها در ميوكارديوم شبكه متراكمي تشكيل مي دهند . خون اين شبكه وارد وريدهاي قلبي شده و سپس از طريق سينوس كرونر وارد دهليز راست مي شود . تعداد كمي از وريدها مستقيما وارد حفره قلب مي گردند . سيستم هدايت قلب داراي عروق فراوان كه شاخه هاي ظريف مخصوصي از شرايين كرونر است مي باشد . تراكم اين شبكه مويرگي كمتر از تراكم شبكه عضله معمولي قلب است .
عروق لنفاوي قلب :
عروق لنفاوي قلب فراوان بوده و ارتباط نزديكي با الياف عضلاني دارند . علاوه بر شبكه هاي لنفاوي موجود در ميوكارديوم شبكه هاي لنفاوي در بافت همبند لايه زير اندوكارديوم زير اپي كارديوم وجود دارد .
اعصاب قلب :
اعصاب قلب از عصب واگ و قسمت سمپاتيك سيستم عصبي خودكار مي باشد . عمل عصب واگ و سمپاتيك عكس يكديگر بوده يعني عصب واگ كند كننده و عصب سمپاتيك تند كننده عمل قلب است . اين الياف شبكه وسيعي كه اغلب همراه با گانگليونهاي كوچك خودكار است تشكيل داده و بطور عمده به گره هاي سينوسي دهليزي و دهليزي بطني و دسته هيس و عروق كرونر ختم مي شوند . انتهاي حساسه و حركتي هر دو موجود است .

parand
04-07-2009, 10:55 AM
استخوانهاي سر چارچوب سر و صورت را تشكيل مي دهند . بخش عمده استخوانهاي سر تقريبا بيضوي و صاف است و جمجمه نام دارد و تقريبا همه مغز را در ميان مي گيرد . مغز تنها عضوي از بدن است كه داراي چنين جعبه استخواني بسته است . در واقع مغر را مي توان محصور در يك صدف به حساب اورد . بنابراين تعجبي نخواهد داشت اگر استخوانهاي سر هم ريشه با صدف باشد .

در ته استخوانهاي سر سوراخي است به نام سوراخ پس سر كه با قوس عصبي استخوان اطلس جفت مي شود . ( به مهره اول گردن نام اطلس را داده اند ) . دو برجستگي ته استخوان سر ته استخوانهاي سر در دو طرف سوراخ پس سري ، درست در دو فرورفتگي استخوان اطلس قرار مي گيرند . هر يك از اين برجستگي ها را كونديل مي گويند . از سوراخ پس سري قسمت ضخيم شده طناب عصبي عبور مي كند و وقتي كه درون جمجمه وارد مي شود مغز بزرگ ادمي را مي سازد . جمجمه را از نظري مي توان يك قوس عصبي قول پيكر بن بست به حساب اورد .

در مهره داران پست استخوانهاي سر ساختماني بسيار پيچيده دارند ولي تكامل استخوانهاي سر در جهت سادگي بيشتر و كاهش تعداد استخوانها انجام گرفته است . در ماهيها تعداد استخوانهاي سر متجاوز از 200 است ، در بعضي خزندگان در حدود 70 است و در پستانداران اوليه در حدود 40 بوده است و حال انكه استخوانهاي سر ادمي فقط شامل 22 استخوان است و تنها هشت استخوان از اين تعداد جمجمه را مي سازد . اين مسئله شايان توجه است زيرا يك عضو استخواني كه به كار حفاظت مي ايد ، در مفاصل ضعيف تر خواهد بود و هر چه مفاصل كمتري داشته باشد عضو محكمتر خواهد شد .

از هشت استخوان جمجمه انكه برجسته تر از همه است استخوان پيشاني است كه استخواني فرد است و پيشاني و نيمه جلو قسمت بالاي سر را تشكيل مي دهد . استخوان پيشاني در قسمت پايين دايره اي استخواني پيدا مي كند كه چشم را در ميان مي گيرد و به حدقه موسوم است ، نيز به بالاي بيني محدود مي شود . درست بالاي هر چشم برامدگي كوتاهي است كه در سرتاسر استخوان پيشاني كشيده شده است و ممكن است در اصل براي حفاظت بيشتري از چشم بكار رفته باشد . اين برامدگي در ميمونهاي انسان ريخت و نخستين انواع ادميان برجسته تر و مشخص تر بوده است . اين برامدگي در مردهاي بالغ باقي مانده است ولي در كودكان در واقع نيست و در زنان بالغ نيز وجود ندارد ( علت انكه پيشاني زنان منظره صاف و زيبايي دارد همين است ) .عقب استخوان پيشاني يك جفت استخوان است كه در خط وسط بالاي جمجمه به هم متصل مي شوند و چارچوب بقيه بالاي جمجمه را بوجود مي اورند . اينها استخوان اهيانه هستند كه چون ديوارهايي مغز را در ميان مي گيرند عقب اين دو استخوان يك استخوان منفرد است كه سطح پاييني عقب جمجه را تشكيل ميدهد . اين استخوان نامش پس سري است .

[Only registered and activated users can see links]










در دو پهلوي سر و زير دو استخوان اهيانه دو استخوان گيجگاهي قرار دارند . اين دو استخوان در بخشي از سر قرار گرفته اند كه معمولا به شقيقه موسوم است . تئوريهاي زيادي درباره رابطه زمان با اين بخش از استخوانهاي سر اظهار شده است . هيچ يك از انها كاملا قابل قبول نيست ولي جالبترين انها اين است كه چون موي سر در اين ناحيه ابتدا خاكستري مي شود بنابراين بخشي از سر است كه گذشت زمان را نشان مي دهد .

شش استخواني كه تا كنون به انها اشاره كرديم ( استخوانهاي پيشاني / پس سري / دو اهيانه / دو گيجگاه ) قسمت عمده جمجمه را بوجود مي اورند . دو استخوان ديگر باقي مي ماند كه كمتر اشكارند زيرا زير جمجمه قرار دارند و در زمان حيات از چشمهاي ما مخفي هستند . اين دو استخوان عبارتند از استخوان پروانه اي و استخوان پرويزني .

ممكن است تصور رود كه با ادامه تكامل تعداد استخوانهاي سر از اين هم كمتر شود . گرچه امكان دارد كه چنين شود ولي معمولا حدي براي اين كاهش وجود دارد . استخوانهاي نوزاد ادمي به هم متصل نيستند . شش جاي نسبتا وسيع استخوانهاي سر در موقع تولد استخواني نشده اند . اين نقاط را ملاذ مي گويند ، زيرا نبض رگهاي خوني را از زير پوست اين نقاط مي توان احساس كرد و همين امر پزشكان را دفعتا به ياد چشمه انداخته است . در ميان عامه به « نقاط نرم » ( ملاذ ) موسوم است و بزرگترين انها در بالاي جمجمه قرار دارد . هر پدر و مادري با دلسوزي متوجه اين نقاط نرم بخصوص در نخستين كودك خود شده است .

وجود چنين بخش نرمي در جمجمه نوزاد امري لازم براي تولد طبيعي است . استخوانهاي سر بر روي هم بزرگترين بخش جنين را تشكيل مي دهند و اگر اين بخش از مجراي تولد عبور كند بقيه بدن بدون اشكال به دنبال ان خارج مي گردد . براي انكه سر از اين معبر عبور كند غالبا اندكي تغيير شكل لازم مي شود و اين فضاهاي نرم بين استخوانها تغيير شكل را ممكن مي سازد .

پس از تولد استخواني شدن ادامه مي يابد و در سال دوم بزرگترين ملاذ نيزاستخواني مي شود . ولي استخواني شدن كامل به جهت يك امر حياتي تا بلوغ طول مي كشد زيرا جمجمه با مفاصل نسبتا بازمي تواند بزرگتر شود و رشد بيشتر مغز را ممكن سازد . با همه اين احوال وقتي كه تولد و رشد پايان مي پذيرد استخوانهاي سر نيز به رشدشان پايان مي بخشند زيرا استخوانهاي گوناگون ان بطور محكم به يكديگر متصل مي شوند . حدود استخوانها بصورت خطوط منحني ناصاف در مي ايد . مثل ان است كه هر استخواني خواسته است در حين نمو در استخوان ديگر نفوذ كند و جنگ ميان استخوانها به تساوي پيشرفت انها پايان يافته است .بطوري كه يكي در نقطه اي پيشرفت داشته و ديگري در نقطه اي ديگر . چنين مفاصل جالب پيچ و خم دار را خط درز مي گويند . پيچ و خم دار بودن خط درز بصورتي است كه استخوانهاي سر را جز با شكستن نمي توان جدا ساخت . بنابراين جمجمه انسان بالغ عملا استخوان واحدي است .

در مورد چهره بايد گفت كه گرچه سطحش كمتر از جمجمه است تعداد استخوانهايش بيشتر است و تقريبا دو برابر ان است . استخوانهاي چهره شامل هفت استخوان جفت و يك استخوان فرد است كه بر روي هم 15 استخوان مي شود از استخوانهاي بيني شروع مي كنيم . اين دو استخوان پل بيني را مي سازند و در سطح قرينه بدن به يكديگر مربوط مي شوند . پشت سر استخوانهاي بيني دو استخوان تيغه مياني قرار دارند . اين نام را از روي شكلي كه دارند بدانها داده شده است . استخوانهاي تيغه مياني بخش استخواني ديواره اي را بوجود مي اورند كه داخل حفرات بيني را به دو قسمت قرينه قسمت مي كند .

اين گونه ديواره حد فاصل را سپتوم مي گويند . بخش پاييني سپتوم استخواني نيست بلكه غضروفي است . از خم كردن و پيچاندن اين قسمت مي توانيد به غضروفي بودن ان پي ببريد . اينكه در اسكلت استخواني سر مرده ان قسمت از بيني كه ما بيشتر از وجود ان در انسان اگاهي داريم وجود ندارد ان را ترسناك و بد منظره مي سازد به خصوص كه دو حفره خالي حدقه و دهان ميت وار بدان افزوده مي شود .

عقب سوراخهاي بيني بوسيله استخوانهاي صدفي پاييني محدود است . دو صدفي مياني و دو صدفي بالايي نيز وجود دارد ولي استخوانهاي جداگانه نيستند بلكه زايده هايي از استخوان پرويز ني به حساب مي ايند .

عقب استخوانهاي بيني دو اسنخوان اشكي هست كه بخشي از حدقه ها را نيز تشكيل مي دهد . وجه تسميه اين استخوانها به سبب قرار داشتن انها در مجاورت مجراي اشكي است .

هشت استخوان ، بيني و بخش اطراف ان را بوجود مي اورند : دو استخوان بيني ، دو استخوان تيغه مياني ، دو استخوان اشكي و دو استخوان صدفي پاييني .

بيشتر قسمت جلو صورت از چشم تا ارواره بالايي را استخوانهاي ارواره اي تشكيل مي دهد . اين دو استخوان در سطح قرينه بدن به يكديگر متصل مي شوند و ارواره بالايي سرتاسري را بوجود مي اورند . به مجموع دو استخوان ارواره اي بر روي هم فك اعلي نيز مي گويند . فك بخشي از كناره بالايي دهان را نيز تشكيل مي دهد و از زير گونه ها عبور كرده تا چشم امتداد مي يابد و بخشي از حدقه را مي سازد . عقب استخوانهاي ارواره اي و در سقف دهان دو استخوان كوچك كام قرار دارند كه نيز در سطح قرينه بدن به هم متصل مي شوند . علت ناميدن انها را بدين نام اين است كه كام يعني عقب سقف دهان را تشكيل مي دهند . دو استخوان گونه اي دو پهلوي چهره را تا جلو استخوان پروانه و گيجگاهي جمجمه تشكيل مي دهند .

اين دو استخوان ، برجستگي استخواني بالاي ارواره بالايي را بوجود مي اورند و به گونه معروفند . استخوانهاي گونه اي به كناره چشم نيز مي رسند و بخشي از حدقه را مي سازند . بر روي هم هر حدقه از بخشهاي هفت استخوان چهره و جمجمه ساخته شده است .

همه استخوانهاي صورت كه بدانها اشاره شد به يكديگر و به جمجمه متصلند و حركتي نمي كنند و تنها استخوان متحرك سر استخوان ارواره پاييني است .

اين تنها بخشي از اناتومي جمجمه و سر بود كه نوشته ام و هنوز بخشهاي ديگري وجود دارد كه بعدا مي نويسم .

عکسها برگرفته از سایت های :

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

parand
04-07-2009, 10:59 AM
بدون شک یکی شایعترین باورهای نادرست در مورد دندان ها این است که "جرم گیری برای دندان ضرر دارد."
بیش از نیمی از افرادی که در حرفه ام با آن ها برخورد داشتم این مطلب را به صورت پرسش مطرح کرده اند و جالب این جاست که در میان این افراد، اشخاص تحصیل کرده ای نظیر مهندس، وکیل و حتی پزشک هم وجود داشته است.
در این پست به بررسی ماهیت جرم، نحوه تشکیل آن و چگونگی آسیب وارده به سلامتی دهان و دندان به وسیله جرم می پردازیم.


جرم دندان چیست؟
جرم دندان توده ای از مواد آهکی است که در ناحیه طوق دندان (مجاور لثه ها) ایجاد می شود.

جرم چگونه تشکیل می شود؟
به فاصله ای کوتاه بعد از خوردن مواد غذایی، لایه نازکی بر روی دندان تشیل می شود که "پلاک میکروبی" نامیده می شود. پلاک میکروبی از پرو تئین های بزاق، مواد قندی و میکروب های دهان تشکیل می شود.

آیا دهان دارای میکروب است؟
بله. محیط دهان انسان یکی از آلوده ترین محیط های بیولوژیک از نظر تنوع و میزان میکروب های موجود در آن، اعم از باکتری ها و قارچ ها است.

پس چرا این میکروب ها در شرایط نرمال انسان را بیمار نمی کنند؟ آیا این میکروب ها بیماری زا نیستند؟
میکروب های دهان بیماری زا هستند، ولی در شرایط نرمال نوعی تعادل بین آن ها با یکدیگر و نیز بین آن ها با سیستم دفاعی بدن وجود دارد که بیماری زایی آن ها را مهار می کند و هر عاملی که باعث بر هم خوردن این تعادل شود، موجب بیماری زایی آن ها می شود.

جرم چگونه تشکیل می شود؟
بعد از تشکیل پلاک میکروبی، چنانچه این پلاک به وسیله وسایل بهداشتی مثل مسواک و نخ دندان برداشته نشود، به تدریج مواد آهکی (ترکیبات کلسیم) موجود در بزاق و مواد غذایی (مثل لبنیات) بر روی آن رسوب کرده و هسته اولیه جرم را تشکیل می دهد. با گذشت زمان و رسوب بیشتر مواد آهکی، جرم بزرگتر و بزرگتر می شود.

جرم چگونه به سلامتی دهان آسیب می زند؟
اگرچه جرم بر روی دندان تشکیل می شود، اثر مخرب آن بر روی بافت های اطراف دندان (لثه) وارد می شود. این تخریب از دو راه ایجاد می شود:
1- تجمع میکروب ها: به دلیل این که سطح جرم بر خلاف سطح دندان، زبر و ناهموار است، میکروب های دهان به راحتی بر روی آن جمع شده و پاک کردن آن ها تقریبا غیر ممکن می گردد.
2- آسیب فیزیکی: توده جرم با فشار بر روی لثه موجب عقب راندن تدریجی لثه ها یا اصطلاحا تحلیل لثه ها می شود.

parand
04-07-2009, 10:59 AM
ریشه های دندان ریشه‌کن‌شدن دندان دائمی کودکتان را باید یک فوریت دندانپزشکی به حساب آورید.

بیشترین احتمال بقای دندان در صورتی است که در طول ۳۰ دقیقه پس از ریشه‌کن‌شدن دوباره داخل حفره‌ دندان قرار داده شود.
این توصیه‌ها را در صورت ریشه‌کن‌شدن دندان دائمی کودکتان به کار ببندید:
▪ دندان را پیدا کنید، و تنها آن را از تاج آن (بخش بیرونی آن که در داخل دهان دیده می‌شود) و نه ریشه آن به دست بگیرید.
▪ فورا دندان را با محلول شستشوی نمکی یا شیر شستشو دهید.(دندان را نسایید). از آب شیر که معمولا حاوی کلر است استفاده نکنید، مگر اینکه تنها مایع در دسترس باشد.
▪ اگر کودکتان آنقدر بزرگ هست تا دندان را دهان نگه دارد، دندان را به آرامی درون حفره آن بازگردانید.
▪ اگر کودکتان نمی‌توانند دندان را نگه دارد، آن را درون یک لیوان شیر بگذارید و یا آن که دندان را درون دهان خودتان بین گونه و لثه پایینی قرار دهید.

parand
04-07-2009, 11:00 AM
دندان‌هاي عقل از حدود 18 سالگي به بعد در دهان شروع به رويش مي‌كنند
دكتر فرين ميزانيان
شايد انسان‌هاي چندين نسل قبل از ما بيش از 32 تا دندان داشتند،‌اما با تغيير شرايط محيطي و دگرگون شدن رژيم‌هاي غذايي و كوچك شدن فك‌ها،‌امروزه حتي جا براي 32 تا دندان هم در دهان باقي نمانده است. با تغيير اين شرايط، دندان‌هايي به‌نام دندان‌هاي عقل، مظلوم و فراموش شده و گاهي بي‌جا و مكان مانده‌اند. دندان‌هاي عقل از سنين حدود 18سالگي به بعد در دهان شروع به رويش پيدا مي‌كنند. تعداد دندان‌هاي عقل 4 عدد است و در هر طرف فك‌هاي بالا و پائين در انتهايي‌ترين نقطه از دهان يكي از آنها بايد رويش پيدا كنند. اما نكته جالب اين است كه در بعضي افراد ممكن است يك،‌دو و يا هيچ‌كدام از دندان‌هاي عقل وجود نداشته باشند. به عبارتي اگر حدود بيست‌وچهار، پنج سالتان شد و هنوز دندان عقلي در دهانتان نداشتيد بايد به دندان‌پزشك مراجعه كنيد تا با گرفتن يك راديوگرافي، تكليف را معين كند: آيا دندان عقلي وجود ندارد و يا اينكه دندان‌هاي عقل به‌دليل عدم وجود فضاي كافي،‌ در دهان رويش نيافته و به صورت باقي مانده‌اند. دندان‌هاي عقل نهفته ممكن است به‌صورت بالقوه، منبعي براي ايجاد كيست‌هاي فكي و يا تومورها باشند، بنابراين گروهي از دندان‌پزشكان توصيه مي‌كنند كه اين دندان‌ها حتما به كمك جراحي‌، از فك خارج شوند و گروه ديگري نيز معتقدند كه مي‌توان به شرط پيگيري‌هاي مرتب و انجام راديوگرافي‌هاي كنترل، هر 6 ماه يك‌بار،‌اين دندان‌ها را تا زماني كه علامتي ندارند،‌در دهان نگهداشت. دندان‌هاي عقلي كه فضا براي رويش در دهان پيدا مي‌كنند ممكن است به‌طور كامل و در جاي صحيح خود رويش يابند اما اگر فضاي كافي براي رويش كامل اين دندان‌ها وجود نداشته باشد ممكن است به‌صورت نيمه نهفته رويش پيدا كنند و نيز ممكن است اين دندان‌ها به‌صورت افقي و يا مورب نيز در دهان ظاهر شوند.


آيا دندان عقل بايد كشيده شود؟
مانند بسياري از تئوري‌هاي ديگر پزشكي،‌اين سوال هم جواب قاطعي ندارد و چندين اما و اگر سر راه آن است. دندان عقلي كه در يك فك بزرگ و جادار، رويش كاملي پيدا كرده است و به خوبي و با توجه و دقت خاص مسواك مي‌خورد و از آن مراقبت‌ مي‌شود، نه تنها نبايد از دهان خارج شود، بلكه سرمايه دنداني خوبي خواهد بود. دندان‌هاي عقل نيمه نهفته و يا با رويش‌هاي نابه‌جا و افقي، كانديداهاي مناسبي براي نگهداري نيستند و بايد از دهان خارج شوند. يكي از عوارضي كه به خصوص در مورد دندان‌هاي نيمه نهفته شايع است، عارضه‌اي به‌نام است.
در اين عارضه،‌خرده‌هاي مواد غذايي و همچنين باكتري‌هاي دهاني در لثه ناحيه رويش دندان عقل، ايجاد عفونت مي‌كنند و التهاب و درد شديدي را باعث مي‌شوند. دندان‌هاي عقلي كه بنا به تشخيص دندان‌پزشك،‌نيازي به كشيده شدن ندارند و مي‌‌توانند در دهان نگهداري شوند، بايد به خوبي مسواك بخورند. در اغلب مواقع مسواك‌هاي معمول به ناحيه انتهايي نمي‌رسد و بايد مسواك كوچك‌تري براي نظافت دندان‌هاي عقل به‌طور خاص تهيه شود. براي اين‌كار مي‌توانيد از يك مسواك بچه استفاده كنيد و يا موهاي يك مسواك معمولي را كوتاه كرده و يك مسواك مخصوص براي دندان عقلتان بسازيد.

دندان عقل چگونه از دهان خارج مي‌شود؟
اگر مقدار كافي از تاج دندان در منطقه دهان ظاهر شده باشد و وضعيت مناسبي داشته باشد، كشيدن آن اغلب آسان است و نيازي به جراحي ندارد. اما در شرايط پيچيده‌تر، براي خارج كردن دندان عقل نياز به جراحي است كه بهتر است اين كار توسط شخص متخصص و با وجود امكانات كافي انجام شود.
براي جراحي دندان عقل برشي بر روي لثه انجام شده و در صورت نياز مقداري از استخوان فك برداشته مي‌شود. دندان ممكن است به صورت يك تكه خارج شود و يا براي سهولت خروج از فك به قطعات كوچك‌تري تقسيم شده هر قطعه جداگانه خارج شود. در نهايت لثه ناحيه جراحي به كمك بخيه، بسته خواهد شد. به هر حال نكته مهم اين است كه براي جراحي و يا كشيدن دندان عقل، ناحيه مورد نظر كاملا بي‌حس مي‌شود و شما اصولا دردي احساس نخواهيد كرد. احساسي كه شايد ناخوشايند به‌نظر برسد تنها نوعي احساس فشار است كه ممكن است شما را ناراحت كند.

عوارض ناشي از كشيدن دندان عقل
حفره خشك: اگر لخته خون در حفره ناشي از كشيدن دندان تشكيل نشود و يا پس از تشكيل از بين برود، در ناحيه كشيده شدن دندان يك حفره خالي دردناك و همراه با بوي بد ايجاد مي‌شود. براي درمان اين عارضه كه اغلب 3 تا 4 روز بعد از خارج شدن دندان اتفاق مي‌افتد، به دندان‌پزشكتان مراجعه كنيد. علت اين عارضه مشخص نيست اما گفته مي‌شود كشيدن سيگار پس از جراحي دهان ممكن است در ايجاد اين عارضه موثر باشد.
پارستزي: از عوارض نادر جراحي دندان‌هاي عقل پائين پارستزي است. اين عارضه به معناي ايجاد بي‌حسي‌ موقتي در ناحيه زبان، لب پائين و يا فك پائين است كه ممكن است از چند روز تا چند ماه طول بكشد. به ندرت اتفاق مي‌افتد كه اين بي‌حسي به‌صورت دائمي باقي بماند

بعد از جراحي
شما ممكن است بعد از جراحي دندان عقلتان،‌اين وقايع را تجربه كنيد:
تورم از عوارض شايع پس از جراحي است. براي بهبود آن در 24 ساعت اول بعد از جراحي از كمپرس سرد استفاده كنيد. اين كمپرس را 20 دقيقه بر روي موضع قرار داده و 20 دقيقه برداريد. پس از 24 ساعت دهان‌شويه آب نمك گرم 1( قاشق چايخوري نمك در يك ليوان آب گرم) مفيد است.
ممكن است در باز كردن كامل دهانتان مشكل داشته باشيد. اين عارضه پس از 7 تا 10روز برطرف مي‌شود.
درد يك عارضه شايع پس از جراحي است.
چگونه مي‌توانيد به خودتان كمك كنيد
از مسكن‌ها مانند آسپرين، ايبوبروفن و يا استامينوفن استفاده كنيد.
استراحت كنيد.
شب بعد از جراحي‌ از يك بالش اضافي جهت بالا نگهداشتن سر و كاهش خونريزي استفاده كنيد.
از تف كردن آب دهانتان خودداري كنيد تا لخته تشكيل شده كنده نشود.
سيگار نكشيد. استفاده از مشروبات الكلي نيز مضر است.
رژيم غذايي پس از جراحي دندان عقل بايد شامل غذاهاي نرم، سرد و پر انرژي باشد.
از خوردن مايعات با ني پرهيز كنيد، زيرا ممكن است باعث كنده شدن لخته شود.
مسواك زدن را به 24 ساعت پس از جراحي موكول كنيد.
اگر براي شما آنتي‌بيوتيك تجويز شده، آن‌را به‌طور كامل مصرف كنيد.
اگر درد بسيار شديد داشتيد و يا خونريزي‌تان قطع نشد به دندان‌پزشك مراجعه كنيد

parand
04-07-2009, 11:01 AM
دندانها در حفره هاي استخواني مخصوص قرار گرفته اند که به استخوان آلوئل معروفند که آنها نيز از استخوانهاي فکين منشعب شده اند . اليافي بنام ليگامانهاي پريودنتال دندان را به استخوان آلوئل متصل مي کند . يک سر اين الياف به سمان دندان ( يا لايه پوشش سطح ريشه دندان ) و سر ديگر ان به استخوان آلوئل اتصال دارد . لثه روي استخوان را ميپوشاند و در حالت عادي به استخوان و سمان دندان مي چسبد .


به مجموعه اين واحد ساختماني متشکل از لثه - استخوان آلوئل الياف ارتباط دهنده و بالاخره سمان دندان بافت نگهدارنده دندان مي گويند .

وظيفه بافت نگهدارنده دندان نگهداري و استقرار دندان در حفره استخواني است . اين بافت مستقل از دندان عمل مي کند . بطوريکه ممکن است دنداني کاملاً سالم باشد اما در اثر بيماري بافتهاي نگهدارنده لق شود و ديگر قابل استفاده نباشد ، پس سلامتي بافتهاي نگهدارنده دندان به اندازه خود دندان مهم است ، بنابراين دندان خوب و سالم بدون بافت نگهدارنده سالم ارزش ندارد .

چگونه به وجود بيماري لثه پي ببريم ؟

رنگ لثه سالم صورتي روشن و جنس آن نسبتاً سخت است . به آساني خونريزي نمي کند و بجز ۱ تا ۳ ميلي متر آن که در طوق دندان و آزاد و غير چسبنده ميباشد بقيه به دندان و استخوان زيرين چسبيده است .

در مراحل اوليه فقط لثه ها مريض مي شوند و علائم التهاب را از خود نشان مي دهند . بمروز زمان بيماري به انساج عميق تر نيز سرايت مي کند و در نتيجه يک يا چند علامت ازعلائم زير به ظهور مي رسند :

۱ - تغيير رنگ لثه از صورتي به قرمز

۲ - خونريزي از لثه و بوي بد دهان

۳ - تحليل رفتن لثه و ايجاد فاصله بين لثه و دندان که به پاکت پريودنتال معروف است .

۴ - لق شدن دندانها و ترشح چرک و پيدايش آبسه هاي چرکي و حرکت دندانها از جاي خود .

از آنجا که بيماريهاي لثه ( بجز در مرحله پيدايش آبسه ) غالباً بدون درد ميباشد ، باعث مي شود که بيمار درصدد معالجه برنيايد و درنتيجه مجبور ميشود دندان سالم خود را در اثر بيماري لثه از دست بدهد .

پلاک ميکروبي

علت اصلي و شروع کننده بيماريهاي لثه و بافتهاي نگهدارنده دندان پلاک ميکروبي يا يک مجموعه بيرنگ ، چسبنده و غيرقابل رؤيت است که از تجمع ميکروبهاي موجود در حفره دهان بوجود ميايد . ميکروبها بر روي لايه هاي چسبنده اي که از براق دهان ترشح مي شود جمع مي شوند و پلاک را مي سازند که بر روي سطوح مختلف دندانها مانند طوق دندان فواصل بين دنداني و شيارهاي سطح جونده دندانها تشکيل مي گردند ، چنانچه حداقل ۲ بار در ۲۴ ساعت اين مجموعه چسبنده ميکروبي را از سطوح مختلف دندان خارج کنيم فرصت فعل انفعالات بيماري زا که منجر به تخريب نسوج ميشوند به آن داده نخواهد شد . در صورت تميز نکردن اين پلاکهاي ميکروبي ، همراه با مواد معدني موجود در بزاق به رسوبات سنگي سختي تبديل مي شوند که ديگر تميز کردن آن با مسواک امکان پذير نيست و به آن جرم دندان مي گويند . در اين حال با جرم گيري دقيق ميتوان دندانها را تميز و از آسيب بيشتر به لثه ها جلوگيري کرد . عوامل ديگري مانند وراثت ، کاهش مقاومت بدن و کاهش سيستم دفاعي دهان و لثه ، دوران بارداري و بعضي از بيماريها مانند بيماري قند ، کمبود ويتامين ها و سوء تغذيه مي توانند به اثرات بيماري زائي پلاک ميکروبي کمک کنند .

فشارهاي عصبي ، ضربات ناهماهنگ دندانها به يکديگر و پاره اي عادات دهاني نظير دندان قروچه و غيره مي توانند از عوامل تشديد کننده بيماريهاي لثه باشند .

بايد متذکر شد هر عاملي که موجبات تجمع بيشتر پلاک ميکروبي را بر روي دندانها فراهم سازد مانند نوع مواد غذائي و پرکردگيهاي ناصحيح دنداني ، نقش مؤثري در بيماريهاي انساج نگهدارنده دندان بعهده خواهد داشت .

parand
04-07-2009, 11:18 AM
مقدمه

بدن موجودات زنده جهت تهیه اکسیژن برای متابولیسم سلولی و دفع دی‌اکسید کربن به دستگاه تنفس وابسته است. دستگاه گردش خون ابزار انتقال گاز بین بافتهای بدن و ششها است. به این ترتیب گردش خون و دستگاه تنفس به یکدیگر وابسته است.دستگاه تنفس با داشتن مجاری تنفسی و هوایی وظایف خود را با پالایش هوا انجام می‌دهد. دستگاه تنفس به دو ناحیه هوایی و تنفسی تقسیم شده است. ناحیه هوایی شامل حفره بینی ، حلق ، حنجره ، نای و سیستم نایژه‌هاست که هوا را از محیط پیرامون به قسمت تنفسی ششها می‌رساند.



ناحیه هوایی دستگاه تنفسی

بخش بیرونی ناحیه تنفسی دستگاه تنفس از حفره بینی تا نایژه‌ها دارای پوشش مطبق کاذب مژک‌دار با سلولهای جامی شکل است. بافت پیوندی سست زیرین دارای تعداد زیادی غدد سروزی- موسلامحی است. ترشحات غدد بوسیله مژه حمل می‌شوند. مژه با حرکت موجی ترشحات را به طرف حفره بینی هدایت می‌کند. آستر مخاط دارای سلولهای ائوزینوفیل ، ماکروفاژ و فولیکولهای لنفاوی است.

این قسمت ایمونوگلوبولین a تولید می‌کند و به پوشش مخاطی می‌رسد و باکتریها و ویروسها را می‌کشد. استخوان دیواره‌های حفره بینی و غضروف حنجره و نای و نایژه به دستگاه استحکام می‌بخشد. تا در مقابل فشار هوا فشرده شده و یا بیش از حد منبسط نشوند. رشته‌های ارتجاعی باعث کشیده شدن لوله‌های هوایی به هنگام دم و کاهش آن به هنگام بازدم می‌شود.

حفره بینی

حفره بینی بوسیله دیواره بینی به دو بخش قرینه تقسیم می‌شود. کام سخت حفره بینی را از حفره دهانی جدا می‌کند. پوشش این ناحیه از بافت مطبق سنگفرشی غیر شاخی همراه با مو ، غده‌های چربی و غده‌های عرق است. حفره بینی شامل بخش تنفسی و بویایی است. در نتیجه لایه سلولهای پوششی می‌تواند حفره بینی را مرطوب و به کمک رگهای خونی خود آن را گرم کند.

حلق

حلق به دو بخش بینی- حلقی و دهانی- حلقی تقسیم شده است. کام نرم ، ناحیه بینی-حلقی را از حفره دهان جدا می‌کند. ناحیه دهانی- حلقی راه تنفسی و گوارش است. مخاط ناحیه بینی- حلقی دارای سلولهای مژه‌دار و غدد است و مخاط ناحیه دهانی- حلقی همراه با غدد موسلامحی است. لوزه‌های حلقی در سقف ناحیه بینی- حلقی قرار دارند. زیر مخاط حلق محتوی غدد موسلامحی است. ماهیچه حلق مخطط و متشکل از دو طبقه طولی در درون و حلقوی در بیرون است.

حنجره

حنجره در عقب حفره بینی و در بالای نای قرار دارد. حنجره غضروفهایی دارد که باعث باز نگه داشتن آن می‌شود. در حنجره تعدادی تار یا طناب صوتی وجود دارد که ارتعاش آنها بوسیله هوای بازدم باعث تولید صدا می‌شود یک زایده غضروفی به نام اپی‌گلوت در هنگام بلع غذا دهانه حنجره را می‌بندد و مانع ورود غذا به درون نای می‌شود. تارهای صوتی از جنس بافت پیوندی ارتجاعی هستند خروج هوا را از ششها هنگام بازدم موجب ارتعاش این تارها و تولید صدا می‌شود.



ششها

شش به صورت جفت در داخل پرده جنب قرار دارد. بافت پیوندی درون شش دارای مقدار زیادی رشته‌های ارتجاعی و ماهیچه صاف است. نایژه‌های اصلی و رگهای ششی از طریق ناف این اندام وارد ششها می‌شوند. شش سمت راست دارای سه لوب و شش سمت چپ دارای دو لوب است. هر لوب یک شاخه از نایژه از نایژه اصلی را دریافت می‌کند. هر لوب به لوبولهایی تقسیم شده است. ساختار درونی ششها دارای سیستمی شاخه‌ای است که به نام درخت نایژکی خوانده می‌شوند. در فضای میان دو لایه جنب کمی مایع وجود دارد که حرکات ششها را آسان می‌کند. حدود 300 میلیون کیسه هوایی در مجموع دو شش وجود دارد و تبادل گازهای تنفسی را به عهده دارند.

نای

نای دارای 16 تا 20 بند است و هوا پس از حنجره وارد نای می‌شود. هر یک از بندها قطعه‌ای به شکل u و دارای غضروف شفاف با پری‌کندرویوم است که بوسیله نوارهایی از ماهیچه صاف در ناحیه باز u به یکدیگر متصل می‌شوند. نوارهای ماهیچه‌ای بطور طولی و مایل قرار گرفته‌اند. حلقه‌های غضروفی بوسیله بافت پیوندی متراکم بهم متصل می‌شوند.

انشعابات نای

نای انشعاب یافته نایژه اصلی را می‌سازد. این دو شاخه به ششها راه دارند ساختار نای و نایژه اصلی مشابه یکدیگر است گر چه غضروف بخش انتهایی نایژه‌ها نامنظم می‌شود. نایژه‌های اصلی به تعدادی مجاری هوایی تقسیم می‌شوند. نایژه‌های بزرگ ، نایژکها ، نایژکهای انتهایی ، نایژکهای تنفسی ، مجرای آلوئولی و کیسه هوایی.

ناحیه تنفسی

نایژکهای انتهایی به نایژکهای تنفسی و آنها نیز به مجاری هوایی تقسیم می‌شوند. نایژکهای تنفسی از نظر بافتی شبیه نایژکها هستند به جز اینکه کیسه‌های هوایی دارند. مجاری هوایی به تعدادی کیسه هوایی ختم می‌شوند. کیسه‌های هوایی به شکل حبابهایی با دیواره بسیار نازک ، رشته‌های ارتجاعی و بدون ماهیچه هستند. کیسه هوایی ظریف و فنجانی شکل بوده پوشش آن سنگفرشی ساده است.

بین حبابها دیواره‌ای از رشته‌های شبکه‌ای و ارتجاعی در میان سلولهای فعال وجود دارد. تعدادی لوسلامحیت ، ماست سل ، فیبروبلاست و شبکه مویرگی نیز در این ناحیه دیده می‌شود. سلولهای دیواره دارای اکتین و میوزین است و عمل تبادل در این ناحیه صورت می‌گیرد. مویرگها دارای دیواره نازک با پوشش تماس دارند.



چگونگی تنفس

تنفس در آدمی شامل دو مرحله دم و بازدم است. در مرحله دم هوا وارد ششها و در هنگام بازدم از آن خارج می‌شود. در انجام دم و بازدم پرده جنب نقش مهمی دارد. فشار فضای میان دو لایه پرده جنب همیشه کمتر از فشار اتمسفر است و به همین دلیل ششها حتی در حالت بازدم ارادی نیز کاملا بسته نمی‌شوند. قبل از شروع دم کلیه ماهیچه‌های تنفس در حال استراحت هستند و دیافراگم به صورت یک گنبد است و دنده‌ها در پایین‌ترین وضعیت خود قرار دارند و فشار فضای جنب کمتر از فشار اتمسفر و ششها در حالت نیمه باز هستند. هنگامی که فرمان عصبی دم توسط مراکز تنفسی در مغز صادر می‌شود اعصاب حرکتی ماهیچه‌های بین دنده‌ای خارجی و دیافراگم را منقبض می‌کنند.

انقباض ماهیچه‌های بین دنده‌ای خارجی موجب حرکت دنده‌ها به بالا و طرفین می‌شود. انقباض دیافراگم موجب افزایش حجم قفسه سینه می‌شود. این افزایش حجم باعث کاهش فشار مایع جنب و باز شدن کیسه‌ها می‌شوند و هوا را به درون خود می‌کشانند. بنابراین عامل اصلی باز شدن کیسه‌های هوایی و ورود هوا به ششها پرده جنب است. اگر پرده جنب پاره شود شش کاملا جمع شده و از کار می‌افتد. در پایان دم ماهیچه‌ای ویژه دم استراحت می‌کنند. خاصیت ارتجاعی ششها و وزن قفسه سینه موجب می‌شود که ششها به حالت اولیه خود برگردند. برگشت ششها باعث افزایش فشار هوای درون شش نسبت به اتمسفر و در نتیجه بیرون راندن هوا می‌شود بازدم را بطور فعال نیز می‌توان انجام داد.

تنظیم حرکات دم و بازدم

نورونهای بصل‌النخاع دارای فعالیت خودکار و متناسب هستند. در بصل‌النخاع علاوه بر نورونهای مرکز دم ، نورونهای دیگری وجود دارد که تحریک آنها ماهیچه‌های بازدم را فعال می‌کند. اما در تنفس عادی پس از توقف فعالیت مرکز عصبی دم ، انقباض ماهیچه‌های تنفسی پایان می‌یابد و بازدم به صورت غیر فعال و به علت خاصیت ارتجاعی ششها صورت می‌گیرد. همچنین مراکز ارادی تنفس در قشر مخ وجود دارد. گازهای تنفسی نیز در میزان فعالیت تنفس نقش دارند. عامل این تنظیم مقدار اکسیژن و بویژه دی‌اکسید کربن موجود در خون است. توازن این دو گاز در خون باید حفظ شود.

انتقال و تبادل گازهای تنفسی

هنگامی که بک مولکول اکسیژن هوا وارد دستگاه تنفس می‌شود تا زمانی که به درون یکی از سلولهای بدن برسد باید مراحل زیر طی شود.

انتقال از هوا به شش
انتقال از شش به خون (تبادل)
انتقال در خون
انتقال از خون به بافتها (تبادل).
عکس این حالات در مورد دی‌اکسید کربن صادق است

parand
04-07-2009, 11:19 AM
آناتومی دستگاه گوارش

مقدمه

دستگاه گوارشی با گرفتن غذا ، تخریب مکانیکی ، هضم و جذب و دفع موادی که هضم نشده‌اند انجام وظیفه می‌کند. مواد حاصل از گوارش از طریق گردش خون و لنف به بافتهای بدن حمل می‌شوند. در نهایت این مواد به درون سلولها رفته و در فعالیت آنها شرکت می‌کنند. دستگاه گوارش شامل اندامهای اصلی نظیر دهان ، مری ، روده‌ها و غدد ضمیمه می‌باشند. دهان اندام ورودی لوله گوارشی است.

انقباضات دیواره معده غذا را با آنزیمهای گوارشی و اسیدکلرهیدریک مخلوط می‌کند و آن را به توده نیمه مایعی تبدیل می‌کند این توده ابتدا به ناحیه ابتدایی روده کوچک یعنی دوازدهه وارد می‌شود که دارای آنزیمهای گوارشی لوزوالمعده است. ماده حاصله در روده کوچک جذب شده در کبد ذخیره شده تغییر حاصل می‌کند و سپس به درون دستگاه گردش خون جریان می‌یابد. باقیمانده مواد وارد روده بزرگ شده، آب آنها گرفته می‌شود و به صورت مدفوع از مخرج دفع می‌گردد.

اندامهای اصلی شامل دهان و لوله گوارش است.

دهان

نقش دهان در گوارش از یک سو تشخیص کیفیت غذا و از سوی دیگر گوارش آن است دهان بوسیله پوشش مطبق سنگفرشی کراتینه شده یا نیمه کراتینه آستر شده است. آستر مخاط و پوشش روی هم رفته مخاط نامیده می‌شود. مخاط بر روی زیر مخاط قرار دارد. زیر مخاط دارای غدد بزاقی و بافت پیوندی مانند آستر است. در دهان زبان و دندانها وجود دارند.
غدد بزاقی

غدد بزاقی بر حسب نوع ترشح به سه دسته تقسیم می‌شوند. سروزی ، موسلامحی و مختلط. غدد بزاقی در بناگوش سروزی ، در زیر آرواره سروزی- موسلامحی ، در زیر زبان موسلامحی- سروزی و در زبان موسلامحی هستند.
زبان

زبان دارای دستجات ماهیچه مخطط است که توسط مخاط پوشیده شده است. 3/2 بخش جلوی زبان جسم زبان و 3/1 عقبی آن ریشه زبان خوانده می‌شود. سطح پوششی (فوقانی) زبان دارای برجستگیهای مختلف است در سطح پشتی زبان جوانه‌های چشایی نیز وجود دارند. در ساختار جوانه چشایی چهار نوع سلول وجود دارد. همه جوانه‌های چشایی احساس شیرینی ، شوری ، تلخی و ترشی را تشخیص نمی‌دهند بلکه جوانه هر ناحیه از زبان حس خاص را درک می‌کند.


دندان

ساختار بافتی دندانهای شیری (20 عدد) و دندانهای دایمی (32 عدد) مشابه است. هر دندان شامل تاج است که بیرون از لثه قرار دارد و یک تا سه ریشه دارد که درون حفره دندانی آواره بالا یا آرواره پایین جای می‌گیرد. سطح تاج دندان را ماده‌ای به نام مینا می‌پوشاند که سخت‌ترین ماده بدن است و بیش از 96 درصد آن را املاح آهکی و بقیه را یک پروتئین مخصوص تشکیل می‌دهد. در زیر مینا عاج دندان قرار دارد که در درون آن مغز قرار دارد که بافتهای زنده دندان در آنجا وجود دارند. سطح ریشه را ماده‌ای به نام ساروج می‌پوشاند. دندانهای انسان با نوع رژیم غذایی او متناسب شده‌اند.
حلق

حلق چهار راهی است که از جلو به دهان ، از بالا به حفرات بینی و از پایین به مری و نای راه دارد و از این‌رو لقمه غذا یا تکه‌ای از آن می‌تواند به سه راه دیگر راه یابد. ولی هنگام بلع در اثر عمل دقیق واکنشهای خودکار عصبی به بخشهایی به نام زبان کوچک و اپی‌گلوت به ترتیب راه بینی و نای و همچنین زبان راه دهان را مسدود می‌کند و در نتیجه لقمه غذا فقط به درون مری راه می‌یابد. بلع بوسیله یک مرکز عصبی در بصل‌النخاع تنظیم می‌شود.
مری

مری لوله‌ای به طول 25 سانتیمتر است. پوشش مری انسان مطبق سنگفرشی است. آستر مخاط شامل بافت پیوندی غربالی ، لنفوسیت و تعداد کمی فولیکول لنفاوی است. زیر مخاط دارای غدد لوله‌ای مخطط ، 3/1 میانی آن دارای ماهیچه مخطط و صاف و 3/1 بخش پایینی آن دارای ماهیچه صاف است.



معده

معده هر دو عمل ذخیره و هضم غذا را انجام می‌دهد. سه نوع غده در معده یافت می‌شود. غدد طاق و تنه ، غدد کاردیا و غدد پیلور. غدد تنه دارای چهار نوع سلول‌اند که سلولهای اصلی آنزیم پپسینوژن ترشح می‌کنند و سلولهای حاشیه‌ای اسید کلریدریک ترشح می‌کنند و سلولهای موسلامحی گردن موسلامح ترشح می‌کنند. حرکات معده که در اثر انقباضات منظم و خودکار ماهیچه‌ای دیواره آن صورت می‌گیرد دو نتیجه دارد یکی مخلوط کردن غذا با شیره معده و دیگری حرکاتی که موجب تحویل غذا از معده به روده کوچک می‌شود.
روده کوچک

روده کوچک لوله‌ای است به طول چهار متر که بین معده و روده بزرگ قرار دارد. دارای سه بخش دوازدهه ، ژژونوم (روده ته) و ایلئوم (روده دراز) است. چهار لایه اصلی در روده کوچک وجود دارد و مخاط مهمترین لایه آن است. دیواره روده باریک دارای چین خوردگیهای فراوانی است و هر یک از چین خوردگیها نیز به نوبه خود دارای برجستگیهای متعددی به نام پرزهای روده است.

دیواره این پرزها به صورت برجستگیهای انگشتانه‌ای در سطح درونی روده دیده می‌شوند. نقش پرزها و چین خوردگیها افزایش سطح جذب است. روده کوچک چند عمل مهم دارد. گوارش غذاها را کامل می‌کند، فرآورده‌های گوارشی را برای ورود به خون و لنف جذب می‌کند. هورمونهایی به خون می‌ریزد که ترشحات لوزوالمعده ، صفرا و معده را تنظیم می‌کند. مقدار مایعات و املاحی را که از بدن دفع می‌شوند در کنترل دارد.



روده بزرگ

چینهای حلقوی و پرز در روده بزرگ وجود ندارد کریپت وجود دارد و بسیار عمیق است. متوسط قطر آن حدود 6 سانتیمتر است اما در قسمتهای آخر باریکتر می‌شود طول آن 1.5 تا 1.8 متر است. 5 تا 8 سانتیمتر اول آن را روده کور می‌نامند. در روده بزرگ پرز و غده‌های ترشح کننده آنزیم وجود ندارد اما ترشح مخاط در دیواره داخلی آن صورت می‌گیرد. آخرین بخش روده بزرگ راست روده نام دارد.
آپاندیس

زایده این انگشتی شکل و شبیه کولون (روده بزرگ) است. دارای فضای درونی کوچک و فولیکول لنفاوی فراوان در آستر مخاط و زیر مخاط است. و طول آن 8 تا 10 سانترمتر بوده و فاقد پرز است. آپاندیس ممکن است عفونی شود و آپاندیسیت ایجاد کند.
لوزوالمعده

لوزوالمعده نوعی غده گوارشی است. جای آن در زیر و اندکی پشت معده است. سر پهن آن به طرف دوازدهه و نوکش متوجه طحال است. لوزوالمعده دو کار مهم انجام می‌دهد. تهیه و آزاد کردن آنزیمهای گوارشی و تهیه و آزاد کردن هورمونهایی که بر روی متابولیسم کربوهیدراتها اثر می‌گذارند. این دو عمل بوسیله دو ساختار بافتی مجزا در لوزوالمعده صورت می‌گیرد.
کبد

کبد بزرگترین غده بدن است وزن کبد 1.1 تا 1.6 کیلوگرم است. جای این عضو در بالا و طرف راست معده است و قسمتی از معده را هم می‌پوشاند. کبد دارای چهار قسمت یا لوب است. در زیر لوب بزرگ طرف راست ، کیسه صفرا که به شکل گلابی است قرار دارد.



کیسه صفرا

سلولهای کبدی مواد لازم برای ساخته شدن صفرا را از خون می‌گیرد سپس صفرای ساخته شده به کیسه صفرا می‌رود و در آنجا ذخیره می‌شود. همراه با ورود غذا به روده باریک کیسه صفرا منقبض شده و مقداری صفرا از مجرایی که در انتها با مجرای لوزوالمعده مشترک است وارد دوازدهه می‌شود. مهمترین عمل صفرا کمک به هضم چربیهاست. عمل دیگر صفرا خنثی کردن حالت اسیدی شیره معده است.
جذب غذا

کلیه مواد غذایی که در اثر هضم شیمیایی به مواد ساده و قابل جذب تبدیل شده‌اند همچنین ویتامینها ، آب و نمکها که برای جذب نیازی به هضم شیمیایی ندارند از دیواره روده باریک جذب می‌شوند. هر پرز شامل یک لایه از سلولهای پوششی است که غذا بوسیله آنها جذب می‌شود. بلافاصله در زیر آن شبکه غنی از مویرگهای خونی وجود دارد که قندها ، اسیدهای آمینه آب و نمکها وارد این شبکه می‌شوند.

این شبکه مویرگی پس از جمع آوری مواد غذایی به یک سیاهرگ کوچک پرزی منتهی می‌شود. سیاهرگ پرزی به سیاهرگهای بزرگتر پیوسته و سرانجام وارد سیاهرگ باب می‌شوند. این سیاهرگ ابتدا به کبد رفته و مواد غذایی در کبد ذخیره و پس بر حسب نیاز وارد خون می‌شوند. در واقع کبد به منزله یک انبار و تنظیم کننده و پخش کننده مواد غذایی جذب شده است.



قسمتهای مختلف دستگاه گوارش

صفاق

یک غشای چین خورده به نام صفاق، سطح درونی جدار شکم و تمامی اعضای گوارشی را می‌پوشاند.

دهان و مری

فرایند گوارش در دهان آغاز می‌شود. عمل دندانها و زبان در طول جویدن، غذا را برای بلع به قطعات نرم و کوچکتر تبدیل می‌کند و از طرفی مواد موجود در بزاق، کربوهیدارت‌های موجود در غذا را تجزیه می‌کنند. در هنگام بلع، زبان لقمه غذا را از گلو به مری می‌راند. در همین زمان، کام نرم حفره بینی را می‌بندد و اپی گلوت که یک زایده کوچک غضروفی در پشت زبان است، حرکت کرده، حنجره را می‌بندد و به این ترتیب غذا وارد بینی یا حنجره نمی‌شود.

معده

غذا از مری به داخل معده می‌رود. آنجا ممکن است به هم خوردن و تجزیه جزئی آن به وسیله مایعات گوارش کننده تا 5 ساعت طول بکشد تا تبدیل به یک ماده نیمه مایع به نام سوپ معدی شود. مایعات بلعیده شده مثل آب و الکل از معده و روده مستقیماً‌ در عرض چند دقیقه عبور می‌کنند.

روده کوچک

سوپ معدی وارد دوازدهه (قسمت اول روده کوچک) می‌شود و به وسیله مایعات گوارش کننده کبد و لوزالمعده باز هم تجزیه می‌شود. مرحله نهایی هضم در بقیه روده کوچک صورت می‌پذیرد. در روده کوچک، مایعات گوارش کننده‌ای که از جدار روده آزاد می‌شوند، مواد غذایی را به واحدهای شیمیایی کوچکی تبدیل می‌کنند به طوری که بتوانند از جدار روده وارد شبکه رگهای خونی اطراف آن شوند.

روده بزرگ

پس از جذب مواد غذایی در روده کوچک، مانده باقیمانده وارد روده بزرگ می‌شود. بیشتر آب موجود در این مواد به داخل بدن بازجذب می‌شود و ماده دفعی نیمه جامد باقی مانده، مدفوع نامیده می‌شود. مدفوع وارد راست روده می شود و در آنجا تا زمانی که با یک حرکت روده‌ای خارج شود نگهداری می‌شوند.

کبد، کیسه صفرا و لوزالمعده

کبد، کیسه صفرا و لوزالمعده، به تجزیه شیمیایی غذا کمک می‌کنند. کبد از محصولات گوارش برای ساخت پروتئینهایی مثل پادتن‌ها (که به مقابله با عفونت‌ها کمک می‌کنند) و عوامل لخته کننده خون استفاده می‌کند. کبد همچنین سلولهای خونی فرسوده را تجزیه می‌کند و مواد اضافی را به صورت صفرا دفع می‌کند که در کیسه صفرا ذخیره می‌شوند و در گوارش چربیها نقش دارند.

ورود غذا به دوازدهه (اولین قسمت روده کوچک) کیسه صفرا را تحریک می‌کند تا از طریق مجرای صفراوی، صفرا را به درون دوازدهه بریزد. لوزالمعده،‌ مایعات گوارش کننده قدرتمندی را ترشح می‌کند که در هنـگام ورود غذا به دوازدهـه، وارد آن می‌شوند. این مایعات، همراه با مایعات گوارش کننده‌ای که به وسیله سطح داخلی روده تولید می‌شوند، کمک می‌کنند تا مواد غذایی به موادی تجزیه شوند که جذب خون شده، به کبد برده می‌شوند.

اعضای گوارشی

کبد، کیسه صفرا و لوزالمعده که در قسمت فوقانی شکم قرار دارند، مایعات گوارش کننده را به درون دوازدهه ترشح می‌کنند. صفرا از کبد و یک صفرا وارد مجرای صفراوی می‌شود و ترشحات لوزالمعده نیز مستقیماً‌به دوازدهه می‌ریزد.

حرکات دودی

غذا در طول لوله گوارش به وسیله توالی مداوم انقباضات عضلانی که حرکات دودی نام دارند، به جلو رانده می‌شود. دیواره‌های لوله گوارش با عضلات صاف پوشیده شده‌اند. برای راندن لقمه غذا به جلو، عضلات پشت غذا منقبض و عضلات جلوی آن شل می‌شوند. موج دودی برای حرکت دادن غذا در طول لوله گوارش، عضلات جداره‌ها با یک توالی به نام موج دودی منقبض و شل می‌شوند

parand
11-07-2009, 07:08 AM
كار اصلي چشم آن است كه نورهايي را كه از خارج دريافت مي كند طوري روي پرده شبكيه متمركز كند كه تصوير دقيقي از شيء مورد نظر روي پرده شبكيه ايجاد شود. شبكيه اين تصاوير را به صورت پيام هاي عصبي به مغز ارسال مي كند و اين پيام ها در مغز تفسير مي شوند. بنابراين براي واضح ديدن، قبل از هرچيز لازم است كه نور به طور دقيق روي پرده شبكيه متمركز شود.

ساختمان چشم شبيه يك كره است. در قسمت جلوي اين كره يك پنجره شفاف به نام قرنيه وجود دارد. نور از محيط خارج وارد قرنيه شده پس از عبور از مردمك به عدسي مي رسد. عدسي نور را به صورت دقيق روي شبكيه متمركز مي كند تا تصوير واضحي بر روي شبكيه ايجاد شود.

براي آنكه اشياء به صورت دقيق و واضح ديده شوند لازم است مسيري كه نور در چشم طي مي كند شفاف باشد و قرنيه و عدسي نور را درست روي شبكيه متمركز كنند.





پلك
وقتي جسم نوك تيزي به چشم ما نزديك مي شود ما بي اختيار پلك ها را مي بنديم. پلك ها در حقيقت ساختمان هاي تمايز يافته اي از جنس پوست و عضلات زير پوستي هستند كه وظيفه محافظت از چشم ها را بر عهده دارند. مژه ها مثل يك صافي از ورود گرد و غبار و ذرات مختلف به داخل چشم جلوگيري مي كنند. خود پلك ها دو وظيفه مهم دارند: اول آنكه مثل يك ديوار دفاعي جلوي قسمت عمده اي از كره چشم را مي گيرند و از كره چشم محافظت مي كنند، دوم آنكه پلك ها هر 5 تا 10 ثانيه يك بار باز و بسته مي شوند كه اين امر به شسته شدن ميكروب ها و ذرات خارجي از سطح چشم كمك مي كنند و در حقيقت سطح چشم را جارو مي كند. به علاوه باز و بسته شدن پلك ها به توزيع يكنواخت اشك بر روي كره چشم كمك مي كند.

ملتحمه
ملتحمه يك لايه شفاف محافظ است كه سطح داخلي پلك ها و روي سفيدي كره چشم را مي پوشاند. در ملتحمه رگ هاي خوني و گلبول هاي سفيد به مقدار زيادي وجود دارد. اين رگ ها و سلول هاي دفاعي تا حد زيادي از ورود ميكروب ها و عوامل بيماري زا به قسمت هاي عمقي چشم جلوگيري مي كند. به علاوه ترشحات ملتحمه سطح چشم را نرم و مرطوب نگه مي دارد و در حقيقت سطح چشم را روغنكاري مي كند كه اين امر باعث آسان تر شدن حركات چشم در جهات مختلف مي شود.

قرنيه
قرنيه قسمت شفاف جلوي كره چشم است كه از پشت آن ساختمان هاي داخلي تر كره چشم مثل عنبيه و مردمك ديده مي شود. قرنيه چشم را مي توان به شيشه پنجره تشبيه كرد. همانطور كه اگر شيشه پنجره كثيف باشد اشياء بيرون تار ديده مي شوند، اگر بر روي قرنيه كسي لكه يا كدورتي وجود داشته باشد فرد اشياء را تار مي بيند. به علاوه همانطور كه از پشت يك شيشه موجدار يا مشجر اشياء كج و كوله و ناصاف ديده مي شوند. در صورتي كه سطح قرنيه ناهموار باشد اشياء ناصاف و تار ديده مي شوند.

البته قرنيه انسان يك تفاوت مهم با شيشه پنجره دارد و آن هم اينكه شيشه پنجره يك سطح صاف است در حاليكه قرنيه بخشي از يك كره است. اين ساختمان كروي باعث مي شود كه قرنيه چشم مثل يك ذره بين عمل كند و نورهايي را كه از محيط خارج وارد كره چشم مي شوند به صورت پرتوهاي همگرا درآورد كه تصوير واضحي روي شبكيه ايجاد كنند. البته در همه افراد اين امر به صورت دقيق اتفاقي نمي افتد. مثلاً اگر انحناي قرنيه كسي بيشتر از حد طبيعي باشد تصاوير به جاي آنكه روي پرده شبكيه بيفتد در جلوي پرده شبكيه تشكيل مي شود. چنين فردي نزديك بين (ميوپ) است. همچنين اگر انحناي قرنيه كسي كمتر از حد طبيعي باشد تصاوير به جاي آنكه روي پرده شبكيه بيفتند در پشت آن تشكيل مي شوند. چنين فردي دوربين (هيپروپ) است. به طوري كه مي بينيم قرنيه افراد نقش مهمي در تعيين دوربيني يا نزديك بيني يا شماره چشم افراد دارد. به همين علت اكثر روش هاي جراحي براي اصلاح ديد و شماره عينك روي اين بخش از چشم انجام مي گيرد. مثلاً در روش هاي ليزر (PRK)، ليزيك(LASIK)، لازك(LASEK) و جراحي با تيغه الماس (RK) مقدار انحناي قرنيه تغيير مي كند و شماره چشم فرد اصلاح مي شود. همچنين استفاده از لنز تماسي (كنتاكت لنز) كمك مي كند كه انحناي قرنيه فرد موقتاً به اندازه مطلوب برسد و ديد فرد اصلاح شود.

عنبيه و مردمك
عنبيه بخش رنگي پشت قرنيه است كه رنگ چشم افراد را تعيين مي كند. رنگ اين بخش در چشم افراد مختلف متفاوت است و از آبي و سبز تا عسلي و قهوه اي تغيير مي كند. در وسط عنبيه سوراخي به نام مردمك وجود دارد كه مقدار نور وارد شده به چشم را تنظيم مي كند. كار مردمك مثل پرده اي است كه پشت پنجره آويزان شده و نور ورودي به اتاق را كم و زياد مي كند. همانطور كه وقتي نور خارج شديد و زياد باشد، پرده را مي بنديم تا نور كمتري به اتاق وارد شود، وقتي چشم در محيط پر نور قرار مي گيرد مردمك تنگ مي شود تا مقدار نور كمتري وارد چشم شود. به همين صورت وقتي چشم در محيط كم نور قرار مي گيرد مردمك گشاد مي شود تا نور بيشتري وارد چشم شود.

اتاق قدامي
اتاق قدامي فضاي كوچكي است كه بين قرنيه و عنبيه قرار دارد. در اين فضا مايعي به نام زلاليه جريان دارد كه به شستشو و تغذيه بافت هاي داخل چشم كمك مي كند. همانطور كه در يك استخر براي پاك ماندن استخر مرتباً مقداري آب خارج مي شود و به جاي آن آب تصفيه شده وارد مي شود، در چشم هم مرتباً مقداري از مايع زلاليه خارج مي شود و مايع زلاليه جديدي كه در چشم توليد شده است جايگزين آن مي شود. اگر به هر دليلي تعادل بين توليد و خروج اين مايع به هم بخورد مقدار مايع زلاليه در چشم افزايش پيدا مي كند و فشار داخل كره چشم از حد طبيعي بيشتر مي شود. (مقدار طبيعي فشار چشم در افراد بالغ بين 10 تا 21 ميلي متر جيوه است). بالا رفتن فشار چشم به پرده شبكيه و عصب بينايي آسيب مي زند و باعث بيماري آب سياه يا گلوكوم مي شود.

عدسي
عدسي يك ساختمان شفاف در پشت عنبيه است كه در متمركز كردن دقيق پرتوهاي نور بر روي شبكيه به قرنيه كمك مي كند. ضخامت عدسي چشم در شرايط مختلف تغيير مي كند و بسته به آنكه شيء مورد نظر در چه فاصله اي از فرد قرار داشته باشد ضخامت عدسي كم و زياد مي شود. بنابراين فرد مي تواند اشياء را در فواصل مختلف (از بي نهايت تا حدود 20 سانتي متري و گاهي نزديك تر) به طور واضح ببيند. هرچه سن افراد بيشتر مي شود قدرت تغيير شكل عدسي كمتر مي شود به طوري كه در حدود سن 40 سالگي قدرت تغيير شكل عدسي آنقدر كم مي شود كه اكثر افراد براي ديدن اشياء نزديك و انجام كارهايي مثل مطالعه و خياطي به عينك كمكي براي ديد نزديك (عينك مطالعه) نياز پيدا مي كنند. اين همان حالتي است كه به آن پير چشمي گفته مي شود.

با گذشت سن علاوه بر آنكه قدرت تغيير شكل عدسي كم مي شود ميزان شفافيت عدسي هم كم مي شود. گاهي كدورت عدسي آنقدر زياد مي شود كه مثل پرده اي ديد فرد را تار مي كند. اين كدورت عدسي را اصطلاحاً آب مرواريد يا كاتاراكت مي گويند.

زجاجيه
زجاجيه مايع ژله مانند شفافي است كه داخل كره چشم را پر مي كند و به آن شكل مي دهد.. زجاجيه از پشت عدسي تا روي پرده شبكيه وجود دارد.. با گذشت سن ساختمان ژله مانند زجاجيه تغيير مي كند و در بعضي جاها حالت آبكي پيدا مي كند. در اين حال بعضي قسمت هاي زجاجيه شفافيت خود را از دست مي دهد و سايه اي روي پرده شبكيه مي اندازد كه فرد آن را به صورت اجسام شناور كوچكي مي بيند كه مثل مگس در ميدان بينايي بالا و پايين مي روند. اين حالت اصطلاحاً مگس پران گفته مي شود.

شبكيه
شبكيه يك پرده نازك حساس به نور (شبيه فيلم عكاسي) است كه در عقب كره چشم قرار دارد. پرتوهاي نوري كه به شبكيه برخورد مي كنند به پيام هاي عصبي تبديل مي شوند كه از طريق عصب بينايي به مغز منتقل مي شوند و در مغز تفسير مي شوند.

در شبكيه انسان انواع مختلفي از سلول هاي گيرنده نوري وجود دارد كه ميزان حساسيت آن ها به نور متفاوت است. گيرنده هاي نوري استوانه اي بيشتر براي ديد در محيط هاي تاريك به كار مي روند. گيرنده هاي مخروطي براي تشخيص رنگ و جزئيات ظريف تمايز يافته اند. ترتيب قرار گيري اين سلول ها در شبكيه طوري است كه در ناحيه مركزي شبكيه (ماكولا) تعداد گيرنده هاي مخروطي بيشتر است. بنابراين وقتي فردي به صورت مستقيم به شيئي نگاه مي كند تصوير آن شيء مستقيماً روي ماكولا در جايي مي افتد كه تعداد سلول هاي مخروطي بيشتر است و در نتيجه شيء با وضوح بيشتري مشاهده مي شود.

مشيميه
مشيميه پرده نازك سياه رنگي است كه دور شبكيه را احاطه كرده است. اين پرده تعداد زيادي رگ هاي خوني دارد كه مواد غذايي را به بخش هايي از شبكيه مي رساند. به علاوه سلول هاي اين لايه حاوي تعداد زيادي رنگ دانه سياه ملانين است كه رنگ سياهي به اين بخش از چشم مي دهد. وجود رنگ سياه مانع از انعكاس نورهاي اضافي در داخل كره چشم مي شود و به تشكيل تصوير واضحتر كمك مي كند.

صلبيه
صلبيه بخش سفيد رنگ نسبتاً محكمي است كه دورتا دور كره چشم به جز قرنيه را مي پوشاند و از ساختمان هاي داخل كره چشم محافظت مي كند. اين بخش از چشم اثر مستقيمي در فرايند بينايي ندارد و در واقع مثل يك اسكلت خارجي از كره چشم محافظت مي كند.

عصب بينايي
عصب بينايي كه رابط كره چشم و مغز مي باشد از عقب كره چشم خارج مي شود و از طريق سوراخي در استخوان پروانه اي جمجمه به مغز مي رسد. اين عصب پيام هاي بينايي را به مغز ارسال مي كند و اين پيام ها در مغز تفسير مي شوند.

عضلات چشم
براي آنكه ما بتوانيم اشياء را در جهات مختلف ببينيم لازم است بتوانيم چشم را در جهات مختلف بالا، پايين، چپ و راست بچرخانيم. حركات كره چشم در هر چشم به وسيله 6 عضله كوچك كه به اطراف كره چشم مي چسبد كنترل مي شود. بيماري اين عضلات و يا عدم هماهنگي آن ها مي تواند به انحراف چشم يا لوچي منجر شود.

parand
11-07-2009, 07:08 AM
قلب یک تلمبه عضلانی است که در سینه قرار دارد و بطور مداوم در حال کار کردن و تلمبه زدن است. قلب بطور شبانه روزی خون را به سرتاسر بدن تلمبه می‌کند. در حدود 100000 بار در روز قلب ضربان می‌زند. برای اینکه قلب بتواند این کار سنگین را انجام دهد نیاز دارد که توسط شریانهای کرونری ، به عضله خودش هم خونرسانی مناسبی صورت پذیرد.


آناتومی قلب
این عضو مخروطی شکل بصورت کیسه‌ای عضلانی تقریبا در وسط فضای قفسه سینه (کمی متمایل به جلو و طرف چپ) ابتدا در دل اسفنج متراکم و وسیعی مملو از هوا یعنی ریه‌ها پنهان شده و سپس توسط یک قفس استخوانی بسیار سخت اما قابل انعطاف مورد محافظت قرار گرفته است. ابعاد قلب در یک فرد بزرگسال حدود 6x9x12 سانتیمتر و وزن آن در آقایان حدود 300 و در خانمها حدود 250 گرم (یعنی حدود 0.4 درصد وزن کل بدن) می‌باشد.

قلب توسط یک دیواره عضلانی عمودی به دو نیمه راست و چپ تقسیم می‌شود. نیمه راست مربوط به خون سیاهرگی و نیمه چپ مربوط به خون سرخرگی است. هر یک از دو نیمه راست و چپ نیز مجددا بوسیله یک تیغه عضلانی افقی نازکتر به دو حفره فرعی تقسیم می‌شوند. حفره های بالایی که کوچکتر و نازکتر هستند بنام دهلیز موسوم بوده و دریافت کننده خون می‌باشند. حفره‌های پایینی که بزرگتر و ضخیم‌ترند بطن های قلبی هستند و خون دریافتی را به سایر اعضاء بدن پمپ می‌کنند. پس قلب متشکل از چهار حفره است: دو حفره کوچک در بالا (دهلیزهای راست و چپ ) و دو حفره بزرگ در پایین (بطنهای راست و چپ).

شریانهای کرونری
شریانهای کرونری از آئورت بیرون می‌آیند. آئورت ، شریان یا سرخرگ اصلی بدن می‌باشد که از بطن چپ ، خون را خارج می‌سازند. شریانهای کرونری از ابتدای آئورت منشا گرفته و بنابراین اولین شریانهایی هستند که خون حاوی اکسیژن زیاد را دریافت می‌دارند. دو شریان کرونری (چپ وراست ) نسبتا کوچک بوده و هر کدام فقط 3 یا 4 میلیمتر قطر دارند.
این شریانهای کرونری از روی سطح قلب عبور کرده و در پشت قلب به یکدیگر متصل می‌شوند و تقریبا یک مسیر دایره‌ای را ایجاد می‌کنند. وقتی چنین الگویی از رگهای خونی قلب توسط پزشکان قدیم دیده شد، آنها فکر کردند که این شبیه تاج می‌باشد به همین دلیل کلمه لاتین شریانهای کرونری (Coronary یعنی تاج) را به آنها دادند که امروزه نیز از این کلمه استفاده می‌شود. از آنجایی که شریانهای کرونری قلب از اهمیت زیادی برخوردار هستند، پزشکان تمام شاخه‌ها و تغییراتی که می‌تواند در افراد مختلف داشته باشد را شناسایی کرده‌اند. شریانهای کرونری چپ دارای دو شاخه اصلی می‌باشد که به آنها اصطلاحا نزولی قدامی و شریان سیرکومفلکس یا چرخشی می‌گویند و این شریانها نیز به نوبه خود به شاخه‌های دیگری تقسیم می‌شوند.
این شریانها ، باعث خونرسانی به قسمت بیشتر عضله بطن چپ می‌شوند. بطن چپ دارای عضلات بیشتری نسبت به بطن راست می‌باشد زیرا وظیفه آن ، تلمبه کردن خون به تمام قسمتهای بدن است. شریانهای کرونری راست ، معمولا کوچکتر بوده و قسمت زیرین قلب و بطن راست را خونرسانی می‌کند . وظیفه بطن راست تلمبه کردن خون به ریه‌ها می‌باشد. شریانهای کرونری دارای ساختمانی مشابه تمام شریانهای بدن هستند اما فقط در یک چیز با آنها تفاوت دارند که فقط در زمان بین ضربانهای قلب که قلب در حالت ریلکس و استراحت قرار دارد، خون دراین شریانها جریان می‌یابد.
وقتی عضله قلب منقبض می‌شود، فشار آن به قدری زیاد می‌شود که اجازه عبور خون به عضله قلب را نمی‌دهد، به همین دلیل قلب دارای شبکه موثری از رگهای باریک خونی است که تمام نیازهای غذایی و اکسیژن رسانی آن را به خوبی برآورده می‌کند. در بیماران کرونری قلب ، شریانهای کرونری تنگ و باریک می‌شوند و عضلات قلب از رسیدن خون و اکسیژن به اندازه کافی محروم می‌گردند. (مانند هنگامی که که یک لوله آب به دلایل مختلفی تنگ شود و نتواند به خوبی آبرسانی کند).
در این صورت ، در حالت استراحت ممکن است اشکالی برای فرد ایجاد نشود ،, اما وقتی که قلب مجبور باشد کار بیشتری انجام دهد و مثلا شخص بخواهد چند پله را بالا برود، شریانهای کرونری نمی‌توانند بر اساس نیاز اکسیژن این عضلات ، به آنها خون و اکسیژن برسانند و در نتیجه شخص در هنگام بالا رفتن از پله‌ها دچار درد سینه و آنژین قلبی می‌گردد. در چنین مواقعی اگر فرد کمی استراحت کند، درد معمولا از بین خواهد رفت. اگر یک شریان کرونری به علت مسدود شدن آن توسط یک لخته خون ، به طور کامل جلوی خونرسانی‌اش گرفته شود، قسمتی از عضله قلب که دیگر خون به آن نمی‌رسد، خواهد مرد و این یعنی سکته قلبی.

parand
11-07-2009, 07:09 AM
آپاندیس، زائده‌ای است كه در ابتدای روده بزرگ وجود دارد و تا به حال نقش آن در بدن به درستی معلوم نشده است ولی احتمالاً در سیستم دفاعی بدن نقش دارد.
التهاب و تورم این زائده باعث آپاندیس می‌شود و یكی از شایع‌ترین علت درد شكمی است كه منجر به جراحی می‌شود. محل درد عموماً در قسمت تحتانی سمت راست است ولی اگر نوك زائده آپاندیس در محل دیگری قرار گرفته باشد (نزدیك مقعد یا نزدیك میزنای) می‌تواند باعث تحریك و درد مقعد یا علائم ادراری در مریض و یا حتی در قسمت‌های فوقانی شكم احساس شود.

● نكات مهم:

۱) در مورد بیماری كه مشكوك به آپاندیس هستیم بهتر است تا زمان تشخیص قطعی از دادن داروی مسكن خودداری كنیم چون مهم‌ترین علامت تشخیصی یعنی درد را از بین می‌بریم. همچنین محل را گرم نمی‌كنیم.

۲) از دادن غذا و مایعات به بیمار خودداری كنید چون احتمال اینكه احتیاج به جراحی پیدا كند زیاد است. به علاوه دادن داروی مسهل نیز ممنوع است.

۳) بیماران عموماً هنگام مراجعه و یا خوابیدن روی تخت معاینه حالت خاصی دارند كه حالت آرامش نام دارد، به این صورت كه بیمار به پشت خوابیده و پاهای خود به‌خصوص پای راست را به داخل شكم جمع می‌كند تا از كشیده شده عضلات شكم و فشار روی آپاندیس و ایجاد درد جلوگیری كند.

۴) ترتیب ایجاد علائم نیز بسیار مهم است و تقریباً ۹۵ موارد بی‌اشتهایی اولین علامت است و بعد شروع درد شكمی در خط وسط و به دنبال آن استفراغ .

۵) در ۴۵ موارد در بیماران محل درد یا شدت آن متفاوت است.

۶) در هنگام معاینه بیمار حساسیت به لمس دارد، به این صورت كه اگر پوست ناحیه مك بورنی (در قسمت تحتانی راست شكم حدود ۵ـ۳ سانتیمتر مانده به خار قدامی لگن) را لمس كنیم مریض خودش را جمــع می‌كند و در محل احساس درد می‌كند. در موارد عفونت شدید، شكم تخته‌ای می‌شود.
همچنین لمس محل و بعد برداشتن دست درد را بیشتر می‌كند و یا فشار دادن قسمت چپ شكم به علت حركت احشای شكمی درد در ناحیه راست ایجاد می‌كند.

parand
11-07-2009, 07:10 AM
آناتومیتوصیف یا تشریح یک ساختار است، از راه جدا کردن تکه‌های مختلفی که بر هم سوار شده و آن ساختار را ساخته‌اند.
واژه آناتومی anatomy از ترکیب پیشوند ana به معنای up (به مفهوم بر بالای هم سوار شده و ساخته شده و کالبد) با واژه یونانی temnenin به معنای (بریدن و قطعه قطعه کردن) بدست آمده است. و همان مفهوم از هم جدا کردن، اجزای یک کالبد را می‌دهد. آناتومی (کالبد شناسی) انسان human anantomy عبارتست از مطالعه ساختارهایی که تن (کالبد) انسان را تشکیل می‌دهند.

مقدمه
در بیان آناتومی گفته می‌شود که مطالعه ساختار بدن انسان است. البته بیشتر آناتومیستها این را قبول ندارند چرا که آنان بیان می‌کنند این تعریف بدون در نظر گرفتن اعمال مربوط به قسمتهای مختلف بدن است. بنابراین معنی دقیق آناتومی عبارتست از مطالعه ساختمان بدن و ربط آن به اعمال قسمتهای مختلف آن ساختمان. در بررسی آناتومی ، چنانچه بررسی با چشم غیر مسلح صورت گیرد آن را کالبد شناسی درشت بین (macroanatomy) گویند.
با کمک میکروسکوپ انجام گیرد، آن را کالبد شناسی ریزبین (microanatomy) یا بافت شناسی (histology) گویند. بالاخره شناسایی بدن انسان در دوره جنینی ، جنین شناسی یا رویان شناسی embryology نامیده می‌ شود. ولی واژه آناتومی یا کالبد شناسی ، در زبان فارسی ، بیشتر بیان کننده همان ماکروآناتومی است. بررسی عملی بدن انسان که روی جسد انجام می‌گیرد، کالبد شکافی یا تشریح خوانده می‌شود.

تاریخچه
اولین مطالعات مربوط به آناتومی ، توسط وسالیوس که یک آناتومیست فلمنگی قرن شانزدهم می‌باشد صورت گرفت. او توانست طرحهایی از قسمتهای مختلف بدن ، با چشم غیر مسلح رسم کند.

انواع آناتومی
امروزه آناتومی با یک صفت استفاده می‌شود که شاخه خاصی از آناتومی را بیان می‌کند.
• آناتومی عملی: بطور معمول از شناخت و درمان کلینیکی استفاده می‌شود مثل استفاده از علم آناتومی در اجرای یک آزمایش فیزیکی بر روی بدن.
• آناتومی کلینیکی: مطالعه آناتومی وابسته به عمل دارو.
• آناتومی مقایسه‌ای: مطالعه آناتومی ارگانیسمهای مختلف با کشیدن شباهتها و تفاوتها در رابطه با ساختار و عملکرد.
• آناتومی عرضی: آناتومی‌ای که بدن را در خلاف جهت طرح بدن بررسی می‌کند.
• آناتومی تکامل: مطالعه فرایندهای زیستی از لقاح تا تشکیل یک انسان بالغ. جنین شناسی نوعی از این است که بطور گسترده در رابطه با فرایندهای تکاملی که قبل از تولد اتفاق می‌افتد درگیر است.
• آناتومی ماکروسکوپیک: مطالعه آناتومی با چشم غیر مسلح بر روی برشهایی از قسمتهای مختلف بدن.
• آناتومی میکروسکوپیک: مطالعه آناتومی با استفاده از میکروسکوپ نوری ، همچنین از میکروسکوپ الکترونی اسکن کننده نیز استفاده شده و قسمتهای کوچکتر از حد سلول را مطالعه می‌کنند.
• آناتومی اعصاب: مطالعه سیستم عصبی مرکزی و محیطی.
• آناتومی رادیوگرافیک: مطالعه آناتومی براساس تکنیکهای تصویرسازی مثلا تصویر برداری ، سی تی اسکن و اولتراسونوگرافی.
• آناتومی منطقه‌ای: مطالعه آناتومی یک قسمت خاصی از بدن مثل قفسه سینه در این نوع همزمان همه سیستمهای زیستی مثل اسکلتی ، گردش خون و... و ارتباطات اعمال سیستمهای مختلف باهم و بطور همزمان در یک قسمت خاص از بدن مطالعه می‌شود.
• آناتومی سطحی: آناتومی که مطالعه بر سطح خارجی بدن دارد که بخصوص در شناسایی و درمان مشکل کلینیکی مهم می‌باشد.
• آناتومی مربوط به عمل جراحی: اجرا و مطالعه آناتومی بطوری که مربوط می‌شود به عمل جراحی که هدف آن ممکن است شناسایی یا درمان باشد.
• آناتومی سیستمیک: مطالعه آناتومی بوسیله سیستمهای زیستی مثلا سیستم ماهیچه‌ای ، اسکلتی ، گردش خون و .. در این نوع یک سیستم زیستی بطور منفرد در کل بدن مطالعه می‌شود.

کاربردهای آناتومی
• مقایسه آناتومی طبیعی یک انسان طبیعی با یک انسان بیمار و ارجاع بیماری به محل خاصی از بدن.
• بررسی کلیه مراحل تکامل از زیگوت تا انسان بالغ.
• استفاده از آناتومی در رده بندی موجودات مختلف.
• استفاده از آناتومی در تعیین جنسیت جنین و ناهنجاریهای آن در سیستمهای مختلف.

آناتومی کالبدشناسی
یک شاخه از آناتومی به نام کالبد شناسی توصیفی می‌باشد که در آن بدن انسان را از جهت دارا بودن اعمال مشخصی به دستگاههای جداگانه تقسیم می‌کنند که با همدیگر ارتباط دارند. این دستگاهها به سه دسته عمده طبقه بندی می‌شوند.
1. دستگاههای ارتباطی:
دستگاههای ارتباطی عبارتند از: دستگاه حرکتی (استخوانها ، مفاصل ، عضلات)، دستگاه عصبی و دستگاه حواس.
2. دستگاههای تغذیه‌ای:
این دستگاهها ، نیز شامل چند دستگاه است که عبارتند از: دستگاههای گوارش ، گردش خون ، تنفس ، ادراری و غدد مربوط به آنها.
3. دستگاههای تولید مثلی:
این دستگاهها ، شامل دستگاه تناسلی مرد و زن می‌باشد که هر یک از یک عضو اصلی به نام بیضه (در مرد) و تخمدان (در زن) بوجود آمده‌اند. که سلولهای مخصوص تناسلی (اسپروماتوزوئید و اوول) را تولید می کند و نیز تعدادی مجاری و غدد وابسته که حرکات و ترکیب و رشد سلولهای مذکور را میسر می‌سازند.

parand
11-07-2009, 07:11 AM
معرفی:

صفاق غشاء سروزی وسیعی است که حفره ی داخل شکمی را پوشانده است. از نظر بافت شناسی از یک لایه ی خارجی فیبروز( که باعث استحکام غشا می شود) و یک لایه ی داخلی از سلولهای مزوتلیال ( که یک مایع مخاطی را ترشح می کند که سطح را می پوشاند و بنابراین باعث حرکات آزاد احشا می شود ) تشکیل شده است
صفاق به شکل یک کیسه ی بسته است که تعدادی از احشا به داخل آن نفوذ کرده اند بنا براین صفاق به 2 لایه تقسیم می شود:

1_ یک لایه ی خارجی یا لایه ی محیطی
2_ یک لایه ی داخلی یا احشایی و چین های صفاقی که احشاء شکمی توسط آنها آویزان هستند.
پریتونئوم که قبل از نفوذ احشا به داخل آن یک حفره ی ساده است، با نفوذ احشا بسیار پیچیده می شود

صفاق جداری(parietal peritoneum)

1_ سطح داخلی دیواره های شکم، لگن و سطح تحتانی دیافراگم را می پوشاند . این لایه توسط بافت همبند خارج صفاقی به سستی به دیواره ها چسپبده است ، بنابراین به راحتی کنده می شود.
2_ از نظر جنین شناسی از لایه ی سوماتیک مزودرم صفحه ی جانبی مشتق است.
3_ تغذیه ی خونی و عصبی آن مشابه دبواره ی بدن است. به دلیل عصب گیری سوماتیک صفاق جداری نسبت به درد حساس نیست.

صفاق احشایی(visceral peritoneum)

1_ سطوح خارجی احشا را می پوشاند بطوریکه بسیار محکم به آنها چسپیده است و کنده نمی شود. در واقع صفاق احشایی ، احشا را بسته بندی می کند.

2_از نظر جنین شناسی ، از لایه ی احشایی مزودرم صفحه ی جانبی مشتق شده است.

3_تغذیه ی خونی و عصبی مشابه احشاء زیر آن است. به دلیل عصب گیری اتونومیک صفاق احشایی نسبت به درد غیر حساس است.

چین های صفاقی

1_ ارگانهای زیادی در درون شکم توسط چین های صفاقی آویزان هستند. چنین ارگانهایی متحرک هستند که درجه و مسیر حرکت آنها.توسط اندازه و جهت چین صفاقی کنترل می شود.
ما بقی ارگانها ثابت و غیر متحرکند، مستقیما بر روی دیواره ی شکمی خلفی قرار دارند و ممکن است در یک سمت توسط صفاق پوشیده شوند. چنین ارگانهایی را خلف صفاقی می گویند .
تعدادی از ارگان ها در ابتدای زندگی جنینی توسط چین های صفاقی آویزان شده اند ولی بعدا خلف صفاقی می شوند. ( مثل کولون صعودی و نزولی)

2_ جدا از این تحرک ، چین های صفاقی راه هایی را برای عبور عروق ، اعصاب و لنفاتیکها فراهم
می کند.

3_چین های صفاقی نام های متعددی به خود گرفته اند که عبارتند از :

الف) Meso
. به طور کلی اسم چین از پیشوند mes یا meso به اضافه ی اسم ارگان تشکیل شده است، مثلا : چینی که روده ی کوچک را آویزان کرده است ، mesentery و چینی که بخشی از کولون را آویزان نموده meso_colon نامیده می شود.

ب)omentumچین های بزرگ صفاقی متصل به معده omentum نامیده می شود.(به معنای پوشش )

ج) ligamentدر بسیاری حالات چین های دو لایه ای صفاقی، ارگان ها را به دیواره ی شکمی یا به همدیگر متصل می کنند. این چین ها، لیگامان نامیده می شوند. این لیگامان ها ممکن است از روی ساختمانی که به آنها متصل می شوند نامگذاری شوند.مثلا لیگامان معدی_طحالی(gastrosplenic) معده را به طحال ارتباط می دهد.بقیه ی چین ها بر اساس شکلشان نامیده می شوند، مثل لیگامان های مثلثی(triangular) کبد.
برخی از چین های صفاقی بزرگتردر این فصل مورد توجه قرار گرفته اند، در صورتی که بقیه آنها همراه با ارگانهای مربوطه شرح داده شده اند.
CASSIATORA
Jun-22-2008, 16:20

حفره ی صفاقی(peritoneum cavity )

1_ احشایی که به داخل حفره ی صفاق نفوذ کرده اند به طور کامل آن را پر می کنند، بطوریکه حفره به یک فضای بالقوه که لایه های مجاور صفاق را از هم جدا می کند ،تبدیل می شود. بین این لایه ها ، یک لایه ی نازک از مایع سروزی مترشحه از سلولهای مزوتلیال وجود دارد. این مایع یک عمل لغزندگی دارد و باعث حرکت آزاد یک سطح صفاقی روی سطح دیگر می شود. در موارد غیر طبییعی ممکن است تجمع مایع (ascites ) یا خون (hemoperitoneum) یا هوا (pneumoperitoneum) در داخل حفره ی صفاقی وجود داشته باشد.

2_ حفره ی صفاق عمدتا به دو قسمت تقسیم می شود :

a) قسمت اصلی و بزرگتر به نام greater sac
b) بخش کوچکتر که در پشت معده ، lesser omentum و کبد قرار گرفته و lesser sac نام دارد.
این دو حفره توسط سوراخ اپی پلوئیک ( سوراخ winslow ) با یکدیگر ارتباط دارند.

3_ حفره های کوچک یا بن بست های صفاقی ممکن است توسط چین های کوچک صفاقی از حفره اصلی جدا شوند. این بن بست ها یا حفره های صفاقی اهمیت کلینیکی دارند . فتق های داخلی ( Internal hernia) ممکن است در این بن بست ها اتفاق بیفتد.

اختلافات جنسی

در مردان صفاق یک کیسه ی بسته است که توسط مزوتلیوم ( اپی تلیوم مسطح ) پوشیده شده است. صفاق در زنان ویژگی های زیر را دارد :

1_ حفره ی صفاق از طریق لوله های رحم با خارج ارتباط می یابد.
2_ صفاق پوشاننده ی تخمدان ها توسط اپی تلیوم مکعبی پوشیده شده است.
3_ صفاق پوشاننده ی فیمبریا توسط اپی تلیوم منشوری مژه دار پوشیده شده است.

اعمال صفاق

1_ حرکات احشاء:
عملکرد اصلی صفاق فراهم کردن یک سطح لغزنده برای حرکات آزاد احشاء شکمی است. این لغزندگی ، حرکات پریستالتیک معده و روده ، حرکات شکمی در طول تنفس و تغییرات دوره ای در ظرفیت احشاء توخالی ( پر و خالی شدن آنها ) را ممکن می سازد.کار این روده ها به دلیل آویزان بودن آنها توسط چین های بزرگ صفاقی و افزایش تحرک آنها به میزان زیادی افزایش می یابد.

2_ محافظت از احشاء:
صفاق محتوی سلول های بیگانه خوار متعددی است که در برابر عفونت دفاع می کنند. لنفوسیت های موجود در مایع صفاقی طبیعی مکانیسم های دفاعی ایمونولوژیک سلولی و همورال را انجام می دهند.
Greater omentum این توانایی را دارد که به طرف مکان های عفونت حرکت کند و آنها را کاملا در بر گیرد تا از گسترش عفونت جلوگیری کند. به همین دلیل چادرینه ی بزرگ اغلب پلیس شکم خوانده می شود.

3_ جذب و دیالیز :

مزوتلیوم به عنوان یک غشاء نیمه تراوا عمل می کند که مایعات و مولکول های کوچک محلول های متنوع می توانند از آن عبور کنند.بنابراین صفاق می تواند مایعاتی را که به داخل حفره ی صفاقی تزریق می کنند جذب کند. آب و مواد شبه کریستالی مستقیما به داخل مویرگ های خونی جذب می شوند در صورتی که کلوئید ها با کمک بیگانه خوار ها به داخل سیستم لنفاوی راه می یابند. بیشترین قدرت جذبی در قسمت فوقانی شکم ( ناحیه ی Sub phrenic ) است که ناشی از وسیع بودن این ناحیه و نیز افزایش جذب در اثر حرکات تنفسی است.
از لحاظ درمانی حجم های قابل توجه مایع می تواند از طریق صفاق وارد بدن شود . برعکس متابولیت هایی نظیر اوره می توانند توسط مایعی که به طور مصنوعی درون حفره ی صفاقی وارد می گردد ، برداشته شوند. این روش دیالیز صفاقی خوانده می شود.

4_ قدرت بهبودی و چسبندگی :
سلول های مروتلیال صفاق می توانند به فیبروبلاست ها ( که باعث تسریع در بهبودی زخم می شوند ) تبدیل شوند. این سلول ها ممکن است اتصالات غیر طبیعی داشته باشند که باعث انسداد در ارگانهای توخالی شود.

5_ ذخیره ی چربی :
چین های صفاقی می توانند مقادیر زیادی چربی ، خصوصا در افراد چاق ذخیره کنند.

parand
11-07-2009, 07:12 AM
چین های صفاقی روده :
* با اشاره ی مختصری به جنین شناسی روده چین های صفاقی بهتر درک می شوند .
روده ی در حال تکامل به سه قسمت تقسیم می شودکه هر قسمت توسط شریان خاصی تغذیه می شود :
1_ که توسط شریان سیلیاک تغذیه می شود.
2_ که توسط شریان مزانتریک فوقانی تغذیه می شود.
3_ Hindgutf که توسط شریان مزانتریک تحتانی تغذیه می شود.
شریان های سیلیاک ، مزانتریک فوقانی و مزانتریک تحتانی شاخه هایی قدامی از آئورت شکمی هستند.

جدا از برخی از ساختمان های دیگر forgutمری ، معده و بخش فوقانی دئودنوم ( تا محل ورود مجرای مشترک صفراوی ) را تشکیل می دهد.
Midgut بقیه ی دئودنوم ، ژژنوم ، ایلئوم ، آپاندیس ، سکوم ، کولون صعودی و دو سوم راست کولون عرضی را می سازد.
Hindgut یک سوم چپ کولون عرضی ، کولون نزولی ، کولون سیگموئید ، رکتوم و دو سوم فوقانی کانال آنال ( تا خط شانه ای ) را می سازد .
بخش شکمی forgutهم از طرف قدام و هم از طرف خلف توسط مزانتر ها آویزان شده است . مزانتر قدامی forgutمزوگاستر قدامی ومزانتر خلفی آن مزوگاستر خلفی نامیده می شود.


مزوگاستر قدامی :

مزوگاستر قدامی توسط کبد در حال تکامل به یک بخش قدامی و یک بخش خلفی تقسیم می شود. بخش قدامی لیگامان های کبد ( فلسی فورم ، مثلثی راست و چپ ، لایه های فوقانی و تحتانی لیگامان کرونری ) را تشکیل می دهد.
بخش پشتی مزوگاستر قدامی lesser omentum را می سازد.

مزوگاستر خلفی :

a) بخش بزرگتر ( دمی ) مزوگاستر خلفی بسیار وسیع شده و greater omentum را می سازد.
b) طحال در بخش کرانیال ( سری ) مزوگاستر تکامل می یابد و آن را به دو بخش قدامی و خلفی تقسیم می کند. بخش قدامی لیگامان معده ای _ طحالی ( gastro splenic ) و بخش خلفی لیگامان طحالی _ کلیوی ( lieno renal ) را تشکیل می دهد.
c) قسمت اعظم بخش کرانیال مزوگاستر خلفی لیگامان گاستروفرنیک را می سازد.
midgutوhindgut فقط مزانتر خلفی دارند که مزانتر ژژنوم ، ایلئوم ، مزوآپاندیس ، مزوکولون عرضی و مزوسیگموئید را می سازد. مزانتر های دئودنوم ، کولون صعودی ، کولون نزولی و رکتوم در طول تکامل از بین می روند.

parand
11-07-2009, 07:13 AM
یک چین صفاقی است که از خم کوچک معده و cm5/2 اول دئودنوم به طرف کبد امتداد می یابد. قسمتی از چادرینه ی کوچک بین معده و کبد لیگامان معدی _ کبدی ( hepato gastric.lig ) را می سازد. بخشی از lesser omentom که بین دئودنوم و کبد قرار دارد لیگامان هپاتودئودنال ( hepato duodenal lig )خوانده می شود.
در پشت چادرینه ی کوچک قسمتی از lesser sac قرار می گیرد. در قسمت فوقانی و عقب کنار راست چادرینه ی کوچک که آزاد است سوراخی به نام اپی پلوئیک (epiploic foramen) وجود دارد که حفره ی بزرگ ( greater sac ) را به حفره ی کوچک ( lesser sac )مرتبط می کند.

اتصالات :

Lesser omentum به خم کوچک معده و کنار فوقانی cm2 ایتدایی دئودنوم اتصال می یابد.این چادرینه در بالا به کبد متصل می شود که خط اتصال در این ناحیه به شکل حرف L برعکس است.
قسمت عمودی L به بخش تحتانی شیار لیگامان وریدی و بخش افقی به حاشیه های ناف کبد ( دروازه کبد ) اتصال می یابد.

محتویات :

11) لبه ی آزاد lesser omrntum که در سمت راست آن قرار دارد حاوی بخش های زیر است :
1_ شریان کبدی خاص
2_ ورید پورت
3_ مجرای صفراوی
4_ غدد و عروق لنفاوی
5_ شبکه ی عصبی هپاتیک
تمام این عناصر در داخل یک غلاف فیبروزی که در اطراف عروق است در بر گرفته شده اند.

21) چادرینه ی کوچک در طول خم کوچک معده و کنار فوقانی دئودنوم حاوی بخش های زیر است :
1_ عروق گاستریک راست
2_ عروق گاستریک چپ
3_ غدد لنفاوی و عروق لنفاتیک گروه گاستریک
4_ شاخه هایی از اعصاب گاستریک
مزانتری ( Mesentery )
مزانتر روده ی کوچک ( مزانتر حقیقی ) یک چین بادبزنی شکل پهن از صفاق است که قوس های ژژنوم و ایلئوم 0را از دیواره ی خلفی شکمی آویزان نگه می دارد.

کنارهای آن :

A) کنار اتصال یافته یا ریشه ی مزانتر 6 اینچ طول دارد و به صورت مایل به طرف پایین و راست کشیده شده ، از خم دئودنوژژنال ( در کنار چپ مهره ی L2 ) تا بخش فوقانی مفصل ساکروایلیاک راست امتداد می یابد. این کنار از روی ساختمان های زیر عبور می کند :
1_ قسمت سوم دئودنوم ، در جایی که عروق مزانتریک فوقانی وارد مزانتر می شوند.
2_ آئورت شکمی
3_ I.V.C
4_ حالپ راست
5_ عضله ی پسواس ماژور راست
B ) کنار آزاد یا روده ای 6 متر طول دارد و با اتصال به روده و در بر گرفتن آن صفاق احشایی را تشکیل می دهد ارتفاع مزانتری در بخش مرکزی آن به حداکثر خود می رسد ( 8 اینچ ) اما این ارتفاع به تدریج به طرف دو انتها کاهش می یابد.

توزیع چربی :

چربی بیشتر در بخش تحتانی مزانتر تجمع یافته است. این چربی از ریشه تا کنار روده ای گسترش دارد. بنابر این در بخش فوقانی مزانتر چربی کمتری نسبت به ریشه تجمع می یابد.
* نزدیک کنار روده ای مناطق بیضوی یا دایره ای شفاف و عاری از چربی به نام پنجره ( window ) وجود دارد.

محتویات :

1_ شاخه های ژژنال و ایلئال شریان مزانتریک فوقانی
2_ وریدهای همراه شریان ها
3_ شبکه ی عصبی اتونومیک
4_ لنفاتیک ها ( لاکتئال ها )
5_ 100 تا 200 غده ی لنفاوی
6_ بافت همبندی همراه با چربی

parand
11-07-2009, 07:14 AM
یک چین کوچک و مثلثی شکل از صفاق است که آپاندیس را از سطح خلفی انتهای تحتانی مزانتر نزدیک به محل اتصال ایلئوسکال آویزان نگه می دارد .غالبا این چین به طرف بالا تا نوک آپاندیس امتداد می یابد ولی گاهی به یک سوم دیستال آن نمی رسد.این چین محتوی عروق ، اعصاب ، غدد لنفاوی ولنفاتیک های آپاندیس است.

مزوکولون عرضی ( Transvers meso colon )

یک چین وسیع صفاقی است که کولون عرضی را به بخش فوقانی دیواره ی خلفی شکم آویزان می کند.

اتصالات :
ریشه ی مزوکولون عرضی به سطح قدامی سر و کنار قدامی پانکراس متصل است. خط اتصال به صورت یک خط افقی با کمی انحراف به سمت بالا و چپ است.

محتویات :
عروق کولیک میانی ، اعصاب ، غدد لنفاوی و لنفاتیک های کولون عرضی است.

مزو کولون سیگموئید ( sigmoid meso colon )

يک چين مثلثی شکل صفاقی است که کولون سيگموئيد را از ديواره ی لگنی آويزان نگه می دارد.

اتصالات:
ريشه شبيه حرف V برعکس است. راس آن روی حالپ چپ و در انتهای شريان ايلياک خارجی چپ قرار دارد. بازوی چپ V در طول نيمه فوقانی شريان ايلياک خارجی چپ و بازوی راست به ديواره خلفی لگن اتصال دارد. اين اتصال از راس شروع شده و به سمت پائين و داخل آمده و تا خط وسط بدن در محازات مهره S3 ادامه می يابد.

محتویات:

عروق رکتال فوقانی و سیگموئیدی ، اعصاب ، غدد لنفاوی و لنفاتیکهای کولون سیگموئید
انعطاف( برگشتن) صفاق بر روی کبد:
صفاق در زمان رسیدن به کبد از دو لایه از چادرینه کوچک تشکیل شده که از روی سطح کبد عبور می کند. بعد از پوشاندن سطوح کبد بر روی دیافراگم و دیواره قدامی شکم به شکل تعدادی لیگامان بر می گردد. این لیگامان ها شامل لیگامان فلسی فورم، مثلثی چپ، کرونری و مثلثی راست می باشد.

ليگامان فلسی فورم:
يک چين داسی شکل از صفاق است که سطح قدامی فوقانی کبد را به ديواره قدامی شکم و به زير ديافراگم وصل مي کند. در لبه آزاد اين لیگامان رباط گرد کبدی ( Ligamentum teres) قراردارد.
لیگامان گرد باقیمانده جنینی ورید نافی چپ است که از ناف تا کنار تحتانی وسطح تحتانی کبد امتداد می یابد و در انتهای چپ دروازه کبد در مقابل لیگامان وریدی به شاخه چپ ورید پورتال می پیوندد.

parand
11-07-2009, 07:14 AM
وضعیت قرارگیری حفره بزرگ(Greater sac ) با دنبال کردن صفاق در برش های ساجیتال و عرضی مورد مطالعه قرار می گیرد.


بررسی صفاق در برش ساجيتال از حفره شکمی :

از ناف به سمت بالا موارد زیر را می بینیم.
1 صفاق پوشاننده ی دیواره قدامی شکم شامل لیگامان فلسی فورم
2 صفاق پوشاننده ی سطوح قدامی و تحتانی کبد
3 لایه ی قدامی Lesser omentum
4 صفاق پوشاننده ی سطح قدامی معده
5 اولین لایه ی omentum Greater که به چهارمین لایه تبدیل شده و به دیواره ی خلفی بدن می چسبد.
6 لایه ی قدامی مزوکولون عرضی که بعد از عبور از محیط کولون به لایه ی خلفی تبدیل می گردد.
7 صفاق پوشاننده ی دیواره خلفی شکم در بالای ریشه مزانتر
8 لایه ی قدامی ( راست) مزانتر که روده ی کوچک را دور می زند تا به لایه ی خلفی ( چپ) تبدیل شود.
9 صفاق پوشاننده ی دیواره ی خلفی شکم که در جلوی رکتوم به داخل لگن حقیقی پائین می آید.
10 در مردان صفاق از جلوی رکتوم به طرف مثانه عبور می کند تا بن بست رکتووزیکال را بسازد. در زنان از جلوی رکتوم به طرف رحم رفته و بن بست رکتویوترین( recto uterine ) یا بن بست دوگلاس را ساخته و نیز از سمت رحم به طرف مثانه بن بست مثانه ای – رحمی( vesico uterine ) را می سازد.
11 هم در زنان و هم در مردان صفاق از مثانه ی اولیه به طرف دیواره ی قدامی شکم می رود تا حدود ساجیتال صفاق را کامل کند.
* lesser sac در جلو توسط چادرینه ی کوچک ( لایه ی خلفی ) ، صفاق پوشاننده سطح خلفی معده ، لایه های سوم و چهارم چادرینه ی بزرگ و صفاق پوشاننده ی بخش فوقانی دیواره ی خلفی شکم محدود می شود.
بررسی صفاق در برش عرضی بالاتر از سطح مزوکولون عرضی :


با شروع از دیواره ی قدامی شکم به طرف چپ لیگامان فلسی فورم صفاق را می توان به ترتیب زیر دنبال کرد :

1_ لایه ی چپ لیگامان فلسی فورم
2_ بر روی کبد تا دروازه ی کبد
3_ لایه ی قدامی چادرینه ی کوچک
4_ جلوی معده
5_ لایه ی چپ لیگامان گاسترواسپلنیک
6_ بر روی طحال
7_ لایه ی چپ لیگامان لینورنال
8_ دیواره ی خلفی شکم در جلوی کلیه و به دنبال آن به دیواره ی قدامی شکم برمی گردد.
b) صفاق لایه ی راست لیگامان فلسی فورم از روی کبد عبور کرده و از آنجا به طرف :
1_ لایه ی خلفی چادرینه ی کوچک
2_ دیواره ی خلفی معده
3_ لایه ی راست لیگامان های gastro phrenic و lieno renal
4_ دیواره ی خلفی شکم
و مجددا به دیواره ی قدامی شکم می رسد.
* توجه داشته باشید که قسمت عمده ی این برگشت ها حدود lesser sac را مشخص می نمایند.


بررسی صفاق در برش عرضی پايين تر از سطح کولون عرضی :

در پشت دیواره ی قدامی شکم تعدادی از چین های صفاقی و حفرات وجود دارند.

با شروع از نقطه ی وسط موارد زیر را به ترتیب می بینیم :

1_ چین نافی میانی ( median umbilical fold ) که توسط لیگامان نافی میانی ( باقیمانده اوراکوس ) به وجود آمده است.
2_ حفره ی اینگوینال داخلی
3_ چین نافی داخلی که توسط شریان مسدود شده ی نافی به وجود آمده است.
4_ حفره ی اینگوینال خارجی ( lateral inguinal fossa)
5_ چین نافی خارجی که توسط عروق اپی گاستریک تحتانی به وجود آمده است.
6_ حفره ی فمورال که روی دیواره ی فمورال قرار گرفته است.
* اگر صفاق را به سمت خارج دنبال کنیم از روی قسمت حارجی شکم عبور می کند تا به دیواره ی خلفی شکم برسد. نزدیک خط میانی ، صفاق با دو لایه ی مزانتری ممتد شده و بنابر این به روده ی کوچک می رسد.در این سطح چادرینه ی بزر گ را به صورت چهار لایه می بینیم که در بین روده ها و دیواره ی قدامی شکم قرار دارد.

parand
11-07-2009, 07:15 AM
در این برش اجزاء زیر دیده می شود.
1_ بن بست recto vesical
2_ حفره ی para rectal
3_ چین های sacro genital که حد خارجی بن بست recto vesical را می سازند.
4_ حفره ی para vesical
5_ کولون سیگموئید و مزوکولون

بررسی صفاق در برش عرضی از لگن کوچک ( زن ) :

در این برش اجزاء زیر دیده می شود.
1_ رحم و لیگامان های پهن آن یک دیواره ی عرضی در طول لگن می سازد.
2_ حفره ی پارا رکتال
3_ حفره ی پارا وزیکال
4_ بن بست رحمی _ رکتومی ( recto uterine )
5_ بند تخمدان ( meso ovary ) که توسط آن تخمدان از لایه ی خلفی ( فوقانی ) لیگامان پهن آویزان می شود.

سوراخ اپی پلوئیک Epiploic foramen
یک منفذ عمودی شبیه سوراخ است که از طریق آنlesser sac با greater sac ارتباط می یابد. این سوراخ همچنین شکاف lesser sac یا سوراخ وینسلو نیز نامیده می شود. این سوراخ در پشت لبه آزاد سمت راست چادرینه ی کوچک در سطح دوازدهمین مهره ی سینه ای ( T12 ) قرار دارد.

حدود این سوراخ :

در جلو : لبه ی آزاد سمت راست چادرینه ی کوچک که محتوی ورید پورت ، شریان کبدی و مجرای صفراوی است.
در عقب : I.V.C ، غده ی فوق کلیوی راست و مهره ی T12
در بالا : لوب دم دار کبد
در پایین : اولین بخش دئودنوم و بخش افقی شریان کبدی
آناتومی کاربردی :
فتق های داخلی ( Internal hernia ) از طریق این سوراخ می تواند به داخل lesser sac راه یابد.

Lesser sac ( omental bursa):

یک بن بست بزرگ از حفره ی صفاق است که در پشت معده ، چادرینه ی کوچک و لوب دم دار کبد قرار گرفته است. این حفره به جز در بخش فوقانی کنار راستش یعنی در جایی که از طریق سوراخ اپی پلوئیک با greater sac ارتباط می یابد ، در بقیه ی قسمت ها بسته می باشد.

حدود این حفره :
دیواره ی قدامی:

1_ لوب دم دار کبد
2_ چادرینه ی کوچک
3_ معده
4_ دو لایه ی قدامی چادرینه ی کوچک
دیواره ی خلفی:
1_ عناصر تشکیل دهنده ی بستر معده
2_ دو لایه ی خلفی چادرینه ی بزرگ

کنار راست:

1_ انعطاف صفاق از دیافراگم به طرف کنار راست لوب دم دار در طول کنار چپ I.V.C
2_ کف سوراخ اپی پلوئیک
3_ انعطاف صفاق از سر و گردن پانکراس به طرف سطح خلفی اولین بخش دئودنوم ( در سمت داخل شریان گاسترو دئودنال )
4_ لبه ی آزاد سمت راست امنتوم بزرگ در جایی که دومین و سومین لایه ی امنتوم با یکدیگر ممتد می شود ، شکل می گیرد.

کنار چپ :

1_ لیگامان گاسترو فرنیک
2_ لیگامان گاسترو اسپلنیک لینورنال که بن بست های طحالی را محدود می کنند.
3_ لبه ی آزاد سمت چپ چادرینه ی بزرگ در جائیکه مجددا دومین و سومین لایه ی چادرینه بزرگ با هم ممتد می شوند، شکل می گیرد.
کنار فوقانی :
توسط انعطاف صفاق به طرف دیافراگم از نای ، شیار لیگامان وریدی و کنار فوقانی لوب دم دار کبد شکل می گیرد.

کنار تحتانی :
توسط امتداد دومین و سومین لایه های چادرینه ی بزرگ و حاشیه ی تحتانی آن شکل می گیرد. در بالغین قسمتی از کیسه که زیر سطح کولون عرضی است ، با یکی شدن دومین و سومین لایه محو می شود.

parand
11-07-2009, 07:16 AM
1_ مسیر شریان هپاتیک که به طرف پایین و جلو است یک چین داسی شکل از صفاق را در دیواره ی خلفی تشکیل می دهد که به عنوان چین gastro phrenic شناخته می شود. به طریق مشابه مسیر شریان گاستریک چپ به طرف بالا چینی به نام چین gastro pancreatic را می سازد. این چین ها lesser sac را به یک بن بست فوقانی و یک بن بست تحتانی تقسیم می کنند.
2_ بن بست فوقانی lesser sac در عقب چادرینه ی کوچک و کبد قرار دارد . بخشی که در عقب چادرینه ی کوچک قرار دارد به عنوان وستیبول ( دهلیز ) lesser sac نیز شناخته می شود.
3_ بن بست تحتانی lesser sac در پشت معده و درون چادرینه ی بزرگ قرار دارد.
4_ بن بست طحالی lesser sacدر بین لیگامان های گاستروفرنیک و لینورنال قرار دارد.

آناتومی کاربردی

1_ فتق احتقانی داخلی از طریق سوراخ اپی پلوئیک به داخل lesser sac ، از طریق چادرینه بزرگ قابل دسترسی است. زیرا سوراخ اپی پلوئیک به دلیل عناصر مهمی که در داخل آن است نمی تواند بزرگتر شود.
2_ زخم های قسمت خلفی معده ممکن است به داخل lesser sac سرباز کند. مایع نشت کرده از طریق سوراخ اپی پلوئیک به بن بست کبدی _ کلیوی ( hepato renal) راه می یابد.در برخی مواقع سوراخ وینسلو به دلیل چسبندگی بسته می شود سپس lesser sac متسع می شود در این حالت می توان با عبور دادن لوله ای از میان چادرینه ی کوچک آن را تخلیه نمود.

نواحی مخصوص حفره ی صفاق :

از نظر جراحی ، حفره ی صفاق دو بخش عمده دارد :
1_ شکم حقیقی
2_ حفره ی لگنی

حفره ی شکمی توسط مزوکولون عرضی و کولون عرضی به بخش های فوق کولونی ( supracolic ) و تحت کولونی ( infra colic ) تقسیم می گردد. بخش فوق کولونی در اثر انعطاف صفاق در اطراف کبد به تعدادی فضاهای sub phrenic تقسیم می شود. بخش تحت کولونی توسط مزانتر به دو بخش راست و چپ تقسیم می گردد.
علاوه بر آن ناودان پاراکولیک راست در سمت خارج کولون صعودی و ناودان پاراکولیک چپ در سمت خارج کولون نزولی قرار دارد.

* فضاهای sub phrenic :

این فضاها درست در زیر دیافراگم و مجاور با کبد قرار دارند.

تقسيم بندی :

* فضاهای داخل صفاقی این ناحیه عبارتند از :
1_ فضای قدامی چپ
2_ فضای خلفی چپ
3_ فضای قدامی راست
4_ فضای خلفی راست

* فضاهای خاج صفاقی این ناحیه عبارتند از :

1_ فضای خارج صفاقی راست
2_ فضای خارج صفاقی چپ

برخی جزئیات در مورد این فضاها به قرار زیر است :

1_ فضای قدامی چپ بین لوب چپ کبد و دیافراگم ، در جلوی لیگامان مثلثی چپ قرار دارد. این فضا به طرف جلوی چادرینه ی کوچک و معده امتداد می یابد و در سمت چپ به طحال می رسد.

نکته :
ممکن است به دنبال عمل جراحی بر روی معده ، طحال ، خم طحالی کولون و دم پانکراس آبسه هایی در این ناحیه به وجود آید.

2_ فضای خلفی چپ منحصرا همانlesser sacاست.
3_ فضای قدامی راست بین لوب راست کبد و دیافراگم در جلوی لایه ی قدامی لیگامان کرونری ولیگامان مثلثی راست قرار دارد. ممکن است عفونت از کیسه ی صفرا ، آپاندیس و یا به دنبال اعمال جراحی بر روی قسمت فوقانی شکم به این ناحیه گسترش یابد.
4_ فضای خلفی راست بن بست کبدی _ کلیوی ( هپاتو رنال ) را تشکیل می دهد.
5_ فضای خارج صفاقی راست که با فضای برهنه ی کبدی ( bare area) مطابقت دارد، بین ناحیه ی برهنه و دیافراگم واقع است . این ناحیه به وسیله ی لایه های فوقانی و تحتانی لیگامان کرونری ( در بالا و پایین ) محدود شده است. عفونت می تواند از کبد به این فضا گسترش یابد.
6_ فضای خارج صفاقی چپ در اطراف غده ی فوق کلیوی و قطب فوقانی کلیه ی چپ قرار دارد. این ناحیه محلی است برای تشکیل آبسه های اطراف کلیه.

* بن بست هپاتورنال

حدود :
در جلو :
سطح تحتانی لوب راست کبد و کیسه ی صفرا
در عقب :
1_ غده ی فوق کلیوی راست
2_ بخش فوقانی کلیه ی راست
3_ دومین قسمت دئودنوم
4_ خم کبدی کولون
5_ مزوکولون عرضی
6_ بخشی از سر پانکراس

در بالا :
لایه ی تحتانی لیگامان کرونری
در پايين :
حفره ی عمومی صفاق

* اهمیت جراحی :

این فضا دارای اهمیت قابل توجهی است زیرا در وضعیت طاق باز ، پایین ترین ( عمیق ترین ) قسمت حفره ی حقیقی شکم است. مایعات تمایل دارند در اینجا تجمع یابند و شایع ترین محل برای تشکیل آبسه های sub phrenic است. این آبسه ها ممکن است در اثر گسترش عفونت از کیسه ی صفرا ، آپاندیس یا ارگان های دیگر به این ناحیه تشکیل شود.


* بخش infra colic حفره ی صفاقی
بخش infra colic راست بین کولون صعودی و مزانتر و در زیر مزوکولون عرضی قرار دارد. این ناحیه مثلثی شکل و راس آن در پایین قرار گرفته است.
بخش infra colic چپ بین کولون نزولی و مزانتر قرار دارد. این ناحیه نیز مثلثی شکل و راس آن در بالا قرار دارد. قسمت تحتانی این نواحی آزادند و به درون لگن راه دارند.

parand
11-07-2009, 07:17 AM
* ناودان های para colic

ناودان پاراکولیک راست در انتهای فوقانی خود به بن بست هپاتورنال راه می یابد. این ناحیه ممکن است با انتشار عفونت به سمت پایین از طریق بن بست هپاتورنال یا lesser sac یا با انتشار عفونت به سمت بالا از طریق آپاندیس عفونی شود.

ناودان پاراکولیک چپ در انتهای تحتانی خود به طور آزادانه به لگن را می یابد. این ناودان در قسمت فوقانی توسط لیگامان فرنیکو کولیک از طحال و فضای طحالی _ کلیوی جدا می شود. این ناحیه ممکن است از طریق بخش supra colic و یا از طریق گسترش عفونت لگنی به سمت بالا عفونی شود.

* بن بست recto uterine

در وضعیت ایستاده این بن بست عمیق ترین نقطه ی حفره ی صفاق است.
حدود :
قدامی : رحم و فورنیکس خلفی واژن
خلفی : رکتوم
تحتانی : چین رکتو واژینال صفاق

* اهميت جراحی :

1_ کف بن بست cm5/5 از مقعد فاصله دارد و به راحتی توسط عبور یک انگشت از رکتوم یا واژن لمس می شود. در مردان بن بست مثانه ای _ رکتومی ( رکتو وزیکال ) که cm5/7 بالای مقعد قرار دارد ، مطابق با این بن بست است.
2_ این بن بست عمیق ترین بخش حفره ی صفاقی است و چرک تمایل دارد که در این محل تجمع یابد.
3_ این بن بست می تواند از طریق رکتوم یا فورنیکس خلفی واژن تخلیه گردد.
حفرات صفاقی ( بن بست ها )
محفظه های کوچکی از حفره ی صفاقی هستندکه توسط چین های صفاقی کوچک و ناپایدار احاطه شده اند. این حفرات معمولا در مناطق متغیر بین بخش های جذب شده و جذب نشده ی مزانتر ایجاد می شوند. این حفرات که بیشتر در جنین قابل مشاهده هستند و در افراد بالغ از بین رفته اند،گاهی مواقع مکان بالقوه ای برای ایجاد فتق های داخلی و احتقانی می باشند.

* طبقه بندی :

a) lesser sac که بزرگترین بن بست است و همیشه وجود دارد.
b) حفرات ( بن بست های ) دئودنال که شامل موارد زیر است :

1_ بن بست دئودنال فوقانی :

در50 درصد موارد وجود دارد و در سطح مهره ی L2 قرار گرفته است. این بن بست cm2 عمق داشته و سوراخ آن به طرف پایین است.

2_ بن بست دئودنال تحتانی :

در75 درصد موارد وجود دارد و در سطح مهره ی L3قرار گرفته است. این بن بست cm3 عمق داشته و سوراخ آن به طرف بالا است.

3_ بن بست پارا دئودنال :

در 20 درصد موارد وجود دارد. ورید مزانتریک تحتانی در زیر این چین صفاقی قرار دارد. سوراخ این بن بست در سمت راست قرار گرفته است.

4_ بن بست رترودئودنال :
گهگاهی وجود دارد. بزرگ ترین بن بست دئودنال است که cm10_8 عمق دارد. سوراخ آن به طرف چپ است.

5_ بن بست دئودنوژژنال ( مزوکوليک ):در 20 درصد موارد وجود دارد . حدود cm3 عمق داشته و سوراخ آن متوجه پایین و راست است.

6_ حفره ی mesentriea_ parietal ( waldeyer )
در یک درصد موارد وجود دارد. در خلف بخش فوقانی مزانتر واقع است. سوراخ آن متوجه ی سمت چپ است. عروق مزانتریک فوقانی در چینی از صفاق که این حفره را پوشانده است قرار دارند.
a) حفره های سکال ( caecal fossa ) که شامل موارد زیر است :

1_ بن بست ایلئوسکال ( ایلئوکولیک ) فوقانی :
به طور معمول وجود دارد. به وسیله ی یک چین عروقی ( شریان ایلیوکولیک ) که در بین ایلئوم و کولون صعودی است ، تشکیل می شود.سوراخ آن متوجه ی پایین و چپ است.

2_ بن بست ایلئوسکال ( ایلئوکولیک ) تحتانی :
توسط چین غیر عروقی پوشیده شده است. البته این چین همیشه بدون عروق خونی نیست. سوراخ آن متوجه ی پایین و چپ است.

3_ بن بست رتروسکال :
در پشت سکوم قرار دارد. اغلب محتوی آپاندیس است و سوراخ آن متوجه ی پایین است.
d) بن بست بين سيگموئيدي :
پیوسته در جنین و شیرخواران وجود دارد اما ممکن است با افزایش سن محو شود.

این بن بست در پشت راس مزوکولون سیگموئید قرار دارد و راس آن به طرف پایین است.

parand
11-07-2009, 07:17 AM
1_ تجمع مایع در حفره ی صفاق را آسیت می گویند.علل شایع آسیت عبارتند از : سیروز کبدی ، توبرکولوز صفاقی ، نارسایی احتقانی قلب و ترشح بدخیم صفاق.

2_ مایع داخل شکم توسط سوراخ کردن شکم در خط وسط بدن در حد فاصل بین ناف و سمفیز پوبیس و یا دقیقا در بالای خار خاصره ای قدامی _ فوقانی ( ASIS) برداشته می شود. این روش را para centesis می گویند.

3_ التهاب صفاق پریتونیت نامیده می شود. در صورت مبتلا شدن یک ارگان ممکن است به یک ناحیه محدود باشد و یا به صورت عمومی باشد. حالت عمومی آن بسیار خطرناک است.

4_ وجود هوا در حفره ی صفاقی pneumoperitoneum خوانده می شود که ممکن است به طور مصنوعی توسط پزشک یا بعد از سوراخ شدن معده یا روده ها رخ دهد.

5_ laoaroscopy :
معاینه ی مستقیم حفره ی صفاق است که توسط وسیله ای به نام لاپاراسکوپ انجام می گیرد.

6_ laparoctomy :
باز کردن حفره ی شکمی ( توسط یک جراح ) را لاپاراکتومی می گویند

parand
16-07-2009, 05:54 PM
یک شاخه مو شامل:
شفت مو(قسمتی که از پوست خارج شده و قابل رویت است)
ریشه مو (قسمتی که زیر پوست قرار گرفته)

فولیکول مو (مسیری لوله مانند در ناحیه درم که ریشه مو در آنجا رشد می کند) می باشد.
در انتهای فولیکول ناحیه ای برجسته است به نام با لب که پیگمان رنگی ملانین در آن تولید می شود در موهای مشکی این قسمت سیاه بوده و در موهای روشن و سفیدبی رنگ می باشد.
قسمت انتهای بالب دارای یک فرورفتگی است و بافت پیوندی که از درم به این قسمت وارد شده درمال پاپیلا نامیده میشود .درمال پاپیلا توسط مویرگهای خونی تغذیه میشودومسئول تولید موی جدید میباشند.
ترکیب اصلی مو یک پروتئین ساختمانی قوی به نام کراتین می باشد این پروتئین در ناخن و سطح خارجی پوست هم وجود دارد.



هر شاخه مو از سه لایه تشکیل شده :
1) داخلی ترین لایه مدولا نامیده میشودو فقط در موهای ضخیم وجود دارد این لایه نور را به خوبی منعکس میکند و باعث میشودرنگ مو درآفتاب نسبت به سایه متفاوت باشد.
2) لایه میانی کورتکس نامیده میشود و لایه ای است که استحکام و رنگ و حالت مو را مشخص میکند.
3) خارجی ترین لایه کوتیکول نامیده میشودو این لایه نازک و بدون رنگ می باشد و نقش آن محافظت از لایه ضخیم و ملانین دار کورتکس می باشد.

آناتومی فولیکول مو:
وقتی دقیق به پوست سر نگاه کنیم متوجه می شویم موها انفرادی رشد نمی کنند . آنها در گروه های یک ، دو ، سه ، چهار تایی از سطح پوست خارج می شوند.
ریشه های این دسته های مو توسط یک غشاء ظریف احاطه می شوند و مانند واحدهای مجزا از هم، در پوست سر توزیع میشوند که به هر کدام یک واحد فولیکولی گفته می شود.
موها در هر واحد فولیکولی در سطح پوست کاملا نز دیک یکدیگر و هر چه در درم پایین میروند از یکدیگر فاصله میگیرند.
هر واحد شامل ریشه های موی نزد یک به یکدیگر، غدد چربی کوچک، رگهای خونی تغذیه کننده و رشته های عصبی می باشد.
این واحدهای فولیکولی 1 تا 5/1 میلی متر از یکدیگر فاصله دارند.
در حالتی که دو واحد فولیکولی خیلی نزدیک هم باشند مجموع آن دو واحد، فولیکولار گروپ نامیده میشود.

دکتر محمد علي نيلفروش زاده

parand
21-07-2009, 08:42 AM
دستگاه گوارش
دستگاه گوارش از لوله گوارش و اعضاي مرتبط با آن تشكيل مي شود. لوله گوارش يك لوله پيچ خورده به طول حدود7 ‌متر است كه غذا در حين هضم شدن از آن عبور مي كند. اين لوله شامل دهان، حلق، مري، معده، روده هاي كوچك و بزرگ، راست روده و مقعد است. اعضاي گوارشي مرتبط عبارتند از3 ‌جفت غده بزاقي، كبد، لوزالمعده و كيسه صفرا. دستگاه گوارش، غذا را به قطعات كوچكتر تبديل مي كند تا به وسيله سلول هاي بدن قابل استفاده شوند و مواد باقيمانده را به شكل مدفوع، دفع مي‌كند.


صفاق
يك غشاي چين خورده به نام صفاق، سطح دروني جدار شكم و تمامي اعضاي گوارشي را مي پوشاند.


دهان و مري
فرايند گوارش در دهان آغاز مي شود. عمل دندان ها و زبان در طول جويدن، غذا را براي بلع به قطعات نرم و كوچكتر تبديل مي كند و از طرفي مواد موجود در بزاق، كربوهيدارت هاي موجود در غذا را تجزيه مي كنند. در هنگام بلع، زبان لقمه غذا را از گلو به مري مي راند. در همين زمان، كام نرم حفره بيني را مي بندد و اپي گلوت كه يك زايده كوچك غضروفي در پشت زبان است، حركت كرده، حنجره را مي بندد و به اين ترتيب غذا وارد بيني يا حنجره نمي شود.


معده
غذا از مري به داخل معده مي رود. آنجا ممكن است به هم خوردن و تجزيه جزئي آن به وسيله مايعات گوارش كننده تا 5 ساعت طول بكشد تا تبديل به يك ماده نيمه مايع به نام سوپ معدي شود. مايعات بلعيده شده مثل آب و الكل از معده و روده مستقيماً‌ در عرض چند دقيقه عبور مي كنند.

روده كوچك
سوپ معدي وارد دوازدهه (قسمت اول روده كوچك) مي شود و به وسيله مايعات گوارش كننده كبد و لوزالمعده باز هم تجزيه مي شود. مرحله نهايي هضم در بقيه روده كوچك صورت مي پذيرد. در روده كوچك، مايعات گوارش كننده اي كه از جدار روده آزاد مي شوند، مواد غذايي را به واحدهاي شيميايي كوچكي تبديل مي كنند به طوري كه بتوانند از جدار روده وارد شبكه رگ هاي خوني اطراف آن شوند.




[Only registered and activated users can see links]



كبد، كيسه صفرا و لوزالمعده
كبد، كيسه صفرا و لوزالمعده، به تجزيه شيميايي غذا كمك مي كنند. كبد از محصولات گوارش براي ساخت پروتئين هايي مثل پادتن ها (كه به مقابله با عفونت ها كمك مي كنند) و عوامل لخته كننده خون استفاده مي كند. كبد همچنين سلول هاي خوني فرسوده را تجزيه مي كند و مواد اضافي را به صورت صفرا دفع مي كند كه دركيسه صفرا ذخيره مي شوند و در گوارش چربي ها نقش دارند. ورود غذا به دوازدهه (اولين قسمت روده كوچك) كيسه صفرا را تحريك مي كند تا از طريق مجراي صفراوي، صفرا را به درون دوازدهه بريزد. لوزالمعده،‌ مايعات گوارش كننده قدرتمندي را ترشح مي كند كه در هنـگام ورود غذا به دوازدهـه، وارد آن مي شوند. اين مايعات، همراه با مايعات گوارش كننده اي كه به وسيله سطح داخلي روده توليد مي شوند، كمك مي كنند تا مواد غذايي به موادي تجزيه شوند كه جذب خون شده، به كبد برده مي شوند.

اعضاي گوارشي
كبد، كيسه صفرا و لوزالمعده كه در قسمت فوقاني شكم قرار دارند، مايعات گوارش كننده را به درون دوازدهه ترشح مي كنند. صفرا از كبد و يك صفرا وارد مجراي صفراوي مي شود و ترشحات لوزالمعده نيز مستقيماً‌به دوازدهه مي ريزد.


حركات دودي
غذا در طول لوله گوارش به وسيله توالي مداوم انقباضات عضلاني كه حركات دودي نام دارند، به جلو رانده مي شود. ديواره هاي لوله گوارش با عضلات صاف پوشيده شده اند. براي راندن لقمه غذا به جلو، عضلات پشت غذا منقبض و عضلات جلوي آن شل مي شوند. موج دودي براي حركت دادن غذا در طول لوله گوارش، عضلات جداره ها با يك توالي به نام موج دودي منقبض و شل مي شوند.

دستگاه دفع ادرار
دستگاه ادراري، مواد دفعي را از خون پاك كرده، آنها را به همراه آب اضافي با ادرار دفع مي كند. همچنين غلظت مايعات بدن را تنظيم و تعادل اسيد ـ باز بدن را برقرار مي كند. اين دستگاه از يك جفت كليه، مثانه، حالب كه كليه را به مثانه وصل مي كند( و پيشابراه )لوله اي كه از طريق آن ادرار بدن خارج مي شود تشكيل مي شود. كليه ها اعضايي لوبيايي شكل و به رنگ قرمز مايل به قهوه اي هستند كه در پشت شكم و در دو طرف ستون فقرات قرار دارند. آنها حاوي واحدهايي به نام نفرون هستند كه خوني را كه از كليه ها مي گذرد، تصفيه و ادرار توليد مي كنند. سپس ادرار از حالب ها به سمت مثانه پايين مي رود. مثانه به وسيله يك حلقه عضلاني (اسفنكتر) كه دور خروجي پاييني آن قرار دارد، بسته مي ماند. اين عضله مي تواند به طور ارادي شل شود و اجازه خروج ادرار از پيشابراه را بدهد. پيشابراه مرد، بزرگتر از پيشابراه زن بوده، به عنوان محل خروج مايع مني(مايعي كه حاوي اسپرم است و در حين فعالت جنسي خارج مي شود) عمل مي كند. از آنجا كه پيشابراه زن كوتاهتر است و نزديك به مهبل و مقعد باز مي شود، زنان بيش از مردان، مستعد عفونت هاي ادراري هستند.


ساختار كليه
كليه شامل3 ‌ناحيه است: قشر (لايه خارجي)، مدولا(لايه مياني) و لگنچه كليوي (ناحيه داخلي). قشر حاوي واحدهاي كاركردي به نام نفرون است. هر نفرون شامل يك گلومرول (مجموعه اي از مويرگ هاي تخصص يافته كه خون در آنها تصفيه مي شود و يك لوله كليوي كه از آن مايعات دفعي حاصله عبور كرده، به ادرار تبديل مي شوند) است. مدولا شامل گروهي از مجاري جمع كننده ادرار اسـت. ادرار از اين مجـاري وارد كاليس هاي كوچك و سپس كاليس هاي بـزرگ مـي شود كه به لگنچه كليوي باز مي شوند. از اينجا ادرار وارد حالب مي شود.


ادرار چگونه ساخته مي شود؟
ادرار از موادي تشكيل مي شود كه در نفرون ها بر اثر تصفيه خون ايجاد شده اند. هر كليه حدود يك ميليون نفرون دارد. هر نفرون از مجموعه اي از مويرگ هاي باريك به نام گلومرول و لوله اي به نام لوله كليوي تشكيل مي شود. اين لوله 3 قسمت دارد: لوله پيچيده نزديك، قوس هنله و لوله پيچيده دور. خون ابتدا از گلومرول عبور مي كند. ديواره هاي مويرگ ها، منافذي دارند كه اجازه عبور آب و ذرات كوچك (مثل نمك ها ) را مي دهند، ولي ذرات بزرگتر مثل پروتئين ها و گلبول هاي قرمز از آنها عبور نمي كنند. مايعي كه از خون گرفته شده است و ماده تصفيه شده نام دارد، وارد لوله كليوي مي شود و در آنجا آب و ساير مواد مفيد آن مثل گوكز و نمك ها در صورت لوزم به داخل جريان خون بر مي گرداند.

دوران كودكي
زماني است كه رشد و نمو جسمي، ذهني و اجتماعي قابل توجهي
روي مي دهد و در طي آن شخص از يك شيرخوار وابسته، به انسان
بالغ و خودكفا تبديل مي شود. علاوه بر آن كودك مهارت هايي را مي آموزد كه به او امكان مي دهد به افراد ديگر و با محيط كنش متقابل ايجاد نمايد. سرعت رشد در سال اول زندگي بيش از ساير زمان هاست و دوره ديگري از رشد سريع هم در دوران بلوغ رخ مي دهد كه دوران گذرا از كودكي به بزرگسالي است. كودكان بسياري از مهارت هاي ضروري جسمي، ذهني و اجتماعي را در5 ‌سال اول زندگي كسب مي كنند، اما فرآيند آموختن تا پايان عمر ادامه مي يابد.

چگونگي رشد و نمو استخوان ها
در هنگام تولد، بيشتر اسكلت از بافت غضروفي تشكيل شده است و استخوان صرفاً در تنه استخوان هاي دراز وجود دارد. در طي كودكي، به تدريج استخوان جايگزين غضروف مي شود كه به اين روند استخوان سازي مي گويند. در استخوان هاي بلند اندام ها، نواحي موسوم به صفحه رشد وجود دارند كه براي دراز شدن استخوان مرتب غضروف توليد مي كنند و سپس اين غضروف به استخوان تبديل مي شود. با شروع دوران بزرگسالي، استخوان سازي خاتمه مي يابد و اسكلت هم به بزرگترين اندازه ممكن خود رسيده است.

استخوان هاي بلند دركودكان
رشد و استخوان سازي (تشكيل استخوان) در انتهاي استخوان هاي بلند انجام مي شود.


استخوان هاي بلند در بزرگسالان
همه غضروف موجود در استخوان، استخواني شده است. يك لايه غضروفي از انتهاي استخوان محافظت مي كند.


رشد و استخوان سازي (تشكيل استخوان) در انتهاي استخوان هاي بلند انجام مي شود.

چگونگي تكامل مغز و جمجمه
مجموعه نورون هاي نوزاد (سلول هاي عصبي) كامل است، اما شبكه مسيرهاي بيـن سـلولـي در نـوزاد هنوز تكامـل نيافتـه اند. در 6 سـال اول زنـدگي مغز رشـد مـي كند و شبكه عصبي (اعصاب) به سرعت پيچيده تر شده و در نتيجه يادگيري انواع رفتارها و مهارت ها براي كودك ممكن مي شود. براي آن كه بزرگ شدن مغز ممكن شود، كرانيوم (بخشي از جمجمه كه مغز را مي پوشاند) هم در فضاهاي نرم موسوم به ملاج و در فواصـل بيـن استخوان هاي جمجه موسوم به درز رشد مي كند. اين نواحي به تدريج تبديل به استخوان مي شوند. در طي بقيه دوران كودكي، مغز، شبكه عصبي و جمجمه با سرعت آهسته تري رشد مي كنند.

مغز و جمجمه در هنگام تولد
شبكه عصبي كاملاً تكامل نيافته است. استخوان‌هاي جمجه‌ را درزها و ملاج‌ها از هم جدا نگه مي‌دارند.


مغز و جمجه در6 ‌سالگي
مغز تقريباً اندازه نهايي خود را يافته است و شبكه عصبي متراكم تر شده است. ملاج ها بسته شده اند و استخوان هاي جمجمه در محل درزها ثابت شده اند.


مغز و استخوان بزرگسلان
مغز و جمجه به حداكثر اندازه نهايي خود دست يافته اند. شبكه عصبي كمال يافته است؛ هرچند كه با ادامه دادن يادگيري فرد، آن هم ممكن است به نمو خود ادامه دهد.


رشد بدن
رشد دوران كودكي را هورمون ها كنترل مي كنند و علاوه بر آن، عواملي همچون رژيم غذايي و سلامت كلـي فرد هـم بر آن تأثير مي گذارند، بدن كودك مدام در حال رشد است. اما ميزان اين رشد بسته به مرحله زندگي متفاوت است. روي هم رفته رشد در دوران شيرخوارگي و دوران بلوغ سريع تر از همه دوران هاي ديگر است. علاوه بر آن بعضي از اعضاي بدن هم سريع تر از قسمت هاي ديگر رشد مي كنند كه اين امر منجر به تغيير نسبت هاي بدني كودك در حين رشد تغيير مي0شود. در هنگام تولد، اندازه سر، يك چهارم طول كل بدن است و تا6 ‌سالگي نيز به سرعت به رشد خود ادامه مــي دهد. خصيصه هـاي صورت نيـز در طـي كودكي تغييـر مـي يابند؛ بدين ترتيب كه صورت بزرگتر از باقي جمجمه مي شود. اندام ها دردوران شيرخوارگي نسبت به ساير اجزاي بدن كوچك تر هستند و با رشد كودك طويل تر مي شوند كه به ويژه اين طويل شدن در دوران بلوغ سريع تر است. نهايتاً بدن در حدود‌18 سالگي به اندازه نهايي خود مي رسد. در اين زمان، اندازه سر تقريباً يك هشتم طول كل بدن است در حالي كه اندازه پاها نصف اندازه بدن است.


كسب مهارت‌ها در5 ‌سال اول زندگي
نوزادان قادرند ببينند، بشنوند، اعمال بازتاب گونه داشته باشند (مثل مكيدن) و براي جلب توجه مادرخود گريه مي كنند. از هنگام تولد تا حدود 5 سالگي، خردسالان انواعي ازديگر مهارت هاي ضروري را فرا مي گيرند. مهارت هاي جسمي، چيره دستي، زبان و رفتار اجتماعي چهار جنبه مهم تكامل كودك هستند. كسب اين مهارت ها طي مراحل مشخص موسوم به ?شاخص هاي نمو? روي مي دهد. اين مراحل به ترتيب خاصي روي مي دهند و زمان آن را به صورتي نه چندان دقيق مي توان پيش بيني كرد. هر چند كه سن دقيق دستيابي به اين مهارت ها در هر كودكي متفاوت است. توانايي يادگيري مهارت هاي خاص مثل كنترل ادرار و مدفوع به بلوغ دستگاه عصبي كودك بستگي دارد. علاوه بر آن قبل از يادگيري مهارت هاي پيچيده مشخص، ابتدا لازم است كه كودكان توانايي هاي ساده تري را كسب كنند؛ براي مثال كودك بايد قبل از آن كه بتواند راه برود، بايد بتواند بايستد. مهارت‌هاي جسمي مهمترين مهارت ها، كنترل يافتن بر وضعيت بدن،‌تعادل و حركت است. شيرخوار ابتدا ياد مي گيرد چگونه سرش را بلند كند و بچرخاند. سپس سرش را بلند كنند و بچرخاند سپس مي نشيند. پس از آن ياد مي گيرد كه چگونه روي زمين بخزد، بايستند، راه برود و بدود. چيره دستي و بينايي كودكان ياد مي گيرند كه چگونه حركات دست و بينايي خود را هماهنگ كنند. تا بتوانند اعمالي همچون برداشتن اشيا و نقاشي كردن را انجام دهند. شنوايي و زبان در ابتدا كودكان فقط به سمت صدا برمي گردند و با بغ بغو كردن به آن پاسخ مي دهند. در يك سالگي كودك اولين كلمه خود را به زبان مي آورد و به تدريج معني كلمات را مي فهمد و پـس از آن يـاد مـي گيرد جمـله سازي كند. رفتار اجتماعي و بازي لبخند زدن اولين مهارت اجتماعي است كه كودك فرا مي گيرد. بعدها ياد مي گيرد كه با ديگر كودكان بازي كند و جدايي از والدين را تحمل كند. كودكان مهارت هاي عملي از قبيل تغذيه و لباس پوشيدن (به تنهايي) را نيز ياد مي گيرند.



دستگاه تنفس
تنفس فرايندي است كه از طريق آن،‌ بدن اكسيژن كسب مي كند (براي توليد انرژي) و دي اكسيد كربن (محصول دفعي اصلي) را دفع مي كند. هوا از طريق بيني يا دهان وارد شده، از طريق ناي (لوله هوا) به طرف برونش ها (راه هاي هوايي تحتاني) و برونشيول ها (راه هاي هوايي كوچكتر) در ريه ها مي رود. برونشيول ها به كيسه هايي به نام آلوئول ختم مي شوند كه در اطراف آنها رگ هاي خوني قرار دارد. اينجا اكسيژن وارد خون و دي اكسيد كربن وارد ريه ها مي شود تا به خارج دميده شود. تنفس توسط ديافراگم (يك عضله) و عضلات بين دنده اي انجام مي شود. دستگاه تنفسي شامل حلق (گلو)، حنجره و اپي گلوت نيز هست. لوزه ها و آدنوئيدهـاي واقع در حـلق به مبارزه با عفونت ها كمـك مي كنند. حنجره، حاوي طناب هاي صوتي است كه براي توليد صدا به لرزش در مي آيند. اپي گلوت در طول بلع، ناي را مي بندد تا غذا وارد ريه ها نشود


تنفس چگونه انجام مي شود؟
تنفس عملي است كه به وسيله آن بدن هوا را وارد و خارج مي كند. جريان هوا به درون و بيرون از بدن، به خاطر حركت هوا از نواحي پرفشار به كم فشار صورت مي گيرد. براي تنفس به درون (دم)، ديافراگم و عضلات بين دنده ها منقبض شده، قفسه سينه را بزرگ مي كنند. در نتيجه، فشار هوا در ريه ها كاهش پيدا مي كند، به طوري كه كمتر از فشار هواي اطراف مي شود و هوا وارد ريه ها مي گردد

parand
22-07-2009, 01:33 PM
ساختمان چشم شبیه یك كره است. در قسمت جلوی این كره یك پنجره شفاف به نام قرنیه وجود دارد. نور از محیط خارج وارد قرنیه شده پس از عبور از مردمك به عدسی می رسد. عدسی نور را به صورت دقیق روی شبكیه متمركز می كند تا تصویر واضحی بر روی شبكیه ایجاد شود.

[Only registered and activated users can see links]

● كلیات
كار اصلی چشم آن است كه نورهایی را كه از خارج دریافت می كند طوری روی پرده شبكیه متمركز كند كه تصویر دقیقی از شیء مورد نظر روی پرده شبكیه ایجاد شود. شبكیه این تصاویر را به صورت پیام های عصبی به مغز ارسال می كند و این پیام ها در مغز تفسیر می شوند. بنابراین برای واضح دیدن، قبل از هرچیز لازم است كه نور به طور دقیق روی پرده شبكیه متمركز شود.
ساختمان چشم شبیه یك كره است. در قسمت جلوی این كره یك پنجره شفاف به نام قرنیه وجود دارد. نور از محیط خارج وارد قرنیه شده پس از عبور از مردمك به عدسی می رسد. عدسی نور را به صورت دقیق روی شبكیه متمركز می كند تا تصویر واضحی بر روی شبكیه ایجاد شود.
برای آنكه اشیاء به صورت دقیق و واضح دیده شوند لازم است مسیری كه نور در چشم طی می كند شفاف باشد و قرنیه و عدسی نور را درست روی شبكیه متمركز كنند.
● پلك
وقتی جسم نوك تیزی به چشم ما نزدیك می شود ما بی اختیار پلك ها را می بندیم. پلك ها در حقیقت ساختمان های تمایز یافته ای از جنس پوست و عضلات زیر پوستی هستند كه وظیفه محافظت از چشم ها را بر عهده دارند. مژه ها مثل یك صافی از ورود گرد و غبار و ذرات مختلف به داخل چشم جلوگیری می كنند. خود پلك ها دو وظیفه مهم دارند: اول آنكه مثل یك دیوار دفاعی جلوی قسمت عمده ای از كره چشم را می گیرند و از كره چشم محافظت می كنند، دوم آنكه پلك ها هر ۵ تا ۱۰ ثانیه یك بار باز و بسته می شوند كه این امر به شسته شدن میكروب ها و ذرات خارجی از سطح چشم كمك می كنند و در حقیقت سطح چشم را جارو می كند. به علاوه باز و بسته شدن پلك ها به توزیع یكنواخت اشك بر روی كره چشم كمك می كند.
● ملتحمه
ملتحمه یك لایه شفاف محافظ است كه سطح داخلی پلك ها و روی سفیدی كره چشم را می پوشاند. در ملتحمه رگ های خونی و گلبول های سفید به مقدار زیادی وجود دارد. این رگ ها و سلول های دفاعی تا حد زیادی از ورود میكروب ها و عوامل بیماری زا به قسمت های عمقی چشم جلوگیری می كند. به علاوه ترشحات ملتحمه سطح چشم را نرم و مرطوب نگه می دارد و در حقیقت سطح چشم را روغنكاری می كند كه این امر باعث آسان تر شدن حركات چشم در جهات مختلف می شود.
● قرنیه
قرنیه قسمت شفاف جلوی كره چشم است كه از پشت آن ساختمان های داخلی تر كره چشم مثل عنبیه و مردمك دیده می شود. قرنیه چشم را می توان به شیشه پنجره تشبیه كرد. همانطور كه اگر شیشه پنجره كثیف باشد اشیاء بیرون تار دیده می شوند، اگر بر روی قرنیه كسی لكه یا كدورتی وجود داشته باشد فرد اشیاء را تار می بیند. به علاوه همانطور كه از پشت یك شیشه موجدار یا مشجر اشیاء كج و كوله و ناصاف دیده می شوند. در صورتی كه سطح قرنیه ناهموار باشد اشیاء ناصاف و تار دیده می شوند.
البته قرنیه انسان یك تفاوت مهم با شیشه پنجره دارد و آن هم اینكه شیشه پنجره یك سطح صاف است در حالیكه قرنیه بخشی از یك كره است. این ساختمان كروی باعث می شود كه قرنیه چشم مثل یك ذره بین عمل كند و نورهایی را كه از محیط خارج وارد كره چشم می شوند به صورت پرتوهای همگرا درآورد كه تصویر واضحی روی شبكیه ایجاد كنند. البته در همه افراد این امر به صورت دقیق اتفاقی نمی افتد. مثلاً اگر انحنای قرنیه كسی بیشتر از حد طبیعی باشد تصاویر به جای آنكه روی پرده شبكیه بیفتد در جلوی پرده شبكیه تشكیل می شود. چنین فردی نزدیك بین (میوپ) است. همچنین اگر انحنای قرنیه كسی كمتر از حد طبیعی باشد تصاویر به جای آنكه روی پرده شبكیه بیفتند در پشت آن تشكیل می شوند. چنین فردی دوربین (هیپروپ) است. به طوری كه می بینیم قرنیه افراد نقش مهمی در تعیین دوربینی یا نزدیك بینی یا شماره چشم افراد دارد. به همین علت اكثر روش های جراحی برای اصلاح دید و شماره عینك روی این بخش از چشم انجام می گیرد. مثلاً در روش های لیزر (PRK)، لیزیك(LASIK)، لازك(LASEK) و جراحی با تیغه الماس (RK) مقدار انحنای قرنیه تغییر می كند و شماره چشم فرد اصلاح می شود. همچنین استفاده از لنز تماسی (كنتاكت لنز) كمك می كند كه انحنای قرنیه فرد موقتاً به اندازه مطلوب برسد و دید فرد اصلاح شود.
● عنبیه و مردمك
عنبیه بخش رنگی پشت قرنیه است كه رنگ چشم افراد را تعیین می كند. رنگ این بخش در چشم افراد مختلف متفاوت است و از آبی و سبز تا عسلی و قهوه ای تغییر می كند. در وسط عنبیه سوراخی به نام مردمك وجود دارد كه مقدار نور وارد شده به چشم را تنظیم می كند. كار مردمك مثل پرده ای است كه پشت پنجره آویزان شده و نور ورودی به اتاق را كم و زیاد می كند. همانطور كه وقتی نور خارج شدید و زیاد باشد، پرده را می بندیم تا نور كمتری به اتاق وارد شود، وقتی چشم در محیط پر نور قرار می گیرد مردمك تنگ می شود تا مقدار نور كمتری وارد چشم شود. به همین صورت وقتی چشم در محیط كم نور قرار می گیرد مردمك گشاد می شود تا نور بیشتری وارد چشم شود.
● اتاق قدامی
اتاق قدامی فضای كوچكی است كه بین قرنیه و عنبیه قرار دارد. در این فضا مایعی به نام زلالیه جریان دارد كه به شستشو و تغذیه بافت های داخل چشم كمك می كند. همانطور كه در یك استخر برای پاك ماندن استخر مرتباً مقداری آب خارج می شود و به جای آن آب تصفیه شده وارد می شود، در چشم هم مرتباً مقداری از مایع زلالیه خارج می شود و مایع زلالیه جدیدی كه در چشم تولید شده است جایگزین آن می شود. اگر به هر دلیلی تعادل بین تولید و خروج این مایع به هم بخورد مقدار مایع زلالیه در چشم افزایش پیدا می كند و فشار داخل كره چشم از حد طبیعی بیشتر می شود. (مقدار طبیعی فشار چشم در افراد بالغ بین ۱۰ تا ۲۱ میلی متر جیوه است). بالا رفتن فشار چشم به پرده شبكیه و عصب بینایی آسیب می زند و باعث بیماری آب سیاه یا گلوكوم می شود.
● عدسی
عدسی یك ساختمان شفاف در پشت عنبیه است كه در متمركز كردن دقیق پرتوهای نور بر روی شبكیه به قرنیه كمك می كند. ضخامت عدسی چشم در شرایط مختلف تغییر می كند و بسته به آنكه شیء مورد نظر در چه فاصله ای از فرد قرار داشته باشد ضخامت عدسی كم و زیاد می شود. بنابراین فرد می تواند اشیاء را در فواصل مختلف (از بی نهایت تا حدود ۲۰ سانتی متری و گاهی نزدیك تر) به طور واضح ببیند. هرچه سن افراد بیشتر می شود قدرت تغییر شكل عدسی كمتر می شود به طوری كه در حدود سن ۴۰ سالگی قدرت تغییر شكل عدسی آنقدر كم می شود كه اكثر افراد برای دیدن اشیاء نزدیك و انجام كارهایی مثل مطالعه و خیاطی به عینك كمكی برای دید نزدیك (عینك مطالعه) نیاز پیدا می كنند. این همان حالتی است كه به آن پیر چشمی گفته می شود.
با گذشت سن علاوه بر آنكه قدرت تغییر شكل عدسی كم می شود میزان شفافیت عدسی هم كم می شود. گاهی كدورت عدسی آنقدر زیاد می شود كه مثل پرده ای دید فرد را تار می كند. این كدورت عدسی را اصطلاحاً آب مروارید یا كاتاراكت می گویند.
● زجاجیه
زجاجیه مایع ژله مانند شفافی است كه داخل كره چشم را پر می كند و به آن شكل می دهد.. زجاجیه از پشت عدسی تا روی پرده شبكیه وجود دارد.. با گذشت سن ساختمان ژله مانند زجاجیه تغییر می كند و در بعضی جاها حالت آبكی پیدا می كند. در این حال بعضی قسمت های زجاجیه شفافیت خود را از دست می دهد و سایه ای روی پرده شبكیه می اندازد كه فرد آن را به صورت اجسام شناور كوچكی می بیند كه مثل مگس در میدان بینایی بالا و پایین می روند. این حالت اصطلاحاً مگس پران گفته می شود.
● شبكیه
شبكیه یك پرده نازك حساس به نور (شبیه فیلم عكاسی) است كه در عقب كره چشم قرار دارد. پرتوهای نوری كه به شبكیه برخورد می كنند به پیام های عصبی تبدیل می شوند كه از طریق عصب بینایی به مغز منتقل می شوند و در مغز تفسیر می شوند.
در شبكیه انسان انواع مختلفی از سلول های گیرنده نوری وجود دارد كه میزان حساسیت آن ها به نور متفاوت است. گیرنده های نوری استوانه ای بیشتر برای دید در محیط های تاریك به كار می روند. گیرنده های مخروطی برای تشخیص رنگ و جزئیات ظریف تمایز یافته اند. ترتیب قرار گیری این سلول ها در شبكیه طوری است كه در ناحیه مركزی شبكیه (ماكولا) تعداد گیرنده های مخروطی بیشتر است. بنابراین وقتی فردی به صورت مستقیم به شیئی نگاه می كند تصویر آن شیء مستقیماً روی ماكولا در جایی می افتد كه تعداد سلول های مخروطی بیشتر است و در نتیجه شیء با وضوح بیشتری مشاهده می شود.
● مشیمیه
مشیمیه پرده نازك سیاه رنگی است كه دور شبكیه را احاطه كرده است. این پرده تعداد زیادی رگ های خونی دارد كه مواد غذایی را به بخش هایی از شبكیه می رساند. به علاوه سلول های این لایه حاوی تعداد زیادی رنگ دانه سیاه ملانین است كه رنگ سیاهی به این بخش از چشم می دهد. وجود رنگ سیاه مانع از انعكاس نورهای اضافی در داخل كره چشم می شود و به تشكیل تصویر واضحتر كمك می كند.
● صلبیه
صلبیه بخش سفید رنگ نسبتاً محكمی است كه دورتا دور كره چشم به جز قرنیه را می پوشاند و از ساختمان های داخل كره چشم محافظت می كند. این بخش از چشم اثر مستقیمی در فرایند بینایی ندارد و در واقع مثل یك اسكلت خارجی از كره چشم محافظت می كند.
● عصب بینایی
عصب بینایی كه رابط كره چشم و مغز می باشد از عقب كره چشم خارج می شود و از طریق سوراخی در استخوان پروانه ای جمجمه به مغز می رسد. این عصب پیام های بینایی را به مغز ارسال می كند و این پیام ها در مغز تفسیر می شوند.
● عضلات چشم
برای آنكه ما بتوانیم اشیاء را در جهات مختلف ببینیم لازم است بتوانیم چشم را در جهات مختلف بالا، پایین، چپ و راست بچرخانیم. حركات كره چشم در هر چشم به وسیله ۶ عضله كوچك كه به اطراف كره چشم می چسبد كنترل می شود. بیماری این عضلات و یا عدم هماهنگی آن ها می تواند به انحراف چشم یا لوچی منجر شود.

پایگاه اطلاعرسانی مرکز اصلاح دید نور

parand
04-08-2009, 07:31 PM
آناتومیتوصیف یا تشریح یک ساختار است، از راه جدا کردن تکه‌های مختلفی که بر هم سوار شده و آن ساختار را ساخته‌اند.
واژه آناتومی anatomy از ترکیب پیشوند ana به معنای up (به مفهوم بر بالای هم سوار شده و ساخته شده و کالبد) با واژه یونانی temnenin به معنای (بریدن و قطعه قطعه کردن) بدست آمده است. و همان مفهوم از هم جدا کردن، اجزای یک کالبد را می‌دهد. آناتومی (کالبد شناسی) انسان human anantomy عبارتست از مطالعه ساختارهایی که تن (کالبد) انسان را تشکیل می‌دهند.

مقدمه
در بیان آناتومی گفته می‌شود که مطالعه ساختار بدن انسان است. البته بیشتر آناتومیستها این را قبول ندارند چرا که آنان بیان می‌کنند این تعریف بدون در نظر گرفتن اعمال مربوط به قسمتهای مختلف بدن است. بنابراین معنی دقیق آناتومی عبارتست از مطالعه ساختمان بدن و ربط آن به اعمال قسمتهای مختلف آن ساختمان. در بررسی آناتومی ، چنانچه بررسی با چشم غیر مسلح صورت گیرد آن را کالبد شناسی درشت بین (macroanatomy) گویند.
با کمک میکروسکوپ انجام گیرد، آن را کالبد شناسی ریزبین (microanatomy) یا بافت شناسی (histology) گویند. بالاخره شناسایی بدن انسان در دوره جنینی ، جنین شناسی یا رویان شناسی embryology نامیده می‌ شود. ولی واژه آناتومی یا کالبد شناسی ، در زبان فارسی ، بیشتر بیان کننده همان ماکروآناتومی است. بررسی عملی بدن انسان که روی جسد انجام می‌گیرد، کالبد شکافی یا تشریح خوانده می‌شود.

تاریخچه
اولین مطالعات مربوط به آناتومی ، توسط وسالیوس که یک آناتومیست فلمنگی قرن شانزدهم می‌باشد صورت گرفت. او توانست طرحهایی از قسمتهای مختلف بدن ، با چشم غیر مسلح رسم کند.

انواع آناتومی
امروزه آناتومی با یک صفت استفاده می‌شود که شاخه خاصی از آناتومی را بیان می‌کند.
• آناتومی عملی: بطور معمول از شناخت و درمان کلینیکی استفاده می‌شود مثل استفاده از علم آناتومی در اجرای یک آزمایش فیزیکی بر روی بدن.
• آناتومی کلینیکی: مطالعه آناتومی وابسته به عمل دارو.
• آناتومی مقایسه‌ای: مطالعه آناتومی ارگانیسمهای مختلف با کشیدن شباهتها و تفاوتها در رابطه با ساختار و عملکرد.
• آناتومی عرضی: آناتومی‌ای که بدن را در خلاف جهت طرح بدن بررسی می‌کند.
• آناتومی تکامل: مطالعه فرایندهای زیستی از لقاح تا تشکیل یک انسان بالغ. جنین شناسی نوعی از این است که بطور گسترده در رابطه با فرایندهای تکاملی که قبل از تولد اتفاق می‌افتد درگیر است.
• آناتومی ماکروسکوپیک: مطالعه آناتومی با چشم غیر مسلح بر روی برشهایی از قسمتهای مختلف بدن.
• آناتومی میکروسکوپیک: مطالعه آناتومی با استفاده از میکروسکوپ نوری ، همچنین از میکروسکوپ الکترونی اسکن کننده نیز استفاده شده و قسمتهای کوچکتر از حد سلول را مطالعه می‌کنند.
• آناتومی اعصاب: مطالعه سیستم عصبی مرکزی و محیطی.
• آناتومی رادیوگرافیک: مطالعه آناتومی براساس تکنیکهای تصویرسازی مثلا تصویر برداری ، سی تی اسکن و اولتراسونوگرافی.
• آناتومی منطقه‌ای: مطالعه آناتومی یک قسمت خاصی از بدن مثل قفسه سینه در این نوع همزمان همه سیستمهای زیستی مثل اسکلتی ، گردش خون و... و ارتباطات اعمال سیستمهای مختلف باهم و بطور همزمان در یک قسمت خاص از بدن مطالعه می‌شود.
• آناتومی سطحی: آناتومی که مطالعه بر سطح خارجی بدن دارد که بخصوص در شناسایی و درمان مشکل کلینیکی مهم می‌باشد.
• آناتومی مربوط به عمل جراحی: اجرا و مطالعه آناتومی بطوری که مربوط می‌شود به عمل جراحی که هدف آن ممکن است شناسایی یا درمان باشد.
• آناتومی سیستمیک: مطالعه آناتومی بوسیله سیستمهای زیستی مثلا سیستم ماهیچه‌ای ، اسکلتی ، گردش خون و .. در این نوع یک سیستم زیستی بطور منفرد در کل بدن مطالعه می‌شود.

کاربردهای آناتومی
• مقایسه آناتومی طبیعی یک انسان طبیعی با یک انسان بیمار و ارجاع بیماری به محل خاصی از بدن.
• بررسی کلیه مراحل تکامل از زیگوت تا انسان بالغ.
• استفاده از آناتومی در رده بندی موجودات مختلف.
• استفاده از آناتومی در تعیین جنسیت جنین و ناهنجاریهای آن در سیستمهای مختلف.

آناتومی کالبدشناسی
یک شاخه از آناتومی به نام کالبد شناسی توصیفی می‌باشد که در آن بدن انسان را از جهت دارا بودن اعمال مشخصی به دستگاههای جداگانه تقسیم می‌کنند که با همدیگر ارتباط دارند. این دستگاهها به سه دسته عمده طبقه بندی می‌شوند.
1. دستگاههای ارتباطی:
دستگاههای ارتباطی عبارتند از: دستگاه حرکتی (استخوانها ، مفاصل ، عضلات)، دستگاه عصبی و دستگاه حواس.
2. دستگاههای تغذیه‌ای:
این دستگاهها ، نیز شامل چند دستگاه است که عبارتند از: دستگاههای گوارش ، گردش خون ، تنفس ، ادراری و غدد مربوط به آنها.
3. دستگاههای تولید مثلی:
این دستگاهها ، شامل دستگاه تناسلی مرد و زن می‌باشد که هر یک از یک عضو اصلی به نام بیضه (در مرد) و تخمدان (در زن) بوجود آمده‌اند. که سلولهای مخصوص تناسلی (اسپروماتوزوئید و اوول) را تولید می کند و نیز تعدادی مجاری و غدد وابسته که حرکات و ترکیب و رشد سلولهای مذکور را میسر می‌سازند.

parand
04-08-2009, 07:32 PM
آناتومی ستون فقرات
ستون مهره ها از 30 استخوان (مهره) تشکیل شده است (شکل یک). این مهره ها توسط رباط ها و عضلات به صورتی روی هم قرار گرفته اند که در سوراخ وسط خود نخاع را محافظت می کنند. همچنین نحوه قرارگیری آنها باعث می شود که منافذی بین آنها ایجاد شود (سوراخ بین مهره ای). رشته های اعصاب نخاعی ( که از نخاع منشا می گیرند) از این سوراخ ها خارج می شوند و قسمت عمده حرکت و حس بدن را به عهده می گیرند. بین مهره ها غضروف خاصی به نام دیسک قرار دارد که نقش آن افزایش انعطاف پذیری ستون فقرات و نیز جذب ضربات وارد شده بر ستون فقرات است.
مهره های ستون فقرات پنج دسته هستند.
1. هفت مهره گردني
2. دوازده مهره پشتي
3. پنج مهره كمري
4. پنج مهره ساكرال ( خاجي )
5. يك دنبالچه
[Only registered and activated users can see links]




شکل یک، قسمت های مختلف ستون فقرات: 1) گردن، 2) پشت، 3) کمر، 4) خاجی، 5) دنبالچه



[Only registered and activated users can see links]


شکل دو، نمونه هایی از اختلالات شایع دیسک و ستون فقرات:


1) دیسک سالم



2) دیسک کم آب (پیری دیسک)



3) بیرون زدگی دیسک (خفیف)



4) بیرون زدگی دیسک (شدید)



5) از بین رفتن دیسک وکاهش فاصله بین مهره ای



6) از بین رفتن دیسک وکاهش فاصله بین مهره ای همراه با تشکیل خارهای استخوانی (خفیف)



7) از بین رفتن دیسک وکاش فاصله بین مهره ای همراه با تشکیل خارهای استخوانی (شدید)

parand
04-08-2009, 07:32 PM
[Only registered and activated users can see links]
قلب یک تلمبه عضلانی است که در سینه قرار دارد و بطور مداوم در حال کار کردن و تلمبه زدن است. قلب بطور شبانه روزی خون را به سرتاسر بدن تلمبه می‌کند. در حدود 100000 بار در روز قلب ضربان می‌زند. برای اینکه قلب بتواند این کار سنگین را انجام دهد نیاز دارد که توسط شریانهای کرونری ، به عضله خودش هم خونرسانی مناسبی صورت پذیرد.

آناتومی قلب

این عضو مخروطی شکل بصورت کیسه‌ای عضلانی تقریبا در وسط فضای قفسه سینه (کمی متمایل به جلو و طرف چپ) ابتدا در دل اسفنج متراکم و وسیعی مملو از هوا یعنی ریه‌ها ([Only registered and activated users can see links]) پنهان شده و سپس توسط یک قفس استخوانی بسیار سخت اما قابل انعطاف مورد محافظت قرار گرفته است. ابعاد قلب در یک فرد بزرگسال حدود 6x9x12 سانتیمتر و وزن آن در آقایان حدود 300 و در خانمها حدود 250 گرم (یعنی حدود 0.4 درصد وزن کل بدن) می‌باشد.

قلب توسط یک دیواره عضلانی عمودی به دو نیمه راست و چپ تقسیم می‌شود. نیمه راست مربوط به خون سیاهرگی و نیمه چپ مربوط به خون سرخرگی است. هر یک از دو نیمه راست و چپ نیز مجددا بوسیله یک تیغه عضلانی افقی نازکتر به دو حفره فرعی تقسیم می‌شوند. حفره های بالایی که کوچکتر و نازکتر هستند بنام دهلیز موسوم بوده و دریافت کننده خون می‌باشند. حفره‌های پایینی که بزرگتر و ضخیم‌ترند بطن های قلبی هستند و خون دریافتی را به سایر اعضاء بدن پمپ می‌کنند. پس قلب متشکل از چهار حفره است: دو حفره کوچک در بالا (دهلیزهای راست و چپ ) و دو حفره بزرگ در پایین (بطنهای راست و چپ).



[Only registered and activated users can see links]

شریانهای کرونری

شریانهای کرونری از آئورت بیرون می‌آیند. آئورت ، شریان یا سرخرگ اصلی بدن می‌باشد که از بطن چپ ، خون را خارج می‌سازند. شریانهای کرونری از ابتدای آئورت منشا گرفته و بنابراین اولین شریانهایی هستند که خون حاوی اکسیژن ([Only registered and activated users can see links] 6) زیاد را دریافت می‌دارند. دو شریان کرونری (چپ وراست ) نسبتا کوچک بوده و هر کدام فقط 3 یا 4 میلیمتر قطر دارند.

این شریانهای کرونری از روی سطح قلب عبور کرده و در پشت قلب به یکدیگر متصل می‌شوند و تقریبا یک مسیر دایره‌ای را ایجاد می‌کنند. وقتی چنین الگویی از رگهای خونی قلب توسط پزشکان قدیم دیده شد، آنها فکر کردند که این شبیه تاج می‌باشد به همین دلیل کلمه لاتین شریانهای کرونری (Coronary یعنی تاج) را به آنها دادند که امروزه نیز از این کلمه استفاده می‌شود. از آنجایی که شریانهای کرونری قلب از اهمیت زیادی برخوردار هستند، پزشکان تمام شاخه‌ها و تغییراتی که می‌تواند در افراد مختلف داشته باشد را شناسایی کرده‌اند. شریانهای کرونری چپ دارای دو شاخه اصلی می‌باشد که به آنها اصطلاحا نزولی قدامی و شریان سیرکومفلکس یا چرخشی می‌گویند و این شریانها نیز به نوبه خود به شاخه‌های دیگری تقسیم می‌شوند.

این شریانها ، باعث خونرسانی به قسمت بیشتر عضله بطن چپ می‌شوند. بطن چپ دارای عضلات بیشتری نسبت به بطن راست می‌باشد زیرا وظیفه آن ، تلمبه کردن خون به تمام قسمتهای بدن است. شریانهای کرونری راست ، معمولا کوچکتر بوده و قسمت زیرین قلب و بطن راست را خونرسانی می‌کند . وظیفه بطن راست تلمبه کردن خون به ریه‌ها ([Only registered and activated users can see links]) می‌باشد. شریانهای کرونری دارای ساختمانی مشابه تمام شریانهای بدن هستند اما فقط در یک چیز با آنها تفاوت دارند که فقط در زمان بین ضربانهای قلب که قلب در حالت ریلکس و استراحت قرار دارد، خون دراین شریانها جریان می‌یابد.

وقتی عضله قلب منقبض می‌شود، فشار آن به قدری زیاد می‌شود که اجازه عبور خون به عضله قلب را نمی‌دهد، به همین دلیل قلب دارای شبکه موثری از رگهای باریک خونی است که تمام نیازهای غذایی و اکسیژن رسانی آن را به خوبی برآورده می‌کند. در بیماران کرونری قلب ، شریانهای کرونری تنگ و باریک می‌شوند و عضلات قلب از رسیدن خون و اکسیژن به اندازه کافی محروم می‌گردند. (مانند هنگامی که که یک لوله آب به دلایل مختلفی تنگ شود و نتواند به خوبی آبرسانی کند).

در این صورت ، در حالت استراحت ممکن است اشکالی برای فرد ایجاد نشود ،, اما وقتی که قلب مجبور باشد کار بیشتری انجام دهد و مثلا شخص بخواهد چند پله را بالا برود، شریانهای کرونری نمی‌توانند بر اساس نیاز اکسیژن این عضلات ، به آنها خون و اکسیژن برسانند و در نتیجه شخص در هنگام بالا رفتن از پله‌ها دچار درد سینه و آنژین قلبی ([Only registered and activated users can see links] A8%DB%8C) می‌گردد. در چنین مواقعی اگر فرد کمی استراحت کند، درد معمولا از بین خواهد رفت. اگر یک شریان کرونری به علت مسدود شدن آن توسط یک لخته خون ، به طور کامل جلوی خونرسانی‌اش گرفته شود، قسمتی از عضله قلب که دیگر خون به آن نمی‌رسد، خواهد مرد و این یعنی سکته قلبی.

ASD (حفره بين دودهليز ):
همانطور كه در اين عكس مشاهده مي كنيد حفره مادرزادي بين دو دهليز سبب ايجاد اختلاط خون تيره و روشن شده و نقص خونرساني را ايجاد مي كند

[Only registered and activated users can see links]

parand
04-08-2009, 07:33 PM
[Only registered and activated users can see links]
دید کلی

اصلی‌ترین راه ورود هوا به دستگاه تنفسی ([Only registered and activated users can see links] 7+%D8%AA%D9%86%D9%81%D8%B3%DB%8C) ، بینی است. 3/2 بخش تحتانی حفره بینی پهنتر از بخش فوقانی بوده و بوسیله مخاط تنفسی ضخیم پرعروقی پوشیده شده است. و 3/1 فوقانی آن ، که باریکتر است، بوسیله مخاط بویایی رنگ پریده‌ای پوشیده شده و محل قرار گیری گیرنده‌های بویایی می‌باشد. استخوان بینی (Nasal bone) ، استخوانی است زوج و مستطیلی که در طرفین خط واسط و در زیر استخوان پیشانی قرار گرفته است و اندازه و شکل آن در افراد مختلف ، متغیر است.
ساختمان بینی

بخش خارجی بینی (external nose)

بخش خارجی ناحیه برآمده و سطحی است که در ناحیه صورت وجود دارد و شامل دو بخش است:



بخش استخوانی ، شامل استخوانهای بینی و زایده پیشانی فک بالا.
بخش غضروفی که شامل تعدادی غضروف بهم چسبیده است.

بخش داخلی یا حفره بینی (Nasal Cavity)

از سوراخهای خارجی بینی (Nostrils) در جلو تا سوراخهای عقبی بینی (Choanae) امتداد داشته و توسط یک دیواره میانی بینی به دو نیمه چپ و راست تقسیم می‌گردد. ابعاد تقریبی هر حفره بینی شامل ارتفاع 5 سانتیمتر ، طول 5 - 7.5 سانتیمتر و پهنا از نزدیکی کف 1.25 سانتیمتر و پهنای سقف بینی در یک حفره حدود 2 میلیمتر است. هر حفره شامل جدار تحتانی ، جدار فوقانی ، جدار داخلی و جدار خارجی است. در تشکیل هر جدار بخشهای زیر شرکت دارند:



جدار تحتانی از زائده کامی استخوان ماگزیلا و صفحه افقی استخوان کامی.
جدار فوقانی از جلو به عقب ، استخوان پیشانی و استخوان اسفنوئید شرکت دارند.
جدار داخلی از استخوان خیش ، تیغه عمودی استخوان غربالی و غضروف تیغه بینی تشکیل شده است.
جدار خارجی دارای سه برجستگی به اسامی شاخکهای فوقانی ، میانی و تحتانی می‌باشد.

در عقب حفره بینی ، سوراخ شیپور استاش قرار دارد که بینی را با گوش میانی مرتبط می‌سازد. مخاط پوشاننده حفره‌های بینی به داخل گوش میانی ([Only registered and activated users can see links]) و سینوسها نیز کشیده شده و التهاب این مخاط را در داخل سینوسها ، عارضه سینوزیت را ایجاد می‌کند.



[Only registered and activated users can see links]
حفره بینی از لحاظ بافت شناسی و وظایف آن


قسمت قدامی بینی ، دهلیز نامیده می‌شود که اپی تلیوم آن در امتداد با پوست و دارای موهای زبر و کوتاه ، غدد چربی و غدد عرق می‌باشد. قسمت خلفی حفره بینی توسط اپی تلیوم تنفسی پوشیده شده و بدین جهت ، ناحیه تنفسی نیز نامیده می‌شود. در زیر اپی تلیوم ناحیه تنفسی آستر قرار گرفته که حاوی غدد مختلط سروزی و موکوسی و اجسام تورمی (Swell bodies) است.
اجسام تورمی شبکه‌های وریدی وسیع و تغییر یافته‌ای می‌باشند که در عمق آستر شاخکها در ناحیه تنفسی قرار گرفته‌اند و ضمن عبور هوا باعث گرم شدن آن می‌گردند. تجمع خون در اجسام تورمی بطور متناوب باعث انسداد یکی از مجاری بینی می‌شود که این امر مانع از خشک شدن مخاط تنفسی در اثر عبور هوا می‌شود و آن را سیکل بینی نیز می‌نامند. در بیماریهای تنفسی مانند زکام ، اجسام تورمی هر دو مجرای بینی متسع شده و سبب گرفتگی بینی می‌شوند.
علاوه بر اجسام تورمی ، سیستم عروق غنی و سازمان یافته این ناحیه در گرم کردن هوای دم نقش مهمی دارد. بافت همبند ([Only registered and activated users can see links] 85%D8%A8%D9%86%D8%AF) آستر همچنین حاوی سلولهای لنفاوی ، مالت سل و پلاسما سل می‌باشد که آنتی بادیهای مترشحه بوسیله آنها مخاط بینی را در مقابل آنتی ژنها ([Only registered and activated users can see links] 86) و میکروبهای مهاجم ، حفاظت می‌کند. مخاط تنفسی بینی فاقد زیر مخاط می‌باشد.

ناحیه بویایی حفره بینی

سقف حفره بینی ، قسمت فوقانی دیواره بینی و سطح شاخکهای فوقانی توسط اپی تلیوم بویایی پوشیده شده است. اپی تلیوم بویایی منظره مطبق کاذب دارد و متشکل از سه نوع سلول می‌باشد که عبارتند از: بویایی ، پشتیبان و قاعده‌ای.
سلولهای بویایی (Olfactory Cells)

نورونهای دوقطبی و دارای هسته مدور هستند که دندریت آنها در قسمت انتهایی متسع شده و وزیکول بویایی را بوجود می‌آورد. از وزیکولهای بویایی 8 - 6 مژه ثابت خارج و بطور افقی در سطح اپی تلیوم قرار می‌گیرد. اکسونی که از انتهای تحتانی سلول بویایی خارج می‌شود. بدون میلین بوده ، ولی پوشیده با سلول شوان می‌باشد که همراه با اکسون سایر سلولها ، عصب بویایی را بوجود می‌آورند. عصب بویایی پس از عبور از استخوان پرویزنی (ethmoid) به پیاز بویایی در مغز وارد می‌شود. مخاط بویایی حاوی رشته‌های عصبی دیگری غیر از اعصاب بویایی است که برای دریافت تحریکات غیر بویایی می‌باشند.
سلولهای پشتیبان

این سلولها از نوع منشوری بلند و دارای میکروویلیهای متعدد در سطح رأسی می‌باشند که هسته آنها در سطح فوقانی واقع شده است.
سلولهای قاعده‌ای

سلولهای گرد کوچکی هستند که بر روی غشاء پایه ، قرار گرفته‌اند. این سلولهای متمایز نشده می‌توانند تقسیم شده و به دو نوع سلول دیگر ، تمایز یابند. محل اتصال حفره بینی به حلق را (nasopharynx) یا قسمت بینی حلق می‌نامند که توسط اپی‌تلیوم تنفسی پوشیده شده است.
سینوسهای مجاور بینی (paranasal sinuses)

سینوسهای پارنازال ، فضاهای بسته‌ای هستند که در ضخامت استخوانهای پیشانی ، فک بالا ، پرونزی و اسفنوئید قرار گرفته‌اند. این فضاها توسط اپی تلیوم تنفسی پوشیده شده‌اند و آستر زیرین این اپی تلیومها که در امتداد با پریوست استخوان ([Only registered and activated users can see links] 7%D9%86) قرار دارد، حاوی تعداد کمی غدد سروزنی - مولکولی است. سینوسها توسط منافذ کوچک با حفره بینی در ارتباط هستند و ترشحات آنها از این طریق دفع می‌گردد. انسداد منافذ تخلیه‌ای سینوسها ، در اثر التهاب ، باعث بروز سینوزیت می‌شود. سینوسها در زمان بلوغ به حداکثر حجم خود رسیده و شکل نهایی صورت را تعیین می‌کنند . کار اصلی آنها تشدید صوت می‌باشد.
بوها چگونه ادراک می شوند؟


پیاز بویایی ، ساختمان تخصص یافته‌ای از ماده خاکستری مغز است که مشابه ساقه‌ای از ناحیه بویایی مغز ([Only registered and activated users can see links] B3%D8%A7%D9%86) به شمار می‌رود. آکسونهای انتهایی سلولهای گیرنده ، هنگامی که در پیاز بویایی قرار می‌گیرند، با دندریت سلولهای دیگر ، سیناپس تشکیل می‌دهند. این ترکیب سیناپسی شبیه توپ ، گلومرول بویایی نام دارد. هر گلومرول ، تکانه یا ایمپالسهایی را از حدود 26000 سلول گیرنده دریافت می‌کند.

این تکانه‌ها که در طول آکسونهای سلولهای انتقال دهنده حس بویایی حمل می‌شوند، راه بویایی را تشکیل می‌دهند که در جهت خلفی به قشر بویایی واقع در لوب گیجگاهی مخ می‌رود. بویایی تنها حسی است که قبل از رسیدن به قشر مخ ، رشته‌هایی را به تالاموس نمی‌فرستد.
تکانه‌های بویایی قبل از این که به قشر مخ مخابره شوند، در گلومرولها طبقه بندی می‌شوند. تصور می‌شود که گلومرولها مناطق حیاتی هستند که بوها ابتدا در آنجا پردازش می‌شوند. قشر بویایی نخست در تشخیص و تعیین شدت بوها عمل می‌کند، در واقع ما اطلاع کمی از ساز و کار عصبی بویایی داریم.

ما می‌دانیم که به منظور اینکه این مواد حس شوند، باید به صورت گاز ([Only registered and activated users can see links]) و یا محلول در آیند. بدون وجود این کیفیتها ، ذرات بودار نمی‌توانند بوسیله جریان هوا به حفره بینی حمل شوند. این ذرات در پوشش موکوسی اپی تلیوم بویایی حل می‌شوند و به سد لیپیدی احاطه کننده سلولهای گیرنده بویایی نفوذ می‌کنند.
نظریه‌های فراوانی درباره اینکه ما چگونه بوها را درک می‌کینم، ارائه شده است. یک پیشنهاد احتمالی این است که مولکولهای بو یک واکنش متقابل فیزیکی با مناطق پروتئینی گیرنده غشای سلولی ([Only registered and activated users can see links] 84%D9%88%D9%84%DB%8C) دارند. این اتصال ، کانالهای یونی را می‌گشاید و اجازه می‌دهد تا یونهای سدیم (+Na) به داخل سلولها جریان یابند و آن را دپلاریزه کنند و در نتیجه یک پتانسیل مولد را بوجود آورند.

پتانسیل مولد ، پتانسیلهای عمل را در رشته‌های عصبی ([Only registered and activated users can see links] B9%D8%B5%D8%A7%D8%A8+%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%8 6) که با نورونها در پیاز بویایی سیناپس برقرار می‌کنند، تولید می‌کند. طبق این تئوری تمیز دادن بوهای مختلف بطور همزمان و با تحریک سلولهای گیرنده متفاوت ، صورت می‌گیرد.



[Only registered and activated users can see links]
بیماریهای بینی

کورک بینی

کورک یا فورنکل ، موجب تورم ، قرمزی و درد بینی می‌شود. در کورک بینی اگر چه ضایعات اصلی در داخل بینی است، ولی علائم آن از خارج آشکار است. کورک نوک بینی ، پره‌های آن و لب فوقانی ، خطرناک است. زیرا وریدهای این ناحیه صورت با وریدهای مغزی از طریق کاسه چشم مربوط بوده و ممکن است میکروب عفونی کورک بینی به مغز و پرده‌های آن انتقال یابد و التهاب پرده‌های مغز یا مننژیت ([Only registered and activated users can see links] A) را تولید کند. معالجه آن از طریق کمپرس گرم ، تابش اشعه فرابنفش ([Only registered and activated users can see links] B1%D8%A7%D8%A8%D9%86%D9%81%D8%B4) و مرهم است.
خون دماغ (Epistaxis)

خون دماغ علل گوناگون دارد. فشار خون ، نارسایی کبد ، بیماری هموفیلی ، بیماری کلیه و بیماریهای عفونی از قبیل حصبه ([Only registered and activated users can see links]) ، آبله و مخملک ([Only registered and activated users can see links]) موجب خون دماغ می‌شود. اغلب نیز بدون هیچگونه علت آشکار خون دماغ عارض می‌گردد. محل خونریزی بیشتر در ثلث قدامی تیغه بینی است.
سینوزیت حاد

التهاب پوشش مخاطی درون سینوسهای بینی را سینوزیت ([Only registered and activated users can see links] C%D8%AA) می‌نامند. عفونت مخاط بینی در ذکام حاد ، ممکن است به مخاط درون سینوسها ، سرایت کند. در بیماری گریپ و سرخک ([Only registered and activated users can see links]) نیز ممکن است، عارضه سینوزیت ظاهر شود. سینوزیت حاد با تب و لرز شدید ، سر درد و درد پیشانی (در سینوزیت پیشانی) و در گونه (در سینوزیت فک) شروع شده و پس از چند روز ترشح چرکی از بینی خارج می‌شود. درمان آن بخور دم کرده گل بابونه و پنی سیلین و سولفامید است.
سینوزیت مزمن

در صورتی که سینوزیت حاد کاملا معالجه نشود، شکل مزمن پیدا می کند. فساد و عفونت ریشه دندان آسیای بالا که با سینوس فک ، مجاورت نزدیک دارد و گاه نوک ریشه آن داخل سینوس شده است. نیز موجب سینوزیت مزمن فک می‌گردد. التهاب مزمن سینوس ، تولید پولیپ بینی نیز می‌کند که روز به روز بزرگتر شده و راه تنفس بینی را مسدود می‌سازد. علاج قطعی سینوزیت مزمن عمل جراحی است. در صورت عدم درمان ، عارضه نادر آن التهاب پرده‌های مغز یا مننژیت خواهد بود.

parand
04-08-2009, 07:34 PM
دیدکلی

گوش ([Only registered and activated users can see links]) از قسمتهای مختلفی تشکیل شده است. امواج صوتی مراحل مختلفی را درون گوش طی می‌کنند تا به اعصاب شنوایی ([Only registered and activated users can see links] B9%D8%B5%D8%A7%D8%A8+%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%DB%8 C%DB%8C) تبدیل شوند. هر کدام از اجزای گوش درونی را این امواج تاثیر گذاشته (تقویت، جمع آوری ، تغییر فرکانس ، انتقال و...) و به اعصاب شنوایی می‌رسند. ساختمان گوش از قسمتهای مختلفی تشکیل شده است.

گوش خارجی

گوش خارجی امواج صوتی ([Only registered and activated users can see links] AA%DB%8C) را جمع آوری و متمرکز می‌سازد و از دو قسمت تشکیل شده است.

لاله گوش

لاله گوش در غالب حیوانات متحرک است، و برای جمع کردن و هدایت امواج صوتی و تشخیص جهت صدا بکار می‌رود، ممکن است به طرف منبع صورت متوجه شود. در انسان لاله گوش بی‌حرکت است ولی تا اندازه‌ای جهت صوت را می‌تواند تشخیص دهد.

مجرای گوش خارجی

مجرای گوش خارجی لوله‌ایست که تقریبا 2 تا 3 سانتیمتر طول دارد و در حدود یک سانتیمتر مکعب حجم دارد و به پرده صماخ ([Only registered and activated users can see links] 88%D8%B4) ختم می‌شود. ارتعاشات صوتی تا قسمت انتهایی این لوله بوسیله هوا منتقل شده ، پس از آن بوسیله محیطهای جامد ([Only registered and activated users can see links]) و مایع ([Only registered and activated users can see links]) به گوش میانی ([Only registered and activated users can see links]) انتشار می‌یابد.

پرده صماخ

پرده صماخ ([Only registered and activated users can see links] 88%D8%B4) غشایی است که بوسیله اصوات با فرکانسهای مختلف مرتعش می‌شود. درجه کشش آن از محیط به طرف مرکز تدریجا زیاد شده و به همین علت است که هر قسمت از این پرده بوسیله فرکانس ([Only registered and activated users can see links] 3) معینی مرتعش می‌شود.



[Only registered and activated users can see links]

گوش میانی

گوش میانی امواج را تقویت و منتقل می‌کند. گوش میانی در حفره استخوانی موسوم به صندوق تمپان ([Only registered and activated users can see links] 88%D8%B4) (Caisse De Tympan) قرار دارد و بوسیله شیپور استاش (Trompand Eustache) به حلق می‌رسد. ارتعاشات هوا که از گوش خارجی به پرده صماخ می‌رسد بوسیله چهار استخوان کوچک که یکی پس از دیگری متکی بهم مفصل شده است، به گوش داخلی منتقل می‌گردد. این چهار استخوان بر حسب شکلی که دارند شامل چکشی ، سندانی ، عدسی و رکابی است. وظیفه آنها کم کردن دامنه ارتعاشات و در نتیجه افزایش تغییرات فشار است.

پنجره بیضی

استخوان چکشی به پرده صماخ و استخوان رکابی به پنجره بیضی (Ovale) ختم می‌شود که سطح آن 4 مرتبه از پرده صماخ کوچکتر است. چون سطح صماخ 14 مرتبه از سطح بیضی بزرگتر است لذا فشار در پنجره بیضی 14 مرتبه زیاد می‌گردد. این بهترین وسیله‌ای است که می‌توان انرژی ارتعاشی یک محیط با وزن مخصوص کم را (هوا) به محیطی با وزن مخصوص زیاد منتقل نمود.

پنجره گرد

در گوش میانی ، پنجره دیگری وجود دارد که به پنجره گرد (Round) مرسوم است. پنجره گرد و پنجره بیضی حد فاصل بین گوش داخلی و میانی است. پنجره بیضی ارتعاشاتی را که به پرده صماخ می‌رسد از طریق استخوانهای گوش میانی به گوش داخلی منتقل می‌کند و پنجره گرد سبب می‌شود مایع گوش داخلی که در محفظه غیر قابل ارتعاشی قرار دارد، بتواند مرتعش شود.



[Only registered and activated users can see links]

گوش داخلی

گوش داخلی امواج منتقل شده از گوش میانی را دریافت و آن را به امواج شنوایی تبدیل می‌کند. گوش داخلی اصلی‌ترین قسمت گوش است و از چندین قسمت تشکیل شده است.

مجاری نیم حلقوی: در ساختمان گوش سه مجرای نیم حلقوی واقع شده است که برای حفظ تعادل بدن در فضا بکار می‌رود و در امر شنیدن تاثیر ندارد.



کیسه اوتریکول و ساکول: مجاری نیم حلقوی بالای کیسه‌ای بنام اوتریکول قرار گرفته‌اند (Utricule) ، که بوسیله مجرایی به یک کیسه کوچکتر مرسوم به ساکول (Saccule) وصل می‌شود.

حلزون

در زیر مجاری نیم حلقوی ، حلزون (Limacon) قرار گرفته که حفره‌ای پیچیده به شکل حلزون است و بوسیله دریچه بیضی به گوش میانی مربوط می‌شود. تعداد حلقه‌های این مارپیچ 2.5 ، طولش 38 میلیمتر و قطر قاعده آن در حدود 3.3 میلیمتر است. حلزون از مایعی پر شده و بوسیله دو پنجره بوسیله غشای مسدود به صندوق تمپان ارتباط دارد. یکی پنجره بیضی که ارتعاشات را دریافت می‌کند و دیگری پنجره گرد بوده و عمل آن این است که به مایعی که در حلزون قرار دارد، امکان ارتعاش می‌دهد.


مجرای حلزونی:در وسط حلزون مجرای حلزونی قرار دارد که به ساکول معروف است.
غشا بازیلر:حفره حلزون بوسیله جدار طولی به نام غشا بازیلر به دو قسمت تقسیم می‌شود.

اندام کورتی

روی غشا بازیلر مجموعه‌ای مرسوم به اندام کورتی ([Only registered and activated users can see links]) (Corti) یا عضو کورتی قرار گرفته است. تعداد اندام کورتی از قاعده حلزون به طرف راس آن بتدریج افزایش می‌یابد.

تونل کورتی

عضو کورتی از یک سلسله سلولهایی به شکل میله که راس آنها دو به دو و مجاور هم قرار دارد، تشکیل می‌شود. بدین طریق مجرایی با مقطع مثلثی شکل را محدود می‌سازد که به تونل کورتی معروف است.



[Only registered and activated users can see links]

شروع پیدایش حس شنوایی

یک سر میله روی غشا بازیلر تکیه داشته و سر دیگر آن آزاد است. لذا هر میله می‌تواند در داخل آندولنف (مایع مجرای حلزونی) حرکت آزاد داشته باشد. روی دو طرف تونل کورتی سلولهای مژه‌دار شنوایی قرار دارند که انشعابات نهایی عصب شنوایی ([Only registered and activated users can see links] B9%D8%B5%D8%A7%D8%A8+%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%DB%8 C%DB%8C) به آنها منتهی می‌گردد، و می‌توان شروع حس شنوایی را از این ناحیه دانست.

parand
04-08-2009, 07:34 PM
<H1>مقدمه

دستگاه گوارشی با گرفتن غذا ، تخریب مکانیکی ، هضم و جذب و دفع موادی که هضم نشده‌اند انجام وظیفه می‌کند. مواد حاصل از گوارش از طریق گردش خون و لنف به بافتهای بدن ([Only registered and activated users can see links] AF%D9%86) حمل می‌شوند. در نهایت این مواد به درون سلولها رفته و در فعالیت آنها شرکت می‌کنند. دستگاه گوارش شامل اندامهای اصلی نظیر دهان ، مری ، روده‌ها و غدد ضمیمه می‌باشند. دهان اندام ورودی لوله گوارشی است.


[Only registered and activated users can see links]


انقباضات دیواره معده غذا را با آنزیمهای گوارشی و اسیدکلرهیدریک مخلوط می‌کند و آن را به توده نیمه مایعی تبدیل می‌کند این توده ابتدا به ناحیه ابتدایی روده کوچک یعنی دوازدهه وارد می‌شود که دارای آنزیمهای گوارشی لوزوالمعده است. ماده حاصله در روده کوچک جذب شده در کبد ذخیره شده تغییر حاصل می‌کند و سپس به درون دستگاه گردش خون جریان می‌یابد. باقیمانده مواد وارد روده بزرگ شده، آب آنها گرفته می‌شود و به صورت مدفوع از مخرج دفع می‌گردد.


اندامهای اصلی شامل دهان و لوله گوارش است.

دهان

نقش دهان در گوارش از یک سو تشخیص کیفیت غذا و از سوی دیگر گوارش آن است دهان بوسیله پوشش مطبق سنگفرشی کراتینه شده یا نیمه کراتینه آستر شده است. آستر مخاط و پوشش روی هم رفته مخاط نامیده می‌شود. مخاط بر روی زیر مخاط قرار دارد. زیر مخاط دارای غدد بزاقی و بافت پیوندی مانند آستر است. در دهان زبان و دندانها وجود دارند.
غدد بزاقی

غدد بزاقی ([Only registered and activated users can see links] A7%D9%82%DB%8C) بر حسب نوع ترشح به سه دسته تقسیم می‌شوند. سروزی ، موکوسی و مختلط. غدد بزاقی در بناگوش سروزی ، در زیر آرواره سروزی- موکوسی ، در زیر زبان موکوسی- سروزی و در زبان موکوسی هستند.
زبان

زبان دارای دستجات ماهیچه مخطط است که توسط مخاط پوشیده شده است. 3/2 بخش جلوی زبان جسم زبان و 3/1 عقبی آن ریشه زبان خوانده می‌شود. سطح پوششی (فوقانی) زبان دارای برجستگیهای مختلف است در سطح پشتی زبان جوانه‌های چشایی نیز وجود دارند. در ساختار جوانه چشایی چهار نوع سلول وجود دارد. همه جوانه‌های چشایی احساس شیرینی ، شوری ، تلخی و ترشی را تشخیص نمی‌دهند بلکه جوانه هر ناحیه از زبان حس خاص را درک می‌کند.



[Only registered and activated users can see links]
دندان

ساختار بافتی دندانهای شیری (20 عدد) و دندانهای دایمی (32 عدد) مشابه است. هر دندان ([Only registered and activated users can see links]) شامل تاج است که بیرون از لثه قرار دارد و یک تا سه ریشه دارد که درون حفره دندانی آواره بالا یا آرواره پایین جای می‌گیرد. سطح تاج دندان را ماده‌ای به نام مینا می‌پوشاند که سخت‌ترین ماده بدن است و بیش از 96 درصد آن را املاح آهکی و بقیه را یک پروتئین مخصوص تشکیل می‌دهد. در زیر مینا عاج دندان قرار دارد که در درون آن مغز قرار دارد که بافتهای زنده دندان در آنجا وجود دارند. سطح ریشه را ماده‌ای به نام ساروج می‌پوشاند. دندانهای انسان با نوع رژیم غذایی او متناسب شده‌اند.
حلق

حلق چهار راهی است که از جلو به دهان ، از بالا به حفرات بینی ([Only registered and activated users can see links] 5%DB%8C+%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C) و از پایین به مری و نای راه دارد و از این‌رو لقمه غذا یا تکه‌ای از آن می‌تواند به سه راه دیگر راه یابد. ولی هنگام بلع در اثر عمل دقیق واکنشهای خودکار عصبی به بخشهایی به نام زبان کوچک و اپی‌گلوت به ترتیب راه بینی و نای و همچنین زبان راه دهان را مسدود می‌کند و در نتیجه لقمه غذا فقط به درون مری راه می‌یابد. بلع بوسیله یک مرکز عصبی در بصل‌النخاع تنظیم می‌شود.
مری

مری لوله‌ای به طول 25 سانتیمتر است. پوشش مری انسان مطبق سنگفرشی است. آستر مخاط شامل بافت پیوندی غربالی ، لنفوسیت و تعداد کمی فولیکول لنفاوی است. زیر مخاط دارای غدد لوله‌ای مخطط ، 3/1 میانی آن دارای ماهیچه مخطط و صاف و 3/1 بخش پایینی آن دارای ماهیچه صاف است.



[Only registered and activated users can see links]
معده

معده ([Only registered and activated users can see links] 7%D9%86+%D9%85%D8%B9%D8%AF%D9%87) هر دو عمل ذخیره و هضم غذا را انجام می‌دهد. سه نوع غده در معده یافت می‌شود. غدد طاق و تنه ، غدد کاردیا و غدد پیلور. غدد تنه دارای چهار نوع سلول‌اند که سلولهای اصلی آنزیم پپسینوژن ترشح می‌کنند و سلولهای حاشیه‌ای اسید کلریدریک ترشح می‌کنند و سلولهای موکوسی گردن موکوس ترشح می‌کنند. حرکات معده که در اثر انقباضات منظم و خودکار ماهیچه‌ای دیواره آن صورت می‌گیرد دو نتیجه دارد یکی مخلوط کردن غذا با شیره معده و دیگری حرکاتی که موجب تحویل غذا از معده به روده کوچک می‌شود.
روده کوچک

روده کوچک ([Only registered and activated users can see links] 88%DA%86%DA%A9) لوله‌ای است به طول چهار متر که بین معده و روده بزرگ قرار دارد. دارای سه بخش دوازدهه ، ژژونوم (روده ته) و ایلئوم (روده دراز) است. چهار لایه اصلی در روده کوچک وجود دارد و مخاط مهمترین لایه آن است. دیواره روده باریک دارای چین خوردگیهای فراوانی است و هر یک از چین خوردگیها نیز به نوبه خود دارای برجستگیهای متعددی به نام پرزهای روده است.

دیواره این پرزها به صورت برجستگیهای انگشتانه‌ای در سطح درونی روده دیده می‌شوند. نقش پرزها و چین خوردگیها افزایش سطح جذب است. روده کوچک چند عمل مهم دارد. گوارش غذاها را کامل می‌کند، فرآورده‌های گوارشی را برای ورود به خون و لنف جذب می‌کند. هورمونهایی به خون می‌ریزد که ترشحات لوزوالمعده ([Only registered and activated users can see links] 4%D9%85%D8%B9%D8%AF%D9%87) ، صفرا و معده را تنظیم می‌کند. مقدار مایعات و املاحی را که از بدن دفع می‌شوند در کنترل دارد.



[Only registered and activated users can see links]
روده بزرگ

چینهای حلقوی و پرز در روده بزرگ ([Only registered and activated users can see links] B2%D8%B1%DA%AF) وجود ندارد کریپت وجود دارد و بسیار عمیق است. متوسط قطر آن حدود 6 سانتیمتر است اما در قسمتهای آخر باریکتر می‌شود طول آن 1.5 تا 1.8 متر است. 5 تا 8 سانتیمتر اول آن را روده کور می‌نامند. در روده بزرگ پرز و غده‌های ترشح کننده آنزیم وجود ندارد اما ترشح مخاط در دیواره داخلی آن صورت می‌گیرد. آخرین بخش روده بزرگ راست روده نام دارد.
آپاندیس

زایده این انگشتی شکل و شبیه کولون (روده بزرگ) است. دارای فضای درونی کوچک و فولیکول لنفاوی ([Only registered and activated users can see links] 7+%D9%84%D9%86%D9%81%D8%A7%D9%88%DB%8C) فراوان در آستر مخاط و زیر مخاط است. و طول آن 8 تا 10 سانترمتر بوده و فاقد پرز است. آپاندیس ممکن است عفونی شود و آپاندیسیت ([Only registered and activated users can see links] C%D8%B3%DB%8C%D8%AA) ایجاد کند.
لوزوالمعده

لوزوالمعده ([Only registered and activated users can see links] 4%D9%85%D8%B9%D8%AF%D9%87) نوعی غده گوارشی است. جای آن در زیر و اندکی پشت معده است. سر پهن آن به طرف دوازدهه ([Only registered and activated users can see links] 88%DA%86%DA%A9) و نوکش متوجه طحال ([Only registered and activated users can see links]) است. لوزوالمعده دو کار مهم انجام می‌دهد. تهیه و آزاد کردن آنزیمهای گوارشی و تهیه و آزاد کردن هورمونهایی که بر روی متابولیسم کربوهیدراتها اثر می‌گذارند. این دو عمل بوسیله دو ساختار بافتی مجزا در لوزوالمعده صورت می‌گیرد.
کبد

کبد ([Only registered and activated users can see links]) بزرگترین غده بدن است وزن کبد 1.1 تا 1.6 کیلوگرم است. جای این عضو در بالا و طرف راست معده است و قسمتی از معده را هم می‌پوشاند. کبد دارای چهار قسمت یا لوب است. در زیر لوب بزرگ طرف راست ، کیسه صفرا که به شکل گلابی است قرار دارد.



[Only registered and activated users can see links]
کیسه صفرا

سلولهای کبدی مواد لازم برای ساخته شدن صفرا را از خون می‌گیرد سپس صفرای ساخته شده به کیسه صفرا می‌رود و در آنجا ذخیره می‌شود. همراه با ورود غذا به روده باریک کیسه صفرا منقبض شده و مقداری صفرا از مجرایی که در انتها با مجرای لوزوالمعده مشترک است وارد دوازدهه می‌شود. مهمترین عمل صفرا کمک به هضم چربیهاست. عمل دیگر صفرا خنثی کردن حالت اسیدی شیره معده است.
جذب غذا

کلیه مواد غذایی که در اثر هضم شیمیایی به مواد ساده و قابل جذب تبدیل شده‌اند همچنین ویتامینها ، آب و نمکها که برای جذب نیازی به هضم شیمیایی ندارند از دیواره روده باریک جذب می‌شوند. هر پرز شامل یک لایه از سلولهای پوششی است که غذا بوسیله آنها جذب می‌شود. بلافاصله در زیر آن شبکه غنی از مویرگهای خونی ([Only registered and activated users can see links]) وجود دارد که قندها ([Only registered and activated users can see links] C%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D9%87%D8%A7) ، اسیدهای آمینه ([Only registered and activated users can see links] 85%DB%8C%D9%86%D9%87) آب و نمکها وارد این شبکه می‌شوند.

این شبکه مویرگی پس از جمع آوری مواد غذایی به یک سیاهرگ کوچک پرزی منتهی می‌شود. سیاهرگ پرزی به سیاهرگهای بزرگتر پیوسته و سرانجام وارد سیاهرگ باب می‌شوند. این سیاهرگ ابتدا به کبد رفته و مواد غذایی در کبد ذخیره و پس بر حسب نیاز وارد خون می‌شوند. در واقع کبد به منزله یک انبار و تنظیم کننده و پخش کننده مواد غذایی جذب شده است.
</H1>



قسمتهای مختلف دستگاه گوارش

صفاق

یک غشای چین خورده به نام صفاق، سطح درونی جدار شکم و تمامی اعضای گوارشی را می‌پوشاند.

دهان و مری

فرایند گوارش در دهان آغاز می‌شود. عمل دندانها و زبان در طول جویدن، غذا را برای بلع به قطعات نرم و کوچکتر تبدیل می‌کند و از طرفی مواد موجود در بزاق، کربوهیدارت‌های موجود در غذا را تجزیه می‌کنند. در هنگام بلع، زبان لقمه غذا را از گلو به مری می‌راند. در همین زمان، کام نرم حفره بینی را می‌بندد و اپی گلوت که یک زایده کوچک غضروفی در پشت زبان است، حرکت کرده، حنجره را می‌بندد و به این ترتیب غذا وارد بینی یا حنجره نمی‌شود.

معده

غذا از مری به داخل معده می‌رود. آنجا ممکن است به هم خوردن و تجزیه جزئی آن به وسیله مایعات گوارش کننده تا 5 ساعت طول بکشد تا تبدیل به یک ماده نیمه مایع به نام سوپ معدی شود. مایعات بلعیده شده مثل آب و الکل از معده و روده مستقیماً‌ در عرض چند دقیقه عبور می‌کنند.

روده کوچک

سوپ معدی وارد دوازدهه (قسمت اول روده کوچک) می‌شود و به وسیله مایعات گوارش کننده کبد و لوزالمعده باز هم تجزیه می‌شود. مرحله نهایی هضم در بقیه روده کوچک صورت می‌پذیرد. در روده کوچک، مایعات گوارش کننده‌ای که از جدار روده آزاد می‌شوند، مواد غذایی را به واحدهای شیمیایی کوچکی تبدیل می‌کنند به طوری که بتوانند از جدار روده وارد شبکه رگهای خونی اطراف آن شوند.

روده بزرگ

پس از جذب مواد غذایی در روده کوچک ([Only registered and activated users can see links] 88%DA%86%DA%A9)، مانده باقیمانده وارد روده بزرگ می‌شود. بیشتر آب موجود در این مواد به داخل بدن بازجذب می‌شود و ماده دفعی نیمه جامد باقی مانده، مدفوع نامیده می‌شود. مدفوع وارد راست روده می شود و در آنجا تا زمانی که با یک حرکت روده‌ای خارج شود نگهداری می‌شوند.

کبد، کیسه صفرا و لوزالمعده

کبد، کیسه صفرا و لوزالمعده، به تجزیه شیمیایی غذا کمک می‌کنند. کبد از محصولات گوارش برای ساخت پروتئینهایی مثل پادتن‌ها (که به مقابله با عفونت‌ها کمک می‌کنند) و عوامل لخته کننده خون استفاده می‌کند. کبد همچنین سلولهای خونی فرسوده را تجزیه می‌کند و مواد اضافی را به صورت صفرا دفع می‌کند که در کیسه صفرا ذخیره می‌شوند و در گوارش چربیها نقش دارند.

ورود غذا به دوازدهه (اولین قسمت روده کوچک) کیسه صفرا را تحریک می‌کند تا از طریق مجرای صفراوی، صفرا را به درون دوازدهه بریزد. لوزالمعده،‌ مایعات گوارش کننده قدرتمندی را ترشح می‌کند که در هنـگام ورود غذا به دوازدهـه، وارد آن می‌شوند. این مایعات، همراه با مایعات گوارش کننده‌ای که به وسیله سطح داخلی روده تولید می‌شوند، کمک می‌کنند تا مواد غذایی به موادی تجزیه شوند که جذب خون شده، به کبد ([Only registered and activated users can see links]) برده می‌شوند.

اعضای گوارشی

کبد، کیسه صفرا و لوزالمعده که در قسمت فوقانی شکم قرار دارند، مایعات گوارش کننده را به درون دوازدهه ترشح می‌کنند. صفرا از کبد و یک صفرا وارد مجرای صفراوی می‌شود و ترشحات لوزالمعده نیز مستقیماً‌به دوازدهه می‌ریزد.

حرکات دودی

غذا در طول لوله گوارش به وسیله توالی مداوم انقباضات عضلانی که حرکات دودی نام دارند، به جلو رانده می‌شود. دیواره‌های لوله گوارش با عضلات صاف پوشیده شده‌اند. برای راندن لقمه غذا به جلو، عضلات پشت غذا منقبض و عضلات جلوی آن شل می‌شوند. موج دودی برای حرکت دادن غذا در طول لوله گوارش، عضلات جداره‌ها با یک توالی به نام موج دودی منقبض و شل می‌شوند

parand
04-08-2009, 07:35 PM
مقدمه

بدن موجودات زنده جهت تهیه اکسیژن برای متابولیسم سلولی ([Only registered and activated users can see links] 4%DB%8C%D8%B3%D9%85) و دفع دی‌اکسید کربن ([Only registered and activated users can see links] 8%B3%DB%8C%D8%AF+%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%86) به دستگاه تنفس وابسته است. دستگاه گردش خون ابزار انتقال گاز بین بافتهای بدن ([Only registered and activated users can see links] AF%D9%86) و ششها ([Only registered and activated users can see links]) است. به این ترتیب گردش خون و دستگاه تنفس به یکدیگر وابسته است.دستگاه تنفس با داشتن مجاری تنفسی و هوایی وظایف خود را با پالایش هوا انجام می‌دهد. دستگاه تنفس به دو ناحیه هوایی و تنفسی تقسیم شده است. ناحیه هوایی شامل حفره بینی ، حلق ، حنجره ، نای و سیستم نایژه‌هاست که هوا را از محیط پیرامون به قسمت تنفسی ششها می‌رساند.




[Only registered and activated users can see links]


ناحیه هوایی دستگاه تنفسی

بخش بیرونی ناحیه تنفسی دستگاه تنفس از حفره بینی ([Only registered and activated users can see links] 5%DB%8C+%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C) تا نایژه‌ها دارای پوشش مطبق کاذب مژک‌دار با سلولهای جامی شکل است. بافت پیوندی سست زیرین دارای تعداد زیادی غدد سروزی- موکوسی است. ترشحات غدد بوسیله مژه حمل می‌شوند. مژه با حرکت موجی ترشحات را به طرف حفره بینی هدایت می‌کند. آستر مخاط دارای سلولهای ائوزینوفیل ، ماکروفاژ ([Only registered and activated users can see links] 1%D8%A7%DA%98) و فولیکولهای لنفاوی ([Only registered and activated users can see links] 7+%D9%84%D9%86%D9%81%D8%A7%D9%88%DB%8C) است.

این قسمت ایمونوگلوبولین A تولید می‌کند و به پوشش مخاطی می‌رسد و باکتریها ([Only registered and activated users can see links] C) و ویروسها ([Only registered and activated users can see links]) را می‌کشد. استخوان دیواره‌های حفره بینی و غضروف حنجره و نای و نایژه به دستگاه استحکام می‌بخشد. تا در مقابل فشار هوا فشرده شده و یا بیش از حد منبسط نشوند. رشته‌های ارتجاعی باعث کشیده شدن لوله‌های هوایی به هنگام دم و کاهش آن به هنگام بازدم می‌شود.

حفره بینی

حفره بینی بوسیله دیواره بینی به دو بخش قرینه تقسیم می‌شود. کام سخت حفره بینی را از حفره دهانی جدا می‌کند. پوشش این ناحیه از بافت مطبق سنگفرشی غیر شاخی همراه با مو ، غده‌های چربی ([Only registered and activated users can see links] B1%D8%A8%DB%8C) و غده‌های عرق است. حفره بینی شامل بخش تنفسی و بویایی است. در نتیجه لایه سلولهای پوششی می‌تواند حفره بینی را مرطوب و به کمک رگهای خونی خود آن را گرم کند.

حلق

حلق به دو بخش بینی- حلقی و دهانی- حلقی تقسیم شده است. کام نرم ، ناحیه بینی-حلقی را از حفره دهان جدا می‌کند. ناحیه دهانی- حلقی راه تنفسی و گوارش است. مخاط ناحیه بینی- حلقی دارای سلولهای مژه‌دار و غدد است و مخاط ناحیه دهانی- حلقی همراه با غدد موکوسی است. لوزه‌های حلقی در سقف ناحیه بینی- حلقی قرار دارند. زیر مخاط حلق محتوی غدد موکوسی است. ماهیچه حلق مخطط و متشکل از دو طبقه طولی در درون و حلقوی در بیرون است.

حنجره

حنجره در عقب حفره بینی و در بالای نای قرار دارد. حنجره غضروفهایی دارد که باعث باز نگه داشتن آن می‌شود. در حنجره تعدادی تار یا طناب صوتی وجود دارد که ارتعاش آنها بوسیله هوای بازدم باعث تولید صدا می‌شود یک زایده غضروفی به نام اپی‌گلوت در هنگام بلع غذا دهانه حنجره را می‌بندد و مانع ورود غذا به درون نای می‌شود. تارهای صوتی از جنس بافت پیوندی ارتجاعی ([Only registered and activated users can see links] 85%D8%A8%D9%86%D8%AF) هستند خروج هوا را از ششها هنگام بازدم ([Only registered and activated users can see links] %B2%D8%AF%D9%85) موجب ارتعاش این تارها و تولید صدا می‌شود.




[Only registered and activated users can see links]


ششها

شش به صورت جفت در داخل پرده جنب قرار دارد. بافت پیوندی درون شش دارای مقدار زیادی رشته‌های ارتجاعی و ماهیچه صاف است. نایژه‌های اصلی و رگهای ششی از طریق ناف این اندام وارد ششها می‌شوند. شش سمت راست دارای سه لوب و شش سمت چپ دارای دو لوب است. هر لوب یک شاخه از نایژه از نایژه اصلی را دریافت می‌کند. هر لوب به لوبولهایی تقسیم شده است. ساختار درونی ششها دارای سیستمی شاخه‌ای است که به نام درخت نایژکی خوانده می‌شوند. در فضای میان دو لایه جنب کمی مایع وجود دارد که حرکات ششها را آسان می‌کند. حدود 300 میلیون کیسه هوایی در مجموع دو شش وجود دارد و تبادل گازهای تنفسی را به عهده دارند.

نای

نای دارای 16 تا 20 بند است و هوا پس از حنجره وارد نای می‌شود. هر یک از بندها قطعه‌ای به شکل U و دارای غضروف شفاف ([Only registered and activated users can see links]) با پری‌کندرویوم ([Only registered and activated users can see links] B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C) است که بوسیله نوارهایی از ماهیچه صاف در ناحیه باز U به یکدیگر متصل می‌شوند. نوارهای ماهیچه‌ای بطور طولی و مایل قرار گرفته‌اند. حلقه‌های غضروفی بوسیله بافت پیوندی متراکم بهم متصل می‌شوند.

انشعابات نای

نای انشعاب یافته نایژه اصلی را می‌سازد. این دو شاخه به ششها راه دارند ساختار نای و نایژه اصلی مشابه یکدیگر است گر چه غضروف بخش انتهایی نایژه‌ها نامنظم می‌شود. نایژه‌های اصلی به تعدادی مجاری هوایی تقسیم می‌شوند. نایژه‌های بزرگ ، نایژکها ، نایژکهای انتهایی ، نایژکهای تنفسی ، مجرای آلوئولی و کیسه هوایی.

ناحیه تنفسی

نایژکهای انتهایی به نایژکهای تنفسی و آنها نیز به مجاری هوایی تقسیم می‌شوند. نایژکهای تنفسی از نظر بافتی شبیه نایژکها هستند به جز اینکه کیسه‌های هوایی دارند. مجاری هوایی به تعدادی کیسه هوایی ختم می‌شوند. کیسه‌های هوایی به شکل حبابهایی با دیواره بسیار نازک ، رشته‌های ارتجاعی و بدون ماهیچه هستند. کیسه هوایی ظریف و فنجانی شکل بوده پوشش آن سنگفرشی ساده است.

بین حبابها دیواره‌ای از رشته‌های شبکه‌ای و ارتجاعی در میان سلولهای فعال وجود دارد. تعدادی لوکوسیت ، ماست سل ، فیبروبلاست و شبکه مویرگی نیز در این ناحیه دیده می‌شود. سلولهای دیواره دارای اکتین و میوزین است و عمل تبادل در این ناحیه صورت می‌گیرد. مویرگها ([Only registered and activated users can see links]) دارای دیواره نازک با پوشش تماس دارند.




[Only registered and activated users can see links]


چگونگی تنفس

تنفس در آدمی شامل دو مرحله دم و بازدم ([Only registered and activated users can see links] %B2%D8%AF%D9%85) است. در مرحله دم هوا وارد ششها و در هنگام بازدم از آن خارج می‌شود. در انجام دم و بازدم پرده جنب نقش مهمی دارد. فشار فضای میان دو لایه پرده جنب همیشه کمتر از فشار اتمسفر است و به همین دلیل ششها حتی در حالت بازدم ارادی نیز کاملا بسته نمی‌شوند. قبل از شروع دم کلیه ماهیچه‌های تنفس در حال استراحت هستند و دیافراگم به صورت یک گنبد است و دنده‌ها ([Only registered and activated users can see links] 8C%D9%86%D9%87) در پایین‌ترین وضعیت خود قرار دارند و فشار فضای جنب کمتر از فشار اتمسفر و ششها در حالت نیمه باز هستند. هنگامی که فرمان عصبی دم توسط مراکز تنفسی ([Only registered and activated users can see links] AA%D9%86%D9%81%D8%B3) در مغز ([Only registered and activated users can see links] B3%D8%A7%D9%86) صادر می‌شود اعصاب حرکتی ماهیچه‌های بین دنده‌ای خارجی و دیافراگم را منقبض می‌کنند.

انقباض ماهیچه‌های بین دنده‌ای خارجی موجب حرکت دنده‌ها به بالا و طرفین می‌شود. انقباض دیافراگم موجب افزایش حجم قفسه سینه می‌شود. این افزایش حجم باعث کاهش فشار مایع جنب و باز شدن کیسه‌ها می‌شوند و هوا را به درون خود می‌کشانند. بنابراین عامل اصلی باز شدن کیسه‌های هوایی و ورود هوا به ششها پرده جنب است. اگر پرده جنب پاره شود شش کاملا جمع شده و از کار می‌افتد. در پایان دم ماهیچه‌ای ویژه دم استراحت می‌کنند. خاصیت ارتجاعی ششها و وزن قفسه سینه موجب می‌شود که ششها به حالت اولیه خود برگردند. برگشت ششها باعث افزایش فشار هوای درون شش نسبت به اتمسفر و در نتیجه بیرون راندن هوا می‌شود بازدم را بطور فعال نیز می‌توان انجام داد.

تنظیم حرکات دم و بازدم

نورونهای بصل‌النخاع دارای فعالیت خودکار و متناسب هستند. در بصل‌النخاع علاوه بر نورونهای مرکز دم ، نورونهای دیگری وجود دارد که تحریک آنها ماهیچه‌های بازدم را فعال می‌کند. اما در تنفس عادی پس از توقف فعالیت مرکز عصبی دم ، انقباض ماهیچه‌های تنفسی پایان می‌یابد و بازدم به صورت غیر فعال و به علت خاصیت ارتجاعی ششها صورت می‌گیرد. همچنین مراکز ارادی تنفس در قشر مخ ([Only registered and activated users can see links] B3%D8%A7%D9%86) وجود دارد. گازهای تنفسی نیز در میزان فعالیت تنفس نقش دارند. عامل این تنظیم مقدار اکسیژن ([Only registered and activated users can see links] 6) و بویژه دی‌اکسید کربن ([Only registered and activated users can see links] 8%B3%DB%8C%D8%AF+%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%86) موجود در خون ([Only registered and activated users can see links] 88%D9%86) است. توازن این دو گاز در خون باید حفظ شود.

انتقال و تبادل گازهای تنفسی

هنگامی که بک مولکول اکسیژن هوا وارد دستگاه تنفس می‌شود تا زمانی که به درون یکی از سلولهای بدن برسد باید مراحل زیر طی شود.



انتقال از هوا به شش
انتقال از شش به خون (تبادل)
انتقال در خون
انتقال از خون به بافتها (تبادل).

عکس این حالات در مورد دی‌اکسید کربن صادق است.

parand
04-08-2009, 07:35 PM
[Only registered and activated users can see links]
ناخن از بافت سخت و مرده اي به نام کراتين ساخته شده است و نوک حساس انگشتان را در برابر آسيب حفظ ميکند. از جمله مشکلات شايع ناخن ، تغيير شکل آن و درد يا التهاب پوست اطرافش است. شايع ترين علت تغيير شکل ناخن ،آسيب و عفونت هاي قارچي هستند.
با وجود اين بيشتر بيماري هاي پوستي رايج و از جمله پسوريازس و اگزما هم مي توانند بر رشد و ظاهر ناخن ها تاثير بگذارند. حدود 6 ماه تا يک سال هم طول مي کشد که ناخن از دست رفته جايگزين شود. بنابراين لازم است درمان مشکلات ناخن هم به همين مدت ادامه پيدا کند.
بستر ناخن: بستر ناخن قسمتي از بافت ناخن است که بافت عظيم و نازا ناميده مي شود بخش بستر ناخن از لبه بافت زايا و جوانه زننده يا هلالي به هيپوني کيم hypony chium امتداد مي يابد. بستر ناخن شامل رگ هاي خون، اعصاب و رنگدانه (سلولهاي توليد کننده فلانين) مي باشد. همانطور که ناخن از ريشه توليد مي شود به سمت پايين بستر ناخن حرکت ميکند که با افزودن مواد ناخن به ضخامت ناخن کمک مي کند. سطح و صاف بودن بستر ناخن براي يک رشد طبيعي ناخن بسيار مهم مي باشد.اگر اينطور نباشد ناخن ممکن است شکسته شود و يا شيارهايي بروي ناخن ممکن است ايجاد شود که استفاده لوازم آرايشي بر روي ناخن را غير ممکن مي سازد.
ورقه ناخن: ورقه ناخن ناخن واقعي است که از کراتين سخت و نيمه شفاف ساخته شده است. ظاهر صورتي رنگ ناخن به خاطر رگهاي خوين زير ناخن مي باشد. زير سطح ناخن داراي شيارهايي است در امتداد طول ناخن که به چسبيدن ناخن به بسترش کمک مي کند.
کاتيسل: بخش cuticle ناخن انگشت، chium epony نيز ناميده مي شود که بين پوست انگشت و ورقه ناخن قرار گرفته و با ترکيب اين ساختارها يک مانع و محافظ ضدآب روي ناخن ايجاد مي کند.
پريونيکيوم (Periony chium)
پريونيکيوم پوستي است که روي ورقه ناخن قرار مي گيرد. اين قسمت لبه paronychicol نيز ناميده مي شود. اين بخش محل ايجاد ريشه ناخن، ناخن هاي رشد نکرده و عفونت پوست که paronychia ناميده مي شود مي باشد.
Hyporychium : محل بين ورقه ناخن و نوک ناخن مي باشد. اينجا محل اتصال ناخن و پوست نوک انگشت است. همچنين جايي که يک مانع ضدآب براي ناخن توليد مي شود.
[Only registered and activated users can see links]

ساختمان ناخن
ساختماني که ما از ناخن مي شناسيم به 6 بخش معين و ويژه تقسيم مي شود: 1- ريشه، 2- بستر ناخن، 3- ورقه ناخن، 4 – سطح بيروني يا کوتيکل، eponychium -6 perionychium -5. هر يک از اين بخشها وظيفه خاص و مشخصي دارند و اگر مشکلی در هر يک از اين بخشها بوجود بيايد ظاهر ناخن بشکلي غير طبيعي بروز خواهد کرد.
ريشه ناخن: ريشه ناخن انگشت بعنوان بافت زايا (جوانه زننده) نيز شناخته شده است . اين بخش از ناخن در حقيقت در زير پوست، پشت ناخن انگشت قرار دارد و به اندازه چند ميلي متر به سمت داخل انگشت امتداد مي يابد. ريشه ناخن انگشت بيشترين حد ناخن و بستر ناخن (nail bed) را توليد مي کند. اين بخش از ناخن هيچگونه ملانوسيتي ندارد(رنگدانه ندارند) لبه بافت زايا به رنگ سفيد ديده مي شود و ساختار هلالي شکل آن (lunula) هلال ناميده مي شود.

parand
04-08-2009, 07:36 PM
كليات
كار اصلي چشم آن است كه نورهايي را كه از خارج دريافت مي كند طوري روي پرده شبكيه متمركز كند كه تصوير دقيقي از شيء مورد نظر روي پرده شبكيه ايجاد شود. شبكيه اين تصاوير را به صورت پيام هاي عصبي به مغز ارسال مي كند و اين پيام ها در مغز تفسير مي شوند. بنابراين براي واضح ديدن، قبل از هرچيز لازم است كه نور به طور دقيق روي پرده شبكيه متمركز شود.
ساختمان چشم شبيه يك كره است. در قسمت جلوي اين كره يك پنجره شفاف به نام قرنيه وجود دارد. نور از محيط خارج وارد قرنيه شده پس از عبور از مردمك به عدسي مي رسد. عدسي نور را به صورت دقيق روي شبكيه متمركز مي كند تا تصوير واضحي بر روي شبكيه ايجاد شود.
براي آنكه اشياء به صورت دقيق و واضح ديده شوند لازم است مسيري كه نور در چشم طي مي كند شفاف باشد و قرنيه و عدسي نور را درست روي شبكيه متمركز كنند.

[Only registered and activated users can see links]
پلك
وقتي جسم نوك تيزي به چشم ما نزديك مي شود ما بي اختيار پلك ها را مي بنديم. پلك ها در حقيقت ساختمان هاي تمايز يافته اي از جنس پوست و عضلات زير پوستي هستند كه وظيفه محافظت از چشم ها را بر عهده دارند. مژه ها مثل يك صافي از ورود گرد و غبار و ذرات مختلف به داخل چشم جلوگيري مي كنند. خود پلك ها دو وظيفه مهم دارند: اول آنكه مثل يك ديوار دفاعي جلوي قسمت عمده اي از كره چشم را مي گيرند و از كره چشم محافظت مي كنند، دوم آنكه پلك ها هر 5 تا 10 ثانيه يك بار باز و بسته مي شوند كه اين امر به شسته شدن ميكروب ها و ذرات خارجي از سطح چشم كمك مي كنند و در حقيقت سطح چشم را جارو مي كند. به علاوه باز و بسته شدن پلك ها به توزيع يكنواخت اشك بر روي كره چشم كمك مي كند.
ملتحمه
ملتحمه يك لايه شفاف محافظ است كه سطح داخلي پلك ها و روي سفيدي كره چشم را مي پوشاند. در ملتحمه رگ هاي خوني و گلبول هاي سفيد به مقدار زيادي وجود دارد. اين رگ ها و سلول هاي دفاعي تا حد زيادي از ورود ميكروب ها و عوامل بيماري زا به قسمت هاي عمقي چشم جلوگيري مي كند. به علاوه ترشحات ملتحمه سطح چشم را نرم و مرطوب نگه مي دارد و در حقيقت سطح چشم را روغنكاري مي كند كه اين امر باعث آسان تر شدن حركات چشم در جهات مختلف مي شود.
قرنيه
قرنيه قسمت شفاف جلوي كره چشم است كه از پشت آن ساختمان هاي داخلي تر كره چشم مثل عنبيه و مردمك ديده مي شود. قرنيه چشم را مي توان به شيشه پنجره تشبيه كرد. همانطور كه اگر شيشه پنجره كثيف باشد اشياء بيرون تار ديده مي شوند، اگر بر روي قرنيه كسي لكه يا كدورتي وجود داشته باشد فرد اشياء را تار مي بيند. به علاوه همانطور كه از پشت يك شيشه موجدار يا مشجر اشياء كج و كوله و ناصاف ديده مي شوند. در صورتي كه سطح قرنيه ناهموار باشد اشياء ناصاف و تار ديده مي شوند.
البته قرنيه انسان يك تفاوت مهم با شيشه پنجره دارد و آن هم اينكه شيشه پنجره يك سطح صاف است در حاليكه قرنيه بخشي از يك كره است. اين ساختمان كروي باعث مي شود كه قرنيه چشم مثل يك ذره بين عمل كند و نورهايي را كه از محيط خارج وارد كره چشم مي شوند به صورت پرتوهاي همگرا درآورد كه تصوير واضحي روي شبكيه ايجاد كنند. البته در همه افراد اين امر به صورت دقيق اتفاقي نمي افتد. مثلاً اگر انحناي قرنيه كسي بيشتر از حد طبيعي باشد تصاوير به جاي آنكه روي پرده شبكيه بيفتد در جلوي پرده شبكيه تشكيل مي شود. چنين فردي نزديك بين (ميوپ) است. همچنين اگر انحناي قرنيه كسي كمتر از حد طبيعي باشد تصاوير به جاي آنكه روي پرده شبكيه بيفتند در پشت آن تشكيل مي شوند. چنين فردي دوربين (هيپروپ) است. به طوري كه مي بينيم قرنيه افراد نقش مهمي در تعيين دوربيني يا نزديك بيني يا شماره چشم افراد دارد. به همين علت اكثر روش هاي جراحي براي اصلاح ديد و شماره عينك روي اين بخش از چشم انجام مي گيرد. مثلاً در روش هاي ليزر (PRK)، ليزيك(LASIK)، لازك(LASEK) و جراحي با تيغه الماس (RK) مقدار انحناي قرنيه تغيير مي كند و شماره چشم فرد اصلاح مي شود. همچنين استفاده از لنز تماسي (كنتاكت لنز) كمك مي كند كه انحناي قرنيه فرد موقتاً به اندازه مطلوب برسد و ديد فرد اصلاح شود.
عنبيه و مردمك
عنبيه بخش رنگي پشت قرنيه است كه رنگ چشم افراد را تعيين مي كند. رنگ اين بخش در چشم افراد مختلف متفاوت است و از آبي و سبز تا عسلي و قهوه اي تغيير مي كند. در وسط عنبيه سوراخي به نام مردمك وجود دارد كه مقدار نور وارد شده به چشم را تنظيم مي كند. كار مردمك مثل پرده اي است كه پشت پنجره آويزان شده و نور ورودي به اتاق را كم و زياد مي كند. همانطور كه وقتي نور خارج شديد و زياد باشد، پرده را مي بنديم تا نور كمتري به اتاق وارد شود، وقتي چشم در محيط پر نور قرار مي گيرد مردمك تنگ مي شود تا مقدار نور كمتري وارد چشم شود. به همين صورت وقتي چشم در محيط كم نور قرار مي گيرد مردمك گشاد مي شود تا نور بيشتري وارد چشم شود.
اتاق قدامي
اتاق قدامي فضاي كوچكي است كه بين قرنيه و عنبيه قرار دارد. در اين فضا مايعي به نام زلاليه جريان دارد كه به شستشو و تغذيه بافت هاي داخل چشم كمك مي كند. همانطور كه در يك استخر براي پاك ماندن استخر مرتباً مقداري آب خارج مي شود و به جاي آن آب تصفيه شده وارد مي شود، در چشم هم مرتباً مقداري از مايع زلاليه خارج مي شود و مايع زلاليه جديدي كه در چشم توليد شده است جايگزين آن مي شود. اگر به هر دليلي تعادل بين توليد و خروج اين مايع به هم بخورد مقدار مايع زلاليه در چشم افزايش پيدا مي كند و فشار داخل كره چشم از حد طبيعي بيشتر مي شود. (مقدار طبيعي فشار چشم در افراد بالغ بين 10 تا 21 ميلي متر جيوه است). بالا رفتن فشار چشم به پرده شبكيه و عصب بينايي آسيب مي زند و باعث بيماري آب سياه يا گلوكوم مي شود.
عدسي
عدسي يك ساختمان شفاف در پشت عنبيه است كه در متمركز كردن دقيق پرتوهاي نور بر روي شبكيه به قرنيه كمك مي كند. ضخامت عدسي چشم در شرايط مختلف تغيير مي كند و بسته به آنكه شيء مورد نظر در چه فاصله اي از فرد قرار داشته باشد ضخامت عدسي كم و زياد مي شود. بنابراين فرد مي تواند اشياء را در فواصل مختلف (از بي نهايت تا حدود 20 سانتي متري و گاهي نزديك تر) به طور واضح ببيند. هرچه سن افراد بيشتر مي شود قدرت تغيير شكل عدسي كمتر مي شود به طوري كه در حدود سن 40 سالگي قدرت تغيير شكل عدسي آنقدر كم مي شود كه اكثر افراد براي ديدن اشياء نزديك و انجام كارهايي مثل مطالعه و خياطي به عينك كمكي براي ديد نزديك (عينك مطالعه) نياز پيدا مي كنند. اين همان حالتي است كه به آن پير چشمي گفته مي شود.
با گذشت سن علاوه بر آنكه قدرت تغيير شكل عدسي كم مي شود ميزان شفافيت عدسي هم كم مي شود. گاهي كدورت عدسي آنقدر زياد مي شود كه مثل پرده اي ديد فرد را تار مي كند. اين كدورت عدسي را اصطلاحاً آب مرواريد يا كاتاراكت مي گويند.
زجاجيه
زجاجيه مايع ژله مانند شفافي است كه داخل كره چشم را پر مي كند و به آن شكل مي دهد.. زجاجيه از پشت عدسي تا روي پرده شبكيه وجود دارد.. با گذشت سن ساختمان ژله مانند زجاجيه تغيير مي كند و در بعضي جاها حالت آبكي پيدا مي كند. در اين حال بعضي قسمت هاي زجاجيه شفافيت خود را از دست مي دهد و سايه اي روي پرده شبكيه مي اندازد كه فرد آن را به صورت اجسام شناور كوچكي مي بيند كه مثل مگس در ميدان بينايي بالا و پايين مي روند. اين حالت اصطلاحاً مگس پران گفته مي شود.
شبكيه
شبكيه يك پرده نازك حساس به نور (شبيه فيلم عكاسي) است كه در عقب كره چشم قرار دارد. پرتوهاي نوري كه به شبكيه برخورد مي كنند به پيام هاي عصبي تبديل مي شوند كه از طريق عصب بينايي به مغز منتقل مي شوند و در مغز تفسير مي شوند.
در شبكيه انسان انواع مختلفي از سلول هاي گيرنده نوري وجود دارد كه ميزان حساسيت آن ها به نور متفاوت است. گيرنده هاي نوري استوانه اي بيشتر براي ديد در محيط هاي تاريك به كار مي روند. گيرنده هاي مخروطي براي تشخيص رنگ و جزئيات ظريف تمايز يافته اند. ترتيب قرار گيري اين سلول ها در شبكيه طوري است كه در ناحيه مركزي شبكيه (ماكولا) تعداد گيرنده هاي مخروطي بيشتر است. بنابراين وقتي فردي به صورت مستقيم به شيئي نگاه مي كند تصوير آن شيء مستقيماً روي ماكولا در جايي مي افتد كه تعداد سلول هاي مخروطي بيشتر است و در نتيجه شيء با وضوح بيشتري مشاهده مي شود.
مشيميه
مشيميه پرده نازك سياه رنگي است كه دور شبكيه را احاطه كرده است. اين پرده تعداد زيادي رگ هاي خوني دارد كه مواد غذايي را به بخش هايي از شبكيه مي رساند. به علاوه سلول هاي اين لايه حاوي تعداد زيادي رنگ دانه سياه ملانين است كه رنگ سياهي به اين بخش از چشم مي دهد. وجود رنگ سياه مانع از انعكاس نورهاي اضافي در داخل كره چشم مي شود و به تشكيل تصوير واضحتر كمك مي كند.
صلبيه
صلبيه بخش سفيد رنگ نسبتاً محكمي است كه دورتا دور كره چشم به جز قرنيه را مي پوشاند و از ساختمان هاي داخل كره چشم محافظت مي كند. اين بخش از چشم اثر مستقيمي در فرايند بينايي ندارد و در واقع مثل يك اسكلت خارجي از كره چشم محافظت مي كند.
عصب بينايي
عصب بينايي كه رابط كره چشم و مغز مي باشد از عقب كره چشم خارج مي شود و از طريق سوراخي در استخوان پروانه اي جمجمه به مغز مي رسد. اين عصب پيام هاي بينايي را به مغز ارسال مي كند و اين پيام ها در مغز تفسير مي شوند.
عضلات چشم
براي آنكه ما بتوانيم اشياء را در جهات مختلف ببينيم لازم است بتوانيم چشم را در جهات مختلف بالا، پايين، چپ و راست بچرخانيم. حركات كره چشم در هر چشم به وسيله 6 عضله كوچك كه به اطراف كره چشم مي چسبد كنترل مي شود. بيماري اين عضلات و يا عدم هماهنگي آن ها مي تواند به انحراف چشم يا لوچي منجر شود.

parand
04-08-2009, 07:37 PM
دیدکلی

غدد موجود در بافت همبند ([Only registered and activated users can see links] 85%D8%A8%D9%86%D8%AF) زیر مخاط دهان که بطور مداوم ترشح می‌کنند، غدد بزاقی فرعی نا‌میده می‌شوند، که علاوه بر اینها سه زوج غده بزاقی اصلی به نامهای بنا‌گوشی ، تحت فکی و زیر زبانی در دهان دیده می‌شود. غدد بزاقی از قسمتهای مترشحه و مجاری تشکیل شده‌اند. سه نوع قسمت مترشحه به اسامی آسینی سروزی ، آسینی موکوسی و آسین‌های مختلط و سه نوع مجرا به اسامی مجاری رابط ، مجاری مخطط و مجاری بین لبولی قابل تشخیص می‌باشند.



[Only registered and activated users can see links]
آسین‌های سروزی

آسین‌های کروی هستند که از سلولهای هرمی بلند تشکیل شده‌اند و حفره وسطی آسین نامشخص است. هسته سلولها گرد و در نزدیک قاعده قرار گرفته و سیتوپلاسم ([Only registered and activated users can see links] 4%D8%A7%D8%B3%D9%85) آنها در سطح راسی حاوی گرانولهای ترشحی است. با میکروسکوپ الکترونی ([Only registered and activated users can see links] 3%DA%A9%D9%88%D9%BE+%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%AA%D8%B1 %D9%88%D9%86%DB%8C)شبکه آندوپلاسمی دانه‌دار ([Only registered and activated users can see links] 86%D8%AF%D9%88%D9%BE%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%85%DB%8C ) گسترده‌ای در قاعده سلولهای سروزی مشاهده می‌گردد که دلیل بر فعال بودن آنها از نظر پروتئین‌ سازی است . ترشحات آسین‌های سروزی ، مایع سروزی است که از پروتئین‌ها و آنزیمهای مترشحه بوسیله سلولها و آب و املاح تشکیل شده است. سلولهای سروزی بر روی غشای پایه قرار گرفته‌اند.
آسین موکوسی

آسین‌های کروی یا لوله‌ای‌ هستند که از سلولهای هرمی کوتاه و حفره وسطی نسبتا مشخص تشکیل شده‌اند. هسته سلولها پهن ، چسبیده به قاعده سلول قرار گرفته‌اند. چون محتویات سلولهای موکوسی ضمن آماده ‌سازی بافت ، حل شده و از بین می‌روند، آسین‌های موکوسی زیر میکروسکوپ کف‌ آلود و روشن دیده می‌شوند.

با میکروسکوپ الکترونی مشاهده شده است که سلولها حاوی گرانولهای موکوسی متعدد در سیتوپلاسم راس خود و شبکه آندوپلاسمی توسعه نیافته می‌باشند. ترشحات آسین‌های موکوسی ، مایع موکوسی است که از گلیکو پروتئین‌های اسیدی مترشحه از سلولها ([Only registered and activated users can see links] 86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C) و آب و املاح تشکیل شده است . در آسین‌های موکوسی همانند آسین‌های سروزی سلولهای مترشحه بر روی غشای پایه قرار گرفته‌اند.



[Only registered and activated users can see links]
آسین مختلط

آسین‌هایی هستند از نوع لوله‌ای یا کروی که از سلولهای موکوسی و تعدادی از سلولهای سروزی تشکیل شده‌اند. سلولهای سروزی که به صورت کلاهک قرار می‌گیرند، هلال ژیانوزی نامیده می‌شوند.
مجاری رابط

مجاری باریکی هستند که مرتبط با آسین‌های ترشحی قرار گرفته‌اند و سلولهای پوشاننده آنها مکعبی و حاوی شبکه آندوپلاسمی نسبتا گسترده‌ای هستند.
مجاری مخطط

مجراهای نسبتا بزرگی هستند که در بین آسین‌ها دیده می‌شوند و وجود چین‌های قاعده‌ای متعدد و میتوکندریهای فراوان ([Only registered and activated users can see links] 6%D8%AF%D8%B1%DB%8C) در سلولهای آنها باعث مخطط دیده شدن قاعده سلولها می‌باشد. این سلولها مشخصات سلولهای انتقال دهنده یونها را دارا هستند و با افزودن و باز جذب مواد باعث تغییر ترکیب بزاق مترشحه بوسیله آسین‌ها می‌گردند.
مجاری بین لبولی

این مجاری از به هم پیوستن مجاری داخل لبولی حاصل و در بافت همبند ([Only registered and activated users can see links] 85%D8%A8%D9%86%D8%AF) بین لبولها مشاهده می‌گردند. بافت پوششی ([Only registered and activated users can see links] 88%D8%B4%D8%B4%DB%8C) ، پوشاننده این مجاری از نوع منشوری ساده و بلند می‌باشند. مجاری بین لبولی به ‌هم پیوسته ، و مجاری بزرگتر بین لبولی را بوجود می‌آورند که اپی تلیوم پوشاننده آنها از منشوری ساده تا مکعبی مطبق و نهایتا سنگفرشی مطبق تغییر می‌کند.

هر غده بزاقی توسط کپسولی از بافت همبند احاطه شده است که انشعابات آن به درون غده نفوذ کرده و آنرا به لوب و لبولها تقسیم می‌نماید. رگهای خونی ([Only registered and activated users can see links]) و لنفی و اعصاب خود کار از یک ناحیه وارد غده شده و پس از انشعاب وارد بافت همبند بین لبولی و بین لوبی گردیده و نهایتا اجزا ترشحی را در بر می‌گیرند.



[Only registered and activated users can see links]
غدد بناگوارشی

این غدد در زیر و مقابل گوشها ([Only registered and activated users can see links]) قرار گرفته‌اند و تقریبا همه آسین‌های تشکیل‌ دهنده آن سروزی هستند. بافت همبند بین لبولی در این غده حاوی چربی ([Only registered and activated users can see links] B1%D8%A8%DB%8C) ، پلاسماسل و لنفوسیتها است. پلاسماسلها مسئول ترشح آنتی ‌بادی می‌باشند که پس از بسته شدن به پروتئینهای اتصالی مترشحه از مجاری رابط و مخطط به حفره دهانی منتقل می‌گردد. این غدد مسئول ترشح 25 درصد بزاق می‌باشند و ترشحات هر غده توسط مجرایی به مقابل دومین دندان مولار ، در حفره دهانی تخلیه می‌گردد. عفونت ویروسی این غده اوریون نامیده می‌شود. در بعضی از حیوانات غده پاروتید ترشح کننده مواد سمی است.
غدد تحت فکی

این غدد در زیر فک تحتانی و در طرفین گردن قرار گرفته‌اند. اکثریت آسین‌های تشکیل‌ دهنده غده تحت فکی از سروزی و مابقی از نوع موکوسی و مخطط می‌باشند. این غده مسئول ترشح 70 درصد از بزاق می‌باشد. ترشحات هر غده توسط مجرایی به کف دهان در طرفین بند زبان ([Only registered and activated users can see links] A8%D8%A7%D9%86) تخلیه می‌گردد.
غدد زیر زبانی

این غدد در کف حفره دهانی و در طرفین بند زبان قرار گرفته‌اند. آسین‌های تشکیل‌ دهنده غدد زیر زبانی عمدتا از نوع موکوسی و بقیه از نوع سروزی و مخطط می‌باشند. ترشحات این غدد توسط مجرای کوتاهی به نام بارتولن به کف حفره دهانی (در مجاورت یا محل باز شدن غده تحت فکی) تخلیه می‌گردد.



[Only registered and activated users can see links]
بزاق(Saliva)

ترشحات غدد بزاقی در مجموع بزاق نامیده می‌شوند که اعمال زیر را عهده‌دار می‌باشد.


مرطوب نگهداشتن مخاط دهان که تکلم و جویدن غذا را تسهیل می‌کند.
عمل حفاظتی با داشتن آنتی ‌بادی و عوامل ضد باکتریایی نظیر لاکتوفرین و لیزوزیزم.
هضم اولیه مواد قندی ([Only registered and activated users can see links] C%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D9%87%D8%A7) با داشتن آمیلاز.

ترشحات بزاق توسط عوامل مکانیکی و اعصاب بطور خود کار کنترل می‌گردد. اعصاب سمپاتیک و پارا سمپاتیک استثنائا در این مورد هر دو به عنوان معادل کننده می‌باشند، بطوری که تحریک اعصاب پارا سمپاتیک (از طریق بو و مزه غذا) ترشحات آبکی بزاق و تحریک اعصاب سمپاتیک ، ترشحات پروتئینی بزاق را افزایش می‌دهند.

parand
04-08-2009, 07:37 PM
دستگاه عصبی






.
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] tem.svg)




دستگاه عصبی یا سیستم ‌عصبی یا سامانۀ عصبی ( Nervous System ) در بدن جانور ([Only registered and activated users can see links])ان به هماهنگی فعالیت‌های ماهیچه ([Only registered and activated users can see links] D9%87%DB%8C%DA%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C)‌ه ا پرداخته، اعضاء ([Only registered and activated users can see links]) گوناگون را تحت نظارت درآورده، و ایجاد و توقّف ورودی ([Only registered and activated users can see links])‌های مربوط به حواس ([Only registered and activated users can see links] D8%A7%D9%86%D9%87) مختلف را باعث می‌شود. وظیفه کنترل اعمال بدن بر عهدۀ دو سیستم اعصاب و غدد داخلی می‌باشد، که از این میان، دستگاه عصبی، که از سلول‌های عصبی ([Only registered and activated users can see links] C_%D8%B9%D8%B5%D8%A8%DB%8C) و سلولهای نگهبان تشکیل شده است، سلولهای عصبی (نورون ([Only registered and activated users can see links])‌ها) وظیفۀ تولید و هدایت پالس‌های الکتروشیمیایی را بر عهده داشته و سلولهای نگهبان وظیفه حمایت از سلولهای عصبی را بر عهده دارند.
تقسیم بندی سیستم عصبی

تقسیم بندی سیستم عصبی معملا بر اساس دو مبنای اناتومیکی و عملکردی صورت می گیرد. الف- از لحاظ آناتومی: دستگاه عصبی را از لحاظ کالبدشناختی به دو بخش تقسیم می نمایند،که عبارتند از: الف-الف-دستگاه عصبی مرکزی( Central Nervous System ): دستگاه عصبی مرکزی از مغز و نخاع تشکیل گردیده است. الف-ب-دستگاه عصبی محیطی( Peripheral Nervous System ): دستگاه عصبی محیطی از12 جفت اعصاب مغزی و 31 جفت اعصاب نخاع تشکیل گردیده است. ب- از لحاظ عملکردی: دستگاه عصبی را از لحاظ عملکردی به دو بخش تقسیم می نمایند، که عبارتند از: ب-الف-دستگاه عصبی مرکزی( Somatic Nervous System ): سیستم اعصاب پیکری ، بخش ارادی سیستم اعصاب بوده و به عضلات مختطط اسکلتی و همچنین عضلا زبان عصب دهی می نماید ب-ب-دستگاه عصبی محیطی( Autonomic Nervous System ): سیستم اعصاب خودکار همانطور که از نام آن مشخص است ، سیستم کاملا غیر ارادی بوده که بر اعمال احشاء داخلی بدن ، غدد و ..... نظارت دارد و شامل دو گروه اعصاب سمپاتیک (Nerve Sympathetic ) و پاراسمپاتیک(Nerve Para Sympathetic ) می باشد. جنین شناسی دستگاه عصبی( Embryology Nervous System ): در هفته سوم پس از لقاح ، در ناحیه پشتی جنین ، نوار طولی از اکتودرم ظاهر شده که دارای دو انتهای سری و دمی می باشد ، این صفحه ، صفحه عصبی ( Neural Plate ) گفته می شود ، از آنجایی که رشد اطراف صفحه بیش از نواحی مرکزی آن می باشد پس از مدتی صفحه بصورت ناودان مانند موسوم به ناودان عصبی ( Neural Groove ) و با ادامه روند رشد ، سرانجام بصورت لوله در امده که به آن لوله عصبی ( Neural Tube ) گفته می شود .

parand
04-08-2009, 07:38 PM
عطسه کردن و یا بنام علمی آن sternutation ( ) روشی است که بدن انسان بوسیله آن ذره ، یا عاملی که موجب تحریک بینی شده را از آن خارج میسازد.[Only registered and activated users can see links]زمانيکه داخل بينى تحريک و به خارش مىافتد عصب هاى حساس آن بخش ، پيامى را به بخش خاصى از مغز به نام مرکز عطسه ارسال مىکند، و سپس مرکز عطسه پيام جواب را به تمام ماهيچه هايى که موجب بوجود امدن عطسه مى شوند ارسال مى کند. اين ماهيچه ها شامل ماهيچه هاى شکمى ،ماهيچه هاى سينه ، ديافراگم ، ماهيچه هاى کنترل کننده تارهاى صوتى و ماهيچه هاى پشت حنجره وماهيچه هاى پلک چشم است . تمام اين ماهيچه ها با دريافت دستورالعملى از مغز به کار افتاده و وظايف خود را انجام مى دهند، به همين دليل به طور مثال غير ممکن است که کسى به هنگام عطسه بتوانيد چشم خود را باز نگه دارد. بد نيست بدانيد به هنگام عطسه ، ارسال پيام از بينى به مفز و بازگشت فرمان از مرکز عطسه به بينى با سرعتى معادل صد کيلومتر در ساعت انجام مىشود. به گزارش پايگاه اينترنتى ״هلث دى״ تحقيقات انجام شده در بخش عصب شناسى مرکز بهداشت کودکان امريکا نشان مى دهد دلايل ديگرى نيز در عطسه دخالت دارند، بطور مثال يک نفر از هر سه نفرى که در مقابل نور شديد قرار مى گيرند عطسه مى زنند. اين افراد را عطسه کنندگان حساس به نورSNEEZER PHOTIC مى نامند. اگر فردى در مقابل نور شديد عطسه بزند بايد بداند که اين عادت را از يکى از والدين خود به ارث برده است ، زيرا اين يک ويژگى ارثى بشمار مى رود.مطالعات نشان مى دهد که حتى الرژى و عطسه هاى مکرر بهنگام سرماخوردگىنيز به دليل وجود ذره هاى الرژى زا در بينى است که به علت مرطوب بودن فضاىداخل بينى از مخاط اين ذرات چسبنده شده و براحتى خارج نمى شوند بنابر اين مرکز عطسه در مغز پى در پى دستور عطسه زدن را صادر مى کند.

parand
04-08-2009, 07:38 PM
سلّولهای عصبی یا نورون ها سازندگان دستگاه عصبی مرکزی و محیطی هستند.هر نورون از یک جسم سلّولی که دارای اندامکها میباشد تشکیل شده که جسم سلّولی نورون بر خلاف یاخته های دیگر دارای زایده یا زایده هایی میباشد.که به این زایده ها دندریت و در نورون حرکتی(که بعدا" راجع به آن خواهیم گفت) به طویلترین آنها آکسون میگویند البته آکسونها برای انجام کارهای به خصوصی تخصّص یافته اند.
جسم سلّولی:جسمی که در سلّول های دیگر هم مشترک بوده و شامل هسته و اندامکهای معمولی هر سلّول است.هسته که همانطور می دانید مرکز فعّالیتهای سلّول و حامل مهمترین مولکول سلّول(DNA) میباشد.و همچنین اندامکهایی که در سلّول پراکنده اند مانند:
میتوکندریها:نیروگاه سلّول برای تولید انرژی
ریبوزومها:مولّدان پروتیین
لیزوزوم:گوارش دهنده و به عبارتی کشتارگاه سلّول
سانتروزوم:تنظیم کنندهء تقسیم سلّولی
دندریت:شاخکهای کوتاه منشعب متّصل به جسم سلّولی(نورون حرکتی) و یا شاخک بلند متّصل به جسم سلّولی(در نورون حسّی و به جای آکسون) هستند که به طور کلی کار ارتباطات را بر عهده دارند.
آکسون:رشته ای بلند متّصل به جسم سلّولی در نورون حرکتی که در غلافی از چربی و پروتیین و سفید رنگ که میلین نام دارد است.این رشته پیام عصبی را حمل کرده و در انتهای منشعب خود به کمک فضای سیناپسی(فضایی بین منشعبات آکسون و دندریت های سلول گیرنده) و به مدد حامل های شیمیایی پیام ،آن را انتقال میدهد.



[Only registered and activated users can see links]

parand
04-08-2009, 07:39 PM
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]



[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]



[Only registered and activated users can see links]



[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]



[Only registered and activated users can see links]



[Only registered and activated users can see links]



[Only registered and activated users can see links]



[Only registered and activated users can see links]



[Only registered and activated users can see links]

parand
04-08-2009, 07:40 PM
[Only registered and activated users can see links]

parand
04-08-2009, 07:40 PM
[Only registered and activated users can see links]

parand
04-08-2009, 07:40 PM
غده هاي درون ريز، هورمون ها را توليد مي كنند. هورمون ها موادي شيميايي هستند كه در جريان خون وجود دارند و فرآيندهاي قسمت هاي ديگر بدن را كنترل مي كنند. اين فرآيندها عبارتند از متابوليسم (واكنش هايي شيميايي كه به طور مداوم در بدن رخ مي دهند). پاسخ به استرس، رشد و تكامل جنسي. اين مجموعه شامل غده ها و ساير سلول هاي توليد كننده هورمون هستند. غده هايي مثل هيپوفيز، فوق كليه و تيروييد اعضايي هستند كه تنها كاركرد آنها توليد هورمون هاي اختصاصي است. ساير اعضا و بافت ها مثل تخمدان ها، بيضه ها، قلب و كليه ها نيز حاوي سلول هاي توليد كننده هورمون هستند.


[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])



غده هيپوفيز و هيپوتالاموس



غده هيپوفيز در قاعده مغز قرار دارد. اين غده به عنوان »غده رئيس« شناخته مي شود، چون هورمون هايي را توليد مي كند كه بافت درون ريز واقـع در سـاير غده ها و اعضا را تحريك و كنترل مي كند. همچنين هورمون هايي را ترشح مي كند كه رشد بدن، حجم ادرار و انقباض رحم را در طول زايمان كنترل مي كنند. هيپوتالاموس بخشي از مغز است كه با غده هيپوفيز ارتباط دارد. هيپوتالاموس، هورمون هايي به نام عوامل آزاد كننده را ترشح مي كند كه كاركرد هيپوفيز را كنتـرل مي كنند و به عنوان رابط بين دستگاه هاي عـصبي و غـدد درون ريز عمـل مي كنند.



غده پينه آل



غده پينه آل در عمق مغز قرار دارد. كاركرد دقيق آن هنوز مشخيص نيست. البته معلوم شده است كه اين غده هورموني به نام ملاتونين را ترشح مي كند كه گمان مي رود با چرخه روزانه خواب و بيداري مرتبط باشد.



غده هاي تيروييد و پاراتيروييد



غده تيروييد كه در گردن واقع است، هورمون هايي را توليد مي كند كه متابوليسم را تنظيم مي كنند. همچنين برخي از سلول هاي تيروييد، هورمون كلسي تونين را ترشح مي كنند كه غلظت خوني كلسيم را كاهش مي دهد. چهار غده پاراتيروييد واقع در پشت تيروييد هورموني را توليد مي كنند كه غلظت خوني كلسيم و فسفات را تنظيم مي كند. كلسيم براي سلامت استخوان ها حياتي است و به همراه فسفات، نقش مهمي را در كاركرد عصب و عضله ايفا مي كند.



غده هاي فوق كليه



غده هاي فوق كليه در بالاي كليه قرار دارند. هر غده يك قشر لايه خارجي و يك مدولا (مركز) دارد. قشر، هورمون هاي كورتيكواستروييدي يا كورتوني (كه در كـمك بـه تنظيم غلظت خوني نمك و قند نقـش دارند) و مقادير كم هـورمـون هـاي جنسي مردانه (كه ايجاد برخي از مشخصات جنسي مردانه را تحريك مي كنند) را توليد مي كند. مدولا، اپي نفرين (آدرنالين) و نوراپي نفرين (نورآدرنالين)، را ترشح مي كند كه در پاسخ به استرس (واكنشي كه »پاسخ جنگ و گريز« نام دارد)، ضربان قلب و خونرساني به عضلات را افزايش مي دهند.



لوزالمعده



لوزالمعده پشت معده قرار دارد. لوزالمعده مايعات گوارش كننده اي توليد مي كند كه به تجزيه غذا كمك مي كنند. همچنين هورمون هاي انسولين و گلوكاگون را ترشح مي كند كه نقش مهمي را در تنظيم سطح گلوكز خون (قندي كه منبع اصلي انرژي بدن به شمار مي رود) ايفا مي كنند.



تخمدان ها



تخمدان ها در دو طرف رحم قرار گـرفته اند. آنها تخمـك ها را آزاد مي كنند و هـورمون هاي جنسي زنانه يعني پروژسترون و استروژن را مي سازند كه چرخه قاعدگي را تنظيم مي كنند. استروژن همچنين باعث ايجاد برخي از مشخصات جنسي زنانه از جمله بزرگ شدن پستان ها مي شود.



بيضه ها



بيضه ها در كيسه اي از پوست و عضلات به نام كيسه بيضه (اسكروتوم) قرار دارند. آنها توليد اسپرم و ترشح هورمون جنسي مردانه يعني تستوسترون را برعهده دارند. اين هورمون مسؤول شروع بلوغ و ايجاد مشخصات جنسي ثانويه مردانه از جمله موي صورت است.



[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])



[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

parand
04-08-2009, 07:41 PM
عضلات دسته هايي از بافت ليفي (فيبري) هستند كه بدن را حركت مي دهند؛ وضعيت قرارگيري آن را حفظ مي كنند و اعضاي داخلي مثل قلب، روده ها و مثانه را به كار مي اندازند. اين كاركردها به وسيله 3 نوع عضله مختلف انجام مي شود )چسب( كه عضلات اسكلتي بزرگترين گروه آنها را تشكيل مي دهند. عضلات به وسيله پيام هاي ارسالي از دستگاه عصبي كنترل مي شوند. عضلات اسكلتي را مي توان آگاهانه كنترل كرد، در حالي كه دو نوع ديگر فعاليت خودكار دارند. بيشتر عضلات اسكلتي، ارتباط دو استخوان مجاور را برقرار مي سازند. يك طناب قابل انعطاف از بافت ليفي به نام تاندون به يك انتهاي عضله متصل مي شود؛ به انتهاي ديگر عضله يك تاندون يا صفحه اي از بافت همبند متصل مي شود. عضلات اسكلتي نه تنها باعث حركت قسمت هاي مختلف بدن مي گردند بلكه به حفظ وضعيت بدن در حالت هاي ايستاده نشسته يا خوابيده نيز كمك مي كنند. اسامي برخي از عضلات، بيانگر كار آنهاست. بازكننده ها، مفاصل را صاف مي كنند؛ خم كنننده ها آنها را تا مي كنند؛ نزديك كننده ها، اندام را به سمت بدن نزديك مي كنند؛ دور كننده ها، آنها را از بدن دور مي كنند و راست كننده ها قسمت هايي از بدن را بلند مي كنند يا بالا نگه مي دارند. برخي از عضلات اسكلتي اصلي در زير به تصوير كشيده شده اند. عضلات عمقي تر در سمت چپ هر تصوير و عضلات سطحي تر در سمت راست نشان داده شده اند.
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%b9%d8%b6%d9%84%d8%a7/2684/)

انواع عضلات
سه نوع عضله عبارتند از عضله اسكلتي كه اسكلت را مي پوشاند و به حركت درمي آورد؛ عضله قلبي كه ديواره هاي قلب را تشكيل مي دهد و عضله صاف كه در ديواره لوله گوارش، رگ هاي خوني و مجاري تناسلي و ادراري وجود دارد. هر نوع عضله كاركرد متفاوتي دارد و رشته هاي آن داراي شكل خاصي هستند. عضله اسكلتي كه اندام ها و بدن را حركت مي دهد، از رشته هاي دراز، قوي و موازي تشكيل شده است. اين نوع عضله، قادر به انقباض سريع و قوي است ولي تنها به مدت كمي مي تواند با حداكثر قدرت كار كند. عضله قلبي خون را به سراسر بدن مي راند. اين عضله رشته هايي كوتاه، شاخه دار و متصل به هم دارد كه شبكه اي را در داخل ديواره هاي قلب تشكيل مي دهند. اين نوع عضله مي تواند بدون خستگي، مدام كار كند. عضله صاف، كاركردهايي چون حركت دادن غذا در لوله گوارش را بر عهده دارد. اين عضله از رشته هايي كوتاه و دوكي شكل تشكيل شده است كه به هم متصل شده، صفحاتي را تشكيل مي دهند و مي توانند به مدت هاي طولاني كار كنند.
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%b9%d8%b6%d9%84%d8%a7/2687/)

عضلات چگونه كار مي كنند؟
حركت زماني ايجاد مي شود كه پيام هاي ارسالي از دستگاه عصبي باعث انقباض عضله شوند حركت آگاهانه بدن به وسيله عمل متقابل عضلات اسكلتي، استخوان ها و مفاصل صورت مي پذيرد. بيشتر عضلات يك استخوان را به استخوان ديگر مرتبط مي كنندو از يك مفص عبور مي كنند. وقتي يك عضله منقبض مي شود، استخوان ها را مي كشد و به حركت درمي آورد. بياري از عضلات، به صورت جفتي هستند، به طوري كه در هر سمت يك مفصل يك عضله قرار مي گيرد و حركات مخالف را ايجاد مي كند. براي مثال، در بازو، عضله سه سر با انقباض خود بازو را صاف مي كند و عضله دو سر با انقباض خود باعث تا شدن بازو مي شود.


[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%b9%d8%b6%d9%84%d8%a7/2686/)

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%b9%d8%b6%d9%84%d8%a7/2689/)

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%b9%d8%b6%d9%84%d8%a7/2690/)

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%b9%d8%b6%d9%84%d8%a7/2691/)

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%b9%d8%b6%d9%84%d8%a7/2692/)

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%b9%d8%b6%d9%84%d8%a7/2693/)

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%b9%d8%b6%d9%84%d8%a7/2694/)

parand
04-08-2009, 07:42 PM
دستگاه گوارش از لوله گوارش و اعضاي مرتبط با آن تشكيل مي شود. لوله گوارش يك لوله پيچ خورده به طول حدود7 ‌متر است كه غذا در حين هضم شدن از آن عبور مي كند. اين لوله شامل دهان، حلق، مري، معده، روده هاي كوچك و بزرگ، راست روده و مقعد است. اعضاي گوارشي مرتبط عبارتند از3 ‌جفت غده بزاقي، كبد، لوزالمعده و كيسه صفرا. دستگاه گوارش، غذا را به قطعات كوچكتر تبديل مي كند تا به وسيله سلول هاي بدن قابل استفاده شوند و مواد باقيمانده را به شكل مدفوع، دفع مي‌كند.

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af%d8%a7/2619/)
صفاق
يك غشاي چين خورده به نام صفاق، سطح دروني جدار شكم و تمامي اعضاي گوارشي را مي پوشاند.

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af%d8%a7/2621/)
دهان و مري
فرايند گوارش در دهان آغاز مي شود. عمل دندان ها و زبان در طول جويدن، غذا را براي بلع به قطعات نرم و كوچكتر تبديل مي كند و از طرفي مواد موجود در بزاق، كربوهيدارت هاي موجود در غذا را تجزيه مي كنند. در هنگام بلع، زبان لقمه غذا را از گلو به مري مي راند. در همين زمان، كام نرم حفره بيني را مي بندد و اپي گلوت كه يك زايده كوچك غضروفي در پشت زبان است، حركت كرده، حنجره را مي بندد و به اين ترتيب غذا وارد بيني يا حنجره نمي شود.

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af%d8%a7/2622/)
معده
غذا از مري به داخل معده مي رود. آنجا ممكن است به هم خوردن و تجزيه جزئي آن به وسيله مايعات گوارش كننده تا 5 ساعت طول بكشد تا تبديل به يك ماده نيمه مايع به نام سوپ معدي شود. مايعات بلعيده شده مثل آب و الكل از معده و روده مستقيماً‌ در عرض چند دقيقه عبور مي كنند.

روده كوچك
سوپ معدي وارد دوازدهه (قسمت اول روده كوچك) مي شود و به وسيله مايعات گوارش كننده كبد و لوزالمعده باز هم تجزيه مي شود. مرحله نهايي هضم در بقيه روده كوچك صورت مي پذيرد. در روده كوچك، مايعات گوارش كننده اي كه از جدار روده آزاد مي شوند، مواد غذايي را به واحدهاي شيميايي كوچكي تبديل مي كنند به طوري كه بتوانند از جدار روده وارد شبكه رگ هاي خوني اطراف آن شوند.

روده بزرگ
پس از جذب مواد غذايي در روده كوچك، مانده باقيمانده وارد روده بزرگ مي شود. بيشتر آب موجود در اين مواد به داخل بدن بازجذب مي شود و ماده دفعي نيمه جامد باقي مانده، مدفوع ناميده مي شود. مدفوع وارد راست روده مي شود و در آنجا تا زماني كه با يك حركت روده اي خارج شود نگهداري مي شوند.

كبد، كيسه صفرا و لوزالمعده
كبد، كيسه صفرا و لوزالمعده، به تجزيه شيميايي غذا كمك مي كنند. كبد از محصولات گوارش براي ساخت پروتئين هايي مثل پادتن ها (كه به مقابله با عفونت ها كمك مي كنند) و عوامل لخته كننده خون استفاده مي كند. كبد همچنين سلول هاي خوني فرسوده را تجزيه مي كند و مواد اضافي را به صورت صفرا دفع مي كند كه دركيسه صفرا ذخيره مي شوند و در گوارش چربي ها نقش دارند. ورود غذا به دوازدهه (اولين قسمت روده كوچك) كيسه صفرا را تحريك مي كند تا از طريق مجراي صفراوي، صفرا را به درون دوازدهه بريزد. لوزالمعده،‌ مايعات گوارش كننده قدرتمندي را ترشح مي كند كه در هنـگام ورود غذا به دوازدهـه، وارد آن مي شوند. اين مايعات، همراه با مايعات گوارش كننده اي كه به وسيله سطح داخلي روده توليد مي شوند، كمك مي كنند تا مواد غذايي به موادي تجزيه شوند كه جذب خون شده، به كبد برده مي شوند.
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af%d8%a7/2623/)
اعضاي گوارشي
كبد، كيسه صفرا و لوزالمعده كه در قسمت فوقاني شكم قرار دارند، مايعات گوارش كننده را به درون دوازدهه ترشح مي كنند. صفرا از كبد و يك صفرا وارد مجراي صفراوي مي شود و ترشحات لوزالمعده نيز مستقيماً‌به دوازدهه مي ريزد.
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af%d8%a7/2624/)

حركات دودي
غذا در طول لوله گوارش به وسيله توالي مداوم انقباضات عضلاني كه حركات دودي نام دارند، به جلو رانده مي شود. ديواره هاي لوله گوارش با عضلات صاف پوشيده شده اند. براي راندن لقمه غذا به جلو، عضلات پشت غذا منقبض و عضلات جلوي آن شل مي شوند. موج دودي براي حركت دادن غذا در طول لوله گوارش، عضلات جداره ها با يك توالي به نام موج دودي منقبض و شل مي شوند.


[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af%d8%a7/2625/)

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af%d8%a7/2627/)

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af%d8%a7/2628/)

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af%d8%a7/2629/)

parand
04-08-2009, 07:42 PM
دستگاه قلبي ـ عروقي وظيفه انتقال خون را به سراسر بدن بر عهده دارد و اكسيژن و مواد غذايي را به بافت هاي بدن حمل مي كند و مواد زايد را از آنها مي گيرد. قلب يك عضو توخالي و عضلاني است كه تقريباً در هر دقيقه يك بار و در مواقع ورزش با سرعت بيشتر، همه خون بدن تقريبا (ً5 ‌ليتر )را به سراسر بدن پمپ مـي كند. خون در داخل شبكه اي از رگ ها كه به تـمام قسمت هاي بدن مي رسد جريان

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af%d8%a7/2598/)
سرخرگ ها و سياهرگ ها
سرخرگ ها، ديواره اي ضخيم، عضلاني و كشسان دارند تا بتوانند در برابر فشار بالاي خوني كــه از قلب به بيرون پمپ مي شود، مقـاومت كنند. سياهرگ ها، خون را بـه قلب باز مي گردانند. آنهـا ديواره اي نازك تر دارند كه به راحتي كشيده مي شود و به آنها اجازه مي دهد كه گشاد شود و در زمان استراحت بدن، مقدار زيادي خون را در خود نگه دارند. سطح داخلي بسياري از سياهرگ ها، چين هايي دارد كه به عنوان دريچه هاي يك طرف عمل مي كنند و مانع از عبور خون در مسير نادرست مي شوند.
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af%d8%a7/2599/)

ساختار قلب
قلب، يك پمپ دوگانه است كه عمدتاً از عضلاتي به نام ميوكارد تشكيل شده است. در هر طرف، خون از طريق سياهرگ ها وارد يك حفره بالايي (دهليز) و سپس وارد يك حفره پاييني (بطن) مي شود كه خون را به درون سرخرگ ها پمپ مي كند. جريان خون در اين حفره ها به وسيله دريچه هايي يك طرفه هدايت مي شود. سمت راست قلب خون را به درون سرخرگ هاي ريوي و در نتيجه ريه ها و سمت چپ قلب خون را به آئورت و سراسر بدن پمپ مي كند.

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af%d8%a7/2600/)
گردش خون
قلب، خون را به داخل2 ‌مدار متصل پمپ مي كند: گردش خون ريوي و گردش خون عمومي. مدار ريوي، خون بدون اكسيژن را به ريه مي برد كه در آنجا از طريق يك شبكه مويرگي، اكسيژن جذب و دي اكسيد كربن (يك گاز دفعي) آزاد مي شود؛ سپس خون اكسيژن دار شده به قلب برمي گردد. جريان عمومي، خون اكسيژن دار را به بافت هاي بدن مي برد كه در آنجا از طريق جدار مويرگ ها، اكسيژن و موادغذايي آزاد مي شود، دي اكسيد كربن و ساير محصولات دفعي از بافت وارد خون مي شوند و خون بدون اكسيژن به قلب باز مي گردد.


[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af%d8%a7/2601/)

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af%d8%a7/2604/)

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af%d8%a7/2605/)

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af%d8%a7/2606/)

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af%d8%a7/2607/)

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af%d8%a7/2608/)

parand
04-08-2009, 07:43 PM
ساختارهاي داخلي دستگاه تناسلي زن (تخمدان ها، لوله هاي حمل تخمك، رحم و مهبل) در يك سوم پاييني شكم قرار دارند. تخمدان ها، حاوي فوليكول هايي هستند كه تخمك ها (سلول هايي كه با اسپرم مرد تركيب شده، نوزاد ايجاد مي كنند) را در خود نگه مي دارند. هر ماه يك تخمك بالغ شده، از تخمدان رها مي شود؛ شيپور (فيمبريا) تخمك را به داخل لوله حمل تخمك هدايت مي كند و از آنجا تخمك به طرف رحم رانده مي شود. مهبل كه مسيري با جدار عضلاني است، ارتباط رحم را با خارج بدن برقرار مي سازد. ساختارهاي خارجي كه مجموعاً فرج نام دارند، شامل كليتوريس حساس و چين هاي پوستي به نام لب هستند كه ورودي مهبل و پيشابراه را محافظت مي كنند. غدد بارتولن كه مايعي را براي ليز كردن در حين مقاربت جنسي ترشح مي كنند، درست در داخل ورودي مهبل قرار دارند.

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af/attachment/2523/)
تغييرات حاصل از بلوغ در دختران
بلوغ دوره اي است كه در طي آن، مشخصات جنسي ايجاد و اعضاي تناسلي بالغ مي شوند. در دختران، بلوغ بين‌10 تا 14 ‌سالگي شروع مي شود و3 ‌تا 4 ‌سال طول مي كشد. غده هيپوفيز شروع به ترشح هورمون هايي مي كند كه تخمدان ها را براي توليد هورمون هاي جنسي زنانه يعني استروژن و پروژسترون، تحريك مي كنند. اين هورمون ها باعث ايجاد تغييرات فيزيكي از جمله بزرگي پستان ها و لگن ها و رشد موهاي عانه و زير بغل مي شوند و به دنبال آن، تخمك گذاري و قاعدگي را تحريك مي كنند.
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af/attachment/2525/)
چرخه قاعدگي
در طول چرخه قاعدگي، بدن زن براي بارداري احتمالي آماده مي شود. اين چرخه به وسيله 4 هورمون تنظيم مي شود. هورمون تحريك كننده فوليكول و هورمون لوتئيني كه از غده هيپوفيز ترشح مي شوند، باعث بلوغ يك تخمك در يك فوليكول و آزاد شدن آن مي شود. تخمك و فوليكول آن، استروژن و پروژسترون ترشح مي كنند كه باعث ضخيم شدن مخاط رحم مي شوند. اگر يك تخمك بارور شود، خود را وارد سطوح داخلي رحم مي كند و اگر بارور نشود، در طول قاعدگي به همراه خون و سلول هاي حاصل از مخاط داخلي رحم، از بدن خارج مي شود. اين چرخه حدود 28 ‌روز طول مي كشد ولي مدت زمان آن ممكن است از ماهي تا ماه ديگر و از زني به زن ديگر فرق كند. يك چرخه قاعدگي كامل
اين تصوير تغييرات حاصل در آندومتر(مخاط رحم) و تخمـدان را در طي چرخـه قاعدگي نشـان مي دهد. تخمك مي تواند در زمان تخمك گذاري كه از فوليكول آزاد مي شود، به وسيله يك اسپرم بارور گردد.
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af/attachment/2527/)

نقس پستان ها
پستان ها در تحريك جنسي نقش دارند و نقش اصلي آنها توليد شير براي نوزادان است. در طول بلوغ، هورمون استروژن باعث رشد و تكامل پستان ها مي شود. در طول بارداري، تغييرات هورموني، پستان ها را باز هم بزرگتر مي كنند و در اواخر بارداري، توليد شير را درغده هايي به نام لوبول تحريك مي كنند. اين غده ها به مجاري وصل مي شوند كه به كانال هايي به نام آمپول ختم مي شوند. آمپول در سطح نوك پستان به بيرون باز مي شود. بقيه بافت پستان عمدتاً چربي است و مقدار كمي بافت همبند نيز دارد كه به نگهداري پستان كمك مي كند.
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af/attachment/2526/)
ساختار پستان
پستان ها عمدتاً از لوبول ها و مجاري شير به همراه چربي و بافت همبند تشكيل مي گردند. شير از نوك پستان خارج مي شود. ناحيه تيره اطراف نوك پستان آرئول نام دارد.


يائسگي
يائسگي زماني است كه چرخه قاعدگي متوقف مي شود اين امر معمولاً بين45 ‌تا55 ‌سالگي رخ مي دهد. تخمدان ها ديگر به هورمون تحريك كننده فوليكول پاسخ نمي دهند و هورمون هاي جنسي زنانه (استروژن و پروژسترون) كمتري توليد مي كنند. در نتيجه، تخمك گذاري و قاعدگي خاتمه مي يابد. به محض اين كه زنـي به مرحـله يائسگي برسد، ديـگر بارور محسوب نمي شود. درست در سال هاي قبل و بعد از يائسگي، تغييرات هورموني باعث ايجاد علايمي چون نوسان خلق، گر گرفتگي، خشكي مهبل و عرق كردن شبانه مي گردد. يائسگي ممكن است منجر به تغييرات فيزيكي طولاني مدت مثل پوكي استخوان شود.
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af/attachment/2528/)

استخوان دچار پوكي
هورمون جنسي استروژن براي تقويت استخوان ها لازم است. غلظت پايين استروژن پس از يائسگي مي تواند منجر به پوكي استخوان شود كه همان گونه كه در اين تصوير ميكروسكوپي نشان داده شده است، يك بيماري است كه در آن استخوان ها تراكم خود را از دست مي دهند و ممكن است نازك و شكننده شوند.


[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af/attachment/2530/)

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af/attachment/2531/)

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] b%8c-%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af/attachment/2532/)

parand
04-08-2009, 07:44 PM
دستگاه ادراري، مواد دفعي را از خون پاك كرده، آنها را به همراه آب اضافي با ادرار دفع مي كند. همچنين غلظت مايعات بدن را تنظيم و تعادل اسيد ـ باز بدن را برقرار مي كند. اين دستگاه از يك جفت كليه، مثانه، حالب كه كليه را به مثانه وصل مي كند( و پيشابراه )لوله اي كه از طريق آن ادرار بدن خارج مي شود تشكيل مي شود. كليه ها اعضايي لوبيايي شكل و به رنگ قرمز مايل به قهوه اي هستند كه در پشت شكم و در دو طرف ستون فقرات قرار دارند. آنها حاوي واحدهايي به نام نفرون هستند كه خوني را كه از كليه ها مي گذرد، تصفيه و ادرار توليد مي كنند. سپس ادرار از حالب ها به سمت مثانه پايين مي رود. مثانه به وسيله يك حلقه عضلاني (اسفنكتر) كه دور خروجي پاييني آن قرار دارد، بسته مي ماند. اين عضله مي تواند به طور ارادي شل شود و اجازه خروج ادرار از پيشابراه را بدهد. پيشابراه مرد، بزرگتر از پيشابراه زن بوده، به عنوان محل خروج مايع مني(مايعي كه حاوي اسپرم است و در حين فعالت جنسي خارج مي شود) عمل مي كند. از آنجا كه پيشابراه زن كوتاهتر است و نزديك به مهبل و مقعد باز مي شود، زنان بيش از مردان، مستعد عفونت هاي ادراري هستند.
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

ساختار كليه
كليه شامل3 ‌ناحيه است: قشر (لايه خارجي)، مدولا(لايه مياني) و لگنچه كليوي (ناحيه داخلي). قشر حاوي واحدهاي كاركردي به نام نفرون است. هر نفرون شامل يك گلومرول (مجموعه اي از مويرگ هاي تخصص يافته كه خون در آنها تصفيه مي شود و يك لوله كليوي كه از آن مايعات دفعي حاصله عبور كرده، به ادرار تبديل مي شوند) است. مدولا شامل گروهي از مجاري جمع كننده ادرار اسـت. ادرار از اين مجـاري وارد كاليس هاي كوچك و سپس كاليس هاي بـزرگ مـي شود كه به لگنچه كليوي باز مي شوند. از اينجا ادرار وارد حالب مي شود.

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
ادرار چگونه ساخته مي شود؟
ادرار از موادي تشكيل مي شود كه در نفرون ها بر اثر تصفيه خون ايجاد شده اند. هر كليه حدود يك ميليون نفرون دارد. هر نفرون از مجموعه اي از مويرگ هاي باريك به نام گلومرول و لوله اي به نام لوله كليوي تشكيل مي شود. اين لوله 3 قسمت دارد: لوله پيچيده نزديك، قوس هنله و لوله پيچيده دور. خون ابتدا از گلومرول عبور مي كند. ديواره هاي مويرگ ها، منافذي دارند كه اجازه عبور آب و ذرات كوچك (مثل نمك ها ) را مي دهند، ولي ذرات بزرگتر مثل پروتئين ها و گلبول هاي قرمز از آنها عبور نمي كنند. مايعي كه از خون گرفته شده است و ماده تصفيه شده نام دارد، وارد لوله كليوي مي شود و در آنجا آب و ساير مواد مفيد آن مثل گوكز و نمك ها در صورت لوزم به داخل جريان خون بر مي گرداند.


[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

parand
04-08-2009, 07:44 PM
اسكلت به بدن شكل مي دهد، به عنوان تكيه گاهي براي آن عمل مي كند و از آن حفاظت مي كند. اين اسكلت از ۲۰۶ استخوان تشكيل مي شود كه خود تحت حمايت غضروف (يك ماده سفت و ليفي) قرار دارند. اسكلت محوري (جمجمه، ستون فقرات، قفسه سينه) از ۸۰ استخوان تشكيل مي شود و از مغز، طناب نخاعي، قلب و ريه ها حفاظت مي كند. اسكلت جانبي ۱۲۶ استخوان دارد و شامل استخوان هاي اندام ها، ترقوه استخوان كتف و استخوان هاي لگن است. تمام استخوان ها، بافت هاي زنده هستند و سلول هايي دارند كه مرتباً‌ با مواد جديد جايگزين استخوان قديمي مي شوند. استخوان ها، حاوي يك ماده نرم و چربي دار هستند كه مغز استخوان نام دارد؛ اطراف آن استخوان اسفنجي قرار مي گيرد كه خود با استخوان متراكم كه چگالي بيشتري دارد، محصور مي شود. مغز استخوان در ستون فقرات، جمجمه، دنده ها و گردن، سلول هاي خوني را مي سازد.

[Only registered and activated users can see links]

انواع مفصل
مفاصل در محل اتصال هر يا چند استخوان تشكيل مي شوند. انواع مختلف مفاصل، درجات مختلفي از حركت را تأمين مي كنند. تعدادكمي از مفاصل، از جمله مفاصل جمجمه، ثابت هستند. مفاصل نيمه متحرك مثل مفاصل ستون فقرات، پايداري و تا حدي انعطاف پذيري راتأمين مي كنند. بيشتر مفاصل كه مفاصل سينوويال نام دارند، آزادانه حركت مي كنند. انواع اصلي مفصل سينوويال و صفحات حركتي آنها در زير به تصوير كشيده شده است.


[Only registered and activated users can see links]
ستون فقرات
ستون فقرات كه ستون مهره ها نيز خوانده مي شود، بدن را در وضعيت قائم نگه مي دارد؛ تكيه گاه سر است و طناب نخاعي را دربر گرفته، از آن محافظت مي كند. ستون فقرات از ۳۳ استخوان به نام مهره تشكيل شده است. مفاصل و ديسك هاي حاوي بافت ليفي در بين مهره ها، ستون فقرات را انعطاف پذير مي كنند و باعث پايداري رباط ها و عضلات و كنترل حركات آن مي شوند.

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

parand
11-08-2009, 06:43 AM
[Only registered and activated users can see links]